جواب قلمرو زبانی، ادبی و فکری درس چهاردهم فارسی دوازدهم؛ سی مرغ و سیمرغ
پاسخ کامل سوالات کارگاه متنپژوهی درس چهاردهم فارسی دوازدهم سی مرغ و سیمرغ، شامل قلمرو زبانی، ادبی و فکری صفحه ۱۲۸ و ۱۲۹.
در این مطلب، جواب کامل کارگاه متنپژوهی درس چهاردهم فارسی دوازدهم «سی مرغ و سیمرغ» صفحات ۱۲۸ و ۱۲۹ را بررسی میکنیم. سؤالهای این کارگاه در سه بخش قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و قلمرو فکری تنظیم شدهاند و موضوعاتی مانند معنی واژه در بافت، مرتب کردن اجزای جمله بر اساس زبان معیار، نقشهای تبعی، نمادهای عرفانی، تشبیه، تلمیح، مفهوم ابیات و هفت وادی عرفان را در بر میگیرند.
پاسخ هر فعالیت علاوه بر جواب اصلی، با توضیح آموزشی نوشته شده است تا دلیل پاسخ نیز روشن باشد. در بخشهای مناسب، پاسخ کوتاه امتحانی نیز آورده شده تا مرور مطالب برای دانشآموز سادهتر شود.
در قلمرو زبانی باید به معنی واژهها در بافت، نقش اجزای جمله و نقشهای تبعی توجه کنیم. در قلمرو ادبی شناخت نمادها و آرایههای شعر عرفانی اهمیت دارد و در قلمرو فکری باید مفاهیمی مانند ناپایداری دنیا، دشواری راه عشق، هفت وادی عرفانی، خودشناسی و خداشناسی را بررسی کنیم.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۲۸ درس چهاردهم فارسی دوازدهم
هم ماه با کلاهی، هم سرو با قبایی
فرّخی سیستانی
در این بیت، شاعر قامت محبوب را به سروِ پوشیده در قبا مانند کرده است؛ بنابراین معنی مناسب «قبا» در این بافت، جامه و لباس است.
که جای نیک و بد است این سرای پاک و پلید
سنایی
معنی بخش مربوط: انسان در این جهان نمیتواند شادی و آسایش را بدون تحمل رنج و سختی به دست آورد.
وانگهی از خود بشو یکبار دست
اسیری لاهیجی
در بیت، شاعر میگوید سالک ابتدا باید از وابستگیهای بیرونی رها شود و سپس حتی از خودخواهی و «من» خویش نیز بگذرد.
تعب: رنج و سختی.
تجرید: خالی کردن دل از هر چیز جز خدا و رهایی از وابستگیها.
کار دائم درد و حسرت آیدت
مصراع اول: بعد از این، وادیِ حیرت به تو میآید.
یا به زبان روانتر: بعد از این، وادی حیرت برای تو فرا میرسد.
مصراع دوم: کارِ تو دائم درد و حسرت است.
بعد از این: گروه قیدی زمان.
بعد: قید.
از: حرف اضافه.
این: متمم حرف اضافه.
وادی: هستۀ گروه اسمی در نقش نهاد.
حیرت: مضافالیه «وادی».
«ت» در «آیدت»: ضمیر پیوسته در نقش متمم؛ یعنی «به تو».
آید: فعل؛ به معنی «میآید / فرا میرسد».
کار: هستۀ گروه اسمی در نقش نهاد.
«ت» در «آیدت»: در معنی، مضافالیه «کار» است و دچار جهش ضمیر شده است؛ یعنی «کارِ تو».
دائم: قید.
درد: مسند.
و: حرف عطف.
حسرت: معطوف به «درد» و همراه آن در نقش مسند.
آید: در این مصراع فعل اسنادی و به معنی «است».
در مصراع اول: آیدت = به تو آید پس «ت» نقش متمم دارد.
در مصراع دوم: کار … آیدت = کارِ تو … است پس «ت» در معنی، مضافالیه کار است و از جای اصلی خود جابهجا شده؛ بنابراین نمونهای از جهش ضمیر به شمار میآید.
«ت» در آیدتِ مصراع اول: متمم.
«ت» در آیدتِ مصراع دوم: مضافالیه «کار» با جهش ضمیر.
درد و حسرت: مسند.
آید در مصراع دوم: فعل اسنادی به معنی «است».
ما پرندگان را نیز پیشوا و شهریاری است. نامش سیمرغ است و در پس کوه قاف، بلندترین کوه روی زمین، بر درختی بلند آشیان دارد.
۱- «پرندگان»: بدل از «ما» است.
در عبارت: «ما پرندگان» واژۀ «پرندگان» توضیح بیشتری درباره «ما» میدهد؛ بنابراین نقش آن بدل است.
۲- «شهریاری»: به وسیلۀ حرف «و» به «پیشوا» پیوند خورده است؛ بنابراین نقش آن معطوف است.
۳- «بلندترین کوه روی زمین»: توضیحی برای «کوه قاف» است؛ بنابراین این گروه، بدل از کوه قاف به شمار میآید.
شهریاری: معطوف به «پیشوا».
بلندترین کوه روی زمین: بدل از «کوه قاف».
جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۲۸ و ۱۲۹ درس چهاردهم فارسی دوازدهم
بلبل
باز
بلبل در داستان به دلیل عشق به گل حاضر نیست به سوی سیمرغ حرکت کند. گل نیز زیبایی پایدار ندارد و پس از مدت کوتاهی پژمرده میشود. بنابراین بلبل نمونۀ انسانی است که عشق محدود و ناپایدار زمینی را بر عشق حقیقی ترجیح میدهد.
باز شکاری به نزدیکی خود به شاهان افتخار میکند و حاضر نیست مقام و جایگاه دنیوی خود را رها کند تا در جستوجوی سیمرغ راهی سفر شود. بنابراین او نمایندۀ کسانی است که جاه، مقام و قدرت دنیایی مانع حرکتشان به سوی حقیقت میشود.
باز: نماد انسانهای جاهطلب و وابسته به مقام و قدرت.
گرمرو، سوزنده و سرکش بود
مشبّه: عاشق.
مشبّهبه: آتش.
ادات تشبیه: چون.
وجه شبه: گرمرو، سوزنده و سرکش بودن.
گرمرو: کنایه از مشتاق، پرشور و شتابان بودن در راه عشق.
آتش / گرم / سوزنده: مراعات نظیر و تناسب معنایی.
صفتهای «گرمرو، سوزنده و سرکش» ویژگیهایی هستند که میتوانند هم شور و بیقراری عاشق و هم حالت آتش را در ذهن تداعی کنند؛ به همین دلیل تصویر تشبیهی بیت بسیار هماهنگ و مؤثر شده است.
مشبّهبه: آتش.
ادات: چون.
وجه شبه: گرمرو، سوزنده و سرکش بودن.
گرمرو: کنایه از مشتاق و شتابان بودن.
آتش، گرم، سوزنده: مراعات نظیر.
دلت خُلد است خالی ساز از طاووس و شیطانش
خاقانی
در برخی روایتهای ادبی و تفسیریِ کهن، طاووس زمینهای برای ورود ابلیس به بهشت فراهم میکند و به همین دلیل در بخشی از ادبیات فارسی همراه با شیطان نماد فریب و مانع رسیدن انسان به حقیقت شده است.
در بیت خاقانی: دل انسان به بهشت تشبیه شده است و شاعر سفارش میکند آن را از هوای نفس، حرص، فریب و وسوسه پاک کنیم.
خُلد: بهشت.
دل، خلد است: تشبیه بلیغ؛ دل به بهشت تشبیه شده است.
طاووس و شیطان: تلمیح به روایت رانده شدن آدم از بهشت.
هوا و آز: مراعات نظیر؛ هر دو از خواهشها و وابستگیهای نفسانی هستند.
خالی ساختن دل: کنایه از پاک کردن دل از وابستگیها و صفات ناپسند.
جواب قلمرو فکری صفحه ۱۲۹ درس چهاردهم فارسی دوازدهم
حُسن او در هفتهای گیرد زوال
عطّار
در داستان، هدهد این حقیقت را به بلبل یادآوری میکند؛ زیرا بلبل چنان گرفتار عشق گل شده که حاضر نیست برای یافتن سیمرغ حرکت کند. هدهد به او میفهماند که نباید به محبوبی فانی و ناپایدار دل بست و از حقیقتی برتر و جاودانه بازماند.
مفهوم: ناپایداری و زودگذر بودن زیباییهای دنیوی.
زان که ره دور است و دریا ژرف ژرف
عطّار
نی، حدیث راه پرخون میکند
قصّههای عشق مجنون میکند
هر دو بیت بر دشواری، خطر و رنج فراوان راه عشق تأکید دارند.
عطار میگوید برای پیمودن راه رسیدن به حقیقت، انسانی شجاع و استوار لازم است؛ زیرا این مسیر بسیار طولانی و عمیق است. مولوی نیز از «راه پرخون» سخن میگوید که کنایه از راه دشوار و پرخطر عشق است.
دلیل: هر دو بیت بیانگر سختی و پرخطر بودن راه عشق و رسیدن به حقیقت هستند.
وصلت آن کس یافت کز خود شد فنا
هر که فانی شد ز خود، مردانهای است
عطّار
دلیل: در بیت، شاعر به صراحت از فانی شدن از خود سخن میگوید. در مرحلۀ فقر و فنا، سالک از خودخواهی، منیّت و صفات نفسانی خود میگذرد و در برابر حقیقت الهی، «من» محدود او محو میشود.
دل چه بندی در این سرای مجاز؟
همّت پست کی رسد به فراز؟
سنایی
دلیل: در وادی طلب، سالک باید دلبستگیهای مادی و دنیایی خود را کنار بگذارد و با همّتی بلند در جستوجوی حقیقت حرکت کند. در بیت سنایی نیز شاعر میگوید به این جهان ناپایدار دل نبند؛ زیرا انسان کمهمّت نمیتواند به مقامهای بلند معنوی برسد.
چشم بگشا به گلستان و ببین
جلوۀ آبِ صاف در گل و خار
هاتف اصفهانی
دلیل: در وادی توحید، سالک در پس گوناگونی موجودات، یک حقیقت واحد را مشاهده میکند. در بیت هاتف نیز «آب صاف» در گل و خار جلوه میکند؛ یعنی با وجود تفاوت صورتها، حقیقتی یگانه در همۀ آنها حضور دارد. بنابراین این بیت با اندیشۀ وحدت در عین کثرت و وادی توحید ارتباط دارد.
ب) طلب.
پ) توحید.
وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ
و در روی زمین برای اهل یقین نشانههایی است و در وجود شما نیز نشانههایی است؛ پس چرا نمیبینید؟
سورۀ ذاریات، آیات ۲۰ و ۲۱
وی آینۀ جمال شاهی، که تویی
بیرون ز تو نیست هر چه در عالم هست
در خود بطلب هر آنچه خواهی، که تویی
نجم رازی
اما سی پرندهای که تمام مراحل را پشت سر میگذارند، در پایان با حقیقتی شگفتانگیز روبهرو میشوند: سی مرغ، همان سیمرغ را در خویشتن مییابند.
مقصود داستان این نیست که خداوند موجودی مادی در درون انسان است؛ بلکه در بیان عرفانی، انسان با خودشناسی، پاک شدن از وابستگیها و گذر از خودخواهی میتواند نشانههای حقیقت را بهتر بشناسد و به معرفت الهی نزدیک شود.
همانگونه که آیه، انسان را به دیدن نشانههای الهی هم در جهان و هم در وجود خودش دعوت میکند، داستان عطار نیز نشان میدهد که سالک نباید حقیقت را فقط در بیرون از خود جستوجو کند؛ بلکه باید با تحول درونی و شناخت خویشتن، آمادۀ درک آن شود.
شعر نجم رازی نیز همین اندیشه را بیان میکند: انسان مانند آینهای از جمال الهی است و بسیاری از حقایقی که در جهان جستوجو میکند، از راه شناخت عمیق وجود خویش برای او آشکار میشوند.
شعر نجم رازی: انسان با شناخت خویش میتواند جلوههای حقیقت را بشناسد.
داستان سی مرغ و سیمرغ: مرغان پس از سیر و سلوک درمییابند که رسیدن به حقیقت، بدون شناخت و دگرگونی درونی خویشتن ممکن نیست.
نکات مهم امتحانی کارگاه متن پژوهی درس چهاردهم
قبا: جامه و لباس.
تعب: رنج و سختی.
تجرید: خالی کردن دل از هر چیز جز خدا و بریدن از وابستگیها.
ترتیب معیار بیت: «بعد از این، وادی حیرت به تو میآید؛ کارِ تو دائم درد و حسرت است.»
«ت» در آیدتِ مصراع اول: متمم؛ یعنی «به تو».
«ت» در آیدتِ مصراع دوم: مضافالیه «کار» با جهش ضمیر.
درد و حسرت: مسند.
پرندگان در «ما پرندگان»: بدل.
شهریاری: معطوف به «پیشوا».
بلندترین کوه روی زمین: بدل از «کوه قاف».
بلبل: نماد انسانهای گرفتار عشق مجازی و زیبایی زودگذر.
باز: نماد انسانهای جاهطلب و وابسته به مقام.
عاشق در بیت «عاشق آن باشد که چون آتش بود»: مشبّه.
آتش: مشبّهبه.
چون: ادات تشبیه.
گرمرو، سوزنده و سرکش: وجه شبه.
گرمرو: کنایه از مشتاق و پرشتاب بودن.
بیت خاقانی: تلمیح به داستان رانده شدن آدم و حوّا از بهشت و فریب شیطان دارد.
دل خُلد است: تشبیه بلیغ؛ دل به بهشت تشبیه شده است.
مفهوم «گل اگرچه هست بس صاحب جمال»: ناپایدار و زودگذر بودن زیباییهای دنیوی.
بیت مرتبط از نینامه: «نی، حدیث راه پرخون میکند / قصّههای عشق مجنون میکند»
مفهوم مشترک: سخت و پرخطر بودن راه عشق.
«وصلت آن کس یافت کز خود شد فنا»: وادی فقر و فنا.
«دل چه بندی در این سرای مجاز؟»: وادی طلب.
«جلوۀ آب صاف در گل و خار»: وادی توحید.
مهمترین مفهوم سؤال چهارم: ارتباط خودشناسی با خداشناسی و ضرورت تحول درونی برای رسیدن به حقیقت.
سی مرغ: نماد سالکانی که مسیر دشوار کمال را تا پایان طی میکنند.
سیمرغ: نماد حقیقت مطلق و خداوند.
نتیجۀ سفر مرغان: سالکان پس از گذشتن از وابستگیها و خودخواهی، از راه شناخت خویشتن به درک عمیقتری از حقیقت میرسند.





