جواب قلمرو زبانی، ادبی و فکری درس دوم فارسی دوازدهم؛ مست و هشیار صفحه
پاسخ کامل سوالات کارگاه متنپژوهی درس دوم فارسی دوازدهم مست و هشیار، شامل قلمرو زبانی، ادبی و فکری صفحه ۲۰ و ۲۱.
در این مطلب، پاسخ کامل کارگاه متنپژوهی درس دوم فارسی دوازدهم را بررسی میکنیم. سؤالهای این کارگاه از سه بخش قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و قلمرو فکری تشکیل شدهاند. پاسخها به شکلی کوتاه و روشن نوشته شدهاند تا هم برای انجام فعالیتهای کتاب مناسب باشند و هم هنگام مرور و آمادگی برای امتحان بهراحتی بتوانید نکات اصلی را پیدا کنید.
پاسخ قلمرو زبانی صفحه ۲۰ فارسی دوازدهم
الف) گر بدین حال تو را محتسب اندر بازار بیند، بگیرد و حد زند.
ب) از بهر تو صد بار ملامت بکشم / گر بشکنم این عهد، غرامت بکشم
محتسب: مأموری که در گذشته بر اجرای احکام شرعی و رفتارهای عمومی مردم نظارت میکرد.
غرامت: تاوان و مالی که برای جبران زیان یا خسارت پرداخت میشود.
گفت: «والی از کجا در خانهٔ خمّار نیست؟»
شویم: در این بیت به معنای «برویم» به کار رفته است.
نیست: به معنای «وجود ندارد / حضور ندارد» است و فعل تام به شمار میآید.
در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
نیست در مصراع اول: به معنای «نمیباشد» و فعل اسنادی است.
نیست در مصراع دوم: به معنای «وجود ندارد» و فعل تام است.
شاخههای ما به آفتاب میرسد
ما دوباره سبز میشویم
میشویم: به معنای «میگردیم» است و در این جمله فعل اسنادی به شمار میآید؛ «سبز» نیز نقش مسند دارد.
پاسخ قلمرو ادبی صفحه ۲۰ و ۲۱ فارسی دوازدهم
نخستین بار گفتش کز کجائی
بگفت از دار ملک آشنائی
بگفت آن جا به صنعت در چه کوشند
بگفت انده خرند و جان فروشند
بگفتا جان فروشی در ادب نیست
بگفت از عشقبازان این عجب نیست
بگفت از دل شدی عاشق بدین سان؟
از دل تو میگویی من از جان
بگفتا دل ز مهرش کی کنی پاک
بگفت آنگه که باشم خفته در خاک
بگفت او آن من شد زو مکن یاد
بگفت این کی کند بیچاره فرهاد
چو عاجز گشت خسرو در جوابش
نیامد بیش پرسیدن صوابش
به یاران گفت کز خاکی و آبی
ندیدم کس بدین حاضر جوابی
در هر دو شعر، گفتوگو میان دو شخصیت به صورت پرسش و پاسخ پیش میرود. هر یک از طرفین تلاش میکند با پاسخهای سنجیده و استدلال خود، طرف مقابل را مغلوب کند. به این شیوه گفتوگو در ادبیات «مناظره» گفته میشود.
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
هر دو شعر با زبانی طنزآمیز و انتقادی به رفتار کسانی میپردازند که در ظاهر دیگران را از خطا بازمیدارند، اما خود نیز ممکن است گرفتار همان رفتارهای نادرست باشند. در هر دو، محتسب وسیلهای برای نقد ریاکاری و فساد است.
پاسخ قلمرو فکری صفحه ۲۱ فارسی دوازدهم
گفت: در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیست
گفت: ای بیهودهگو حرف کم و بسیار نیست
من نه آنم که دگر گوش به تزویر کنم
این بیت و شعر «مست و هشیار» هر دو ریاکاری و دورویی کسانی را نقد میکنند که دیگران را نصیحت یا بازخواست میکنند، اما کردار خودشان با ظاهر و سخنانشان هماهنگ نیست.
از برهنه کی توان بردن گرو؟»
هر دو شعر به زورگویی و فساد مأموران و در کنار آن، فقر و تنگدستی مردم اشاره دارند. کسی که چیزی در اختیار ندارد، مالی هم ندارد که بتوان از او به عنوان گرو یا غرامت گرفت.





