مطالب درسی

معنی درس چهاردهم سی مرغ و سیمرغ فارسی دوازدهم؛ آرایه‌ها و معنی کلمات

معنی درس چهاردهم سی مرغ و سیمرغ فارسی دوازدهم صفحه ۱۲۰ تا ۱۲۷، همراه با معنی ابیات و کلمات، آرایه‌های ادبی و نکات زبانی و فکری.

در این مطلب، معنی درس چهاردهم فارسی دوازدهم «سی مرغ و سیمرغ» را به صورت کامل و بخش‌به‌بخش بررسی می‌کنیم. در کنار معنی روان متن و ابیات، معنی واژه‌های دشوار، قلمرو زبانی، قلمرو ادبی، آرایه‌ها، نمادها و پیام هر بخش نیز آورده شده است تا دانش‌آموز بتواند این درس مهم عرفانی را به شکل منظم و مناسب امتحان مطالعه کند.

داستان «سی مرغ و سیمرغ» بازآفرینی بخشی از منطق‌الطیر عطار نیشابوری است. در این داستان، گروهی از پرندگان به راهنمایی هدهد برای یافتن سیمرغ راهی سفری دشوار می‌شوند. هر پرنده نمایندۀ گروهی از انسان‌ها و دلبستگی‌های آنان است و سیمرغ نیز در خوانش عرفانی، نماد حقیقت مطلق و خداوند است. مرغان برای رسیدن به مقصد باید از هفت وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر و فنا بگذرند.

📘 شناسنامه درس:
نام درس: سی مرغ و سیمرغ
درس: چهاردهم فارسی دوازدهم
برگرفته از: منطق‌الطیر
شاعر: عطار نیشابوری
قالب بخش‌های منظوم: مثنوی
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
نوع ادبی: عرفانی، تعلیمی و تمثیلی
درون‌مایه: سیر و سلوک انسان برای رسیدن به حقیقت، رهایی از وابستگی‌ها و شناخت خویشتن

معنی درس سی مرغ و سیمرغ فارسی دوازدهم

مجمعی کردند مرغان جهان
آنچه بودند آشکارا و نهان
✓ معنی روان: همۀ پرندگان جهان، چه آنهایی که شناخته شده بودند و چه آنهایی که ناشناخته بودند، در جایی گرد هم آمدند و انجمنی تشکیل دادند.
قلمرو زبانی

مجمع: محل اجتماع، انجمن.

مجمعی کردند: گرد هم آمدند.

مرغ: پرنده.

آشکارا: شناخته‌شده و آشکار.

نهان: پنهان و ناشناخته.

قلمرو ادبی

آشکارا / نهان: تضاد.

آشکارا و نهان: کنایه از همۀ پرندگان.

مرغان: در معنای نمادین، سالکان و انسان‌های جویای حقیقت.

جهان / نهان: جناس ناقص.

جمله گفتند این زمان در روزگار
نیست خالی هیچ شهر از شهریار
✓ معنی روان: همۀ پرندگان گفتند: در این روزگار هیچ سرزمین و کشوری بدون پادشاه و فرمانروا نیست.
قلمرو زبانی

جمله: همگی.

شهر: در اینجا سرزمین و کشور.

شهریار: پادشاه و فرمانروا.

هیچ: صفت مبهم برای «شهر».

قلمرو ادبی

شهر: مجاز از سرزمین و کشور.

جمله / هیچ: تقابل معنایی میان همگی و هیچ.

شهر / شهریار: هم‌ریشگی.

چون بود کاقلیم ما را شاه نیست
بیش از این بی‌شاه بودن راه نیست
✓ معنی روان: چگونه ممکن است که سرزمین ما پادشاه و رهبر نداشته باشد؟ دیگر مصلحت نیست که بیش از این بدون رهبر و پیشوا باقی بمانیم.
قلمرو زبانی

چون: چگونه.

کاقلیم: که اقلیم.

اقلیم: سرزمین.

راه نیست: درست و مصلحت نیست.

ما را: برای ما.

قلمرو ادبی

راه نیست: کنایه از درست و مصلحت نبودن.

شاه / راه: جناس ناقص.

شاه: تکرار.

هدهد که پرندۀ دانایی بود و افسری بر سر داشت، گفت: ای یاران من بیشتر از همه شما جهان را گشته ام و از اطراف و اکناف گیتی آگاهم. ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. من او را می شناسم، نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه روی زمین، بر درختی بلند آشیانه دارد.
✓ معنی روان: هدهد که پرنده‌ای دانا و باتجربه بود و تاجی بر سر داشت، به مرغان گفت: من بیش از همۀ شما جهان را دیده‌ام و با گوشه‌وکنار آن آشنایی دارم. ما نیز پادشاه و پیشوایی داریم. نام او سیمرغ است و در پشت کوه قاف آشیانه دارد.
قلمرو زبانی

هدهد: شانه‌به‌سر، پوپک.

افسر: تاج.

اکناف: اطراف و کناره‌ها.

گیتی: جهان.

پیشوا: رهبر و راهنما.

قاف: کوهی افسانه‌ای در باورهای کهن و عرفانی.

قلمرو ادبی

هدهد: نماد پیر، مرشد و راهنمای آگاه.

افسر: استعاره از کاکل هدهد.

جهان را گشته‌ام: کنایه از باتجربه بودن.

سیمرغ: نماد حقیقت مطلق و خداوند.

در خرد و بینش، او را همتایی نیست؛ از هر چه گمان توان کرد زیباتر است. با خردمندی و زیبایی، شکوه و جلالی بی مانند دارد و با خرد و دانش خود، آنچه خواهد تواند.
✓ معنی روان: سیمرغ در خرد، آگاهی و شناخت بی‌همتاست و زیبایی او فراتر از تصور است. او شکوه و عظمت بی‌مانندی دارد و با دانش و توانایی خود می‌تواند هرچه بخواهد انجام دهد.
سنجش نیروی او در توان ما نیست. چه کسی می تواند ذرّه ای از خرد و شکوه و زیبایی او را دریابد؟ سالها پیش نیم شبی از کشور چین گذشت و پری از پرهایش بر این سرزمین افتاد. آن پر چنان زیبا بود که هر که آن را دید، نقشی از آن به خاطر سپرد. این همه نقش و نگار که در جهان هست، هر یک پرتوی از آن پر است! شما که خواستار شهریاری هستید. باید او را بجویید و به درگاه او راه یابید و بدو مهرورزی کنید. لیکن باید بدانید رفتن بر کوه قاف کار آسانی نیست.
✓ معنی روان: قدرت و عظمت سیمرغ چنان زیاد است که ما توان اندازه‌گیری و شناخت کامل آن را نداریم. هیچ‌کس نمی‌تواند حتی بخشی کوچک از خرد، شکوه و زیبایی او را به‌طور کامل درک کند. سال‌ها پیش سیمرغ شبی از سرزمین چین گذشت و یکی از پرهای او بر زمین افتاد. زیبایی آن پر چنان شگفت‌انگیز بود که هرکس آن را دید، تصویری از آن در ذهن خود نگه داشت. تمام زیبایی‌های جهان نیز در حقیقت پرتوی بسیار کوچک از جمال او هستند. اگر واقعاً در جست‌وجوی پادشاه و پیشوای خود هستید، باید به سوی سیمرغ بروید، به درگاه او برسید و عاشق او شوید؛ اما این راه بسیار دشوار است.
قلمرو زبانی

سنجش: اندازه‌گیری.

دریافتن: فهمیدن و شناختن.

پرتو: نور و تابش.

درگاه: بارگاه و پیشگاه.

مهرورزی: عشق ورزیدن.

چه کسی … دریابد؟ پرسش انکاری؛ یعنی کسی نمی‌تواند.

قلمرو ادبی

پر سیمرغ: نماد جلوه و تجلی حقیقت.

چین: تداعی‌کنندۀ نقاشی، نقش و زیبایی.

نقش و نگار جهان پرتوی از پر سیمرغ است: اغراق و تصویر عرفانی از تجلی زیبایی خداوند در جهان.

شیرمردی باید این ره را شگرف
زان که ره دور است و دریا ژرف ژرف
✓ معنی روان: برای پیمودن این راه دشوار، انسانی بسیار شجاع، نیرومند و بااراده لازم است؛ زیرا مسیر رسیدن به سیمرغ بسیار طولانی و خطرناک و مانند دریایی عمیق است.
قلمرو زبانی

شیرمرد: مرد بسیار شجاع.

شگرف: نیرومند و شگفت.

زان که: زیرا که.

ژرف: عمیق.

قلمرو ادبی

شیرمرد: تشبیه انسان شجاع به شیر.

دریا: نماد دشواری و بی‌کرانگی راه عشق.

ژرف ژرف: تکرار برای تأکید.

پرندگان چون سخنان هدهد را شنیدند، جملگی مشتاق دیدار سیمرغ شدند و همه فریاد برآوردند که ما آماده ایم؛ ما از خطرات راه نمی هراسیم؛ ما خواستار سیمرغیم.
✓ معنی روان: پرندگان پس از شنیدن سخنان هدهد، همگی برای دیدن سیمرغ مشتاق شدند و گفتند که از دشواری‌های مسیر نمی‌ترسند و حاضرند برای یافتن او حرکت کنند.
هدهد گفت آری، آن که او را شناسد، دوری از او را تحمّل نتواند کرد و آنکه بدو رو آرد، بدو نتواند رسید.
✓ معنی روان: هدهد گفت: هرکس حقیقتاً سیمرغ را بشناسد، دیگر طاقت دوری از او را ندارد؛ اما عظمت مقصد چنان است که رسیدن به آن با سستی و ادعا امکان‌پذیر نیست. سالک باید راهی دشوار و طولانی را با تمام وجود بپیماید.
قلمرو ادبی

رو آوردن به کسی: کنایه از توجه کردن و به سوی او رفتن.

سیمرغ: نماد خداوند و حقیقت مطلق.

امّا چون از خطرات راه، اندکی بیشتر سخن به میان آورد، برخی از مرغان از همراهی باز ایستادند و زبان به پوزش گشودند. بلبل گفت: من گرفتار عشق گلم. با این عشق، چگونه می توانم در جستجوی سیمرغ این سفر پر خطر را بر خود هموار کنم؟
✓ معنی روان: وقتی هدهد بیشتر از خطرها و سختی‌های راه سخن گفت، برخی از پرندگان از تصمیم خود منصرف شدند و شروع به آوردن بهانه کردند. بلبل گفت: من عاشق گل هستم و دل از محبوب زمینی خود نمی‌توانم بکنم؛ پس چگونه می‌توانم برای یافتن سیمرغ این سفر دشوار را تحمل کنم؟
قلمرو زبانی

باز ایستادن: دست کشیدن و متوقف شدن.

پوزش: عذرخواهی.

بر خود هموار کردن: پذیرفتن و تحمل کردن.

چگونه می‌توانم؟ پرسش انکاری.

قلمرو ادبی

بلبل: نماد انسان جمال‌پرست و گرفتار عشق مجازی.

گل: نماد زیبایی‌های زودگذر دنیا و معشوق زمینی.

باز ایستادن: کنایه از منصرف شدن.

زبان به پوزش گشودن: کنایه از شروع به عذرخواهی کردن.

هدهد به بلبل پاسخ گفت مهرورزی تو بر گل کار راستان و پاکان است، امّا زیبایی محبوب تو چند روزی بیشتر نیست.
✓ معنی روان: هدهد به بلبل گفت: محبت و عشق ارزشمند است، اما محبوبی که تو به آن دل بسته‌ای زیبایی پایدار ندارد و خیلی زود پژمرده و نابود می‌شود. پس نباید زیبایی فانی را جایگزین حقیقت جاودان کنی.
گل اگر چه هست بس صاحب جمال
حُسن او در هفته‌ای گیرد زوال
✓ معنی روان: اگرچه گل بسیار زیباست، اما این زیبایی عمر کوتاهی دارد و خیلی زود از بین می‌رود.
قلمرو زبانی

صاحب جمال: زیبا.

حُسن: زیبایی.

جمال: زیبایی.

زوال: نابودی و از بین رفتن.

حسن / جمال: مترادف.

قلمرو ادبی

گل: نماد زیبایی فانی و محبوب زمینی.

هفته: مجاز از مدت کوتاه.

در هفته‌ای: کنایه از خیلی زود.

زوال گرفتن: کنایه از نابود شدن.

طاووس نیز چنین عذر آورد که من مرغ بهشتی ام. روزگاری دراز در بهشت به سر برده ام. مار با من آشنا شد؛ آشنایی با او سبب گردید که مرا از بهشت بیرون کنند. اکنون آرزویی بیش ندارم و آن این است که بدان گلشن خرّم بازگردم و در آن گلزار باصفا بیاسایم. مرا از این سفر معذور دارید که مرا با سیمرغ کاری نیست.
✓ معنی روان: طاووس نیز بهانه آورد و گفت: من روزگاری در بهشت زندگی می‌کردم، اما آشنایی با مار باعث شد از آنجا بیرون رانده شوم. اکنون تنها آرزوی من این است که دوباره به بهشت بازگردم و در آنجا آسوده باشم؛ بنابراین مرا از این سفر معاف کنید، زیرا من در جست‌وجوی سیمرغ نیستم.
قلمرو زبانی

به سر بردن: گذراندن.

گلشن: گلزار.

خرّم: سرسبز و شاداب.

آسودن: آرام گرفتن و استراحت کردن.

مرا معذور دارید: عذر مرا بپذیرید.

قلمرو ادبی

طاووس: نماد کسانی که عبادت و بندگی را تنها برای رسیدن به بهشت می‌خواهند.

مار: نماد وسوسه و شیطان.

گلشن و گلزار: استعاره از بهشت.

طاووس، مار و بهشت: تلمیح به داستان رانده شدن آدم از بهشت در روایت‌های کهن.

هدهد پاسخ گفت بهشت جایگاهی خرّم و زیباست؛ امّا زیبایی بهشت نیز پرتوی از جمال سیمرغ است. بهشت در برابر سیمرغ چون ذرّه در برابر خورشید است.
✓ معنی روان: هدهد گفت: بهشت زیبا و دل‌انگیز است؛ اما تمام زیبایی آن نیز تنها پرتوی ناچیز از جمال سیمرغ است. نسبت بهشت به سیمرغ مانند ذرّه‌ای کوچک در برابر خورشیدی بزرگ و درخشان است.
قلمرو ادبی

بهشت در برابر سیمرغ چون ذرّه در برابر خورشید: تشبیه.

ذرّه / خورشید: تضاد از نظر کوچکی و بزرگی.

جمال سیمرغ: نماد جمال الهی.

هر که داند گفت با خورشید راز
کی تواند ماند از یک ذرّه باز
✓ معنی روان: کسی که بتواند به خورشید حقیقت نزدیک شود و با او هم‌سخن گردد، چگونه ممکن است از رسیدن به چیزی کوچک مانند یک ذرّه بازبماند؟ یعنی کسی که به خداوند برسد، دیگر نباید همۀ همّت خود را صرف پاداشی مانند بهشت کند؛ زیرا حقیقت الهی از همۀ این خواسته‌ها برتر است.
قلمرو زبانی

داند: بتواند.

بازماندن: نرسیدن و محروم ماندن.

کی تواند؟ پرسش انکاری؛ یعنی نمی‌تواند.

قلمرو ادبی

خورشید: استعاره و نماد خداوند و حقیقت مطلق.

ذرّه: استعاره از خواسته‌های کوچک و در اینجا بهشت.

راز گفتن: کنایه از نزدیک شدن و هم‌سخن شدن.

خورشید / ذرّه: تضاد و تناسب.

راز / باز: جناس ناقص.

آن گاه باز شکاری که شاهان او را روی شست می نشاندند و با خویشتن به شکار می بردند چنین گفت من بسیار کوشیده ام تا روی دست شاهان جا گرفته ام. پیوسته با انسان بوده ام و برای آنان شکار کرده ام. چه جای آنست که چندین شاهان بگذارم و در بیابانهای بی آب و علف در جستجوی سیمرغ سرگردان شوم؟ آن به که مرا نیز معاف کنید.
✓ معنی روان: باز شکاری گفت: من بسیار تلاش کرده‌ام تا به جایی رسیده‌ام که شاهان مرا بر دست خود می‌نشانند و هنگام شکار همراه خود می‌برند. چرا باید این مقام و نزدیکی به پادشاهان را رها کنم و برای یافتن سیمرغ در بیابان‌های سخت و بی‌آب‌وعلف سرگردان شوم؟ بهتر است مرا نیز از این سفر معاف کنید.
قلمرو زبانی

شست: انگشت شصت.

چه جای آن است؟ پرسش انکاری.

آن به: آن بهتر است.

بگذارم: رها کنم.

قلمرو ادبی

باز: نماد انسان‌های جاه‌طلب و وابسته به قدرت و دربار.

دست شاهان: نماد مقام، جاه و منزلت دنیوی.

بیابان‌های بی‌آب‌وعلف: استعاره از سختی‌های راه سلوک.

دست / شست: جناس ناقص.

بعد از آن مرغان دیگر سر به سر
عذرها گفتند مشتی بی خبر
✓ معنی روان: پس از آن، دیگر پرندگان نیز همگی برای نرفتن در این سفر بهانه‌هایی آوردند؛ زیرا هنوز حقیقت را درست نشناخته بودند و از ارزش مقصد آگاه نبودند.
قلمرو زبانی

سر به سر: همگی.

عذر: بهانه.

مشتی: گروهی.

بی‌خبر: ناآگاه.

قلمرو ادبی

مرغان: نماد انسان‌ها و سالکان.

سر به سر: کنایه از همگی و یکسره.

امّا هدهد دانا یک یک آنان را پاسخ گفت و عذرشان را رد کرد و چنان از شکوه و خرد و زیبایی سیمرغ سخن راند که مرغان جملگی شیدا و دلباخته گشتند؛ بهانه ها یکسو نهادند و خود را آماده ساختند تا در طلب سیمرغ به راه خود ادامه دهند و به کوه قاف سفر کنند.
✓ معنی روان: هدهد به تک‌تک پرندگان پاسخ داد و نشان داد که بهانه‌هایشان پذیرفتنی نیست. او آن‌قدر از عظمت و زیبایی سیمرغ سخن گفت که همۀ مرغان عاشق و مشتاق شدند، بهانه‌های خود را کنار گذاشتند و برای حرکت به سوی کوه قاف آماده شدند.
قلمرو زبانی

سخن راندن: سخن گفتن.

شیدا: عاشق.

دلباخته: عاشق و شیفته.

قلمرو ادبی

دلباخته: کنایه از عاشق و شیفته.

یکسو نهادن بهانه‌ها: کنایه از رها کردن آنها.

شیدا / دلباخته: ترادف.

آن گاه اندیشیدند که در پیمودن راه و در هنگام گذشتن از دریاها و بیابانها، راهبر و پیشوایی باید داشته باشند. آن گاه برای انتخاب رهبر و پیشوا که در راه، آنان را رهنمون شود، قرعه زدند. قضا را قرعه به نام هدهد افتاد. پس بیش از صد هزار مرغ به دنبال هدهد به پرواز درآمدند. راه بس دور و دراز و هراسناک بود. هر چه می رفتند پایان راه پیدا نبود.

هدهد به مهربانی به همه جرئت می داد؛ امّا دشواری های راه را پنهان نمی ساخت.

✓ معنی روان: مرغان فهمیدند که برای این سفر طولانی و دشوار به رهبر نیاز دارند. قرعه زدند و هدهد به عنوان راهبر انتخاب شد. گروهی بسیار بزرگ از پرندگان به دنبال او حرکت کردند. راه بسیار طولانی، خطرناک و دشوار بود و پایان آن به چشم نمی‌آمد. هدهد ضمن اینکه به پرندگان امید و جرئت می‌داد، سختی‌های مسیر را نیز از آنان پنهان نمی‌کرد.
قلمرو زبانی

راهبر: رهبر و راهنما.

رهنمون: راهنما.

قرعه زدن: قرعه‌کشی کردن.

قضا را: اتفاقاً.

بس: بسیار.

قلمرو ادبی

دریاها و بیابان‌ها: استعاره از سختی‌های راه عشق و سلوک.

راهبر / پیشوا / رهبر / راه: تناسب.

صد هزار مرغ: بیان کثرت و فراوانی.

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است
✓ معنی روان: هدهد گفت: در مسیر ما هفت وادی و مرحلۀ دشوار وجود دارد و پس از عبور از این هفت مرحله به درگاه و پیشگاه سیمرغ خواهیم رسید.
قلمرو زبانی

وادی: دره و سرزمین؛ در اینجا مرحله.

درگه: درگاه و پیشگاه.

ما را در ره است: در راه ما وجود دارد.

قلمرو ادبی

هفت وادی: نماد هفت مرحلۀ سیر و سلوک عرفانی.

راه: استعاره از مسیر رسیدن به حقیقت.

وانیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
✓ معنی روان: هیچ‌کس از این راه بازنگشته است و به همین دلیل کسی از طول و مسافت واقعی آن خبر ندارد.
قلمرو زبانی

وانیامد: بازنیامد و بازنگشت.

فرسنگ: واحد اندازه‌گیری مسافت؛ در اینجا مسافت.

قلمرو ادبی

راه: استعاره از مسیر عشق و سلوک.

فرسنگ: مجاز از مسافت.

راه / فرسنگ: مراعات نظیر.

وادی اول: طلب

چون فروآیی به وادی طلب
پیشت آید هر زمانی صد تعب
✓ معنی روان: هنگامی که وارد وادی طلب و جست‌وجوی حقیقت شوی، در هر لحظه با سختی‌ها و رنج‌های فراوانی روبه‌رو خواهی شد.
قلمرو زبانی

فرو آمدن: وارد شدن.

طلب: جست‌وجوی حقیقت و آغاز حرکت سالک.

تعب: رنج و سختی.

قلمرو ادبی

وادی طلب: اضافه تشبیهی؛ طلب به سرزمینی تشبیه شده است.

طلب / تعب: جناس ناقص.

مال اینجا بایدت انداختن
مِلک اینجا بایدت درباختن
✓ معنی روان: در مرحلۀ طلب باید از مال، دارایی، قدرت و همۀ وابستگی‌های دنیوی خود بگذری و آنها را در راه رسیدن به حقیقت رها کنی.
قلمرو زبانی

مِلک: دارایی و آنچه در اختیار انسان است.

درباختن: از دست دادن و رها کردن.

بایدت: باید تو؛ دارای جهش ضمیر.

قلمرو ادبی

مال انداختن / ملک درباختن: کنایه از رها کردن دلبستگی‌های مادی.

انداختن: کنایه از رها کردن.

وادی دوم: عشق

بعد از این وادی عشق آید پدید
غرق آتش شد کسی کانجا رسید
✓ معنی روان: پس از مرحلۀ طلب، وادی عشق آشکار می‌شود. هرکس به آنجا برسد، تمام وجودش در عشق غرق و شعله‌ور می‌شود.
قلمرو زبانی

پدید: آشکار.

کانجا: که آنجا.

قلمرو ادبی

وادی عشق: اضافه تشبیهی.

آتش: استعاره از عشق.

غرق آتش: متناقض‌نما؛ «غرق شدن» ویژگی آب است اما در کنار آتش آمده است.

غرق آتش شدن: کنایه از فراگرفتن تمام وجود به وسیلۀ عشق.

عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم‌رو سوزنده و سرکش بود
✓ معنی روان: عاشق حقیقی باید مانند آتش باشد: با شوق و سرعت در راه معشوق حرکت کند، سوزان و پرحرارت باشد و در برابر هر چیزی جز معشوق سر فرود نیاورد.
قلمرو زبانی

گرم‌رو: مشتاق، چالاک و شتابان.

سوزنده: سوزاننده.

سرکش: نافرمان و تسلیم‌ناپذیر.

قلمرو ادبی

عاشق چون آتش: تشبیه.

آتش / گرم‌رو / سوزنده / سرکش: مراعات نظیر.

گرم‌رو: کنایه از مشتاق و پرشتاب بودن.

سرکش: ایهام تناسب با شعله و آتش.

وادی سوم: معرفت

بعد از آن بنمایدت پیش نظر
معرفت را وادی‌ای بی پا و سر
✓ معنی روان: پس از وادی عشق، سرزمین گسترده و بی‌پایان معرفت و شناخت در برابر چشم سالک آشکار می‌شود.
قلمرو زبانی

معرفت: شناخت و آگاهی؛ در عرفان شناخت حقیقت.

بنمایدت: به تو نشان می‌دهد؛ ضمیر «ت» دچار جهش شده است.

معرفت را وادی: وادی معرفت؛ «را» فک اضافه است.

قلمرو ادبی

وادی معرفت: اضافه تشبیهی.

بی پا و سر: کنایه از بی‌انتها بودن.

پا / سر: مراعات نظیر.

چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالی‌صفت
✓ معنی روان: هنگامی که نور شناخت و معرفت مانند خورشید در آسمان این راه بلند و ارزشمند بتابد…
قلمرو زبانی

سپهر: آسمان.

عالی‌صفت: والا و ارزشمند.

موقوف‌المعانی: معنی بیت با بیت بعد کامل می‌شود.

قلمرو ادبی

آفتاب معرفت: اضافه تشبیهی؛ معرفت به خورشید تشبیه شده است.

آفتاب / سپهر / تابیدن: مراعات نظیر.

راه: استعاره از سیر و سلوک عرفانی.

هر یکی بینا شود بر قدر خویش
باز یابد در حقیقت صدر خویش
✓ معنی روان: در وادی معرفت، هر سالک به اندازه و ارزش حقیقی خود آگاه می‌شود و جایگاه واقعی خویش را درک می‌کند.
قلمرو زبانی

قدر: اندازه، ارزش و منزلت.

صدر: بالای مجلس و جایگاه بزرگان؛ در اینجا مقام و جایگاه.

باز یابد: درمی‌یابد و می‌شناسد.

قلمرو ادبی

بینا شدن: کنایه از آگاه شدن.

صدر: مجاز از مقام و ارزش.

قدر: ایهام میان اندازه و ارزش.

قدر / صدر: جناس ناقص.

وادی چهارم: استغنا

بعد از این وادی استغنا بود
نه درو دعویّ و نه معنا بود
✓ معنی روان: پس از وادی معرفت، مرحلۀ استغنا و بی‌نیازی فرا می‌رسد. در این مرحله سالک از هر خواسته و ادعایی جز حقیقت بی‌نیاز می‌شود.
قلمرو زبانی

استغنا: بی‌نیازی؛ در عرفان بی‌نیازی از هر چیز جز خدا.

درو: در او؛ در آن وادی.

دعوی: ادعا.

قلمرو ادبی

وادی استغنا: اضافه تشبیهی.

هشت جنّت نیز این جا مرده‌ای است
هفت دوزخ همچو یخ افسرده‌ای است
✓ معنی روان: در مرحلۀ استغنا، حتی همۀ بهشت‌ها برای سالک در برابر خداوند بی‌ارزش‌اند و هفت دوزخ نیز چنان بی‌اثر می‌شود که گویی تودۀ یخی سرد و خاموش است. سالک نه برای رسیدن به بهشت عبادت می‌کند و نه از ترس دوزخ؛ هدف او فقط رسیدن به حقیقت است.
قلمرو زبانی

جنّت: بهشت.

دوزخ: جهنم.

افسرده: سرد و منجمد.

قلمرو ادبی

هشت جنّت مانند مرده: تشبیه.

هفت دوزخ همچو یخ: تشبیه.

دوزخ / یخ: متناقض‌نما؛ دوزخ گرم است اما مانند یخ سرد تصویر شده.

جنّت / دوزخ: تضاد.

هفت / هشت: تناسب عددی.

وادی پنجم: توحید

بعد از این وادی توحید آیدت
منزل تفرید و تجرید آیدت
✓ معنی روان: پس از مرحلۀ استغنا، وادی توحید فرا می‌رسد؛ مرحله‌ای که سالک خداوند را یگانه می‌بیند و دل خود را از هر چیز جز او خالی می‌کند.
قلمرو زبانی

توحید: یگانه دانستن خداوند.

تفرید: یگانه دانستن خدا و بریدن از خلق.

تجرید: خالی کردن دل از هر چیز جز خدا.

آیدت: به نزد تو می‌آید.

قلمرو ادبی

وادی توحید: اضافه تشبیهی.

منزل تفرید و تجرید: تصویر راه و سفر برای مراحل عرفانی.

تفرید / تجرید: جناس ناقص.

روی‌ها چون زین بیابان در کنند
جمله سر از یک گریبان بر کنند
✓ معنی روان: هنگامی که سالکان از بیابان توحید عبور کنند، همۀ آنها به یگانگی می‌رسند و جدایی و دوگانگی میانشان از بین می‌رود.
قلمرو زبانی

در کردن: بیرون آوردن.

گریبان: یقه.

جمله: همگی.

قلمرو ادبی

بیابان: استعاره از وادی توحید.

روی در کردن: کنایه از عبور کردن.

سر از یک گریبان بر کردن: کنایه از رسیدن به وحدت و یگانگی.

روی / سر / گریبان: مراعات نظیر.

وادی ششم: حیرت

بعد از این وادی حیرت آیدت
کار دائم درد و حسرت آیدت
✓ معنی روان: پس از توحید، مرحلۀ حیرت و سرگشتگی فرا می‌رسد و سالک پیوسته در حیرت، درد و حسرت به سر می‌برد.
قلمرو زبانی

حیرت: سرگشتگی؛ در عرفان حالتی ناشی از عظمت حقیقت.

حسرت: اندوه و دریغ.

قلمرو ادبی

وادی حیرت: اضافه تشبیهی.

حیرت / حسرت: جناس ناقص.

درد / حسرت: مراعات نظیر.

مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیّر مانده و گم کرده راه
✓ معنی روان: وقتی سالک به مرحلۀ حیرت می‌رسد، چنان در عظمت حقیقت سرگشته می‌شود که راه و جهت معمول خود را گم می‌کند.
قلمرو زبانی

حیران: سرگشته.

تحیّر: حیرانی و سرگشتگی.

قلمرو ادبی

مرد: مجاز از انسان و سالک.

گم کردن راه: کنایه از اوج سرگشتگی.

حیران / تحیّر: اشتقاق.

وادی هفتم: فقر و فنا

بعد از این وادی فقر است و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا؟
✓ معنی روان: پس از وادی حیرت، مرحلۀ فقر و فنا فرا می‌رسد؛ مرحله‌ای که سالک از خود و صفات نفسانی خویش می‌گذرد و در برابر حقیقت الهی برای «من» و خودخواهی جایی باقی نمی‌ماند. در چنین مقامی دیگر سخن گفتن از خود شایسته نیست.
قلمرو زبانی

فقر: در عرفان بی‌نیازی از غیر خدا و رها شدن از خود.

فنا: محو شدن خودخواهی و صفات نفسانی در برابر حقیقت.

روا: جایز و شایسته.

کی بود … روا؟ پرسش انکاری؛ یعنی روا نیست.

قلمرو ادبی

وادی فقر / وادی فنا: اضافه تشبیهی.

سخن / گفتن: مراعات نظیر.

صد هزاران سایه جاوید، تو
گم شده بینی ز یک خورشید، تو
✓ معنی روان: در مرحلۀ فنا می‌بینی که موجودات بی‌شمار، که مانند سایه‌اند، در برابر خورشید حقیقت الهی محو و ناپدید می‌شوند. وجود محدود سالکان در برابر وجود مطلق خداوند رنگ می‌بازد.
قلمرو ادبی

سایه: استعاره از موجودات و سالکان.

خورشید: استعاره و نماد خداوند.

سایه / خورشید: تضاد و مراعات نظیر.

یک / صد هزاران: تقابل کثرت و وحدت.

گم شدن: کنایه از فنا و محو شدن.

مرغان از سختی وحشت کردند و عدّه ای در همان مرحله نخست از پا در آمدند. و بسیاری در دومین منزل به زاری زار جان سپردند. امّا کسانی که همّت داشتند پیشتر رفتند. روزگار سفر هم سخت طولانی شد.
✓ معنی روان: سختی‌های راه باعث شد بسیاری از پرندگان توان ادامه دادن نداشته باشند. گروهی در همان آغاز از ادامه مسیر بازماندند و بسیاری نیز در مراحل بعدی جان خود را از دست دادند. اما کسانی که ارادۀ قوی و همّت داشتند، همچنان پیش رفتند. سفر نیز بسیار طولانی شده بود.
قلمرو زبانی

از پا درآمدن: از ادامه کار ناتوان شدن.

همّت: اراده و تلاش روحی برای رسیدن به مقصد.

جان سپردن: مردن.

قلمرو ادبی

مرغان: نماد انسان‌ها و سالکان.

از پا درآمدن: کنایه از طاقت نیاوردن.

جان سپردن: کنایه از مردن.

همت یار بودن: تشخیص و کنایه از استقامت داشتن.

این عدّه قلیل چون بر بالای کوه آمدند روشنایی خیره کننده ای دیدند؛ امّا از سیمرغ خبری نبود.
✓ معنی روان: گروه اندکی که توانسته بودند تمام سختی‌های راه را پشت سر بگذارند، سرانجام به بالای کوه رسیدند و نور و روشنایی خیره‌کننده‌ای دیدند؛ اما ظاهراً اثری از سیمرغ نبود.
مرغان از خستگی و ناامیدی بی حال بر زمین افتادند و همگی را خواب فراگرفت. در خواب فرشته غیبی از عالم غیب به آنها پیام رسانید که سیمرغ حقیقی همان شما هستید. ناگهان از خواب پریدند. سختی ها و رنج ها را فراموش کردند و به شادمانی در یکدیگر نگریستند.
✓ معنی روان: مرغان از شدت خستگی و ناامیدی بر زمین افتادند و خوابشان برد. در خواب، پیام‌آوری غیبی به آنان خبر داد که سیمرغ حقیقی همان خود شما هستید. وقتی از خواب برخاستند و در یکدیگر و خویشتن نگریستند، فهمیدند حقیقتی که در بیرون به دنبال آن بودند، با شناخت درست خودشان آشکار می‌شود. رنج سفر را فراموش کردند و از این کشف بزرگ شادمان شدند.
قلمرو زبانی

سروش: پیام‌آور غیبی.

نگریستن: نگاه کردن.

قلیل: اندک.

قلمرو ادبی

سی مرغ: نماد انسان‌هایی که راه کمال را تا پایان پیموده‌اند.

سی مرغ / سیمرغ: جناس همسان و بازی هنری با واژه‌ها.

در خویشتن نگریستن: کنایه از خودشناسی.

رنج / شادمانی: تضاد.

چون نگه کردند آن سی مرغ زود
بی شک این سی مرغ آن سیمرغ بود
✓ معنی روان: وقتی آن سی پرنده در خود و یکدیگر نگریستند، دریافتند که همان سی مرغی که این سفر طولانی را پیموده‌اند، اکنون جلوۀ سیمرغ شده‌اند. در معنای عرفانی، سالک پس از طی مسیر خودشناسی و سیر و سلوک درمی‌یابد که شناخت حقیقی خداوند با شناخت خویشتن و رهایی از خودخواهی پیوند دارد.
قلمرو ادبی

سی مرغ / سیمرغ: جناس همسان.

سیمرغ: نماد حقیقت و خداوند.

زود / بود: جناس ناقص.

خویش را دیدند سیمرغ تمام
بود خود سیمرغ سی مرغ تمام
✓ معنی روان: آن سی مرغ دریافتند که پس از طی این مسیر طولانی، خودشان جلوه‌ای کامل از سیمرغ شده‌اند. حقیقتی که در بیرون می‌جستند، با تحول درونی و شناخت خویشتن بر آنان آشکار شد.
قلمرو ادبی

سی مرغ / سیمرغ: جناس همسان.

سیمرغ: تکرار برای تأکید بر کشف نهایی.

خویش را دیدن: تأکید بر خودشناسی.

محو او گشتند آخر بر دوام
سایه در خورشید گم شد والسّلام
✓ معنی روان: سرانجام سالکان برای همیشه در حقیقت سیمرغ محو شدند؛ همان‌گونه که سایه در برابر تابش خورشید از میان می‌رود و دیگر دیده نمی‌شود. بدین ترتیب سفر آنان به پایان رسید.
قلمرو زبانی

محو: از میان رفته و ناپدید؛ در عرفان رهایی از صفات نفسانی.

بر دوام: برای همیشه.

والسّلام: پایان سخن، همین و بس.

قلمرو ادبی

سایه: استعاره از سالکان و موجودات.

خورشید: استعاره از سیمرغ و حقیقت الهی.

سایه / خورشید: تضاد و مراعات نظیر.

گم شدن سایه در خورشید: کنایه از فنا و رسیدن به وحدت.

محو او شدن: کنایه از مجذوب و فنا شدن در حقیقت.

والسلام: مجاز از پایان داستان.

هفت وادی سی مرغ و سیمرغ به زبان ساده

۱- طلب: آغاز جست‌وجوی حقیقت. سالک باید برای رسیدن به مقصد از مال، مقام و وابستگی‌های خود بگذرد.

۲- عشق: سالک سراپا شوق و عشق می‌شود و مانند آتش، بی‌قرار و سوزان به سوی معشوق حرکت می‌کند.

۳- معرفت: مرحله شناخت است؛ انسان به حقیقت وجود و جایگاه خویش آگاه می‌شود.

۴- استغنا: سالک از هر چیز جز خدا بی‌نیاز می‌شود؛ حتی بهشت و دوزخ نیز برای او هدف نهایی نیستند.

۵- توحید: سالک به یگانگی حقیقت می‌رسد و کثرت و جدایی را کنار می‌گذارد.

۶- حیرت: سالک در برابر عظمت حقیقت دچار سرگشتگی و حیرت می‌شود.

۷- فقر و فنا: آخرین مرحله؛ سالک خودخواهی و وابستگی‌های نفسانی را کنار می‌گذارد و در حقیقت الهی محو می‌شود.

نمادهای مهم درس سی مرغ و سیمرغ

مرغان: نماد انسان‌ها و سالکانی که در جست‌وجوی حقیقت هستند.

هدهد: نماد پیر، مرشد و راهنمای آگاه.

سیمرغ: نماد حقیقت مطلق و خداوند.

کوه قاف: نماد مقصد دشوار و بلند سیر و سلوک.

بلبل: نماد انسان گرفتار عشق مجازی و زیبایی‌های ظاهری.

گل: نماد زیبایی زودگذر و محبوب زمینی.

طاووس: نماد کسی که عبادت را تنها برای پاداش و رسیدن به بهشت انجام می‌دهد.

مار: نماد وسوسه و شیطان.

باز: نماد انسان جاه‌طلب و وابسته به قدرت و مقام.

خورشید: نماد حقیقت الهی و وجود مطلق.

سایه: نماد وجود محدود انسان‌ها و سالکان.

معنی کلمات مهم درس سی مرغ و سیمرغ

مجمع: انجمن و محل گردهمایی.

اقلیم: سرزمین.

شهریار: پادشاه.

هدهد: شانه‌به‌سر.

افسر: تاج.

اکناف: اطراف و کناره‌ها.

گیتی: جهان.

پیشوا: رهبر و راهنما.

جلال: شکوه و عظمت.

سنجش: اندازه‌گیری.

مهرورزی: عشق ورزیدن.

شگرف: نیرومند و شگفت.

ژرف: عمیق.

جملگی: همگی.

پوزش: عذرخواهی.

جمال: زیبایی.

حُسن: زیبایی.

زوال: نابودی.

گلشن: گلزار.

خرّم: سرسبز و شاداب.

آسودن: آرام گرفتن.

شیدا: عاشق.

راهبر: راهنما.

رهنمون: راهنما و پیشوا.

وادی: دره؛ در عرفان مرحله.

درگه: درگاه و پیشگاه.

فرسنگ: واحد مسافت؛ در متن مسافت.

طلب: جست‌وجوی حقیقت.

تعب: رنج.

درباختن: از دست دادن.

پدید: آشکار.

گرم‌رو: مشتاق و شتابان.

سرکش: نافرمان.

معرفت: شناخت.

سپهر: آسمان.

قدر: ارزش و منزلت.

صدر: جایگاه بالا و مقام.

استغنا: بی‌نیازی.

جنّت: بهشت.

دوزخ: جهنم.

توحید: یگانه دانستن خدا.

تفرید: یگانه دانستن حق و بریدن از غیر او.

تجرید: خالی کردن دل از غیر خدا.

گریبان: یقه.

حیرت: سرگشتگی.

تحیّر: حیرانی.

فقر: در عرفان رهایی از وابستگی‌ها و خودخواهی.

فنا: محو شدن صفات نفسانی در برابر حقیقت.

روا: جایز.

قلیل: اندک.

سروش: پیام‌آور غیبی.

محو: ناپدید و زدوده.

بر دوام: همیشگی.

والسلام: پایان سخن، همین و بس.

آرایه ها و کنایه های مهم درس سی مرغ و سیمرغ

آشکارا / نهان: تضاد.

آشکارا و نهان: کنایه از همه.

راه نیست: کنایه از درست و مصلحت نبودن.

هدهد: نماد پیر و مرشد.

سیمرغ: نماد خداوند و حقیقت مطلق.

پر سیمرغ: نماد تجلی حقیقت.

شیرمرد: تشبیه انسان شجاع به شیر.

دریا: نماد دشواری راه عشق.

بلبل: نماد انسان جمال‌پرست.

گل: نماد زیبایی‌های فانی.

در هفته‌ای: کنایه از مدت کوتاه.

طاووس: نماد انسان بهشت‌جو.

مار: نماد شیطان و وسوسه.

خورشید: استعاره و نماد خداوند.

ذرّه: استعاره از خواسته‌های کوچک.

راز گفتن: کنایه از هم‌سخنی و نزدیکی.

باز: نماد انسان جاه‌طلب و درباری.

دست شاهان: نماد مقام و قدرت.

بیابان بی‌آب‌وعلف: استعاره از سختی راه عشق.

دلباخته: کنایه از عاشق.

یکسو نهادن: کنایه از رها کردن.

هفت وادی: نماد هفت مرحلۀ سلوک.

وادی طلب: اضافه تشبیهی.

مال انداختن و ملک درباختن: کنایه از رهایی از وابستگی‌ها.

آتش: استعاره از عشق.

غرق آتش: متناقض‌نما.

عاشق چون آتش: تشبیه.

وادی معرفت: اضافه تشبیهی.

بی پا و سر: کنایه از بی‌انتها.

آفتاب معرفت: اضافه تشبیهی.

بینا شدن: کنایه از آگاه شدن.

صدر: مجاز از جایگاه و ارزش.

وادی استغنا: اضافه تشبیهی.

دوزخ چون یخ: تشبیه و متناقض‌نما.

جنّت / دوزخ: تضاد.

وادی توحید: اضافه تشبیهی.

سر از یک گریبان بر کردن: کنایه از رسیدن به وحدت.

وادی حیرت: اضافه تشبیهی.

گم کردن راه: کنایه از سرگشتگی.

حیران / تحیّر: اشتقاق.

وادی فقر و فنا: اضافه تشبیهی.

سایه: استعاره از سالکان و موجودات.

خورشید: استعاره از حقیقت الهی.

از پا درآمدن: کنایه از طاقت نیاوردن.

جان سپردن: کنایه از مردن.

سی مرغ / سیمرغ: جناس همسان.

در خویشتن نگریستن: کنایه از خودشناسی.

گم شدن سایه در خورشید: کنایه از فنا و وحدت.

مفهوم و پیام درس سی مرغ و سیمرغ

درس «سی مرغ و سیمرغ» داستانی تمثیلی درباره حرکت انسان از ظاهر به حقیقت و از خودخواهی به خودشناسی و خداشناسی است. مرغان در آغاز احساس می‌کنند به پادشاهی نیاز دارند. هدهد به عنوان مرشد و راهنمای آگاه، آنان را از وجود سیمرغ باخبر می‌کند و راه رسیدن به او را نشان می‌دهد.

در این داستان هر پرنده گرفتار نوعی وابستگی است. بلبل نمی‌تواند از زیبایی گل دل بکند، طاووس تنها آرزوی بازگشت به بهشت دارد و باز شکاری گرفتار مقام و نزدیکی به شاهان است. این پرندگان در حقیقت نمونه‌هایی از انسان‌هایی هستند که عشق مجازی، پاداش، مقام، ثروت یا لذت‌های دنیا مانع حرکتشان به سوی حقیقت می‌شود.

هدهد به همۀ آنان یادآوری می‌کند که مقصد حقیقی از همۀ این خواسته‌ها برتر است. کسی که در جست‌وجوی حقیقت مطلق است، باید بتواند از وابستگی‌های محدود عبور کند.

هفت وادی نیز هفت مرحلۀ تحول انسان هستند: سالک ابتدا حقیقت را طلب می‌کند، سپس با عشق حرکت می‌کند، به معرفت می‌رسد، از غیر خدا بی‌نیاز می‌شود، در توحید کثرت را کنار می‌گذارد، در برابر عظمت حقیقت دچار حیرت می‌شود و در مرحلۀ فقر و فنا از خودخواهی و «من» محدود خویش می‌گذرد.

بسیاری از مرغان توان پیمودن این راه را ندارند. تنها گروهی اندک با صبر و همّت تا پایان پیش می‌روند. اما وقتی به مقصد می‌رسند، سیمرغی جدا از خود نمی‌بینند. در اینجاست که راز اصلی داستان آشکار می‌شود: سی مرغ همان سیمرغ‌اند.

این بازی زبانی، اندیشه‌ای عرفانی را بیان می‌کند: سالک پس از سفر طولانی درمی‌یابد که راه حقیقت از شناخت خویشتن می‌گذرد و تا زمانی که انسان از خودخواهی، وابستگی و تصور جدایی عبور نکند، حقیقت را نخواهد شناخت.

بیت پایانی با تصویر «سایه در خورشید گم شد» اوج این اندیشه را نشان می‌دهد. وجود محدود سالکان مانند سایه در برابر خورشید حقیقت محو می‌شود. بنابراین مهم‌ترین پیام درس این است که: رسیدن به حقیقت نیازمند راهنما، اراده، تحمل سختی، رهایی از وابستگی‌ها، عشق، شناخت خویشتن و گذشتن از خودخواهی است.

نکات مهم امتحانی درس سی مرغ و سیمرغ

⭐ نکات مهم:

اثر اصلی: منطق‌الطیر عطار نیشابوری.

قالب ابیات: مثنوی.

نوع ادبی: عرفانی، تعلیمی و تمثیلی.

مرغان: نماد انسان‌ها و سالکان.

هدهد: نماد پیر و مرشد راه.

سیمرغ: نماد حقیقت مطلق و خداوند.

کوه قاف: نماد مقصد دشوار سلوک.

بلبل: نماد انسان گرفتار عشق مجازی.

گل: نماد زیبایی زودگذر دنیا.

طاووس: نماد انسان بهشت‌جو.

باز: نماد انسان جاه‌طلب و وابسته به قدرت.

راه نیست: کنایه از درست و مصلحت نبودن.

گل اگرچه صاحب جمال است: پیام آن زودگذر بودن زیبایی‌های دنیا است.

خورشید: در بیت «هر که داند گفت با خورشید راز» استعاره از خداوند.

ذرّه: استعاره از خواسته‌های کوچک و بهشت.

هفت وادی: طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا.

طلب: جست‌وجوی حقیقت و رهایی از وابستگی‌ها.

عشق: بی‌قراری و سوختن در راه معشوق.

معرفت: شناخت حقیقت و جایگاه خویشتن.

استغنا: بی‌نیازی از هر چیز جز خدا.

توحید: دیدن یگانگی حقیقت.

حیرت: سرگشتگی در برابر عظمت حقیقت.

فقر و فنا: رهایی از خودخواهی و محو شدن صفات نفسانی.

غرق آتش: متناقض‌نما؛ آتش استعاره از عشق است.

آفتاب معرفت: اضافه تشبیهی.

سر از یک گریبان بر کردن: کنایه از رسیدن به وحدت.

گم کردن راه: کنایه از حیرت و سرگشتگی.

سایه: استعاره از وجود محدود سالکان.

خورشید در بیت پایانی: استعاره از حقیقت و خداوند.

سی مرغ / سیمرغ: جناس همسان و مهم‌ترین بازی زبانی درس.

در خویشتن نگریستن: کنایه از خودشناسی.

گم شدن سایه در خورشید: کنایه از فنا و محو شدن در حقیقت.

پیام نهایی: انسان برای رسیدن به حقیقت باید با راهنمایی مرشد، از دلبستگی‌ها و خودخواهی عبور کند و از راه خودشناسی به خداشناسی برسد.

بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

سعید شکری

عاشق دنیای وب و تولید محتوا هستم و همیشه سعی می‌کنم درباره موضوعاتی بنویسم که کاربران واقعاً به دنبال آن‌ها هستند. در تاپ ناپ روی تولید و مدیریت محتوای متنوع، از مطالب آموزشی گرفته تا سرگرمی و موضوعات کاربردی، فعالیت می‌کنم و هدفم ارائه محتوایی ساده، دقیق و مفید برای مخاطبان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا