معنی شعر ستایش ملکا ذکر تو گویم فارسی دوازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۱۰
معنی شعر ستایش ملکا ذکر تو گویم فارسی دوازدهم صفحه ۱۰، همراه با معنی ابیات و کلمات، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری.
شعر «ملکا ذکر تو گویم» از سنایی غزنوی، شعری در ستایش و نیایش خداوند است. شاعر در این ابیات، خدا را به پاکی، یگانگی، دانایی، بخشندگی و مهربانی میستاید و تأکید میکند که ذات پروردگار فراتر از فهم و خیال انسان است.
نروم جز به همان ره که توأم راهنمایی
قلمرو زبانی:
ملکا: ای پادشاه، ای خداوند؛ منادا.
ذکر: یاد کردن، یاد و ستایش.
ره: راه.
جز: به غیر از.
راهنما: هدایتکننده.
توأم: «ـَ م» ضمیر پیوسته است؛ در «توأم راهنمایی» یعنی «تو راهنمای منی / تو مرا راهنمایی».
پاک، خدا، راهنما: مسند.
قلمرو ادبی:
ملکا: خطاب مستقیم به خداوند.
راه: در مفهوم بیت، میتواند اشاره به شیوۀ درست زندگی و راه هدایت الهی داشته باشد.
راه / راهنما: مراعات نظیر و اشتقاق.
همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
قلمرو زبانی:
همه: در این بیت به معنی «همواره، فقط و یکسره».
درگاه: آستان و پیشگاه.
جویم: جستوجو میکنم؛ از مصدر «جُستن»؛ بن ماضی «جُست» و بن مضارع «جو».
فضل: لطف، بخشش و کرم.
پویم: در پی چیزی میروم و آن را جستوجو میکنم؛ از مصدر «پوییدن».
توحید: یگانه دانستن خداوند.
سزا: شایسته و لایق.
همه: قید.
درگاه / توحید: مفعول.
سزا: مسند.
قلمرو ادبی:
جویم / پویم / گویم: هماهنگی آوایی در پایان واژهها.
همه: تکرار برای تأکید.
درگاه: مجاز از پیشگاه و بارگاه خداوند.
تو نمایندهٔ فضلی تو سزاوار ثنایی
قلمرو زبانی:
حکیم: دانا و صاحب حکمت.
عظیم: بزرگ و باشکوه.
کریم: بخشنده و بزرگوار.
رحیم: بسیار مهربان.
نماینده: آشکارکننده و نشاندهنده.
فضل: بخشش و کرم.
سزاوار: شایسته و لایق.
ثنا: ستایش و سپاس.
حکیم، عظیم، کریم، رحیم، نماینده و سزاوار: مسند.
قلمرو ادبی:
حکیم / عظیم / کریم / رحیم: مراعات نظیر؛ همگی از صفات خداوند هستند.
تو: تکرار برای تأکید بر صفات پروردگار.
حکیمی / عظیمی / کریمی / رحیمی: هماهنگی آوایی.
نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
قلمرو زبانی:
نتوان: نمیتوان.
وصف: توصیف و بیان ویژگیها.
فهم: درک و دریافت.
شِبه: مانند، مثل و همتا.
وهم: خیال، گمان و پندار.
نگنجی: جای نگیری.
وصف / شبه: مفعول.
فهم / وهم: متمم.
قلمرو ادبی:
فهم / وهم: جناس ناهمسان.
میان دو مصراع از نظر ساختار و آهنگ واژهها موازنه دیده میشود.
«نتوان شبه تو گفتن»: اشاره به بیهمتایی خداوند و مضمون قرآنی «هیچ چیزی همانند او نیست».
همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
قلمرو زبانی:
عزّ: عزّت، ارجمندی و بزرگواری.
جلال: بزرگی، شکوه و عظمت.
یقین: حقیقت ثابت و بدون شک.
نور: روشنایی.
سرور: شادی و خوشحالی.
جود: بخشش، سخاوت و کرم.
جزا: پاداش.
همه: سراسر و یکسره؛ قید.
قلمرو ادبی:
عزّ / جلال، علم / یقین، نور / سرور، جود / جزا: تناسب معنایی و آهنگین.
همه: تکرار.
ساختار هماهنگ دو مصراع و قرینههای هموزن، آرایۀ ترصیع را پدید آورده است.
همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی
قلمرو زبانی:
غیب: آنچه پنهان و نادیدنی است.
عیب: نقص و کاستی.
بیشی: زیادی و افزونی.
بکاهی: کم کنی؛ از مصدر «کاستن»؛ بن ماضی «کاست» و بن مضارع «کاه».
کمی: کاستی و اندکی.
فزایی: بیفزایی و زیاد کنی.
غیب، عیب، بیشی و کمی: مفعول.
قلمرو ادبی:
غیبی / عیبی: جناس ناهمسان.
بیشی / کمی: تضاد.
بکاهی / فزایی: تضاد.
غیب / عیب، بیشی / کمی، بکاهی / فزایی: قرینهسازی و هماهنگی لفظی که به موسیقی بیت افزوده است.
دانستن غیب و پوشاندن عیب: اشاره به علم الهی و پردهپوشی خداوند.
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
قلمرو زبانی:
سنایی: حکیم سنایی غزنوی؛ شاعر این سروده.
توحید: یگانه دانستن خداوند.
مگر: شاید، امید است.
دوزخ: جهنم.
بود: در اینجا به معنی «باشد».
بودش: «ـَ ش» یعنی «برای او» و به سنایی برمیگردد.
روی: راه، امکان و چاره.
رهایی: نجات و آزاد شدن.
قلمرو ادبی:
لب و دندان: مراعات نظیر و مجاز از تمام وجود شاعر.
آتش / دوزخ: مراعات نظیر.
سنایی: تخلّص شاعر.
روی: در اینجا به معنی راه و امکان رهایی است.
معنی کلمات شعر ملکا ذکر تو گویم فارسی دوازدهم
ذکر: یاد و ستایش
ره: راه
درگاه: آستان و پیشگاه
فضل: لطف، بخشش و کرم
پوییدن: حرکت و تلاش در جستوجوی چیزی
توحید: یگانه دانستن خداوند
سزا: شایسته و لایق
حکیم: دانا و صاحب حکمت
عظیم: بزرگ و باشکوه
کریم: بخشنده و بزرگوار
رحیم: بسیار مهربان
ثنا: ستایش و سپاس
وصف: توصیف
شِبه: مانند و همتا
وهم: خیال و پندار
عزّ: عزّت و ارجمندی
جلال: شکوه و بزرگی
سرور: شادی
جود: بخشش و سخاوت
جزا: پاداش
غیب: امر پنهان و نادیدنی
بیشی: افزونی
بکاهی: کم کنی
فزایی: افزایش دهی
دوزخ: جهنم
روی: راه و امکان
رهایی: نجات
پیام و مفهوم کلی شعر ملکا ذکر تو گویم
سنایی در این شعر با زبانی نیایشی، خداوند را به سبب پاکی، یگانگی، حکمت، عظمت، بخشندگی، مهربانی و دانایی میستاید. شاعر معتقد است حقیقت وجود خداوند فراتر از عقل و خیال محدود انسان است و هیچ موجودی را نمیتوان همانند او دانست.
در ادامه، شاعر به علم و قدرت پروردگار اشاره میکند؛ خدایی که از امور پنهان آگاه است، عیب بندگان را میپوشاند و افزایش و کاهش امور به ارادۀ اوست. سنایی در پایان با اقرار به توحید و ستایش خداوند، به لطف او برای رهایی از عذاب امیدوار است.





