معنی درس پانزدهم کبوتر طوق دار فارسی یازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات
معنی درس پانزدهم کبوتر طوقدار فارسی یازدهم صفحه ۱۱۸ تا ۱۲۰، همراه با معنی متن و کلمات، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری.
در این مطلب، معنی درس پانزدهم فارسی یازدهم «کبوتر طوقدار» را همراه با معنی واژههای دشوار، قلمرو زبانی و آرایههای ادبی بررسی میکنیم. این داستان از کلیله و دمنه است و در قالب حکایتی آموزنده، اهمیت همکاری، دوراندیشی، دوستی و مسئولیتپذیری را نشان میدهد.
قلمرو زبانی:
آوردهاند: حکایت کردهاند | ناحیت: ناحیه، سرزمین | کشمیر: منطقهای در شبهقارۀ هند | متصیّد: شکارگاه | مرغزار: چمنزار و سبزهزار | نَزِه: باصفا و خوشآبوهوا | عکس: بازتاب | ریاحین: گیاهان و گلهای خوشبو | جمال: زیبایی | نمودی: مینمود | مانستی: مانند بود
قلمرو ادبی:
پر زاغ چون دم طاووس نمودی: تشبیه | دم طاووس به پر زاغ مانستی: تشبیه | زاغ: نماد زشتی و سیاهی | طاووس: نماد زیبایی | دم / طاووس و پر / زاغ: مراعات نظیر | پر زاغ / دم طاووس: تقابل معنایی زشتی و زیبایی | کل عبارت دارای اغراق در وصف زیبایی و سرسبزی مرغزار است.
ولیک از دودِ او بر جانش داغی
قلمرو زبانی:
درفشان: درخشان و نورانی | وی: آن؛ منظور مرغزار | ولیک: ولی، اما | دود: در اینجا اشاره به سیاهی | او: چراغ | ـش در «جانش»: اشاره به لاله و دارای نقش مضافالیه | داغ: نشان سوختگی؛ در اینجا سیاهی میان لاله | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی:
لاله چون چراغ: تشبیه | دود چراغ را علت سیاهی درون لاله دانستن: حُسن تعلیل | جان داشتن لاله: تشخیص | جان: استعاره از بخش درونی لاله | داغ: ایهام؛ ۱. نشان سوختگی و سیاهی ۲. غم و اندوه | داغدار بودن: کنایه از عاشق و اندوهگین بودن | چراغ، دود، داغ: مراعات نظیر
چو بر شاخ زمرد جام باده
قلمرو زبانی:
شقایق: لالۀ وحشی | شاخ: شاخه | زمرد: سنگ قیمتی سبزرنگ | جام: پیاله | باده: شراب | بیت: یک جمله
قلمرو ادبی:
ایستادن و پا داشتن شقایق: تشخیص | پا: استعاره از ساقۀ گل | شقایق سرخ بر ساقۀ سبز به جام باده بر شاخ زمرد تشبیه شده است | جام / باده: مراعات نظیر
قلمرو زبانی:
وی: آن؛ منظور مرغزار و شکارگاه | شکاری: صید، جانوری که شکار میشود | اختلاف: در این متن به معنی رفتوآمد | صیادان: شکارچیان | متواتر: پیدرپی و پیاپی | حوالی: اطراف | گَشن: انبوه و پرشاخوبرگ
قلمرو ادبی:
چپ و راست: تضاد و مجاز از همه طرف و اطراف.
قلمرو زبانی:
بدحال: بدخو و بدرفتار | خشنجامه: کسی که لباسی زبر و خشن پوشیده است | جال: دام و تور شکار | بدان: به آن
قلمرو ادبی:
روی بدان درخت نهاد: کنایه از به سوی درخت رفتن.
قلمرو زبانی:
این مرد را کاری افتاد: این مرد کاری دارد | قصد من دارد: قصد شکار من را دارد | از آن کس دیگر: مربوط به شخص یا موجود دیگری | باری: به هر حال، به هر روی | جای نگه دارم: در همین مکان بمانم
قلمرو ادبی:
جای نگه داشتن: کنایه از ماندن و درنگ کردن.
قلمرو زبانی:
جال: دام | باز کشید: باز و پهن کرد | حَبّه: دانه | کمین: پنهان شدن برای شکار یا حمله | قوم: گروه | برسیدند: رسیدند | سَرِ ایشان: رئیس و پیشوای آنان | طوق: حلقه یا نشان دور گردن | مطوّقه: طوقدار | گفتندی: میگفتند | طاعت: فرمانبرداری | مطاوعت: اطاعت و پیروی | گذاشتندی: میگذراندند
قلمرو ادبی:
طاعت / مطاوعت: اشتقاق | سر: مجاز از رئیس و رهبر.
قلمرو زبانی:
چندان که: همین که، به محض اینکه | بدیدند: دیدند | غافلوار: ناآگاهانه و بیخبر | جمله: همگی | گرازان: خرامان و با ناز؛ در اینجا با شادی و شتاب | تَک: دویدن | به تک ایستاد: شروع به دویدن کرد | در ضبط آوردن: گرفتن و به چنگ آوردن | ایشان: کبوتران
قلمرو ادبی:
در دام افتادن: در معنای مستقیم، گرفتار شدن در دام شکارچی است و در کاربرد عمومی میتواند کنایه از گرفتار شدن نیز باشد.
قلمرو زبانی:
اضطراب: پریشانی، نگرانی و بیقراری | هر یک خود را میکوشید: هر کدام برای رهایی خود تلاش میکرد | را: در این عبارت به معنی «برای» است.
قلمرو زبانی:
جای: در اینجا موقع و هنگام | مجادله: بحث، کشمکش و ستیزه | همگنان: همگان، همه افراد گروه | استخلاص: رهایی دادن و نجات بخشیدن | تخلّص: رهایی یافتن و نجات خود | حالی: اکنون | صواب: درست، شایسته و صلاح | جمله: همگی | به طریق: از راه | تعاون: همکاری و یاری متقابل | قوّت: نیرو | برگیریم: بلند کنیم | رهایش: رهایی و نجات
قلمرو ادبی:
استخلاص / تخلّص: اشتقاق.
قلمرو زبانی:
فرمان کردن: فرمان بردن و اطاعت کردن | برکندن: از جا بلند کردن | در پی: به دنبال | آخر: سرانجام | درماندن: ناتوان و خسته شدن
قلمرو ادبی:
سر خویش گرفتن: کنایه از راه خود را در پیش گرفتن | در پی کسی بودن: کنایه از دنبال کردن او.
قلمرو زبانی:
بر اثر: به دنبال | فرجام: پایان و عاقبت | واقعه: حادثه و پیشامد | ایمن: در امان | تجارب: جمع تجربه | دفع: دور کردن و از میان بردن | حوادث: رویدادها و پیشامدها
قلمرو ادبی:
تجربه به سلاحی برای مقابله با حوادث مانند شده است؛ یعنی تجربه میتواند انسان را در برابر مشکلات آینده آماده و توانمند کند.
قلمرو زبانی:
قفا: پشت، عقب | ستیزهروی: گستاخ و ستیزهجو | به جد: با جدیت | ناپیدا: پنهان و ناپدید | طریق: راه و روش | درختستان: باغ و محل پر درخت | منقطع: بریده و قطعشده | خایب: نومید و ناکام
قلمرو ادبی:
چشم: مجاز از نگاه | دل برگرفتن: کنایه از دست کشیدن و منصرف شدن | صیاد، دام، دانه و کبوتر: مراعات نظیر.
قلمرو زبانی:
بند: ریسمان و رشتههای دام | اشارت: دستور، پیشنهاد و راهنمایی | اِمام: پیشوا و راهنما | راه تافتن: مسیر را تغییر دادن و راه را کج کردن
قلمرو زبانی:
مسکن: خانه و محل زندگی | فرمان نگاه داشتن: اطاعت کردن | جمله: همگی
قلمرو ادبی:
فرمان کسی را نگاه داشتن: کنایه از فرمانبرداری کردن.
قلمرو زبانی:
دَها: هوش و زیرکی | خِرد: عقل و دانایی | احوال: حالتها و رویدادهای زندگی | مشاهدت: مشاهده کردن | مواضع: جایها | گریزگاه: محل فرار | تیمار: مراقبت و رسیدگی | فراخور: مناسب و شایسته | حکمت: دانش و خرد | بر حسب: مطابق و بر اساس | مصلحت: آنچه درست و سودمند است
قلمرو ادبی:
گرم و سرد روزگار دیدن: کنایه از باتجربه و جهاندیده بودن | گرم / سرد و خیر / شر: تضاد | دیدن گرم و سرد: حسآمیزی | صد سوراخ: بیان کثرت و دارای اغراق.
قلمرو زبانی:
آواز دادن: صدا زدن | تعجیل: شتاب کردن و عجله
قلمرو زبانی:
زِهاب: آبی که از جایی تراوش میکند؛ در متن اشاره به اشک | دیدگان: چشمها | رخسار: صورت و چهره | افگند: انداخت
قلمرو ادبی:
بند بلا: اضافه تشبیهی؛ بلا به بندی برای گرفتار کردن تشبیه شده است | زهاب دیدگان: تصویر استعاری از اشک | جوی: استعاره از اشک | جاری شدن جوی بر رخسار: اغراق در فراوانی اشک | بسته / گشود: تضاد.
قلمرو زبانی:
قضا: تقدیر و سرنوشت | ورطه: جای خطرناک و هلاکتآور
قلمرو ادبی:
سرنوشت که کسی را به جایی «میکشاند»: تشخیص | ورطه: استعاره از گرفتاری و خطر شدید.
قلمرو زبانی:
بشنود: شنید | ایستاد: در اینجا آغاز کرد و مشغول شد | اصحاب: دوستان و همراهان | اَولیتر: شایستهتر و مقدمتر
قلمرو زبانی:
حدیث: سخن | مکرر: پیدرپی و تکرارشونده | نَفس: جان و وجود | حاجت: نیاز
قلمرو ادبی:
سخن زِبرا به این اندیشه اشاره دارد که انسان نسبت به جان خود نیز مسئول است.
قلمرو زبانی:
ملامت: سرزنش | ریاست: رهبری | تکفّل: بر عهده گرفتن | طاعت: فرمانبرداری | مناصحت: خیرخواهی و اندرز | گزاردن: به جا آوردن و انجام دادن | معونت: یاری و کمک | مظاهرت: حمایت و پشتیبانی | عهده: مسئولیت | لوازم ریاست: وظایفی که بر عهدۀ رهبر است | مواجب سیادت: مسئولیتها و وظایف رهبری | اَدا: انجام و به جا آوردن
قلمرو زبانی:
عقده: گره | ملول: خسته و آزرده | ملالت: خستگی و آزردگی | به کمال: به نهایت | اهمال: کوتاهی و سستی | جایز: درست و روا
قلمرو زبانی:
ضمیر: دل و درون | رخصت: اجازه | بلا: گرفتاری | فراغ: آسایش | موافقت: همراهی | طاعن: سرزنشگر | مجال: فرصت | وقیعت: بدگویی و عیبجویی
قلمرو ادبی:
بلا / فراغ: تقابل معنایی | ضمیر: مجاز از دل و وجدان.
قلمرو زبانی:
اهل مکرمت: جوانمردان و بزرگواران | مکرمت: بزرگواری و جوانمردی | عقیدت: باور و نظر | ارباب مودّت: دوستان و دوستداران | مودّت: دوستی و محبت | خصلت: ویژگی اخلاقی | سیرت: روش و خوی درونی | موالات: دوستی و پیوستگی | ثقت: اعتماد | کَرَم: بزرگواری | عهد: پیمان | صافی: پاک و خالص
قلمرو زبانی:
به جد: با جدیت | رغبت: میل و علاقه | مطلق: آزاد و رها | ایمن: در امنیت و دور از خطر
داستان نشان میدهد که همکاری و اتحاد میتواند مشکلی را حل کند که تلاش فردی از حل آن ناتوان است. همچنین مطوّقه نمونهای از رهبری مسئولانه است؛ او منفعت و نجات یاران را بر آسایش شخصی خود مقدم میداند. در کنار این دو مفهوم، دوراندیشی، تجربهآموزی، وفاداری و دوستی از اندیشههای اصلی داستان هستند.
معنی کلمات و واژه های درس پانزدهم فارسی یازدهم؛ کبوتر طوق دار
در این بخش، معنی واژههای مهم و دشوار درس پانزدهم فارسی یازدهم «کبوتر طوقدار» را به صورت یکجا و مرتب میخوانید. معنیها متناسب با کاربرد هر واژه در متن درس نوشته شدهاند.
ناحیت: ناحیه، سرزمین و محدوده
کشمیر: نام منطقهای در شبهقارۀ هند
مُتَصَّید: شکارگاه و محل مناسب شکار
مَرغ: نام گونهای گیاه
مرغزار: چمنزار و زمین سرسبز
نَزِه: خوشآبوهوا، پاکیزه و باصفا
عکس: بازتاب و انعکاس
ریاحین: گلها و گیاهان خوشبو
جمال: زیبایی و نیکویی ظاهر
مانستی: مانند بود، شباهت داشت
دِرَفشان: درخشان، روشن و نورانی
شقایق: نوعی لالۀ وحشی سرخرنگ
باده: شراب
شاخ: شاخه
زُمرّد: سنگ گرانبهای سبزرنگ
شکاری: جانوری که برای شکار مناسب است؛ صید
اختلاف: در این متن به معنی رفتوآمد
متواتر: پیاپی و بدون وقفۀ زیاد
گَشن: انبوه و پرشاخوبرگ
بدحال: بدخو و ناخوشرفتار
جال: تور و دام شکار
بدان: به آن
کاری افتاده: کاری پیش آمده یا کاری دارد
باری: به هر حال، به هر روی
جای نگه داشتن: در همان محل ماندن و درنگ کردن
باز کشید: باز و پهن کرد
حَبّه: دانۀ خوراکی؛ در داستان دانۀ طعمه
سر: در این متن، رئیس و پیشوای گروه
طوق: حلقه یا نشان دور گردن
مطوّقه: طوقدار؛ نام کبوتر پیشوای گروه
طاعت: فرمانبرداری و اطاعت
مطاوعت: پیروی و فرمانپذیری
التفات: توجه و اعتنا
گذاشتندی: میگذراندند
غافلوار: بیخبر و بدون توجه به خطر
فرود آمدند: پایین آمدند
گُرازان: با ناز و جلوه؛ در متن با شادی و شتاب
در ضبط آوردن: گرفتن و تحت اختیار قرار دادن
مجادله: کشمکش، بحث و ستیزه
همگنان: همۀ افراد، همگی
استخلاص: نجات دادن و رها ساختن
تخلّص: رهایی یافتن و نجات پیدا کردن
حالی: اکنون، در حال حاضر
صواب: درست و شایسته
به طریق: از راه و به روش
تعاون: همکاری و یاری متقابل
قوّت: نیرو و توان
رهایش: رهایی، آزادی و نجات
فرمان کردن: فرمان بردن و اطاعت کردن
برکندن: از جا بلند کردن
در پی: به دنبال
ایستاد: در برخی جملههای این درس به معنی «اقدام کرد / شروع کرد» آمده است
آخر: سرانجام و عاقبت
درمانند: خسته و ناتوان شوند
بر اثر: به دنبال و در پی
فرجام: پایان و سرانجام کار
واقعه: حادثه و پیشامد
تجارب: تجربهها؛ جمع «تجربه»
دفع: دور کردن و برطرف ساختن
حوادث: پیشامدها، بهویژه رویدادهای دشوار و ناگوار
قفا: پشت و پشت گردن
ستیزهروی: گستاخ و اهل درگیری
به جد: با جدیت و جدی
ناپیدا: ناپدید و دور از دید
طریق: راه، روش و راهکار
درختستان: محل پر از درخت، باغ و بیشه
منقطع: قطعشده و بریده
خایب: ناکام و ناامید
اشارت: اشاره، پیشنهاد یا دستور
بند: ریسمان و رشتهای که چیزی را با آن میبندند
اِمام: پیشوا، راهنما و الگو
راه بتافتند: مسیر را عوض کردند و به راه دیگری رفتند
مسکن: خانه و محل زندگی
فرمان نگاه داشتن: از دستور کسی پیروی کردن
جمله: همگی و همه
دَها: زیرکی، هوش و تدبیر
خِرد: عقل و دانایی
مشاهدت: دیدن و مشاهده کردن
مواضع: مکانها و جایها
از جهت: برای و به منظور
گریزگاه: راه یا محل مناسب برای فرار
تیمار: مراقبت، رسیدگی و نگهداری
فراخور: مناسب و شایستۀ چیزی
حکمت: دانایی و خردمندی
بر حسب: بر اساس و مطابق با
آواز داد: صدا زد
تعجیل: شتاب و عجله
زهاب: آبی که از جایی تراوش میکند؛ در داستان به صورت تصویری برای اشک
دیده: چشم
آب دیده: اشک
قضا: سرنوشت و تقدیر
ورطه: جای بسیار خطرناک؛ مجازاً گرفتاری سخت
بشنود: شنید
اصحاب: دوستان و همراهان
اَولیتر: شایستهتر و سزاوارتر
حدیث: سخن و گفته
مکرّر کردن: بارها تکرار کردن
نَفس: جان، وجود و خودِ انسان
حاجت: نیاز
ملامت: سرزنش
ریاست: رهبری و سرپرستی گروه
تکفّل کردن: مسئولیت کاری یا کسی را بر عهده گرفتن
گزاردن: انجام دادن و به جا آوردن
معونت: کمک و یاری
مناصحت: خیرخواهی و نصیحت کردن
مظاهرت: پشتیبانی و کمک
بجستم: رهایی یافتم و نجات پیدا کردم
مواجب: در این متن، وظایف و مسئولیتهای لازم
عهده: مسئولیت و تعهد
سیادت: سروری و رهبری
لوازم ریاست: وظایفی که بر عهدۀ یک رهبر است
به ادا رسانیدن: انجام دادن و به جا آوردن
عُقده: گره
ملول: خسته، آزرده و بیحوصله
ملالت: خستگی و آزردگی
اهمال: سستی و کوتاهی در انجام وظیفه
به کمال: تا نهایت و به طور کامل
ضمیر: درون و وجدان
رخصت: اجازه
بلا: گرفتاری و سختی
فراغ: آسایش و رهایی از گرفتاری
موافقت: همراهی و همدلی
طاعن: کسی که دیگری را سرزنش و نکوهش میکند
مجال: فرصت و امکان
وقیعت: بدگویی، نکوهش و عیبجویی
اهل مکرمت: جوانمردان و بزرگواران
مکرمت: بزرگواری و جوانمردی
عقیدت: باور و نظر قلبی
ارباب مودّت: دوستان و صاحبان محبت
مودّت: دوستی و محبت
موالات: دوستی، همراهی و پیوستگی
ثِقَت: اعتماد و اطمینان
خصلت: ویژگی اخلاقی و خوی
ستوده: پسندیده و شایستۀ ستایش
کَرَم: بزرگواری و جوانمردی
کرم عهد: خوشعهدی و وفاداری به پیمان
عهد: پیمان و قول
صافی: پاک، خالص و بیآلایش
سیرت: خوی، روش و ویژگی درونی
رغبت: میل و علاقه
مطلق: آزاد و رها
ایمن: در امان و دور از خطر
متصیّد، نَزِه، متواتر، جال، مطوّقه، استخلاص، تخلّص، تعاون، فرجام، قفا، خایب، دَها، فراخور، ورطه، مناصحت، مظاهرت، سیادت، عقده، وقیعت، مکرمت، مودّت، ثقت و موالات از واژههایی هستند که بهتر است با دقت بیشتری مرور شوند.





