مطالب درسی

معنی و آرایه‌ های روان‌ خوانی طراران فارسی دهم؛ معنی کلمات صفحه ۱۳۰ و ۱۳۱

معنی روان‌خوانی طراران فارسی دهم صفحه ۱۳۰ و ۱۳۱، همراه با معنی کلمات و واژگان دشوار، آرایه‌های ادبی و نکات زبانی متن.

در این مطلب معنی روان خوانی طراران فارسی دهم صفحه ۱۳۰ را به صورت کامل و بخش به بخش می‌خوانید. معنی کلمات دشوار، نکات زبانی و ادبی، خلاصه داستان و پیام اصلی روان‌خوانی طرّاران نیز در ادامه آمده است.

📘 شناسنامه روان‌خوانی:
نام: طرّاران
کتاب: فارسی دهم
صفحه: ۱۳۰
نوع متن: حکایت داستانی و طنزآمیز
منبع: جوامع‌الحکایات و لوامع‌الروایات، سدیدالدین محمد عوفی
موضوع: فریب‌کاری سه دزد و ساده‌لوحی مردی که دارایی‌های خود را یکی پس از دیگری از دست می‌دهد.

معنی روان خوانی طراران فارسی دهم

چنین گویند که مردی به بغداد آمد و بر درازگوش نشسته بود و بزی را رشته در گردن کرده و جَلاجل در گردن او محکم بسته، از پس وی می‌دوید.
✓ معنی روان: چنین می‌گویند که مردی وارد بغداد شد. او بر خری سوار بود و بزی نیز داشت که طنابی به گردنش بسته و زنگوله‌هایی بر گردن آن محکم کرده بود. بز پشت سر مرد و خر حرکت می‌کرد.

واژه‌ها: درازگوش: خر؛ رشته: طناب؛ جَلاجل: جمع جُلجُل، زنگ‌ها و زنگوله‌ها؛ از پس: از پشت، به دنبال.

نکته زبانی: در عبارت «جلاجل در گردن او محکم بسته»، فعل «بود» به قرینۀ لفظی حذف شده و صورت کامل عبارت «محکم بسته بود» است.

سه طرّار نشسته بودند. یکی گفت: من بروم و آن بز را از مرد بدزدم. دیگری گفت: این سهل است، من خر او را بیاورم. پس آن یکی بر عقب مرد روان شد. دیگری گفت: این سهل است، من جامه‌های او را بیاورم.
✓ معنی روان: سه دزد نشسته بودند. یکی از آنها گفت: من می‌روم و بز این مرد را می‌دزدم. دزد دوم گفت: دزدیدن بز کار آسانی است؛ من خر او را می‌دزدم. سپس یکی از آنها به دنبال مرد راه افتاد. دزد سوم نیز گفت: اینها آسان است؛ من حتی لباس‌های مرد را هم می‌دزدم.

واژه‌ها: طرّار: دزد، فریب‌کار؛ سهل: آسان؛ جامه: لباس، تن‌پوش؛ روان شد: حرکت کرد، راه افتاد.

💡 مفهوم: سه دزد برای نشان دادن مهارت خود در دزدی با یکدیگر رقابت می‌کنند؛ هرکدام ادعا می‌کند می‌تواند چیز باارزش‌تری از مرد بدزدد.
پس یکی بر عقب او روان شد. چنان که موضع خالی یافت، جلاجل از گردن بز باز کرد و بر دنبال خر بست. خر، دُنب را می‌جنبانید و آواز جلاجل به گوش مرد می‌رسید و گمان می‌برد که بز، برقرار است.
✓ معنی روان: یکی از دزدان به دنبال مرد رفت. وقتی فرصت مناسبی پیدا کرد و کسی آن اطراف نبود، زنگوله‌ها را از گردن بز باز کرد و به دم خر بست. خر هنگام حرکت دم خود را تکان می‌داد و صدای زنگوله‌ها به گوش مرد می‌رسید؛ بنابراین مرد تصور می‌کرد که بز همچنان پشت سر او در حال حرکت است.

واژه‌ها: موضع: مکان، محل؛ موضع خالی یافت: فرصت و جای مناسبی پیدا کرد؛ دنبال: در اینجا دم؛ دُنب: دم؛ جنبانیدن: حرکت دادن؛ آواز: در اینجا صدا؛ برقرار: در جای خود باقی و پابرجا.

💡 نکته داستان: نقش زنگوله بسیار مهم است؛ مرد به جای آنکه خودش از بودن بز مطمئن شود، تنها به صدای زنگوله اعتماد می‌کند و همین زمینه نخستین فریب را فراهم می‌کند.
آن دیگر بر سر کوچۀ تنگ، استاده بود. چون آن مرد برسید، گفت: طُرفه مردمان‌اند مردمان این دیار، جلاجل بر گردن خر بندند و او بر دنب خر بسته است.
✓ معنی روان: دزد دیگری در ابتدای کوچه‌ای باریک ایستاده بود. وقتی مرد به او رسید، دزد با تعجب گفت: مردم این سرزمین چه آدم‌های عجیبی هستند! زنگوله‌ای را که باید به گردن خر ببندند، به دم خر بسته‌اند.

واژه‌ها: استاده: ایستاده؛ برسید: رسید؛ طرفه: عجیب، شگفت‌آور؛ دیار: سرزمین؛ دنب: دم.

نکته زبانی: طرفه مردمان: ترکیب وصفی مقلوب؛ یعنی «مردمانِ طرفه و عجیب».

💡 مفهوم: دزد دوم با گفتن این جمله کاری می‌کند که مرد به پشت سر خود نگاه کند و تازه متوجه دزدیده شدن بز شود.
آن مرد درنگریست، بز را ندید. فریاد کرد که بز را که دید؟ طرّار دیگر گفت: من مردی را دیدم که بزی داشت و در این کوچه فرو شد.
✓ معنی روان: مرد نگاه کرد و دید بز او ناپدید شده است. فریاد زد: چه کسی بز مرا دیده است؟ دزد گفت: من مردی را دیدم که بزی همراهش بود و وارد این کوچه شد.

واژه‌ها: درنگریست: نگاه کرد، توجه کرد؛ فرو شد: وارد شد.

آن مرد گفت: ای خواجه، لطف کن و این خر را تا نگاه دار تا من بز را بطلبم. طرّار گفت: بر خود منّت دارم، و من مؤذّن این مسجدم و زود باز آی.
✓ معنی روان: مرد گفت: ای آقا، لطف کن و از خر من مراقبت کن تا من به دنبال بزم بروم. دزد پذیرفت و گفت: با کمال میل؛ من مؤذن همین مسجد هستم، پس زود برگرد.

واژه‌ها: خواجه: آقا، بزرگ؛ طلبیدن: جست‌وجو کردن، خواستن؛ بر خود منت دارم: با میل می‌پذیرم و این کار را لطفی در حق خود می‌دانم؛ مؤذّن: اذان‌گو؛ باز آی: برگرد.

💡 نکته: دزد با معرفی خود به عنوان مؤذن مسجد اعتماد مرد را جلب می‌کند. مرد نیز بدون شناخت واقعی، خر خود را به او می‌سپارد.
آن مرد به طرف کوی فرو رفت. طرّار خر را برد. آن طرّار دیگر بیامد که گفته بود که: «من جامۀ او را بیارم». از اتفاق، بر سر راه، چاهی بود. طرّار بر سر آن چاه بنشست؛ چنان که آن مرد برسید و طلب خر و بز می‌کرد. طرّار فریاد برآورد و اضطراب می‌نمود.
✓ معنی روان: مرد وارد کوچه شد و دزد نیز خر او را برد. سپس دزد سوم که ادعا کرده بود لباس مرد را می‌دزدد، وارد ماجرا شد. اتفاقاً در مسیر چاهی وجود داشت. دزد کنار چاه نشست و هنگامی که مرد، در حالی که دنبال خر و بز خود می‌گشت، به آنجا رسید، دزد شروع به فریاد زدن کرد و خود را بسیار نگران نشان داد.

واژه‌ها: کوی: کوچه، محله؛ از اتفاق: اتفاقاً؛ بر سر راه: در مسیر؛ طلب: جست‌وجو؛ فریاد برآورد: فریاد زد؛ اضطراب: نگرانی و پریشانی؛ می‌نمود: نشان می‌داد.

آن مرد او را گفت: ای خواجه، تو را چه رسیده است؟! خر و بز من برده‌اند و تو فریاد می‌کنی؟!
✓ معنی روان: مرد به او گفت: ای آقا، چه اتفاقی برایت افتاده است؟ خر و بز مرا دزدیده‌اند؛ آن وقت تو فریاد و بی‌تابی می‌کنی؟

نکته زبانی: «را» در عبارت «تو را چه رسیده است؟» به معنی «به» است؛ یعنی «به تو چه رسیده / چه اتفاقی برای تو افتاده است؟»

طرّار گفت: صندوقچه‌ای پُر زر از دست من در این چاه افتاد و من در این چاه نمی‌توانم شد. ده دینار تو را دهم، اگر تو این صندوقچۀ من از اینجا برآوری.
✓ معنی روان: دزد گفت: صندوقچه‌ای پر از طلا از دستم درون این چاه افتاده است و خودم نمی‌توانم وارد چاه شوم. اگر تو صندوقچه را برایم از چاه بیرون بیاوری، ده دینار به تو می‌دهم.

واژه‌ها: زر: طلا؛ شدن: در اینجا رفتن؛ دینار: سکۀ طلا؛ برآوردن: بیرون و بالا آوردن.

💡 مفهوم: دزد سوم از طمع مرد به دریافت ده دینار استفاده می‌کند و او را برای ورود به چاه فریب می‌دهد.
پس آن مرد، جامه و دستار برکشید و بدان چاه فرو شد.
✓ معنی روان: مرد لباس و دستار خود را از تن بیرون آورد و برای پیدا کردن صندوقچه وارد چاه شد.

واژه‌ها: جامه: لباس؛ دستار: پارچه یا عمامه‌ای که بر سر می‌بستند؛ برکشید: در اینجا از تن بیرون آورد؛ بدان: به آن؛ فرو شد: وارد شد، پایین رفت.

طرّار، جامه و دستار برگرفت و برد.
✓ معنی روان: دزد لباس و دستار مرد را برداشت و فرار کرد.

واژه: برگرفت: برداشت.

پس آن مرد در چاه فریاد می‌کرد که در این چاه هیچ نیست و هیچ کس جواب نداد. آن مرد را ملال گرفت. چون به بالا آمد، جامه و طرّار باز ندید. چوبی برگرفت و بر هم می‌زد.
✓ معنی روان: مرد از داخل چاه فریاد می‌زد که هیچ صندوقچه‌ای در چاه وجود ندارد؛ اما کسی پاسخش را نداد. خسته و ناراحت شد و از چاه بیرون آمد. وقتی بالا رسید، نه لباس‌هایش را دید و نه دزد را. پس چوبی برداشت و آن را به اطراف تکان می‌داد.

واژه‌ها: ملال: خستگی، رنج و اندوه؛ ملال گرفت: خسته و آزرده شد؛ باز ندید: دیگر ندید؛ برگرفت: برداشت.

مردمان گفتند: چرا چنین می‌کنی؟ مگر دیوانه شدی؟! گفت: نه، پاس خود می‌دارم که مبادا مرا نیز بدزدند.
✓ معنی روان: مردم از او پرسیدند: چرا این کار را می‌کنی؟ مگر دیوانه شده‌ای؟ مرد پاسخ داد: نه! از خودم مراقبت می‌کنم؛ چون می‌ترسم دزدها خود مرا هم بدزدند!

واژه‌ها: مگر: آیا؛ پاس: نگهبانی و مراقبت؛ پاس داشتن: مراقبت و نگهبانی کردن؛ مبادا: نکند، بیم آنکه.

نکته زبانی: «مبادا» در این عبارت بیانگر بیم و نگرانی است.

😂 طنز پایان داستان: مرد ابتدا بز، سپس خر و در پایان لباس‌هایش را از دست می‌دهد. تازه پس از این سه فریب به فکر مراقبت می‌افتد و با خود می‌اندیشد که شاید دزدها خود او را هم بدزدند! همین واکنش ساده‌لوحانه پایان طنزآمیز حکایت را می‌سازد.

سه طرار چگونه مرد را فریب دادند؟

طرار اول: زنگوله را از گردن بز باز کرد و به دم خر بست و بز را دزدید. مرد با شنیدن صدای زنگوله تصور می‌کرد بز همچنان پشت سر اوست.

طرار دوم: خود را فردی قابل اعتماد و مؤذن مسجد معرفی کرد و مرد خرش را به او سپرد تا به دنبال بز برود؛ دزد نیز خر را برد.

طرار سوم: کنار چاه وانمود کرد صندوقچه‌ای پر از طلا در چاه افتاده است و وعدۀ ده دینار داد. مرد لباس‌هایش را درآورد و وارد چاه شد و طرار لباس‌های او را دزدید.

معنی کلمات مهم روان خوانی طراران

درازگوش: خر
رشته: طناب
جلاجل: زنگ‌ها، زنگوله‌ها
از پس: از پشت، به دنبال
طرّار: دزد، فریب‌کار
سهل: آسان
جامه: لباس
موضع: مکان، محل
دنب: دم
آواز: صدا
استاده: ایستاده
طرفه: عجیب، شگفت‌آور
دیار: سرزمین
درنگریست: نگاه کرد
خواجه: آقا
طلبیدن: جست‌وجو کردن، خواستن
مؤذن: اذان‌گو
کوی: کوچه، محله
اضطراب: نگرانی و پریشانی
زر: طلا
دینار: سکۀ طلا
برآوردن: بالا آوردن، بیرون آوردن
دستار: عمامه، سربند
ملال: خستگی، رنج و اندوه
پاس: نگهبانی و مراقبت

خلاصه داستان طراران فارسی دهم

مردی سوار بر خر همراه با بزی وارد بغداد می‌شود. سه دزد تصمیم می‌گیرند دارایی‌های او را یکی پس از دیگری بدزدند. دزد اول با بستن زنگولۀ بز به دم خر، بز را می‌دزدد. دزد دوم مرد را فریب می‌دهد تا خرش را برای نگهداری به او بسپارد و سپس خر را می‌برد. دزد سوم نیز با ادعای افتادن صندوقچه‌ای پر از طلا در چاه و وعدۀ ده دینار، مرد را وارد چاه می‌کند و لباس‌هایش را می‌دزدد. مرد که بز، خر و لباس‌های خود را از دست داده است، در پایان با چوب از خودش مراقبت می‌کند تا مبادا دزدها خود او را هم بدزدند.

پیام و مفهوم روان خوانی طراران چیست؟

⭐ پیام‌های مهم:
نباید بدون بررسی و شناخت به سخنان دیگران اعتماد کرد.
ساده‌لوحی و زودباوری می‌تواند انسان را گرفتار فریب‌کاران کند.
ظاهر قابل اعتماد افراد، لزوماً نشان‌دهندۀ درستکاری آنها نیست.
طمع می‌تواند قدرت تشخیص انسان را کاهش دهد.
انسان باید پیش از وقوع زیان، هوشیار و مراقب باشد؛ نه پس از آنکه همه چیز را از دست داد.

نکات مهم روان خوانی طراران برای امتحان

طرّار: دزد و فریب‌کار
جلاجل: زنگ‌ها و زنگوله‌ها
دنب: دم
طرفه مردمان: ترکیب وصفی مقلوب
تو را چه رسیده است؟: چه اتفاقی برای تو افتاده است؟
شدن: در عبارت «در این چاه نمی‌توانم شد» به معنی «رفتن» است.
پاس داشتن: مراقبت و نگهبانی کردن
نوع متن: داستانک طنزآمیز
ویژگی شخصیت اصلی: ساده‌لوح و زودباور
پیام اصلی: ضرورت هوشیاری و پرهیز از اعتماد بی‌جا
بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا