معنی شعر مست و هشیار درس دوم فارسی دوازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۱۹
معنی شعر مست و هشیار درس دوم فارسی دوازدهم صفحه ۱۹، همراه با معنی ابیات و کلمات، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری.
شاعر: پروین اعتصامی
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
درونمایه: نقد ریاکاری، فساد اجتماعی و فاصله میان ظاهر و حقیقت.
شعر «مست و هشیار» یکی از شعرهای انتقادی پروین اعتصامی است که در قالب گفتوگوی میان یک محتسب و فردی مست سروده شده است. شاعر با استفاده از این مناظره، رفتارهای دوگانه و فساد برخی افراد جامعه را به تصویر میکشد.
مست گفت: ای دوست این پیراهن است افسار نیست
مأمور اجرای احکام، فردی مست را در راه دید و یقه او را گرفت. مست گفت: ای دوست، چیزی که گرفتهای یقه لباس من است، نه افسار حیوان که بخواهی مرا با آن کنترل کنی.
قلمرو زبانی:
محتسب: مأمور حکومتی که وظیفۀ نظارت بر اجرای احکام شرعی را داشت.
گریبان: یقه و قسمت جلوی لباس.
افسار: بندی که برای هدایت حیوان به سر او میبندند.
«ـش» در گریبانش: ضمیر پیوسته با نقش مضافالیه؛ یعنی گریبانِ او.
دوست: منادا؛ یعنی ای دوست.
قلمرو ادبی:
محتسب: نماد فردی است که ممکن است ظاهر دیندار داشته باشد اما رفتارش با حقیقت فاصله داشته باشد.
مست: نماد انسان بیپیرایه و صریح در برابر ظاهرسازیها.
گریبان و پیراهن: مراعات نظیر.
است / نیست: تضاد.
مست / است: جناس ناهمسان.
این بیت آغاز یک مناظره است؛ یعنی شعر بر پایۀ گفتوگو و تقابل دو دیدگاه پیش میرود.
گفت: جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
محتسب گفت: چون مست هستی، به همین دلیل تلوتلوخوران راه میروی. مست پاسخ داد: مشکل از راه رفتن من نیست؛ راه صاف و هموار نیست.
قلمرو زبانی:
افتان و خیزان: با ناتوانی و بیتعادلی راه رفتن.
زان: از آن، به این دلیل.
جرم: گناه، تقصیر.
هموار: صاف و بدون ناهمواری.
بیت: دارای چند جملۀ کوتاه در قالب گفتوگو.
قلمرو ادبی:
افتان / خیزان: تضاد.
گفت: تکرار و واژهآرایی.
ناهموار بودن راه: میتواند کنایه از وجود مشکلات و نابسامانیهای جامعه باشد.
گفت: رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
محتسب گفت: باید تو را نزد قاضی ببرم تا دربارهات تصمیم بگیرد. مست پاسخ داد: برو و صبح بیا؛ زیرا قاضی در نیمهشب بیدار نیست.
قلمرو زبانی:
میباید: لازم است.
قاضی: داور و حکمکننده.
رو: برو.
آی: بیا.
خانه: متمم؛ به معنی به سوی خانه.
بیدار: مسند.
قلمرو ادبی:
صبح / شب: تضاد و تناسب.
رو / آی: تضاد در معنی دو فعل امر.
بیدار: دارای ایهام؛ میتواند به معنی مقابل خواب یا آگاه و هوشیار باشد.
در پاسخ مست، نوعی طنز انتقادی وجود دارد؛ زیرا اشاره میکند که قاضی نیز شاید خود گرفتار همان مشکلی باشد که قرار است درباره آن داوری کند.
گفت: والی از کجا در خانهٔ خمار نیست؟
محتسب گفت: خانهٔ حاکم نزدیک است، بهتر است به آنجا برویم. مست پاسخ داد: از کجا معلوم که خودِ حاکم در میخانه نباشد؟
قلمرو زبانی:
والی: فرمانروا، حاکم.
سرای: خانه و منزل.
خمار: شرابفروش؛ در اینجا منظور میخانه است.
شویم: برویم.
سرای والی: در اصل «سرایِ والی» بوده و دارای فک اضافه است.
والی از کجا در خانه خمار نیست؟: پرسشی است که منظور آن انکار و ردّ سخن مقابل است.
قلمرو ادبی:
جا / کجا: جناس ناهمسان.
خانه و سرا: تناسب معنایی.
است / نیست: تضاد.
پرسش انکاری: در مصراع دوم برای بیان این مفهوم آمده که ممکن است افراد صاحبمقام نیز گرفتار همان خطا باشند.
گفت: مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست
محتسب گفت: صبر کن تا داروغه را خبر کنیم و تو را در مسجد بخوابانیم. مست پاسخ داد: مسجد جای خوابیدن و پناه گرفتن افراد گناهکار و بدکار نیست.
قلمرو زبانی:
داروغه: نگهبان، پاسبان و مأمور حفظ نظم.
گوییم: خبر کنیم و بگوییم.
خوابگاه: محل خوابیدن.
بدکار: گناهکار و تبهکار.
را: در «داروغه را گوییم» به معنی «به» است؛ یعنی به داروغه بگوییم.
قلمرو ادبی:
گفت / مسجد: تکرار واژه.
بخواب / خوابگاه: همریشه بودن واژهها.
مسجد: نماد پاکی و جایگاه عبادت؛ قرار گرفتن فرد گناهکار در آن باعث شکلگیری طنز در بیت شده است.
گفت: کار شرع کار درهم و دینار نیست
محتسب گفت: مقداری پول را پنهانی به من بده تا تو را رها کنم. مست پاسخ داد: اجرای حکم دین نباید با پول و رشوه ارتباطی داشته باشد.
قلمرو زبانی:
دینار: سکهٔ طلا؛ در اینجا به معنی پول.
وارهان: نجات بده، آزاد کن.
شرع: احکام و قوانین دینی.
درهم: سکهٔ نقره؛ در اینجا مانند دینار به معنی پول آمده است.
پنهان: مخفی.
قلمرو ادبی:
درهم و دینار: مراعات نظیر.
دینار دادن: کنایه از رشوه دادن.
کار شرع: اشاره به عدالت و اجرای درست قانون.
دینار / دین: جناس ناهمسان.
گفت: پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نیست
محتسب گفت: برای گرفتن جبران خسارت، لباس تو را از تنت بیرون میآورم. مست پاسخ داد: این لباس آنقدر کهنه و فرسوده است که چیزی جز نقش و اثری از تار و پود باقی نمانده و ارزشی ندارد.
قلمرو زبانی:
از بهر: برای.
غرامت: تاوان و جبران خسارت.
جامه: لباس.
پود: نخهای افقی پارچه.
تار: نخهای عمودی پارچه.
پوسیده: کهنه و فرسوده.
قلمرو ادبی:
جامه، پود، تار: مراعات نظیر.
پود و تار: تناسب مرتبط با پارچه و لباس.
جامه بیرون کردن: کنایه از گرفتن مال و دارایی شخص.
پوسیده بودن جامه: کنایه از فقر و تهیدستی.
گفت: در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیست
محتسب گفت: آیا نمیدانی که کلاهت از سرت افتاده است؟ مست پاسخ داد: آنچه انسان باید داشته باشد، عقل و خرد است؛ نداشتن کلاه ننگ و عیب به شمار نمیآید.
قلمرو زبانی:
آگه: آگاه، باخبر.
درافتاد: افتاد.
عار: ننگ و شرمندگی.
کلاه از سر افتادن: در گذشته بدون کلاه یا دستار بودن نشانه بینظمی و بیاحترامی دانسته میشد.
«ـت» در افتادت: ضمیر پیوسته با نقش مضافالیه؛ یعنی «از سر تو افتاد».
قلمرو ادبی:
سر و کلاه: مراعات نظیر.
سر و عقل: تناسب معنایی.
کلاه از سر افتادن: کنایه از بیتعادلی و همچنین رسوایی.
در سر عقل باید: به صورت یک سخن حکمتآمیز و ضربالمثلگونه آمده است.
کلاه: دارای ایهام؛ هم به معنی پوشش سر و هم اشارهای به آبرو و ظاهر اجتماعی است.
گفت: ای بیهودهگو حرف کم و بسیار نیست
محتسب گفت: شراب زیادی نوشیدهای و به همین دلیل از خود بیخود شدهای. مست پاسخ داد: ای سخنگوی بیهوده، مسئله کم یا زیاد بودن نیست.
قلمرو زبانی:
می: شراب، باده.
زان: از آن، به این دلیل.
بیخود: از خود بیخبر، مست.
بیهودهگو: کسی که سخن بیارزش میگوید.
حرف: سخن.
قلمرو ادبی:
کم و بسیار: تضاد.
گفت: تکرار و واژهآرایی.
بیخود شدن: کنایه از شدت مستی و از دست دادن حالت عادی.
گفت: هشیاری بیار، اینجا کسی هشیار نیست
محتسب گفت: افراد عاقل و هوشیار باید انسانهای مست را مجازات کنند. مست پاسخ داد: یک انسان واقعاً هوشیار را نشان بده؛ در اینجا کسی که خردمند و درستکار باشد وجود ندارد.
قلمرو زبانی:
حد: مجازات شرعی برای برخی گناهان.
هشیار: آگاه، خردمند و بیدار.
هشیار مردم: مردمِ هشیار؛ ترکیب وصفی وارون.
بیار: بیاور.
قلمرو ادبی:
مست / هشیار: تضاد.
گفت / هشیار: تکرار و واژهآرایی.
هشیاری: در شعر علاوه بر معنی ظاهری، اشاره به آگاهی، درستی و پاکی اخلاقی دارد.
این بیت پایان مناظره است و نتیجه اصلی شعر را آشکار میکند: در جامعهای که فساد فراگیر شده، مدعیان اصلاح نیز ممکن است خود گرفتار همان مشکل باشند.
خلاصه شعر مست و هشیار
مفهوم کلی شعر مست و هشیار
نکات مهم امتحانی شعر مست و هشیار
• نوع ادبی: شعر انتقادی و اجتماعی.
• آرایۀ مهم: مناظره؛ زیرا شعر بر پایه گفتوگوی دو شخصیت شکل گرفته است.
• شخصیت نمادین مست: انسان صریح و بیپیرایه.
• شخصیت نمادین محتسب: فرد ظاهرگرا و نمایندۀ ریاکاری اجتماعی.
• درونمایه اصلی: انتقاد از فساد، رشوهخواری و فاصله میان ظاهر و حقیقت.
• «در سر عقل باید، بیکلاهی عار نیست»: تأکید بر ارزش خرد و برتری باطن انسان بر ظاهر او.





