معنی درس اول شکر نعمت فارسی دوازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۱۲ تا ۱۴
معنی درس اول شکر نعمت فارسی دوازدهم صفحه ۱۲ تا ۱۴، همراه با معنی متن و ابیات، معنی کلمات، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری.
قلمرو زبانی:
منّت: در اینجا سپاس و شکر.
عزّ و جلّ: گرامی و بزرگ و بلندمرتبه است؛ عبارتی که پس از نام خداوند به کار میرود.
طاعت: بندگی و فرمانبرداری.
قربت: نزدیکی.
اندر: در.
مزید: افزونی و زیاد شدن.
منّت خدای را: «را» به معنی «برای» است؛ یعنی سپاس برای خداست.
به شکر اندرش: یعنی «در شکر او»؛ «ش» به خداوند بازمیگردد.
قلمرو ادبی:
قربت / نعمت: سجع متوازی.
کل عبارت نمونهای مشهور از نثر مسجّع سعدی است.
«طاعتش موجب قربت است»: یادآور مضمون آیۀ «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ» و نزدیک شدن به خدا از راه بندگی است.
«به شکر اندرش مزید نعمت»: اشاره به مضمون آیۀ «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ»؛ شکر نعمت سبب افزایش آن میشود.
قلمرو زبانی:
نَفَس: دم؛ هوایی که به درون شُشها میرود یا از آن خارج میشود.
ممدّ: یاریکننده و مددکننده.
حیات: زندگی.
مفرّح: شادیبخش و نشاطآور.
ذات: وجود، سرشت و گوهر.
ممدّ حیات / مفرّح ذات: «ممدّ» و «مفرّح» هسته و «حیات» و «ذات» وابستۀ پسین هستند.
قلمرو ادبی:
فرو میرود / برمیآید: تضاد.
حیات / ذات: سجع.
این عبارت نیز از نمونههای برجستۀ نثر آهنگین و مسجّع سعدی است.
کز عهدهٔ شکرش به درآید؟
قلمرو زبانی:
که: چه کسی.
از دست کسی برآمدن: از توان کسی برآمدن.
عهده: مسئولیت و تعهّد.
از عهدهٔ کاری برآمدن: توانایی انجام دادن آن کار را داشتن.
شکرش: «ش» به خداوند بازمیگردد.
بیت: دو جمله.
قلمرو ادبی:
دست: مجاز از کردار و عمل.
زبان: مجاز از گفتار.
دست / زبان: مراعات نظیر.
از دست برآمدن: کنایه از توانایی داشتن.
از عهده برآمدن: کنایه از توانایی انجام کاری را داشتن.
برآید / درآید: جناس ناهمسان.
بیت دارای پرسش انکاری است؛ یعنی هیچکس نمیتواند شکر نعمتهای خداوند را به طور کامل به جا آورد.
قلمرو زبانی:
اِعملوا: عمل کنید.
آل: خاندان.
شُکراً: برای شکرگزاری، سپاسگزارانه.
قلیل: اندک و کم.
عباد: بندگان؛ جمع «عبد».
شکور: بسیار شکرگزار.
قلمرو ادبی:
سعدی در این عبارت، بخشی از آیۀ ۱۳ سورۀ سبأ را در سخن خود آورده است؛ بنابراین آرایۀ تضمین دارد.
شکراً / شکور: اشتقاق.
عذر به درگاه خدای آوردورنه سزاوار خداوندیاش
کس نتواند که به جای آورد
قلمرو زبانی:
بِه: بهتر.
ز: از.
تقصیر: کوتاهی و قصور.
خویش: خود.
عذر: پوزش.
ورنه: وگرنه.
سزاوار: شایسته و درخور.
به جای آوردن: انجام دادن و ادا کردن.
در «بنده همان به»، فعل اسنادی «است» به قرینۀ معنایی حذف شده است.
در بیت دوم، «شکر» به قرینۀ معنایی حذف شده است؛ یعنی «کس نتواند شکر او را به جای آورد».
قلمرو ادبی:
درگاه: مجاز از پیشگاه خداوند.
بنده / خداوند: مراعات نظیر.
بِه / به: جناس ناهمسان.
قلمرو زبانی:
بیحساب: بیشمار و فراوان.
خوان: سفره، بهویژه سفرۀ گسترده.
بیدریغ: بدون خودداری و مضایقه.
همه را: «را» در معنی «به»؛ یعنی «به همه».
کشیده: گسترده و پهن شده.
قلمرو ادبی:
باران رحمت: اضافۀ تشبیهی؛ رحمت خداوند به باران تشبیه شده است.
خوان نعمت: اضافۀ تشبیهی؛ نعمتهای خدا به سفرهای گسترده تشبیه شدهاند.
رسیده / کشیده: سجع.
دو قرینۀ عبارت از نظر ساختار و آهنگ با یکدیگر هماهنگاند.
باران رحمت… / خوان نعمت…: کنایه از بخشندگی و لطف فراگیر خداوند.
قلمرو زبانی:
ناموس: آبرو و حیثیت.
فاحش: آشکار، بسیار زشت و ناپسند.
ندرد: پاره نمیکند؛ از مصدر «دریدن».
وظیفه: مقرری و آنچه به طور منظم داده میشود.
روزی: رزق و معاش.
منکر: زشت و ناپسند.
نبرد: قطع نمیکند.
قلمرو ادبی:
پردهٔ ناموس: اضافۀ تشبیهی.
پرده دریدن: کنایه از رسوا و بیآبرو کردن.
ندرد / نبرد: سجع.
مصراع نخست به عیبپوشی و ستّارالعیوب بودن خداوند و مصراع دوم به روزیرسانی او اشاره دارد.
قلمرو زبانی:
فراش: فرشگستر؛ کسی که فرش میگستراند.
باد صبا: نسیم ملایم و خوش بهاری.
زمردین: سبزرنگ مانند زمرد.
دایه: زنی که از کودک نگهداری میکند و او را پرورش میدهد.
بنات: دختران؛ جمع «بنت».
نبات: گیاه و رستنی.
مهد: گهواره.
را: در «باد صبا را» و «ابر بهاری را» به معنی «به» است.
قلمرو ادبی:
فراش باد صبا: اضافۀ تشبیهی؛ باد صبا به فراش تشبیه شده است.
فرش زمردین: استعاره از سبزه و چمن.
دایۀ ابر بهاری: اضافۀ تشبیهی؛ ابر به دایه تشبیه شده است.
بنات نبات: اضافۀ تشبیهی؛ گیاهان به دختران و کودکان تشبیه شدهاند.
مهد زمین: اضافۀ تشبیهی؛ زمین به گهواره تشبیه شده است.
در سراسر عبارت تشخیص و جانبخشی دیده میشود؛ باد و ابر مانند انسان مأمور انجام کار شدهاند.
فراش / فرش / بگسترد و دایه / بنات / مهد / بپرورد تناسب دارند.
بگسترد / بپرورد: سجع.
قلمرو زبانی:
خلعت: جامه و لباس ارزشمندی که به کسی هدیه میدادند.
قبا: نوعی جامۀ بلند.
ورق: برگ.
شاخ: شاخه.
قدوم: آمدن و فرارسیدن.
موسم: فصل و هنگام.
ربیع: بهار.
در بر گرفتن: پوشاندن.
اطفال شاخ را: «را» نشانۀ فک اضافه است؛ یعنی «بر سر اطفالِ شاخ».
قلمرو ادبی:
قبای سبز ورق: اضافۀ تشبیهی؛ برگهای سبز به قبا تشبیه شدهاند.
اطفال شاخ: اضافۀ تشبیهی؛ شاخههای جوان به کودکان تشبیه شدهاند.
کلاه شکوفه: اضافۀ تشبیهی؛ شکوفه به کلاه تشبیه شده است.
قدوم موسم ربیع: تشخیص؛ برای فصل بهار آمدن و قدم نهادن در نظر گرفته شده است.
نوروز / ربیع / درخت / ورق / شاخ / شکوفه: مراعات نظیر.
گرفته / نهاده: سجع.
قلمرو زبانی:
عصاره: شیره و افشره.
تاک: درخت انگور.
شهد: عسل و شیرینی.
فایق: برتر و ممتاز؛ در اینجا ناب و مرغوب.
تربیت: پرورش.
نخل: درخت خرما.
باسق: بلند و بلندبالا.
شده / گشته: فعلهای اسنادی.
قلمرو ادبی:
فایق / باسق: سجع.
شده / گشته: هماهنگی پایانی دو قرینه.
تخم خرما / نخل: مراعات نظیر.
نخل باسق: یادآور تعبیر قرآنی «وَالنَّخْلَ باسِقاتٍ».
تبدیل دانۀ کوچک به درختی بلند، نشاندهندۀ قدرت و پرورشگری خداوند است.
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
قلمرو زبانی:
مَه: ماه.
فلک: آسمان.
در کار: مشغول و در حال تلاش؛ «در کار» مسند است.
نان: خوراک و روزی.
کف: دست.
غفلت: بیخبری، ناآگاهی و بیتوجهی.
به کف آری: به دست آوری.
نان: مفعول.
بیت: سه جمله.
قلمرو ادبی:
ابر / باد / مه / خورشید / فلک: مراعات نظیر و مجاز از مجموعۀ جهان و پدیدههای هستی.
در کار بودن: کنایه از مشغول تلاش و فعالیت بودن.
نان: مجاز از روزی و معاش.
به کف آوردن: کنایه از به دست آوردن.
کف: مجاز از دست.
در «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند» تشخیص دیده میشود؛ پدیدههای طبیعت مانند انسانهایی در حال کار و کوشش تصور شدهاند.
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
قلمرو زبانی:
از بهر: برای، به خاطر.
سرگشته: حیران و سرگردان.
فرمانبردار: مطیع و فرمانپذیر.
شرط انصاف: آنچه عدل و انصاف اقتضا میکند.
فرمان نبری: اطاعت نکنی.
در مصراع نخست فعل «هستند» به قرینۀ معنایی حذف شده است.
بیت: سه جمله.
قلمرو ادبی:
فرمانبردار / فرمان نبری: اشتقاق و تکرار واژۀ «فرمان».
همه: اشاره به ابر و باد و ماه و خورشید و فلک در بیت پیشین.
مضمون بیت یادآور این مفهوم قرآنی است که خداوند نعمتها و پدیدههای جهان را برای بهرهمندی انسان آفریده و در اختیار او قرار داده است.
قلمرو زبانی:
خبر: در اینجا حدیث و روایت.
سرور: بزرگ، آقا و پیشوا.
کائنات: همۀ موجودات جهان.
مفخر: مایۀ فخر و افتخار.
موجودات: آفریدگان و هستیها.
عالمیان: مردم جهان، جهانیان.
صفوت: برگزیده و خالص.
تتمّه: بخش پایانی و کاملکننده.
دور: دوره و روزگار.
مصطفی: برگزیده؛ لقب پیامبر اکرم (ص).
قلمرو ادبی:
سرور کائنات، مفخر موجودات، رحمت عالمیان، صفوت آدمیان: همگی صفتها و تعبیرهایی در ستایش پیامبر اکرم (ص) هستند.
کائنات / موجودات، عالمیان / آدمیان: تناسب و هماهنگی آوایی.
سرور / مفخر، رحمت / صفوت، عالمیان / آدمیان: سجع.
رحمت عالمیان: یادآور آیۀ «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» و رحمت بودن پیامبر برای جهانیان است.
قسیم، جسیم، نسیم، وسیم
قلمرو زبانی:
شفیع: شفاعتکننده.
مطاع: کسی که از او اطاعت میشود، فرمانپذیرفته.
نبی: پیامبر.
کریم: بزرگوار و بخشنده.
قسیم: خوشچهره و زیباروی.
جسیم: خوشاندام و دارای اندامی نیکو.
نسیم: خوشبو.
وسیم: خوشسیما و صاحب نشان زیبایی.
قلمرو ادبی:
شفیع، مطاع، نبی، کریم: مراعات نظیر؛ همگی در وصف پیامبر (ص).
قسیم / جسیم / نسیم / وسیم: واژههای همآهنگ و دارای جناس ناهمسان که موسیقی بیت را افزایش دادهاند.
تکرار آواهای «س»، «ی» و «م» نیز به آهنگین شدن مصراع دوم کمک کرده است.
حَسُنَت جَمیعُ خِصالِهِ، صَلُّوا عَلَیهِ وَ آلِهِ
قلمرو زبانی:
بَلَغَ: رسید.
العُلی: بلندی و مرتبۀ والا.
کمال: تمامیت، فضیلت و برتری.
کَشَفَ: کنار زد و برطرف کرد.
دُجی: تاریکیها.
جمال: زیبایی.
حَسُنَت: نیکو و زیبا شد.
جمیع: همه.
خِصال: جمع «خصلت»؛ ویژگیها و صفات.
آل: خاندان.
قلمرو ادبی:
کمال / جمال: جناس ناهمسان.
کماله / جماله / خصاله / آله: هماهنگی آوایی چشمگیر در پایان عبارتها.
تاریکی: در مفهوم بیت میتواند نمادی از جهل و گمراهی باشد.
کشف الدجی بجماله: بیان تصویری از هدایتگری پیامبر و برطرف شدن تاریکی گمراهی با وجود ایشان.
«صَلّوا علیه و آله»: اشاره به درود فرستادن بر پیامبر (ص) و خاندان ایشان.
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
قلمرو زبانی:
امّت: پیروان یک پیامبر؛ در اینجا مسلمانان.
باک: ترس و بیم.
بحر: دریا.
کشتیبان: هدایتکننده و ناخدای کشتی.
چون: مانند.
را: در هر دو مصراع به معنی «برای» است.
بیت: چهار جمله.
قلمرو ادبی:
چه غم / چه باک: پرسش انکاری؛ یعنی هیچ غم و ترسی وجود ندارد.
دیوار امّت: اضافۀ تشبیهی؛ امّت به دیواری تشبیه شده است.
نوح، موج، بحر، کشتیبان: مراعات نظیر.
نوح، موج بحر و کشتیبان: تلمیح به داستان حضرت نوح (ع) و کشتی او.
پشتیبان / کشتیبان: جناس ناهمسان.
مصراع دوم برای تأیید مفهوم مصراع نخست، نمونه و مثالی محسوس میآورد؛ بنابراین بیت ساختاری نزدیک به اسلوب معادله دارد.
قلمرو زبانی:
هر گه: هرگاه.
گنهکار: گناهکار.
پریشانروزگار: گرفتار و بدبخت.
انابت: توبه، بازگشت به خدا و پشیمانی از گناه.
اجابت: پذیرفتن و برآورده کردن دعا.
درگاه حق: پیشگاه خداوند.
جلّ و علا: بزرگ و بلندمرتبه است.
قلمرو ادبی:
پریشانروزگار: کنایه از گرفتار و بدبخت بودن.
دست انابت: اضافۀ اقترانی؛ دستی که برای توبه و دعا بلند میشود.
درگاه: مجاز از پیشگاه خداوند.
انابت / اجابت: جناس ناهمسان و هماهنگی آوایی.
قلمرو زبانی:
ایزد: خداوند.
تعالی: بلندمرتبه و والا است.
نظر کردن: توجه کردن.
اعراض: روی گرداندن و توجه نکردن.
تضرّع: زاری، فروتنی و التماس.
سبحانه و تعالی: پاک و بلندمرتبه است.
باز: دوباره.
در «بازش بخواند» و «بار دیگرش … بخواند»، ضمیر «ش» از جای معمول خود جابهجا شده و به «خداوند» بازمیگردد؛ یعنی «باز خدا را بخواند». این ساخت را جهش ضمیر مینامند.
قلمرو ادبی:
باز / بار: جناس ناهمسان.
تضرّع / زاری: مراعات نظیر.
تکرار درخواست بنده، بر اصرار او در توبه و امیدواری به رحمت خداوند تأکید دارد.
قلمرو زبانی:
ملائکتی: فرشتگان من.
استحییت: شرم کردم.
عبدی: بندۀ من.
غیری: غیر از من، جز من.
غفرت له: او را بخشیدم.
دعوت: در اینجا دعا و درخواست.
اجابت کردم: پذیرفتم و پاسخ دادم.
برآوردم: برآورده کردم.
همی: نشانۀ استمرار؛ در فارسی امروز تقریباً به معنی «می» در فعل استمراری.
قلمرو ادبی:
عبارت عربی در میان سخن فارسی به صورت تضمین آمده است.
دعا / زاری: مراعات نظیر.
دعوت / اجابت: تناسب معنایی.
نسبت دادن «شرم» به خداوند، برای نشان دادن نهایت لطف، رحمت و بخشندگی پروردگار است.
گنه بنده کرده است و او شرمسار
قلمرو زبانی:
کرم: بخشندگی و بزرگواری.
لطف: مهربانی و بخشایش.
خداوندگار: خداوند.
گنه: گناه.
شرمسار: شرمنده.
او: در این بیت به «خداوندگار» بازمیگردد.
در پایان مصراع دوم، فعل «است» به قرینۀ لفظی حذف شده است.
قلمرو ادبی:
کرم / لطف: مراعات نظیر.
خداوندگار / بنده: تناسب.
بیت با عبارت پیشین ارتباط معنایی مستقیم دارد و بر رحمت و بخشندگی شگفتانگیز خداوند تأکید میکند.
قلمرو زبانی:
عاکفان: جمع «عاکف»؛ کسانی که برای عبادت در مسجد یا مکانی مقدس میمانند.
جلال: بزرگی و شکوه.
تقصیر: کوتاهی و قصور.
معترف: اقرارکننده و اعترافکننده.
واصفان: وصفکنندگان و ستایشگران.
حلیه: زیور و زینت.
جمال: زیبایی.
تحیّر: سرگشتگی و حیرانی.
منسوب: نسبت داده شده.
معترف / منسوب: مسند.
فعل «هستند» در هر دو قرینه به قرینۀ معنایی حذف شده است.
قلمرو ادبی:
کعبۀ جلال: اضافۀ تشبیهی؛ جلال خداوند به کعبهای تشبیه شده است.
حلیۀ جمال: اضافۀ تشبیهی.
جلال / جمال: جناس ناهمسان و تناسب معنایی.
عاکفان / کعبه / عبادت: مراعات نظیر.
عبارتهای عربی «ما عبدناک…» و «ما عرفناک…» به صورت تضمین در متن آمدهاند.
بیدل از بینشان چه گوید باز؟
قلمرو زبانی:
وصف: توصیف و بیان ویژگیها.
او: خداوند.
بیدل: عاشق و دلباخته؛ در اینجا سعدی.
بینشان: در اینجا خداوند؛ کسی که حقیقتش با نشانههای مادی شناخته نمیشود.
وصف / چه: مفعول.
مصراع دوم پرسش انکاری است.
قلمرو ادبی:
بیدل: کنایه از عاشق.
بینشان: کنایه از خداوند و معشوق ازلی.
بیت بر وصفناپذیری ذات خداوند تأکید دارد.
برنیاید ز کشتگان آواز
قلمرو زبانی:
کشتگان: کشتهشدگان.
معشوق: محبوب؛ در اینجا خداوند.
برنیاید: بیرون نیاید و شنیده نشود.
آواز: صدا.
قلمرو ادبی:
عاشق / معشوق: اشتقاق و مراعات نظیر.
کشتگان: تکرار.
کشته شدن عاشق: در مفهوم عرفانی، کنایه از فنا و از خود گذشتن در راه معشوق.
بیت با مضمون معروف خاموشی انسان پس از شناخت حقیقت ارتباط دارد.
قلمرو زبانی:
صاحبدل: عارف و انسان آگاهدل.
جیب: گریبان و یقه.
مراقبت: در اینجا مراقبه و توجه باطنی.
مکاشفت: در اصطلاح عرفانی، کشف و دریافت حقایق درونی.
مستغرق: کاملاً غرقشده.
معاملت: در اینجا حالت مراقبه و مکاشفه.
بازآمد: بازگشت.
انبساط: صمیمیت و حالتی بدون رودربایستی.
تحفه: هدیه و ارمغان.
کرامت کردی: بخشیدی و عطا کردی.
ما را: برای ما.
قلمرو ادبی:
سر به جیب مراقبت فرو بردن: کنایه از فرو رفتن در تفکر و مراقبه.
جیب مراقبت: اضافۀ اقترانی.
بحر مکاشفت: اضافۀ تشبیهی؛ مکاشفه به دریا تشبیه شده است.
مستغرق / بحر: مراعات نظیر.
بوستان: استعاره از عالم معرفت و حال عرفانی.
قلمرو زبانی:
به خاطر داشتم: در نظر و یاد داشتم.
اصحاب: یاران و دوستان.
رسیدم: رسیدم و وارد شدم.
بوی گلم: «ـم» در اصل متعلق به فعل است؛ یعنی «بوی گل مرا مست کرد» و نمونهای از جهش ضمیر است.
هدیۀ اصحاب را: «را» به معنای «برای» است.
قلمرو ادبی:
درخت گل: استعاره از معرفت و حقیقت الهی.
بوی گل: استعاره از جلوۀ جمال و معرفت خداوند.
مست شدن: کنایه از از خود بیخود شدن در اثر تجربۀ عرفانی.
دامن از دست رفتن: کنایه از از دست دادن اختیار و بیخود شدن.
مست / دست: جناس ناهمسان.
درخت گل / بوی گل: مراعات نظیر.
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
قلمرو زبانی:
مرغ سحر: بلبل؛ منادا.
کان: که آن.
سوخته: در اینجا پروانهای که در آتش سوخته است.
جان شد: جانش رفت و مرد.
آواز: صدا.
را: در «کان سوخته را جان شد» نشانۀ فک اضافه؛ یعنی «جانِ آن سوخته».
قلمرو ادبی:
مرغ سحر: نماد عاشقی که از عشق سخن میگوید.
پروانه: نماد عاشق راستین که جان خود را فدای معشوق میکند.
سوخته: کنایه از عاشق واقعی.
جان شدن: کنایه از مردن.
مرغ / سحر / پروانه / عشق: مراعات نظیر.
بیت بر خاموشی و بیادعایی عاشق حقیقی تأکید دارد.
کان را که خبر شد، خبری باز نیامد
قلمرو زبانی:
مدّعیان: کسانی که ادعا میکنند و لاف میزنند.
طلب: جستوجو و خواستن.
بیخبر: ناآگاه.
کان: که آن.
خبر: در این بیت با دو معنای «آگاهی» و «پیام و سخن» به کار رفته است.
قلمرو ادبی:
خبر: تکرار همراه با تفاوت معنایی.
بیت میان ادعای ظاهری و شناخت حقیقی تقابل برقرار میکند.
مفهوم بیت با همان اندیشۀ عرفانیِ خاموشی پس از شناخت حقیقت هماهنگ است.
معنی کلمات درس شکر نعمت فارسی دوازدهم
عزّ و جلّ: گرامی و بلندمرتبه است
طاعت: بندگی و فرمانبرداری
قربت: نزدیکی
مزید: افزونی
ممدّ: یاریرسان
حیات: زندگی
مفرّح: شادیبخش
ذات: وجود و سرشت
تقصیر: کوتاهی و قصور
ورنه: وگرنه
خوان: سفره
بیدریغ: بدون مضایقه
ناموس: آبرو و حیثیت
فاحش: بسیار زشت و آشکار
وظیفه: مقرری و سهم معیّن
منکر: زشت و ناپسند
فراش: فرشگستر
صبا: نسیم ملایم
زمردین: سبزرنگ
دایه: پرورشدهندۀ کودک
بنات: دختران
نبات: گیاه و رستنی
مهد: گهواره
خلعت: جامۀ بخشیدهشده به عنوان هدیه
ورق: برگ
قدوم: آمدن و فرارسیدن
ربیع: بهار
عصاره: شیره و افشره
تاک: درخت انگور
فایق: برتر و ممتاز
باسق: بلند و بالیده
فلک: آسمان
غفلت: بیخبری و بیتوجهی
مفخر: مایۀ افتخار
صفوت: برگزیده
تتمّه: کاملکننده و بخش پایانی
شفیع: شفاعتکننده
مطاع: کسی که از او اطاعت میشود
قسیم: خوشچهره
جسیم: خوشاندام
وسیم: خوشسیما
دُجی: تاریکیها
خصال: ویژگیها و خصلتها
بحر: دریا
انابت: توبه و بازگشت به خدا
اجابت: پذیرفتن دعا
اعراض: روی گرداندن
تضرّع: زاری و التماس
کرم: بخشندگی
عاکف: عبادتکننده و معتکف
واصف: وصفکننده
حلیه: زیور
تحیّر: سرگشتگی
صاحبدل: عارف و دلآگاه
مکاشفت: کشف حقیقتهای عرفانی
مستغرق: کاملاً غرقشده
انبساط: صمیمیت و بیتکلّفی
تحفه: هدیه و ارمغان
مدّعی: ادعاکننده و لافزن
خلاصه و پیام کلی درس شکر نعمت
در ادامه، سعدی به رحمت، بخشندگی، عیبپوشی و روزیرسانی خداوند اشاره میکند و سپس پیامبر اکرم (ص) را با صفات گوناگون میستاید. بخش دیگری از درس نیز نشان میدهد که بندۀ گناهکار اگر با توبه و امید به سوی خدا بازگردد، میتواند به آمرزش او امیدوار باشد.
در پایان، متن وارد فضای عرفانی میشود و بر این نکته تأکید میکند که شناخت و وصف کامل خداوند از توان انسان بیرون است. عاشق و عارف حقیقی نیز در برابر حقیقت، اهل ادعا نیست و به خاموشی و فروتنی میرسد.
«قربت / نعمت»: سجع متوازی.
«حیات / ذات»: سجع.
«از دست و زبان که برآید…»: پرسش انکاری و دارای مجاز «دست» از کردار و «زبان» از گفتار.
«باران رحمت» و «خوان نعمت»: اضافۀ تشبیهی.
«پرده دریدن»: کنایه از رسوا کردن.
«فراش باد صبا» و «دایۀ ابر بهاری»: اضافۀ تشبیهی و دارای تشخیص.
«ممدّ حیات / مفرّح ذات»: از عبارتهای بسیار مهم درس.
«بوی گلم چنان مست کرد»: دارای جهش ضمیر؛ یعنی «بوی گل مرا مست کرد».
«مرغ سحر / پروانه»: در بیت پایانی، پروانه نماد عاشق راستین است.
پیام مهم درس: شکر نعمت، امید به رحمت خداوند و ناتوانی انسان در شناخت کامل ذات الهی.





