مطالب درسی

معنی درس شانزدهم کباب غاز فارسی دوازدهم؛ آرایه‌ها و معنی کلمات صفحه ۱۳۴ تا ۱۴۲

معنی درس شانزدهم کباب غاز فارسی دوازدهم صفحه ۱۳۴ تا ۱۴۲، همراه با معنی کلمات، آرایه‌های ادبی، نکات زبانی و پیام بخش‌های داستان.

در این مطلب، معنی درس شانزدهم فارسی دوازدهم «کباب غاز» را به صورت کامل و بخش‌به‌بخش بررسی می‌کنیم. در کنار معنی روان متن، معنی واژه‌های دشوار، قلمرو زبانی، آرایه‌های ادبی، کنایه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و پیام هر قسمت نیز آورده شده است تا دانش‌آموز بتواند این درس طنزآمیز و مهم را برای امتحان به شکل منظم مرور کند.

«کباب غاز» از داستان‌های مشهور محمدعلی جمال‌زاده است. نویسنده با زبانی ساده، زنده، عامیانه و طنزآمیز، ماجرای کارمندی را روایت می‌کند که پس از ترفیع رتبه، مجبور می‌شود طبق قولی که به همکارانش داده است، آنان را به خوردن کباب غاز دعوت کند. تلاش او برای حفظ یک غاز برای دو مهمانی، زنجیره‌ای از اتفاق‌های خنده‌دار و دردسرساز را به وجود می‌آورد.

📘 شناسنامه درس:
نام درس: کباب غاز
درس: شانزدهم فارسی دوازدهم
نویسنده: محمدعلی جمال‌زاده
نوع متن: داستان کوتاه طنزآمیز
لحن: داستانی و روایی
زاویه دید: اول شخص
ویژگی نثر: ساده، طنزگونه، کوتاه و سرشار از کنایه، ضرب‌المثل و اصطلاحات عامیانه
موضوع: دردسرهای یک مهمانی و پیامدهای ظاهرسازی، تعارف و تصمیم‌های نادرست

معنی درس کباب غاز فارسی دوازدهم

شب عید نوروز بود و موقع ترفیع رتبه. در اداره با همقطارها قرار و مدار گذاشته بودیم که هرکس، اول ترفیع رتبه یافت، به عنوان ولیمه کباب غاز صحیحی بدهد، دوستان نوش جان نموده، به عمر و عزتش دعا کنند.
✓ معنی روان: در آستانۀ عید نوروز و زمان ارتقای رتبه کارمندان بود. من و همکارانم با یکدیگر قرار گذاشته بودیم که هرکس زودتر ترفیع بگیرد، به مناسبت این موفقیت یک مهمانی بدهد و همۀ دوستان را به خوردن یک کباب غاز کامل و درست‌وحسابی دعوت کند.
قلمرو زبانی

ترفیع: بالا رفتن رتبه و مقام.

همقطار: همکار و هم‌ردیف.

قرار و مدار: توافق و قرار؛ مرکب اتباعی.

ولیمه: غذایی که به مناسبت شادی، عروسی یا موفقیتی به دیگران داده می‌شود.

صحیح: کامل و درست.

کباب غاز: ترکیب اضافی.

کباب غاز صحیح: «کباب» هسته و «صحیح» صفت بیانی است.

قلمرو ادبی

نوش جان نمودن: کنایه از خوردن.

قرار و مدار: کاربرد زبان محاوره‌ای و طنزآمیز.

زد و ترفیع رتبه به اسم من درآمد. فوراً مسئلۀ میهمانی و قرار با رفقا را با عیالم که به تازگی با هم عروسی کرده بودیم در میان گذاشتم. گفت تو شیرینی عروسی هم به دوستانت نداده‌ای و باید در این موقع درست جلوشان درآیی، ولی چیزی که هست چون ظرف و کارد و چنگال برای دوازده نفر بیشتر نداریم یا باید باز یک دست دیگر خرید و یا باید عدّۀ میهمان بیشتر از یازده نفر نباشد که با خودت بشود دوازده نفر.
✓ معنی روان: اتفاقاً من اولین کسی بودم که ترفیع گرفتم. پس موضوع مهمانی را با همسرم مطرح کردم. او گفت چون بعد از ازدواج نیز هنوز دوستانت را مهمان نکرده‌ای، این بار باید به بهترین شکل از آنان پذیرایی کنی. مشکل این بود که فقط برای دوازده نفر ظرف و وسایل داشتیم؛ بنابراین یا باید ظرف بیشتری می‌خریدیم یا شمار مهمانان را محدود می‌کردیم.
قلمرو زبانی

رفقا: جمع رفیق، دوستان.

عیال: همسر.

یک دست دیگر: «یک» صفت شمارشی، «دست» هسته و «دیگر» صفت مبهم.

قلمرو ادبی

در میان گذاشتن: کنایه از مطرح کردن.

درست جلوی کسی درآمدن: کنایه از خوب پذیرایی کردن و توانایی خود را نشان دادن.

ظرف، کارد، چنگال: مراعات نظیر.

گفتم: خودت بهتر می‌دانی که در این شب عیدی، مالیّه از چه قرار است و بودجه ابداً اجازۀ خریدن خرت و پرت تازه را نمی‌دهد و دوستان هم از بیست و سه چهار نفر کمتر نمی‌شوند. گفت تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر و ما بقی را نقداً خط بکش و بگذار سماق بمکند. گفتم ای بابا، خدا را خوش نمی‌آید، این بدبخت ها سال آزگار یک بار برایشان چنین پایی می‌افتد و شکمها را مدتی صابون زده اند که کباب غاز بخورند و ساعت شماری می‌کنند. چطور است از منزل یکی از دوستان و آشنایان یک دست دیگر ظرف و لوازم عاریه بگیریم؟
✓ معنی روان: راوی می‌گوید وضع مالی ما خوب نیست و توان خرید وسایل جدید نداریم، در حالی که تعداد دوستان بیش از بیست نفر است. همسرش پیشنهاد می‌کند فقط افراد دارای مقام بالاتر را دعوت کنند و دیگران را کنار بگذارند؛ اما راوی می‌گوید آنها مدت‌هاست منتظر این مهمانی و کباب غاز هستند. پس پیشنهاد می‌دهد ظرف‌های اضافه را از آشنایان قرض بگیرند.
قلمرو زبانی

مالیّه: وضع مالی و دارایی.

خرت و پرت: وسایل ریز و کم‌ارزش؛ مرکب اتباعی.

مابقی: آنچه باقی مانده است.

نقداً: در اینجا فوراً و همین حالا.

سال آزگار: مدت بسیار طولانی.

عاریه: چیزی که موقتاً از دیگری می‌گیرند و بازمی‌گردانند.

قلمرو ادبی

بودجه اجازه نمی‌دهد: تشخیص.

رتبه‌های بالا: مجاز از صاحبان رتبه‌های بالا.

وعده گرفتن: کنایه از دعوت کردن.

خط کشیدن: کنایه از حذف کردن.

سماق مکیدن: کنایه از انتظار بیهوده کشیدن.

پایی افتادن: کنایه از پیش آمدن فرصت.

شکم را صابون زدن: کنایه از دل‌خوش کردن و انتظار غذای خوب داشتن.

ساعت‌شماری کردن: کنایه از بی‌صبرانه منتظر بودن.

با اوقات تلخ گفت: این خیال را از سرت بیرون کن که محال است در میهمانی اول بعد از عروسی بگذارم از کسی چیز عاریه وارد این خانه بشود؛ مگر نمی‌دانی که شکوم ندارد و بچۀ اول می‌میرد؟ گفتم پس چاره‌ای نیست جز اینکه دو روز مهمانی بدهیم. یک روز یک دسته بیایند و بخورند و فردای آن روز دسته‌ای دیگر. عیالم با این ترتیب موافقت کرد.
✓ معنی روان: همسر راوی با ناراحتی گفت قرض گرفتن وسایل برای نخستین مهمانی بعد از ازدواج بدشگون است و حاضر نیست چنین کاری انجام دهد. در نتیجه تصمیم گرفتند مهمانان را به دو گروه تقسیم کنند و در دو روز جداگانه از آنان پذیرایی کنند.
قلمرو زبانی

محال: ناممکن.

شکوم: شگون، میمنت و خجستگی.

جز: قید انحصار.

قلمرو ادبی

اوقات تلخ: حس‌آمیزی.

اوقات کسی تلخ بودن: کنایه از عصبانی و ناراحت بودن.

خیال را از سر بیرون کردن: کنایه از فراموش و رها کردن.

سر: مجاز از ذهن.

اینک روز دوم عید است و تدارک پذیرایی از هر جهت دیده شده است. علاوه بر غاز معهود، آش جو اعلا و کباب برّۀ ممتاز و دو رنگ پلو و چند جور خورش با تمام مخلّفات رو به راه شده است. در تخت خواب گرم و نرم تازه‌ای لم داده بودم و مشغول خواندن بودم که عیالم وارد شد و گفت جوان دیلاقی مصطفی نام، آمده، می‌گوید پسر عموی تنی توست و برای عید مبارکی شرف یاب شده است. مصطفی پسر عموی دختردایی خالۀ مادرم بود. جوانی به سن بیست و پنج یا بیست و شش؛ آسمان جل و بی دست و پا و پخمه و تا بخواهی بدریخت و بدقواره.
✓ معنی روان: در روز دوم عید، تمام غذاهای مفصل مهمانی آماده شده بود. در همین هنگام همسر راوی خبر داد که جوانی بلندقد به نام مصطفی آمده و خود را از خویشاوندان او معرفی کرده است. راوی مصطفی را جوانی فقیر، دست‌وپاچلفتی، ساده و بسیار بدقیافه معرفی می‌کند. همین ورود ناگهانی مصطفی زمینۀ اتفاق‌های اصلی داستان را فراهم می‌کند.
قلمرو زبانی

تدارک: آماده کردن.

معهود: شناخته‌شده و از پیش تعیین‌شده.

اعلا: ممتاز و برگزیده.

مخلّفات: خوراکی‌ها و چاشنی‌های همراه غذای اصلی.

دیلاقی: بسیار بلندقد.

شرف‌یاب شدن: به حضور کسی رسیدن.

پخمه: کودن و ساده.

بدقواره: بدترکیب و نامتناسب.

قلمرو ادبی

رو به راه شدن: کنایه از آماده شدن.

آسمان‌جل: کنایه از فقیر و بی‌چیز.

گرم و نرم: جناس ناقص.

بی‌دست‌وپا: کنایه از ناتوان و بی‌عرضه.

به زنم گفتم: تو را به خدا بگو فلانی هنوز از خواب بیدار نشده و شرّ این غول بی شاخ و دُم را از سر ما بکن. گفت به من دخلی ندارد! ماشاءالله هفت قرآن به میان پسرعموی خودت است. هر گلی هست به سر خودت بزن. دیدم چاره‌ای نیست و خدا را هم خوش نمی‌آید این بیچاره که لابد از راه دور و دراز با شکم گرسنه و پای برهنه به امید چند ریال عیدی آمده، ناامید کنم. پیش خودم گفتم چنین روز مبارکی صلۀ ارحام نکنی، کی خواهی کرد؟
✓ معنی روان: راوی ابتدا می‌خواهد همسرش بهانه‌ای بیاورد تا مصطفی را رد کند؛ اما همسرش مسئولیت او را نمی‌پذیرد. راوی نیز با خود فکر می‌کند مصطفی از راه دور و با امید گرفتن عیدی آمده است و درست نیست او را ناامید کند؛ به‌ویژه اینکه عید زمان دیدار خویشاوندان است.
قلمرو ادبی و کنایه‌ها

غول بی‌شاخ‌ودم: استعاره از مصطفی.

شر کسی را کندن: کنایه از خلاص شدن از او.

سر: مجاز از وجود و زندگی.

هفت قرآن به میان: کنایه از دور کردن بلا و گرفتاری.

هر گلی هست به سر خودت بزن: کنایه از اینکه نتیجه کار به خودت مربوط است.

صلۀ ارحام: دیدار و ارتباط با خویشاوندان.

لهذا صدایش کردم، سرش را خم کرده وارد شد. دیدم ماشاءالله، قدش درازتر و تک و پوزش کریه تر شده است. گردنش مثل گردن همان غاز مادرمرده‌ای که در همان ساعت در دیگ مشغول کباب شدن بود؛ مشغول تماشا و ورانداز این مخلوق کمیاب و شیء عجاب بودم که عیالم هراسان وارد شده گفت: خاک به سرم، مرد حسابی، اگر این غاز را برای مهمان های امروز بیاوریم، برای مهمان های فردا از کجا غاز خواهی آورد؟ تو که یک غاز بیشتر نیاورده‌ای و به همۀ دوستانت هم وعدۀ کباب غاز داده ای! دیدم حرف حسابی است و بدغفلتی شده؛ گفتم آیا نمی‌شود نصف غاز را امروز و نصف دیگرش را فردا سر میز آورد؟
✓ معنی روان: راوی مصطفی را به اتاق می‌آورد و ظاهر نامتناسب او را با طنز توصیف می‌کند. در همان لحظه همسرش متوجه اشتباه بزرگی می‌شود: آنها برای دو روز مهمانی فقط یک غاز خریده‌اند. راوی ابتدا پیشنهاد می‌کند نصف غاز را امروز و نصف دیگر را فردا بیاورند.
قلمرو زبانی

لهذا: بنابراین، از این رو.

تک و پوز: سر و صورت، با لحنی طنزآمیز.

کریه: زشت.

ورانداز کردن: با دقت نگاه و بررسی کردن.

شیء عجاب: چیز شگفت‌آور.

قلمرو ادبی

گردنش مثل گردن غاز: تشبیه.

مادرمرده: کنایه از بیچاره.

شیء عجاب: اشاره و تلمیح به تعبیر قرآنی «إِنَّ هذا لَشَیْءٌ عُجاب».

خاک به سرم: کنایه از گرفتار و بدبخت شدن.

امروز / فردا: تضاد.

گفت مگر می‌خواهی آبروی خودت را بریزی؟ هرگز دیده نشده که نصف غاز سر سفره بیاورند. تمام حسن کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مُهر روی میز بیاید. حقا که حرف منطقی بود و هیچ برو برگرد نداشت. در دم ملتفت وخامت امر گردیده و پس از مدتی اندیشه و استشاره، چارۀ منحصر به فرد را در این دیدم که هر طور شده یک غاز دیگر دست و پا کنیم. به خود گفتم مصطفی گرچه زیاد کودن است؛ ولی پیدا کردن یک غاز در شهر بزرگی مثل تهران، کشف آمریکا و شکستن گردن رستم که نیست؛ لابد این قدرها از دستش ساخته است.
✓ معنی روان: همسر راوی می‌گوید آوردن نصف غاز باعث آبروریزی است؛ زیرا زیبایی کباب غاز در این است که کامل و دست‌نخورده روی سفره قرار بگیرد. راوی پس از فکر و مشورت تصمیم می‌گیرد به هر شکل ممکن غاز دیگری پیدا کند و تصور می‌کند مصطفی دست‌کم از عهدۀ چنین کار ساده‌ای برمی‌آید.
قلمرو زبانی

حُسن: خوبی و زیبایی.

ملتفت: متوجه.

وخامت: خطرناک و دشوار بودن.

استشاره: مشورت و رای‌زنی.

منحصر به فرد: یگانه.

کودن: کم‌عقل.

قلمرو ادبی

آبرو ریختن: کنایه از بی‌آبرو شدن.

دست‌نخورده: کنایه از کامل و سالم.

سر به مهر: کنایه از دست‌نخورده و کامل.

بی برو برگرد: کنایه از قطعی و بدون تردید.

دست و پا کردن: کنایه از فراهم کردن.

کشف آمریکا و شکستن گردن رستم: کنایه از کار بسیار دشوار؛ دارای طنز و اغراق.

از دست کسی ساخته بودن: کنایه از توانایی انجام کار.

به او خطاب کرده گفتم: مصطفی جان! لابد ملتفت شده‌ای مطلب از چه قرار است، می‌خواهم امروز نشان بدهی که چند مرده حلاجی و از زیر سنگ هم شده یک عدد غاز خوب و تازه به هر قیمتی شده، برای ما پیدا کنی. مصطفی ابتدا مبلغی سرخ و سیاه شد و بالاخره صدایش بریده بریده از نی پیچ حلقوم بیرون آمد و معلوم شد می‌فرمایند در این روز عید، قید غاز را باید به کلی زد و از این خیال باید منصرف شد؛ چون که در تمام شهر یک دکان باز نیست.
✓ معنی روان: راوی از مصطفی می‌خواهد هر طور شده یک غاز تازه پیدا کند و توانایی خود را نشان دهد. اما مصطفی خجالت‌زده توضیح می‌دهد که در روز عید تمام مغازه‌ها بسته‌اند و پیدا کردن غاز تقریباً غیرممکن است.
آرایه‌ها و کنایه‌ها

چند مرده حلاج بودن: کنایه از میزان توانایی و مهارت داشتن.

از زیر سنگ پیدا کردن: کنایه از نهایت تلاش برای یافتن چیزی.

سرخ و سیاه شدن: کنایه از خجالت کشیدن.

نی‌پیچ حلقوم: اضافه تشبیهی.

قید چیزی را زدن: کنایه از صرف‌نظر کردن.

با این حال استیصال پرسیدم پس چه خاکی به سرم بریزم؟ با همان صدا، آب دهن را فرو برده، گفت والله چه عرض کنم! مختارید: ولی خوب بود میهمانی را پس می‌خواندید. گفتم خدا عقلت بدهد؛ یک ساعت دیگر مهمانها وارد می‌شوند؛ چه طور پس بخوانم؟ گفت خودتان را بزنید به ناخوشی و بگویید طبیب قدغن کرده؛ از تخت خواب پایین نیایید.
✓ معنی روان: راوی درمانده از مصطفی راه‌حل می‌خواهد. مصطفی پیشنهادهای نامناسبی می‌دهد؛ ابتدا می‌گوید مهمانی را لغو کنید و سپس پیشنهاد می‌کند خودتان را بیمار نشان دهید.
واژگان: استیصال: درماندگی؛ پس خواندن: لغو کردن؛ قدغن: ممنوع.
قلمرو ادبی

چه خاکی به سرم بریزم؟ کنایه از «چه چاره‌ای پیدا کنم؟»

خدا عقلت بدهد: در ظاهر دعا، در باطن کنایه از «عقل نداری».

خود را به ناخوشی زدن: کنایه از وانمود کردن به بیماری.

دیدم زیاد پرت و پلا می‌گوید؛ گفتم مصطفی می‌دانی چیست؟ عیدی تو را حاضر کرده ام. این اسکناس را می‌گیری و زود می‌روی. معلوم بود که فکر و خیال مصطفی جای دیگر است. بدون آنکه اصلا به حرفهای من گوش داده باشد، دنبالۀ افکار خود را گرفته، گفت اگر ممکن باشد شیوه‌ای سوار کرد که امروز مهمانها دست به غاز نزنند، می‌شود همین غاز را فردا از نو گرم کرده دوباره سر سفره آورد.
✓ معنی روان: راوی از پیشنهادهای بی‌معنی مصطفی خسته شده و می‌خواهد عیدی او را بدهد و روانه‌اش کند؛ اما ناگهان مصطفی راه‌حل اصلی داستان را پیشنهاد می‌دهد: کاری کنیم مهمانان امروز غاز را نخورند تا همان غاز را فردا برای گروه دوم دوباره سر سفره بیاوریم.
آرایه‌ها و کنایه‌ها

پرت و پلا: سخنان بیهوده؛ مرکب اتباعی.

فکر جای دیگر بودن: کنایه از حواس‌پرت بودن.

دنبالۀ افکار را گرفتن: کنایه از ادامه دادن فکر.

شیوه‌ای سوار کردن: کنایه از نقشه و چاره‌ای ترتیب دادن.

دست به غاز نزدن: کنایه از نخوردن.

امروز / فردا: تضاد.

دیدم این حرف آن قدرها هم نامعقول نیست و خندان و شادمان رو به مصطفی نموده، گفتم: اولین بار است که از تو یک کلمه حرف حسابی می‌شنوم؛ ولی به نظرم این گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد. باید خودت مهارت به خرج بدهی که احدی از مهمانان در صدد دست زدن به این غاز برنیاید.
✓ معنی روان: راوی پیشنهاد مصطفی را پسندید و مسئولیت اجرای نقشه را نیز به خودش سپرد. مصطفی باید با مهارت کاری می‌کرد که هیچ‌یک از مهمانان حتی قصد خوردن غاز را نداشته باشند.
قلمرو ادبی

گره: استعاره از مشکل.

گره گشودن: کنایه از حل مشکل.

مهارت به خرج دادن: کنایه از هنرنمایی و چاره‌اندیشی.

دست زدن به غاز: کنایه از خوردن آن.

مصطفی هم جانی گرفت و گرچه هنوز درست دستگیرش نشده بود که مقصود من چیست، آثار شادی در وجناتش نمودار گردید. بر تعارف و خوش زبانی افزوده گفتم چرا نمی‌آیی بنشینی؟ نزدیکتر بیا. روی این صندلی مخملی پهلوی خودم بنشین. بگو ببینم حال و احوالت چه طور است؟ چه کار می‌کنی؟ می‌خواهی برایت شغل و زن مناسبی پیدا کنم؟
✓ معنی روان: رفتار راوی ناگهان کاملاً عوض می‌شود. برای اینکه مصطفی نقشه را اجرا کند، با او بسیار مهربان و خوش‌زبان می‌شود و حتی وعدۀ پیدا کردن شغل و همسر مناسب به او می‌دهد.
کنایه‌ها

جان گرفتن: کنایه از سرحال و امیدوار شدن.

دستگیر کسی شدن: کنایه از متوجه شدن.

خوش‌زبانی: خوش‌سخنی؛ «زبان» مجاز از سخن.

مصطفی قدّ دراز و کج و معوجش را روی صندلی مخمل جا داد و خواست جویده جویده از این بروز محبت و دلبستگی غیرمترقبۀ هرگز ندیده و نشنیده سپاسگزاری کند ولی مهلتش نداده گفتم استغفرالله، این حرف ها چیست؟ تو برادر کوچک من هستی. اصلا امروز هم نمی‌گذارم از اینجا بروی. امروز باید ناهار را با ما صرف کنی. همین الان هم به خانم می‌سپارم یک دست از لباسهای شیک خودم را هم بدهد بپوشی و نو نوار که شدی، باید سر میز پهلوی خودم بنشینی.
✓ معنی روان: راوی برای اجرای نقشه تصمیم می‌گیرد ظاهر مصطفی را کاملاً تغییر دهد. لباس‌های شیک خود را به او می‌دهد و می‌خواهد مصطفی مانند فردی محترم و باکلاس کنار او بنشیند تا مهمانان سخنانش را جدی بگیرند.
آرایه‌ها و کنایه‌ها

جویده جویده سخن گفتن: کنایه از نامفهوم و منقطع حرف زدن.

نو نوار شدن: کنایه از آراسته و مرتب شدن.

چیزی که هست، ملتفت باش وقتی بعد از مقدمات، آش جو و کباب بره و برنج و خورش، غاز را روی میز آوردند، می‌گویی ای بابا، دستم به دامنتان، دیگر شکم ما جا ندارد. این قدر خورده ایم که نزدیک است بترکیم. کاه از خودمان نیست، کاهدان که از خودمان است.
✓ معنی روان: راوی دقیقاً به مصطفی آموزش می‌دهد که وقتی غاز را آوردند، به مهمانان بگوید آن‌قدر غذا خورده‌اند که دیگر جایی در شکمشان باقی نمانده و سلامتی خودشان مهم‌تر از خوردن غذای بیشتر است.
آرایه‌ها و کنایه‌ها

دست به دامن شدن: کنایه از التماس و خواهش.

از خوردن ترکیدن: کنایه و اغراق در زیاد خوردن.

کاه: استعاره از غذا.

کاهدان: استعاره از شکم.

«کاه از خودمان نیست، کاهدان که از خودمان است»: تمثیل؛ یعنی باید بیش از غذا به سلامت خود توجه کنیم.

از طرف خود و این آقایان استدعای عاجزانه دارم بفرمایید همینطور این دوری را برگردانند به اندرون و اگر خیلی اصرار دارید، ممکن است باز یکی از ایام همین بهار، خدمت رسیده از نو دلی از عزا درآوریم ولی خدا شاهد است اگر امروز بیشتر از این به ما بخورانید، همین جا بستری شده وبال جانت می‌گردیم؛ مگر آنکه مرگ ما را خواسته باشید. آن وقت من هر چه اصرار و تعارف می‌کنم تو بیشتر امتناع می‌ورزی و به هر شیوه‌ای هست مهمانان دیگر را هم با خودت همراه می‌کنی.
✓ معنی روان: راوی ادامۀ نقش مصطفی را مشخص می‌کند: او باید با تعارف و اصرار فراوان از میزبان بخواهد غاز را به آشپزخانه برگردانند و مهمانان دیگر را نیز قانع کند که امروز از خوردن آن صرف‌نظر کنند.
واژگان: استدعا: درخواست؛ دوری: بشقاب گرد بزرگ؛ اندرون: بخش داخلی خانه؛ امتناع: خودداری.
قلمرو ادبی

دل از عزا درآوردن: کنایه از پس از محرومیت، حسابی خوردن و کامروا شدن.

وبال جان شدن: کنایه از دردسر و گرفتاری شدن.

دو ساعت بعد مهمانها بدون تخلف، تمام و کمال دور میز حلقه زده که ناگهان مصطفی با لباس تازه و جوراب و کراوات ابریشمی ممتاز و پوتین جیر براق، خرامان مانند طاووس مست وارد شد؛ خیلی تعجب کردم که با آن قد دراز چه حقه‌ای به کار برده که لباس من اینطور قالب بدنش درآمده است.
✓ معنی روان: مهمانان همگی حاضر شدند. در همین هنگام مصطفی با لباس‌های شیک راوی و ظاهری کاملاً متفاوت، با ناز و وقار وارد مجلس شد؛ تا حدی که خود راوی نیز از این تغییر ظاهر شگفت‌زده شد.
قلمرو ادبی

لباس، جوراب، کراوات، پوتین: مراعات نظیر.

خرامان مانند طاووس مست: تشبیه؛ مصطفی به طاووس مست تشبیه شده است.

قالب بدن درآمدن: کنایه از کاملاً اندازه بودن.

آقا مصطفی خان با کمال متانت، تعارفات معمولی را برگزار کرده و با وقار و خون سردی هر چه تمامتر، به جای خود، زیر دست خودم، به سر میز قرار گرفت. او را به عنوان یکی از جوانهای فاضل و لایق پایتخت به رفقا معرفی کردم و چون دیدم به خوبی از عهدۀ وظایف مقررۀ خود برمی آید، قلباً مسرور شدم و در باب آن مسألۀ معهود، خاطرم داشت به کلی آسوده می‌شد.
✓ معنی روان: مصطفی با آرامش و وقار نقش خود را عالی اجرا کرد. راوی نیز او را دروغین به عنوان جوانی دانشمند و شایسته به مهمانان معرفی کرد. وقتی دید مصطفی از عهدۀ نقش برمی‌آید، خیال او از بابت غاز تا حد زیادی راحت شد.
کنایه‌ها

از عهده برآمدن: کنایه از توانایی انجام کاری داشتن.

خونسرد بودن: کنایه از آرام بودن.

خاطر آسوده شدن: کنایه از اطمینان و آرامش یافتن.

به قصد ابراز رضامندی، تعارف کنان گفتم آقای مصطفی خان، نوش جان بفرمایید. چه دردسر بدهم؟ حالا دیگر چانه اش هم گرم شده و در خوش زبانی و حرافی و شوخی و بذله و لطیفه، نوک جمع را چیده و متکلّم وحده و مجلس آرای بلامعارض شده است.
✓ معنی روان: مصطفی کم‌کم چنان در نقش تازه‌اش فرو رفت که دیگر مرتب حرف می‌زد، شوخی می‌کرد و لطیفه می‌گفت و تمام مجلس را در اختیار گرفته بود. دیگران تقریباً فرصت سخن گفتن پیدا نمی‌کردند.
قلمرو ادبی

نوش جان کردن: کنایه از خوردن.

چانه‌اش گرم شده: کنایه از پرحرف شدن.

نوک جمع را چیدن: کنایه از ساکت کردن و مجال سخن ندادن به دیگران.

شوخی، بذله، لطیفه: مراعات نظیر.

متکلم وحده: تنها سخنگوی مجلس.

مجلس‌آرای بلامعارض: کسی که بی‌رقیب مجلس را گرم می‌کند.

به مناسبت صحبت از سیزدۀ عید بنا کرد به خواندن قصیده‌ای که می‌گفت همین دیروز ساخته. فریاد و فغان مرحبا و آفرین به آسمان بلند شد. دو نفر از آقایان که خیلی ادعای فضل و کمالشان می‌شد، مقداری از ابیات را دو بار و سه بار مکرر خواستند. یکی از حضار که کبّادۀ شعر و ادب می‌کشید چنان محظوظ گردیده که جلو رفته جبهۀ شاعر را بوسیده گفت ای والله، حقیقتاً استادی و از تخلص او پرسید.
✓ معنی روان: مصطفی پا را از نقش خود فراتر گذاشت و ادعا کرد شاعر است. قصیده‌ای خواند و مهمانان نیز که ظاهر شیک او را باور کرده بودند، به‌شدت تحسینش کردند و حتی یکی از آنان پیشانی او را بوسید و تخلصش را پرسید.
واژگان: قصیده: قالب شعری؛ مرحبا: آفرین؛ حضار: حاضران؛ محظوظ: بهره‌مند و خوشحال؛ جبهه: پیشانی؛ تخلص: نام هنری شاعر.
قلمرو ادبی

به آسمان بلند شدن: اغراق و کنایه از بلند شدن صدای تحسین.

کبادۀ شعر و ادب کشیدن: کنایه از ادعای شاعری و ادیب بودن.

مصطفی به رسم تحقیر، چین به صورت انداخته گفت من تخلص را از زواید و از جملۀ رسوم و عاداتی می‌دانم که باید متروک گردد ولی به اصرار یکی از ادیبان کلمۀ «استاد» را اختیار کردم اما خوش ندارم زیاد استعمال کنم. همۀ حضّار یک صدا تصدیق کردند که تخلّصی بس به جاست و واقعاً سزاوار حضرت ایشان است.
✓ معنی روان: مصطفی با غرور ساختگی گفت اصولاً تخلص را رسم زائدی می‌داند، ولی به اصرار دیگران «استاد» را برای خود انتخاب کرده است. مهمانان نیز بدون اینکه واقعیت را بدانند، همگی او را تأیید کردند.
نکته ادبی: چین به صورت انداختن: کنایه از اخم کردن و حالت تحقیرآمیز گرفتن.

این بخش یکی از نمونه‌های مهم طنز اجتماعی داستان است؛ زیرا نویسنده نشان می‌دهد افراد مجلس تنها بر اساس ظاهر مصطفی و ادعاهای او، بدون شناخت واقعی، وی را «استاد» و صاحب فضل و کمال می‌پندارند.

در آن اثنا صدای زنگ تلفن از سرسرای عمارت بلند شد. آقای استادی رو به نوکر نموده فرمودند همقطار! احتمال می‌دهم وزیر داخله باشد و مرا بخواهد. بگویید فلانی حالا سر میز است و بعد خودش تلفن خواهد کرد ولی معلوم شد نمرۀ غلطی بوده است.
✓ معنی روان: وقتی تلفن زنگ زد، مصطفی برای مهم جلوه دادن خود وانمود کرد احتمالاً وزیر کشور با او کار دارد؛ اما کمی بعد معلوم شد کسی شماره را اشتباه گرفته است.
آرایه‌ها: نمره: مجاز از شمارۀ تلفن.
زنگ، تلفن، نمره: مراعات نظیر.

این صحنه نیز طنزِ خودنمایی و تظاهر به ارتباط با افراد قدرتمند را تقویت می‌کند.

حالا آش جو و کباب برّه و پلو و چلو و مخلّفات دیگر صرف شده است و موقع مناسبی است که کباب غاز را بیاورند. دلم می‌تپد. خادم را دیدم قاب بر روی دست وارد شد و یک رأس غاز فربه و برشته که در وسط میز گذاشت و ناپدید شد.
✓ معنی روان: بعد از خوردن غذاهای گوناگون، لحظۀ حساس رسید و غاز کامل و برشته را روی میز گذاشتند. راوی به‌شدت نگران بود که آیا نقشۀ آنها موفق خواهد شد یا نه.
قلمرو ادبی

دل تپیدن: کنایه از اضطراب و بی‌قراری.

آش، کباب، پلو، چلو، غاز: مراعات نظیر.

پلو / چلو: جناس ناقص.

شش دانگ حواسم پیش مصطفی است که نکند بوی غاز چنان مستش کند که دامنش از دست برود، ولی خیر، الحمدالله هنوز عقلش به جا و سرش تو حساب است. به محض اینکه چشمش به غاز افتاد رو به مهمانها نموده گفت: «آقایان تصدیق بفرمایید که میزبان عزیز ما این یک دم را دیگر خوش نخواند. آیا حالا هم وقت آوردن غاز است؟ من که شخصاً تا خرخره خورده ام و اگر سرم را از تنم جدا کنید، یک لقمه دیگر هم نمی‌توانم بخورم. ما که خیال نداریم از اینجا یک راست به مریض خانۀ دولتی برویم».
✓ معنی روان: تمام توجه راوی به مصطفی است تا مبادا دیدن غاز باعث شود نقشۀ خود را فراموش کند. اما مصطفی دقیقاً طبق برنامه عمل می‌کند و به مهمانان می‌گوید آن‌قدر غذا خورده‌اند که خوردن غاز ممکن است آنها را راهی بیمارستان کند.
آرایه‌ها و کنایه‌ها

شش دانگ حواس پیش کسی بودن: کنایه از توجه کامل داشتن.

دامن از دست رفتن: کنایه از اختیار از کف دادن.

عقل به جا بودن: کنایه از عاقل و هوشیار بودن.

سر توی حساب بودن: کنایه از متوجه جزئیات کار بودن.

تا خرخره خوردن: کنایه از بسیار خوردن.

سر از تن جدا کردن: کنایه و اغراق در مجبور کردن.

مهمان ها در مقابل تظاهرات شخص شخیصی چون آقای استاد، دو دل مانده بودند و گرچه چشمهایشان به غاز دوخته شده بود، خواهی نخواهی جز تصدیق حرف های مصطفی و بله و البته گفتن چاره‌ای نداشتند. دیدم توطئۀ ما دارد می‌ماسد.
✓ معنی روان: مهمانان از یک سو شدیداً دوست داشتند غاز را بخورند و از سوی دیگر چون مصطفی را شخصی مهم و دانشمند تصور می‌کردند، خجالت می‌کشیدند با او مخالفت کنند. راوی احساس کرد نقشه در حال موفق شدن است.
کنایه‌ها

دودل ماندن: کنایه از مردد بودن.

چشم دوختن: کنایه از خیره شدن.

توطئه می‌ماسد: کنایه از اینکه نقشه دارد به نتیجه می‌رسد.

خلاصه آنکه از من همه اصرار بود و از مصطفی انکار و عاقبت کار به آنجایی کشید که مهمانها هم با او همصدا شدند و دسته جمعی خواستار بردن غاز گردیدند.
✓ معنی روان: راوی برای حفظ ظاهر مدام اصرار می‌کرد که مهمانان غاز را بخورند و مصطفی نیز طبق نقشه مدام مخالفت می‌کرد. سرانجام همۀ مهمانان تحت تأثیر مصطفی قرار گرفتند و خواستند غاز را به آشپزخانه برگردانند.

هم‌صدا شدن: کنایه از هم‌عقیده و همراه شدن.

کار داشت به دلخواه انجام می‌یافت که ناگهان از دهنم در رفت که آخر آقایان، حیف نیست که از چنین غازی گذشت که شکمش را از آلوی برغان پر کرده اند؛ هنوز این کلام از دهن خرد شدۀ ما بیرون نجسته بود که مصطفی مثل اینکه غفلتاً فنرش دررفته باشد، بی اختیار دست دراز کرد و یک کتف غاز را کنده به نیش کشید و گفت حالا که می‌فرمایید با آلوی برغان پر شده، روا نیست بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت و محض خاطر ایشان هم شده یک لقمه مختصر می‌چشیم.
✓ معنی روان: نقشه تقریباً کاملاً موفق شده بود؛ اما خود راوی اشتباه کرد و گفت داخل غاز را با آلوی برغان پر کرده‌اند. همین سخن اشتهای مصطفی را تحریک کرد. او بی‌اختیار یک کتف غاز را کند و شروع به خوردن کرد و برای توجیه کارش گفت نمی‌خواهد خواهش میزبان را رد کند!
واژگان: برغان: منطقه‌ای نزدیک کرج؛ کتف: شانه؛ روا: جایز و شایسته.
قلمرو ادبی

از دهنم در رفت: کنایه از بی‌اختیار چیزی گفتن.

مثل فنر در رفتن: تشبیه.

به نیش کشیدن: کنایه از خوردن.

روی کسی را زمین انداختن: کنایه از نپذیرفتن درخواست او.

دیگران که منتظر چنین حرفی بودند، فرصت نداده مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند و در یک چشم به هم زدن چنان کلکش را کندند که گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود! مرا می‌گویی از تماشای این منظرۀ هولناک آب به دهانم خشک شده و به جز تحویل دادن خنده های زورکی خوش آمدگویی های ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.
✓ معنی روان: به محض اینکه مصطفی شروع به خوردن کرد، دیگر مهمانان نیز که فقط منتظر بهانه بودند، مانند افراد بسیار گرسنه به غاز حمله کردند و در چند لحظه آن را کاملاً خوردند. راوی با ناباوری و ناراحتی فقط نگاه می‌کرد و مجبور بود برای حفظ ظاهر لبخند بزند. تمام نقشه نابود شده بود.
قلمرو ادبی

مانند قحطی‌زدگان: تشبیه.

به جان غاز افتادن: کنایه از با شدت مشغول خوردن شدن.

یک چشم به هم زدن: کنایه از زمان بسیار کوتاه.

کلک چیزی را کندن: کنایه از نابود کردن و از بین بردن.

قدم به عالم وجود نهادن: کنایه از به دنیا آمدن و موجود شدن.

آب در دهان خشک شدن: کنایه از شدت تعجب و ناراحتی.

کاری از دست ساخته نبودن: کنایه از ناتوانی.

در همان بحبوحۀ بخور بخور، صدای تلفن بلند شد. بیرون جستم و فوراً برگشته رو به آقای استادی نموده گفتم آقای مصطفی خان، وزیر داخله پای تلفن است و اصرار دارد با خود شما صحبت بدارد.
✓ معنی روان: راوی که از مصطفی بسیار خشمگین شده بود، از زنگ تلفن استفاده کرد و وانمود کرد وزیر کشور پشت تلفن با مصطفی کار دارد تا او را از اتاق بیرون ببرد.

بحبوحه: میانه و اوج یک اتفاق.
پای تلفن بودن: کنایه از پشت خط تلفن بودن.

یارو حساب کار خود را کرده، بدون آنکه سرسوزنی خود را از تک و تا بیندازد، دل به دریا زده و به دنبال من از اتاق بیرون آمد. به مجرد اینکه از اتاق بیرون آمدیم، در را بستم و صدای کشیدۀ آب نکشیده ای، طنین انداز گردید و پنج انگشت دعاگو بر روی صورت گل انداختۀ آقای استادی نقش بست.
✓ معنی روان: مصطفی بدون اینکه اضطراب خود را نشان دهد از اتاق بیرون آمد. راوی بلافاصله در را بست و سیلی محکمی به صورت او زد. رد پنج انگشت نیز روی صورت سرخ‌شدۀ مصطفی باقی ماند.
آرایه‌ها و کنایه‌ها

حساب کار خود را کردن: کنایه از متوجه موقعیت شدن.

سر سوزنی: کنایه از مقدار بسیار کم.

خود را از تک و تا نینداختن: کنایه از خود را نباختن.

دل به دریا زدن: کنایه از شجاعت به خرج دادن.

کشیده / نکشیده: جناس.

آب‌نکشیده: کنایه از محکم و آبدار.

صورت گل انداخته: کنایه از سرخ شدن.

پنج انگشت دعاگو: طنز؛ کنایه از اثر سیلی.

گفتم خانه خراب، تا حلقوم بلعیده بودی، باز تا چشمت به غاز افتاد، دین و ایمان را باختی و به منی که چون تویی را صندوقچۀ خود قرار داده بودم، خیانت ورزیدی؟ دِ بگیر که این ناز شستت باشد و باز کشیده دیگری نثارش کردم.
✓ معنی روان: راوی مصطفی را سرزنش کرد که با وجود خوردن مقدار زیادی غذا، به محض دیدن غاز و شنیدن نام آلوی برغان تمام قول و قرار خود را فراموش کرده و به اعتماد او خیانت کرده است. سپس سیلی دیگری نیز به او زد.
کنایه‌ها

خانه‌خراب: کنایه از بدبخت.

تا حلقوم بلعیدن: کنایه از بسیار خوردن.

چشم: مجاز از نگاه.

دین و ایمان باختن: کنایه از فراموش کردن تعهد در برابر وسوسه.

صندوقچۀ خود قرار دادن: تشبیه پنهان؛ یعنی محرم راز دانستن.

ناز شست: در اصل پاداش؛ در اینجا به طنز یعنی «این هم پاداشت!»

با همان صدای بریده بریده و زبان گرفته و ادا و اطوارهای معمولی خودش که در تمام مدت ناهار اثری از آن هویدا نبود، نفس زنان و هق هق کنان گفت پسرعموجان، من چه گناهی دارم؟ مگر یادتان رفته که وقتی با هم قرار و مدار گذاشتیم، شما فقط صحبت از غاز کردید، کی گفته بودید که توی شکمش آلوی برغان گذاشته اند؟ تصدیق بفرمایید که اگر تقصیری هست با شماست نه با من.
✓ معنی روان: مصطفی دوباره به همان حالت ساده و دست‌وپاچلفتی قبلی برگشت و گفت من تقصیری ندارم؛ شما فقط گفته بودید مهمانان را از خوردن «غاز» منصرف کنم و هیچ‌وقت نگفته بودید داخل آن آلوی برغان است! از نظر مصطفی، وسوسۀ آلوی برغان خارج از قرارداد بوده و تقصیر اصلی با خود راوی است.
قلمرو ادبی

صدای بریده بریده و زبان گرفته: کنایه از با ترس و لکنت سخن گفتن.

من چه گناهی دارم؟ پرسش انکاری.

قرار و مدار: مرکب اتباعی.

به قدری عصبانی شده بودم که چشمم جایی را نمی‌دید. از این بهانه تراشی هایش داشتم شاخ درمی آوردم. بی اختیار دَرِ خانه را باز کرده و این جوان نمک نشناس را مانند موشی که از خمرۀ روغن بیرون کشیده باشند، بیرون انداختم و قدری برای به جا آمدن احوال در دور حیاط قدم زده، آنگاه با خندۀ تصنّعی، وارد اتاق مهمانها شدم.
✓ معنی روان: راوی از پاسخ مصطفی بیشتر عصبانی شد، او را از خانه بیرون انداخت و مدتی در حیاط قدم زد تا آرام شود. سپس برای اینکه مهمانان چیزی نفهمند با لبخندی ساختگی به اتاق برگشت.
قلمرو ادبی

چشمم جایی را نمی‌دید: اغراق و کنایه از خشم فراوان.

شاخ درآوردن: کنایه از بسیار تعجب کردن.

نمک‌نشناس: کنایه از قدرنشناس.

مانند موشی که از خمرۀ روغن بیرون کشیده باشند: تشبیه.

به جا آمدن احوال: کنایه از آرام و سرحال شدن.

آقای مصطفی خان خیلی معذرت خواستند که مجبور شدند بدون خداحافظی با آقایان بروند. وزیر داخله، اتومبیل شخصی خود را فرستاده بودند که فوراً آن جا بروند و دیگر نخواستند مزاحم آقایان بشوند.
✓ معنی روان: راوی برای پنهان کردن حقیقت، به مهمانان دروغ گفت که وزیر کشور اتومبیل شخصی خود را برای بردن مصطفی فرستاده و او ناچار شده بدون خداحافظی مجلس را ترک کند. این دروغ باعث می‌شود شخصیت ساختگی و مهم مصطفی در ذهن مهمانان حتی واقعی‌تر جلوه کند.
همۀ اهل مجلس تأسّف خوردند و از خوش مشربی و فضل و کمال او چیزها گفتند و برای دعوت ایشان به مجالس خود، نمرۀ تلفن و نشانی منزل او را از من خواستند و من هم از شما چه پنهان، بدون آنکه خم به ابرو بیاورم، همه را غلط دادم.
✓ معنی روان: مهمانان که هنوز کاملاً فریب ظاهر و رفتار مصطفی را خورده بودند، از رفتنش ناراحت شدند و شماره تلفن و نشانی خانه‌اش را خواستند تا او را به مهمانی‌های خود دعوت کنند. راوی نیز بدون اینکه ناراحتی خود را نشان دهد، شماره‌ها و نشانی‌های غلط به آنان داد.
کنایه: خم به ابرو آوردن: کنایه از ناراحتی و اخم کردن.

این قسمت بار دیگر نشان می‌دهد که ظاهر آراسته و اعتمادبه‌نفس ساختگی مصطفی تا چه اندازه بر قضاوت دیگران اثر گذاشته است.

فردای آن روز به خاطرم آمد که دیروز یک دست از بهترین لباس های نوروز خود را به انضمام مایحتوی، یعنی آقای استادی مصطفی خان، به دست چلاق شدۀ خودم از خانه بیرون انداخته ام، ولی چون که تیری که از شست رفته باز نمی‌گردد، یک بار دیگر به کلام بلندپایۀ «از ماست که بر ماست» ایمان آوردم و پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم.
✓ معنی روان: روز بعد راوی تازه به یاد آورد که وقتی مصطفی را از خانه بیرون کرده، بهترین لباس‌های خودش نیز تن او بوده است و آنها را هم از دست داده است. اما دیگر کاری از دستش برنمی‌آمد. او پذیرفت که تمام این گرفتاری‌ها نتیجۀ تصمیم‌ها و رفتار خود او بوده و با خود عهد کرد دیگر دنبال ترفیع رتبه نرود تا مجبور به چنین مهمانی‌هایی نشود.
قلمرو زبانی

انضمام: ضمیمه و همراه کردن.

مایحتوی: آنچه درون چیزی قرار دارد.

چلاق: ازکارافتاده و ناتوان.

شست: انگشت شست.

قلمرو ادبی

تیری که از شست رفته باز نمی‌گردد: تمثیل و کنایه از فرصتی که از دست رفته و قابل بازگشت نیست.

تیر / شست: مراعات نظیر.

از ماست که بر ماست: تمثیل؛ یعنی نتیجۀ بسیاری از گرفتاری‌های ما حاصل رفتار و تصمیم خود ماست.

پشت دست را داغ کردن: کنایه از سخت پشیمان شدن و تصمیم گرفتن بر تکرار نکردن کاری.

پیرامون چیزی گشتن: کنایه از در پی آن بودن.

معنی کلمات مهم درس کباب غاز

ترفیع: بالا رفتن رتبه و مقام.

همقطار: همکار و هم‌ردیف.

ولیمه: مهمانی و غذایی که به مناسبت شادی داده می‌شود.

مالیّه: وضع مالی و دارایی.

خرت و پرت: خرده‌ریزها و وسایل کم‌ارزش.

آزگار: مدت طولانی و کامل.

عاریه: چیزی که موقتاً قرض گرفته شود.

شکوم: شگون و میمنت.

معهود: شناخته‌شده و از پیش تعیین‌شده.

اعلا: ممتاز و برگزیده.

مخلّفات: خوراکی‌های جانبی همراه غذا.

دیلاقی: بلندقد.

پخمه: کودن و ساده.

کریه: زشت.

ورانداز: بررسی از راه نگاه کردن.

ملتفت: متوجه.

وخامت: خطرناک و دشوار بودن.

استشاره: مشورت.

کودن: احمق و کم‌عقل.

استیصال: درماندگی.

قدغن: ممنوع.

وجنات: چهره و صورت.

غیرمترقبه: غیرمنتظره.

اندرون: بخش داخلی خانه.

امتناع: خودداری.

متانت: سنگینی و وقار.

مسرور: شاد.

حرافی: پرحرفی.

بذله: شوخی و لطیفه.

محظوظ: خوشحال و بهره‌مند.

تخلص: نام هنری شاعر.

زواید: چیزهای اضافی.

متروک: ترک‌شده.

تصدیق: تأیید.

اثنا: میان و هنگام.

فربه: چاق.

خرخره: گلو.

شخیص: مهم و ارجمند.

بحبوحه: اوج و میانۀ یک رویداد.

طنین: پژواک صدا.

هویدا: آشکار.

تقصیر: کوتاهی و خطا.

تصنعی: ساختگی.

خوش‌مشربی: خوش‌صحبتی و خوش‌معاشرتی.

انضمام: همراه و ضمیمه کردن.

مایحتوی: آنچه درون چیزی است.

کنایه ها و اصطلاحات مهم درس کباب غاز

نوش جان کردن: خوردن.

در میان گذاشتن: مطرح کردن.

جلوی کسی درآمدن: خوب پذیرایی کردن و توانایی خود را نشان دادن.

خط کشیدن: حذف کردن.

سماق مکیدن: انتظار بیهوده کشیدن.

شکم را صابون زدن: دل‌خوش کردن به غذای خوب.

اوقات تلخ: عصبانی و ناراحت.

خیال را از سر بیرون کردن: صرف‌نظر کردن.

غول بی‌شاخ‌ودم: فرد بدقواره و دردسرساز.

شر کسی را کندن: از او خلاص شدن.

خاک به سر شدن: دچار گرفتاری شدن.

آبرو ریختن: بی‌آبرو شدن.

سر به مهر: کامل و دست‌نخورده.

بی برو برگرد: حتماً و بدون تردید.

دست و پا کردن: فراهم کردن.

چند مرده حلاج بودن: میزان توانایی کسی.

از زیر سنگ پیدا کردن: با هر سختی چیزی را یافتن.

قید چیزی را زدن: صرف‌نظر کردن.

چه خاکی به سرم بریزم: چه چاره‌ای کنم؟

خود را به ناخوشی زدن: وانمود به بیماری کردن.

شیوه‌ای سوار کردن: نقشه و تدبیری ترتیب دادن.

گره گشودن: حل مشکل.

جان گرفتن: سرحال شدن.

دستگیر شدن: متوجه شدن.

نو نوار شدن: آراسته و مرتب شدن.

دست به دامن شدن: خواهش و التماس کردن.

دل از عزا درآوردن: پس از محرومیت کامروا شدن.

وبال جان شدن: دردسر شدن.

از عهده برآمدن: توانایی انجام دادن کاری.

چانه گرم شدن: پرحرف شدن.

نوک جمع را چیدن: دیگران را ساکت کردن.

کبادۀ چیزی را کشیدن: ادعای آن را داشتن.

شش دانگ حواس پیش کسی بودن: تمام توجه را به او داشتن.

دامن از دست رفتن: اختیار از کف دادن.

تا خرخره خوردن: بسیار زیاد خوردن.

دودل ماندن: مردد شدن.

چشم دوختن: خیره شدن.

به جان چیزی افتادن: با شدت به آن مشغول شدن.

یک چشم به هم زدن: لحظه‌ای بسیار کوتاه.

کلک چیزی را کندن: نابود کردن.

دل به دریا زدن: شجاعت به خرج دادن.

پشت دست را داغ کردن: پشیمان شدن و عهد کردن کاری را تکرار نکردن.

ضرب المثل ها و تمثیل های مهم کباب غاز

«کاه از خودمان نیست، کاهدان که از خودمان است»
یعنی حتی اگر غذا مال ما نباشد، باید مراقب شکم و سلامت خودمان باشیم.

«تیری که از شست رفته باز نمی‌گردد»
کنایه از کاری است که انجام شده و دیگر نمی‌توان آن را به حالت قبل بازگرداند.

«از ماست که بر ماست»
یعنی بسیاری از مشکلات و گرفتاری‌هایی که برای ما پیش می‌آید، نتیجۀ تصمیم‌ها و رفتارهای خود ماست.

ویژگی های طنز در درس کباب غاز

طنز داستان «کباب غاز» فقط برای خنداندن خواننده نیست. جمال‌زاده از موقعیت‌های خنده‌دار برای نشان دادن برخی رفتارهای اجتماعی استفاده می‌کند.

یکی از مهم‌ترین سرچشمه‌های طنز، تفاوت ظاهر و واقعیت مصطفی است. او در آغاز جوانی فقیر، دست‌وپاچلفتی و ساده معرفی می‌شود؛ اما با پوشیدن یک دست لباس شیک ناگهان در چشم مهمانان به فردی دانشمند، ادیب، شاعر و حتی آشنای وزیر تبدیل می‌شود.

رفتار مهمانان نیز طنزآمیز است. آنان بدون آنکه مصطفی را بشناسند، فقط بر اساس ظاهر، لباس و اعتمادبه‌نفس او سخنانش را می‌پذیرند و تحسینش می‌کنند.

تعارف‌های افراطی نیز نقش مهمی در طنز دارد. راوی واقعاً نمی‌خواهد مهمانان غاز را بخورند، اما برای حفظ ظاهر مرتب اصرار می‌کند که بخورند. مهمانان نیز واقعاً میل دارند آن را بخورند، ولی برای حفظ ظاهر وانمود می‌کنند سیر شده‌اند.

در نهایت یک جمله ساده درباره آلوی برغان همۀ این تعارف‌ها را کنار می‌زند و میل واقعی افراد آشکار می‌شود.

مفهوم و پیام درس کباب غاز

داستان «کباب غاز» در ظاهر روایت یک مهمانی خنده‌دار است؛ اما در پس طنز آن، نکات اجتماعی و اخلاقی متعددی دیده می‌شود.

یکی از مهم‌ترین موضوعات داستان، قضاوت انسان‌ها بر اساس ظاهر است. مصطفی تا زمانی که لباس ساده و نامرتبی دارد، در نظر راوی فردی «پخمه» و بی‌دست‌وپا است؛ اما همان شخص وقتی لباس شیک می‌پوشد و با اعتمادبه‌نفس سخن می‌گوید، مهمانان او را دانشمند، شاعر و فردی مهم تصور می‌کنند.

داستان همچنین تعارف‌های ساختگی و ظاهرسازی را به طنز می‌کشد. راوی اصرار می‌کند مهمانان غاز را بخورند، در حالی که تمام آرزویش این است که کسی به غاز دست نزند. مهمانان نیز با اینکه چشمشان به غاز دوخته شده، به دلیل ملاحظات اجتماعی مخالفت می‌کنند.

در لحظه‌ای که صحبت از آلوی برغان می‌شود، نقاب تعارف کنار می‌رود و همه به غاز حمله می‌کنند. به این ترتیب نویسنده نشان می‌دهد رفتار واقعی انسان گاهی با آنچه در ظاهر می‌گوید تفاوت زیادی دارد.

از سوی دیگر، پایان داستان با ضرب‌المثل «از ماست که بر ماست» نشان می‌دهد راوی سرانجام متوجه می‌شود بخش بزرگی از مشکلاتش نتیجۀ تصمیم‌های خود او بوده است: از قول دادن مهمانی گرفته تا تقسیم مهمانان، وارد کردن مصطفی به نقشه و حتی گفتن ناگهانیِ راز آلوی برغان.

بنابراین از مهم‌ترین پیام‌های داستان می‌توان به نکوهش ظاهربینی، تظاهر، تعارف‌های افراطی، خودنمایی و تصمیم‌های نسنجیده و همچنین ضرورت پذیرفتن مسئولیت پیامدهای رفتار خود اشاره کرد.

نکات مهم امتحانی درس کباب غاز

⭐ نکات مهم:

نویسنده: محمدعلی جمال‌زاده.

زاویۀ دید: اول شخص.

لحن: داستانی، روایی و طنزآمیز.

ویژگی نثر: ساده، عامیانه، سرشار از اصطلاح، کنایه و ضرب‌المثل.

قرار و مدار: مرکب اتباعی.

نوش جان کردن: کنایه از خوردن.

در میان گذاشتن: کنایه از مطرح کردن.

سماق مکیدن: انتظار بیهوده کشیدن.

شکم را صابون زدن: به خود وعدۀ غذای خوب دادن.

اوقات تلخ: حس‌آمیزی و کنایه از ناراحتی.

آسمان‌جل: کنایه از فقیر و بی‌چیز.

بی‌دست‌وپا: کنایه از ناتوان و بی‌عرضه.

غول بی‌شاخ‌ودم: استعاره از مصطفی.

گردن مصطفی مانند گردن غاز: تشبیه.

خاک به سرم: کنایه از گرفتار شدن.

سر به مهر: کنایه از کامل و دست‌نخورده.

دست و پا کردن: کنایه از فراهم کردن.

چند مرده حلاج بودن: کنایه از میزان توانایی.

از زیر سنگ پیدا کردن: کنایه از نهایت تلاش برای پیدا کردن چیزی.

شیوه‌ای سوار کردن: کنایه از چاره‌اندیشی.

گره: استعاره از مشکل.

گره گشودن: کنایه از حل مشکل.

کاه: استعاره از غذا.

کاهدان: استعاره از شکم.

خرامان مانند طاووس مست: تشبیه.

چانه گرم شدن: کنایه از پرحرف شدن.

نوک جمع را چیدن: کنایه از ساکت کردن دیگران.

کبادۀ شعر و ادب کشیدن: کنایه از ادعای فضل و ادبیات داشتن.

شش دانگ حواس: کنایه از توجه کامل.

تا خرخره خوردن: کنایه از بسیار خوردن.

دو دل ماندن: کنایه از مردد بودن.

چشم دوختن: کنایه از خیره شدن.

از دهن در رفتن: کنایه از ناخواسته چیزی گفتن.

مانند قحطی‌زدگان: تشبیه.

یک چشم به هم زدن: کنایه از زمانی بسیار کوتاه.

کلک غاز را کندن: کنایه از کاملاً از بین بردن و خوردن آن.

دل به دریا زدن: کنایه از شجاعت کردن.

صورت گل انداخته: کنایه از سرخ شدن.

ناز شست: در متن با کاربرد طنزآمیز، یعنی پاداش.

نمک‌نشناس: کنایه از قدرنشناس.

خم به ابرو آوردن: کنایه از ناراحت و اخمو شدن.

«تیری که از شست رفته باز نمی‌گردد»: تمثیل و کنایه از فرصت از دست‌رفته.

«از ماست که بر ماست»: نتیجۀ بسیاری از گرفتاری‌های انسان از رفتار خود او سرچشمه می‌گیرد.

پشت دست را داغ کردن: کنایه از پشیمانی شدید و تصمیم به تکرار نکردن کاری.

مهم‌ترین مضمون طنز: ظاهربینی، خودنمایی، تعارف‌های ساختگی و تفاوت میان ظاهر و واقعیت.

پیام پایانی: انسان باید مسئولیت نتیجۀ تصمیم‌ها و رفتارهای خود را بپذیرد و فریب ظاهر افراد را نخورد.

بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

سعید شکری

علاقه‌مند به دنیای وب و تولید محتوا هستم و در تاپ ناپ تلاش می‌کنم مطالبی متنوع، ساده و کاربردی بر اساس نیاز کاربران تهیه و منتشر کنم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا