معنی شعر حمله حیدری درس چهاردهم فارسی یازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات
معنی شعر حمله حیدری درس چهاردهم فارسی یازدهم صفحه ۱۱۰ تا ۱۱۲، همراه با معنی ابیات و کلمات، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری.
معنی درس چهاردهم فارسی یازدهم؛ حمله حیدری
در این مطلب، معنی و مفهوم شعر «حمله حیدری» درس چهاردهم فارسی یازدهم را همراه با قلمرو زبانی، آرایههای ادبی و پیام ابیات بررسی میکنیم. این شعر صحنهای حماسی از نبرد حضرت علی (ع) با عمرو بن عبدود را به تصویر میکشد.
قالب: مثنوی
وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (مهم برای رشته انسانی)
۱- دلیران میدان گشوده نظر
که بر کینه اوّل که بندد کمر
✓ معنی: پهلوانان میدان جنگ چشمانتظار بودند تا ببینند چه کسی زودتر برای نبرد آماده میشود و مبارزه را آغاز میکند.
قلمرو زبانی: دلیران: پهلوانان و جنگجویان | نظر: نگاه و چشم | کینه: دشمنی؛ در اینجا جنگ | «که» نخست: حرف پیوند | «که» دوم: چه کسی | نظر: مفعول | کینه: متمم | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: نظر: مجاز از چشم | کینه: مجاز از جنگ | نظر گشودن: کنایه از چشمانتظار بودن | کمر بستن: کنایه از آماده انجام کاری شدن | دو «که»: جناس همسان | واجآرایی «ک»
پیام: انتظار جنگجویان برای آغاز نبرد.
۲- که ناگاه عمرو آن سپهر نبرد
برانگیخت ابرش برافشاند گرد
✓ معنی: ناگهان عمرو، آن پهلوان بزرگ و نامدار میدان نبرد، اسب خالدار خود را به حرکت درآورد و با تاختن آن، گرد و خاک فراوانی برپا کرد.
قلمرو زبانی: سپهر: آسمان | سپهر نبرد: پهلوان بسیار بزرگ میدان جنگ | اَبرَش: اسب خالدار | برانگیخت: به حرکت درآورد | برافشاند: پراکنده کرد | گرد: غبار و خاک | اَبرَش و گرد: مفعول | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: عمرو به «سپهر نبرد» تشبیه شده است | سپهر نبرد: تشبیه فشرده و اغراق در جنگاوری عمرو | گرد برافشاندن: کنایه از تاختوتاز و جولان دادن
پیام: ورود قدرتمندانۀ عمرو به میدان نبرد.
۳- چو آن آهنین کوه آمد به دشت
همه رزمگه کوه فولاد گشت
✓ معنی: وقتی عمرو با آن بدن تنومند و استوار وارد میدان شد، چنان هیبت و قدرتی داشت که گویی سراسر میدان نبرد به کوهی از فولاد تبدیل شده است.
قلمرو زبانی: چو: هنگامی که | آهنین: ساختهشده از آهن، بسیار سخت | رزمگه: کوتاهشدۀ رزمگاه؛ میدان جنگ | فولاد: فلزی سخت و مقاوم | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: آهنین کوه: استعاره از عمرو | رزمگاه مانند کوه فولاد: تشبیه و اغراق | دشت: مجاز از میدان جنگ | دشت / گشت: جناس ناهمسان | کوه / دشت و آهن / فولاد: مراعات نظیر | کل بیت در بزرگنمایی هیبت عمرو، اغراق دارد.
پیام: نمایش قدرت و هیبت بسیار عمرو.
۴- بیامد به دشت و نفس کرد راست
پس آن گه باستاد همرزم خواست
✓ معنی: عمرو وارد میدان شد، اندکی نفس تازه کرد و سپس ایستاد و از سپاه مسلمانان مبارز و حریف طلبید.
قلمرو زبانی: دشت: میدان جنگ | نفس راست کردن: نفس تازه کردن | آن گه: آن هنگام، سپس | باستاد: بایستاد، ایستاد | همرزم: حریف و هماورد | نفس: مفعول | بیت: چهار جمله
قلمرو ادبی: نفس راست کردن: کنایه از استراحت کوتاه و تازه کردن نفس | دشت: مجاز از میدان جنگ | راست / خواست: جناس ناهمسان | واجآرایی «س»
پیام: مبارز طلبیدن عمرو.
۵- حبیب خدای جهانآفرین
نگه کرد بر روی مردان دین
✓ معنی: پیامبر اکرم (ص)، محبوب پروردگار، به رزمندگان مسلمان نگاه کرد تا ببیند چه کسی آمادۀ نبرد با عمرو است.
قلمرو زبانی: حبیب: دوست و محبوب؛ منظور پیامبر اکرم (ص) | جهانآفرین: خداوند | مردان دین: رزمندگان و سپاهیان اسلام | نگه: نگاه؛ مفعول | بیت: یک جمله
قلمرو ادبی: حبیب خدای جهانآفرین: کنایه از حضرت محمد (ص) | نگاه کردن به مردان دین: کنایه از انتظار برای داوطلب شدن یکی از آنان | واجآرایی «ن»
پیام: انتظار پیامبر (ص) برای داوطلب شدن یکی از مسلمانان.
۶- همه برده سر در گریبان فرو
نشد هیچ کس را هوس، رزم او
✓ معنی: همۀ رزمندگان از ترس و شرمندگی سرهای خود را پایین انداختند و هیچکس تمایلی نداشت که برای مبارزه با عمرو قدم پیش بگذارد.
قلمرو زبانی: گریبان: یقه | هوس: میل و رغبت | رزم: جنگ و نبرد | «را» در «هیچ کس را»: نشانۀ اضافه گسسته؛ هوسِ هیچکس | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: سر در گریبان فرو بردن: کنایه از ترس، شرمندگی یا خودداری از روبهرو شدن | همه / هیچ: تضاد | سر / گریبان: مراعات نظیر | هوس: در مفهوم جرئت و میل به نبرد
پیام: ترس سپاهیان از رویارویی با عمرو.
۷- به جز بازوی دین و شیر خدا
که شد طالب رزم آن اژدها
✓ معنی: تنها حضرت علی (ع)، یاور نیرومند دین و شیر خدا، خواهان مبارزه با آن پهلوان قدرتمند یعنی عمرو شد.
قلمرو زبانی: طالب: خواهان | رزم: نبرد | بازوی دین: حضرت علی (ع) | شیر خدا: حضرت علی (ع) | اژدها: در اینجا عمرو | طالب: مسند | رزم و اژدها: مضافالیه | بیت: یک جمله به شیوۀ بلاغی
قلمرو ادبی: بازوی دین و شیر خدا: استعاره از حضرت علی (ع) | اژدها: استعاره از عمرو | شیر / اژدها: مراعات نظیر
پیام: شجاعت حضرت علی (ع) و داوطلب شدن ایشان برای نبرد.
۸- بر مصطفی بهر رخصت دوید
از او خواست دستوری امّا ندید
✓ معنی: حضرت علی (ع) برای گرفتن اجازۀ مبارزه، با شتاب نزد پیامبر (ص) رفت و از ایشان اجازه خواست؛ اما پیامبر در آن لحظه اجازه ندادند.
قلمرو زبانی: بر: نزد و پیش | مصطفی: برگزیده؛ لقب پیامبر اکرم (ص) | بهر: برای | رخصت: اجازه | دستوری: اجازه | دستوری ندید: اجازه نداد و مصلحت ندانست | دستوری: مفعول | بیت: سه جمله
قلمرو ادبی: مصطفی: کنایه از پیامبر اسلام (ص) | بر / بهر: جناس ناهمسان افزایشی | «دستوری ندید»: کاربرد فعل «دیدن» در معنای مصلحت دانستن
پیام: درخواست حضرت علی (ع) برای نبرد و موافقت نکردن پیامبر در مرتبۀ نخست.
عمرو بار دیگر مبارز طلبید. پیامبر اکرم (ص) از سپاهیان پرسیدند چه کسی حاضر است با او بجنگد؛ اما باز هم جز حضرت علی (ع) کسی آمادگی خود را اعلام نکرد. پیامبر (ص) به علی (ع) یادآوری کردند که حریف او عمرو است و حضرت علی (ع) نیز با اطمینان پاسخ داد که من هم علی بن ابیطالب هستم. سرانجام پس از گفتوگو، پیامبر اجازه نبرد دادند.
در میدان، عمرو ابتدا از جنگیدن با حضرت علی (ع) خودداری کرد و گفت نمیخواهد ایشان به دست او کشته شود. حضرت علی (ع) نیز با شجاعت پاسخ داد که کشتن عمرو برای او از فرمانروایی سراسر زمین ارزشمندتر است. عمرو از این سخن خشمگین شد، از اسب پایین آمد و نبرد آغاز شد.
قلمرو زبانی متن: امتناع کردن: خودداری و سرباز زدن | مُلک: فرمانروایی و پادشاهی | لیکن: ولی، اما
قلمرو ادبی متن: لشکر: مجاز از لشکریان | خون ریختن: کنایه از کشتن | خون: مجاز از جان | «عمرو بودن» و «علی بن ابیطالب بودن»: کنایه از قدرت، شجاعت و توانایی دو مبارز
۹- به سوی هژبر ژیان کرد رو
به پیشش برآمد شه جنگجو
✓ معنی: عمرو به سوی شیر خشمگین میدان، یعنی حضرت علی (ع)، حرکت کرد و حضرت نیز به پیش آمد و در برابر او قرار گرفت.
قلمرو زبانی: هژبر: شیر | ژیان: خشمگین، درنده و نیرومند | رو کردن: روی آوردن و حرکت کردن | به پیشش برآمد: در مقابل او قرار گرفت | شه جنگجو: حضرت علی (ع) | «ش» در پیشش: مضافالیه | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: هژبر ژیان و شه جنگجو: استعاره و وصف حضرت علی (ع) | رو کردن: کنایه از حرکت کردن به سوی کسی | رو / جو: جناس ناهمسان | واجآرایی «ش»
پیام: رویارویی حضرت علی (ع) و عمرو.
۱۰- دویدند از کین دل سوی هم
در صلح بستند بر روی هم
✓ معنی: دو مبارز با انگیزۀ نبرد به سوی یکدیگر شتافتند و راه هرگونه صلح و سازش را بستند؛ یعنی نبردی جدی و آشتیناپذیر آغاز شد.
قلمرو زبانی: کین: کینه و دشمنی | صلح: آشتی و سازش | در: درِ | «در» در مصراع دوم: مفعول | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: کین / صلح: تضاد | درِ صلح: اضافه استعاری | در صلح بستن: کنایه از از میان بردن امکان آشتی | سوی / روی و در / بر: جناس ناهمسان | مصراع دوم کنایه از آغاز نبردی جدی و سازشناپذیر است.
پیام: آغاز رویارویی مستقیم دو جنگجو.
۱۱- فلک باخت از سهم آن جنگ رنگ
بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ
✓ معنی: شدت نبرد آنقدر زیاد و ترسناک بود که گویی حتی آسمان نیز از وحشت رنگ باخته بود؛ نبرد شیر و پلنگ، یعنی حضرت علی (ع) و عمرو، بسیار هراسانگیز بود.
قلمرو زبانی: فلک: آسمان | سهم: ترس و هراس | سهمگین: ترسناک و هراسآور | رنگ باختن: رنگپریده شدن | سهمگین: مسند | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: فلک رنگ باخت: تشخیص، اغراق و کنایه از ترسیدن | شیر: استعاره از حضرت علی (ع) | پلنگ: استعاره از عمرو | شیر / پلنگ: مراعات نظیر | جنگ / رنگ: جناس ناهمسان | «جنگ»: تکرار | «سهم»: ایهام تناسب؛ در معنی ترس آمده و معنی دیگر آن «تیر» با فضای جنگ تناسب دارد | واجآرایی «گ» و «ن»
پیام: شدت و هراسانگیز بودن نبرد.
۱۲- نخست آن سیهروز و برگشتهبخت
برافراخت بازو چو شاخ درخت
✓ معنی: ابتدا عمرو که سرانجامی ناخوش در انتظارش بود، بازوی خود را بالا برد؛ بازویی که از بزرگی و استواری به شاخۀ درخت میمانست.
قلمرو زبانی: نخست: ابتدا | سیهروز: بدبخت و تیرهبخت | برگشتهبخت: بداقبال | برافراخت: بالا برد | شاخ: شاخه | بازو: مفعول | بیت: یک جمله
قلمرو ادبی: سیهروز و برگشتهبخت: کنایه از بدبخت و بدفرجام | بازو: مجاز از دست | بازو چو شاخ درخت: تشبیه و اغراق | واجآرایی «خ» و «ت»
پیام: آماده شدن عمرو برای وارد کردن ضربه.
۱۳- سپر بر سر آورد، شیر اله
عَلَم کرد شمشیر آن اژدها
✓ معنی: حضرت علی (ع)، شیر خدا، سپر را برای دفاع بالای سر گرفت و عمرو نیز شمشیر خود را بلند کرد تا حمله کند.
قلمرو زبانی: اِله: خداوند | شیر اله: شیر خدا؛ حضرت علی (ع) | عَلَم کرد: بالا برد | اژدها: عمرو | سپر و شمشیر: مفعول | بیت: دو جمله به شیوۀ بلاغی
قلمرو ادبی: شیر اله: استعاره از حضرت علی (ع) | اژدها: استعاره از عمرو | سپر بر سر آوردن: کنایه از دفاع کردن | عَلَم کردن: کنایه از بالا بردن | سپر / شمشیر: مراعات نظیر | سپر / سر و بر / سر: جناس ناهمسان | در قافیۀ این بیت برای رشته انسانی، نکته مربوط به عیب قافیه قابل توجه است.
پیام: دفاع حضرت علی (ع) و آمادگی عمرو برای حمله.
۱۴- بیفشرد چون کوه پا بر زمین
بخایید دندان به دندان کین
✓ معنی: حضرت علی (ع) با استواری و قدرتی همچون کوه، پای خود را محکم بر زمین فشرد و با خشم و ارادۀ استوار برای ادامۀ نبرد آماده شد.
قلمرو زبانی: بیفشرد: فشرد، محکم کرد | خاییدن: جویدن و به دندان ساییدن | کین: کینه، دشمنی و خشم | دندان کین: ترکیب اقترانی | پا و دندان: مفعول | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: چون کوه: تشبیه در استواری و پایداری | پا بر زمین فشردن: کنایه از ایستادگی و استواری | دندان به دندان خاییدن: کنایه از شدت خشم | دندان کین: اضافه استعاری | پا / دندان و کوه / زمین: مراعات نظیر | دندان: تکرار
پیام: پایداری و خشم حضرت علی (ع) در برابر دشمن.
۱۵- چو ننمود رخ شاهد آرزو
به هم حمله کردند باز از دو سو
✓ معنی: وقتی هیچکدام از دو مبارز در حمله نخست به نتیجۀ دلخواه نرسیدند، دوباره از دو طرف به یکدیگر یورش بردند.
قلمرو زبانی: چو: هنگامی که | نمودن: نشان دادن | شاهد: زیبارو، معشوق | رخ: چهره | باز: دوباره | رخ و حمله: نقش مفعول | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: شاهد آرزو: اضافه تشبیهی؛ آرزو به معشوقی زیبارو تشبیه شده است | رخ ننمودن شاهد آرزو: کنایه از حاصل نشدن خواسته و ناکامی | آرزو: استعاره از پیروزی | دو / سو: جناس ناهمسان | «آرزو رخ بنماید»: تشخیص
پیام: بینتیجه ماندن مرحلۀ نخست نبرد و ادامۀ جنگ.
۱۶- نهادند آوردگاهی چنان
که کم دیده باشد زمین و زمان
✓ معنی: آن دو چنان نبرد سنگین و حیرتآوری برپا کردند که گویی زمین و زمان کمتر نمونهای مانند آن دیده بودند.
قلمرو زبانی: نهادند: برپا کردند، قرار دادند | آوردگاه: میدان جنگ و نبرد | کم: کمتر | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: زمین / زمان: جناس ناهمسان | زمین و زمان: مجاز از همۀ جهان و جهانیان | آوردگاه: مجاز از جنگ | زمین و زمان چیزی را دیدهاند: تشخیص | کل بیت: اغراق در شدت و شگفتی نبرد
پیام: شدت و بیمانند بودن جنگ.
۱۷- ز بس گرد از آن رزمگه بردمید
تن هر دو شد از نظر ناپدید
✓ معنی: بر اثر شدت نبرد، آنقدر گرد و خاک از میدان جنگ بلند شد که بدن هر دو مبارز از چشم تماشاگران پنهان گردید.
قلمرو زبانی: بس: فراوانی بسیار | گرد: غبار و خاک | رزمگه: کوتاهشدۀ رزمگاه، میدان جنگ | بردمید: بلند شد | هر دو: حضرت علی (ع) و عمرو | نظر: نگاه، چشم | ناپدید: پنهان؛ نقش مسند | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: نظر: مجاز از چشم | ناپدید شدن دو مبارز در گرد و غبار: اغراق در شدت نبرد | واجآرایی «د»
پیام: اوج گرفتن نبرد و برخاستن گرد و غبار فراوان.
۱۸- زره لخت لخت و قبا چاک چاک
سر و روی مردان پر از گرد و خاک
✓ معنی: زرههای دو جنگجو پارهپاره و لباسهایشان شکافته شده بود و سر و صورتشان از گرد و خاک پوشیده شده بود.
قلمرو زبانی: لختلخت: تکهتکه، پارهپاره | قبا: جامهای بلند و جلو باز | چاکچاک: شکافته و پاره | در هر دو مصراع فعل «بود» به قرینۀ معنایی حذف شده است | بیت: سه جمله
قلمرو ادبی: چاک / خاک: جناس ناهمسان | لختلخت و چاکچاک: واژهآرایی | زره / قبا، گرد / خاک، سر / روی: مراعات نظیر | سر و روی: مجاز از ظاهر و بدن | مصراع نخست: کنایه از شدت بسیار نبرد
پیام: سخت و فرساینده بودن درگیری.
۱۹- چنین آن دو ماهر در آداب ضرب
ز هم رد نمودند هفتاد حرب
✓ معنی: آن دو جنگجوی ورزیده، با مهارت فراوان شیوههای متعدد جنگ و حمله را یکی پس از دیگری از یکدیگر دفع کردند.
قلمرو زبانی: ماهر: کارآزموده و ورزیده | آداب ضرب: فنون ضربه زدن و جنگیدن | ضرب: زدن | حرب: جنگ و نبرد | حرب: نقش مفعول | بیت: یک جمله
قلمرو ادبی: ضرب / حرب: جناس ناهمسان | در / رد: آرایۀ قلب | هفتاد: نماد فراوانی و اغراق | دو / هفتاد: تناسب عددی | ضرب و حرب: در فضای بیت، مجاز از شیوهها و ابزارهای گوناگون مبارزه
پیام: مهارت بسیار زیاد هر دو مبارز در فنون جنگ.
۲۰- شجاع غضنفر وصیّ نبی
نهنگ یم قدرت حق، علی
✓ معنی: حضرت علی (ع)، آن شیر شجاع، جانشین پیامبر و پهلوان بیمانند دریای قدرت الهی…
قلمرو زبانی: غضنفر: شیر | وصی: جانشین | نبی: پیامبر | یم: دریا | حق: خداوند | این بیت از نظر دستوری و معنایی با بیت بعد کامل میشود و مجموع عبارت، نهاد فعل «دید» در بیت بعد است.
قلمرو ادبی: غضنفر: استعاره از حضرت علی (ع) | نهنگ: استعاره از حضرت علی (ع) | یم قدرت: اضافه تشبیهی؛ قدرت الهی به دریایی گسترده تشبیه شده است | نهنگ / یم: مراعات نظیر | نهنگ / غضنفر: تناسب در مفهوم قدرت و دلاوری | بیت: موقوفالمعانی
پیام: ستایش قدرت و شجاعت حضرت علی (ع).
۲۱- چنان دید بر روی دشمن ز خشم
که شد ساخته کارش از زهر چشم
✓ معنی: حضرت علی (ع) چنان با خشم و صلابت به چهرۀ دشمن نگاه کرد که همان نگاه، روحیۀ عمرو را درهم شکست و نشان داد پایان کار او نزدیک است.
قلمرو زبانی: دید: نگاه کرد | ساخته شدن کار: پایان یافتن کار | زهر چشم: نگاه بسیار خشمگین و تهدیدآمیز | «ش» در «کارش»: به عمرو برمیگردد | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: خشم / چشم: جناس ناهمسان | چشم: مجاز از نگاه | زهر: مجاز از تندی و خشم | زهر چشم: اضافه استعاری و کنایه از نگاه تند و تهدیدکننده | کارش ساخته شد: کنایه از نزدیک شدن شکست و نابودی | روی / چشم / دید: مراعات نظیر
پیام: صلابت و نگاه هراسانگیز حضرت علی (ع).
۲۲- برافراخت پس دست خیبرگشا
پی سر بریدن بیفشرد پا
✓ معنی: سپس حضرت علی (ع)، صاحب همان دست توانمندی که دژ خیبر را گشوده بود، دست خود را بالا برد و با ارادۀ قاطع برای پایان دادن به نبرد آماده شد.
قلمرو زبانی: برافراخت: بلند کرد | خیبر: نام دژی مشهور | خیبرگشا: گشایندۀ خیبر؛ صفت حضرت علی (ع) | پی: برای، به قصد | بیفشرد پا: پا را محکم کرد، استوار ایستاد | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: دست خیبرگشا: تلمیح به فتح خیبر به دست حضرت علی (ع) | خیبر: مجاز از دژ خیبر | سر: مجاز از گردن | سر بریدن: کنایه از کشتن | پا فشردن: کنایه از پافشاری و عزم راسخ | دست / سر / پا: مراعات نظیر | «پی» در معنی «پا» ایهام تناسب دارد.
پیام: تصمیم قاطع حضرت علی (ع) برای پایان دادن به نبرد.
۲۳- به نام خدای جهانآفرین
بینداخت شمشیر را شاه دین
✓ معنی: حضرت علی (ع) با نام خداوند، شمشیر خود را بر عمرو فرود آورد.
قلمرو زبانی: جهانآفرین: خداوند | شاه دین: حضرت علی (ع) | بینداخت: فرود آورد، ضربه زد | شمشیر: مفعول | شاه دین: نهاد | بیت: یک جمله به شیوۀ بلاغی
قلمرو ادبی: شاه دین: استعاره و کنایه از حضرت علی (ع) | شمشیر انداختن: کنایه از ضربه زدن با شمشیر | واجآرایی «ن»
پیام: فرود آوردن ضربۀ نهایی از سوی حضرت علی (ع).
۲۴- چو شیر خدا راند بر خصم، تیغ
به سر کوفت شیطان دو دست دریغ
✓ معنی: هنگامی که حضرت علی (ع) شمشیر خود را بر دشمن فرود آورد، شیطان از ناامیدی و اندوه دست بر سر زد؛ زیرا یکی از نیروهای نیرومند جبهۀ باطل در آستانۀ نابودی بود.
قلمرو زبانی: چو: هنگامی که | شیر خدا: حضرت علی (ع) | خصم: دشمن | تیغ: شمشیر | راند: فرود آورد، زد | دریغ: افسوس | دست دریغ: ترکیب اقترانی | تیغ و دست: مفعول | خصم و سر: متمم | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: شیر خدا: استعاره از حضرت علی (ع) | به سر کوفتن: کنایه از اندوه و حسرت خوردن | بر خصم تیغ راندن: کنایه از حمله و کشتن دشمن | سر / دست: مراعات نظیر | بر / سر: جناس ناهمسان | شیطان دست بر سر میزند: تشخیص
پیام: شکست جبهۀ باطل و ناامیدی شیطان.
۲۵- پرید از رخ کفر در هند رنگ
تپیدند بتخانهها در فرنگ
✓ معنی: ضربۀ حضرت علی (ع) چنان اثر بزرگی داشت که گویی در سراسر شرق و غرب، کافران از ترس رنگ باختند و مراکز بتپرستی به لرزه درآمدند.
قلمرو زبانی: رخ: چهره | کفر: بیایمانی؛ در اینجا اهل کفر | هند: در این بیت نماد شرق | تپیدند: لرزیدند و مضطرب شدند | فرنگ: سرزمینهای غربی، بهویژه اروپا | رخ: متمم | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: رنگ پریدن: کنایه از ترسیدن | رخ کفر: اضافه استعاری و تشخیص | بتخانهها تپیدند: تشخیص | هند / فرنگ: تقابل و مجاز از شرق و غرب | کفر: مجاز از جهان و پیروان کفر | فرنگ / رنگ: جناس ناهمسان افزایشی | کل بیت: اغراق در گستردگی اثر پیروزی حضرت علی (ع)
پیام: هراس جبهۀ کفر از پیروزی حضرت علی (ع).
۲۶- غضنفر بزد تیغ بر گردنش
درآورد از پای، بیسر تنش
✓ معنی: حضرت علی (ع) شمشیر را بر گردن عمرو فرود آورد و او را از پا درآورد؛ سر عمرو از بدنش جدا شد.
قلمرو زبانی: غضنفر: شیر؛ در اینجا حضرت علی (ع) | تیغ: شمشیر | «ش» در «گردنش» و «تنش»: به عمرو برمیگردد | بیسر تنش: تنِ بیسرِ او؛ نمونهای از جهش ضمیر | تیغ و تن: نقش مفعول | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: غضنفر: استعاره از حضرت علی (ع) | از پای درآوردن: کنایه از شکست دادن و کشتن | تیغ: مجاز از شمشیر | گردن / سر / پا / تن: مراعات نظیر | بر / سر: جناس ناهمسان | واجآرایی «ر»
پیام: کشته شدن عمرو به دست حضرت علی (ع).
۲۷- دم تیغ بر گردنش چون رسید
سر عمرو صد گام از تن پرید
✓ معنی: وقتی لبۀ شمشیر حضرت علی (ع) به گردن عمرو رسید، شدت ضربه چنان بود که سر او از بدن جدا شد و بسیار دور افتاد.
قلمرو زبانی: دم: لبه و بخش تیز | دم تیغ: لبۀ شمشیر | چون: هنگامی که | گام: قدم | گردن: متمم | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: صد گام: اغراق و مجاز از فاصلۀ بسیار | سر / گردن / تن: مراعات نظیر | تیغ: مجاز از شمشیر | بر / سر: جناس ناهمسان | مصراع دوم: اغراق در قدرت ضربۀ حضرت علی (ع) | واجآرایی «ر»
پیام: قدرت و شدت ضربۀ حضرت علی (ع).
۲۸- چو غلتید در خاک آن ژنده فیل
بزد بوسه بر دست او جبرئیل
✓ معنی: وقتی عمرو، آن جنگجوی بزرگ و تنومند، کشته شد و بر خاک افتاد، جبرئیل برای بزرگداشت پیروزی و دلاوری حضرت علی (ع) دست ایشان را بوسید.
قلمرو زبانی: چو: هنگامی که | غلتید: افتاد و غلت خورد | ژنده: بزرگ و تنومند | ژنده فیل: فیل عظیم و خشمگین؛ در این بیت عمرو | او: حضرت علی (ع) | بیت: دو جمله
قلمرو ادبی: ژنده فیل: استعاره از عمرو | در خاک غلتیدن: کنایه از کشته شدن | بر دست بوسه زدن: کنایه از احترام، ستایش و بزرگداشت | جبرئیل دست حضرت علی (ع) را میبوسد: اغراق در بیان جایگاه و دلاوری ایشان | واجآرایی «ب»
پیام: ستایش پیروزی و دلاوری حضرت علی (ع).
معنی کلمات و واژه های درس چهاردهم فارسی یازدهم؛ حمله حیدری
در این بخش، معنی واژههای مهم و دشوار شعر «حمله حیدری» درس چهاردهم فارسی یازدهم را به صورت یکجا و خلاصه میخوانید.
کینه: دشمنی و خصومت؛ در متن شعر به مفهوم نبرد نیز نزدیک است
سپهر: آسمان؛ در ترکیب «سپهر نبرد» برای بزرگنمایی قدرت جنگجو به کار رفته است
اَبرَش: اسبی که پوست آن دارای لکههای رنگی است
برانگیختن: به حرکت درآوردن یا تحریک کردن
برافشاندن: پراکنده و پخش کردن
چو: هنگامی که، وقتی که؛ گاهی نیز به معنی «مانند» میآید
رزمگه: صورت کوتاهشدۀ «رزمگاه»؛ میدان جنگ
باستاد: ایستاد
همرزم: مبارز مقابل، هماورد و حریف جنگی
حبیب: دوست و محبوب؛ در این شعر منظور پیامبر اکرم (ص) است
گریبان: یقه و قسمت بالای لباس در اطراف گردن
هوس: میل و رغبت؛ در بیت ششم نزدیک به مفهوم جرئت و تمایل به مبارزه
طالب: خواهان و جویندۀ چیزی
بر: در برخی کاربردهای این شعر به معنی «نزد» و «پیش» آمده است
بهر: برای، به منظور
دستوری: اجازه و رخصت
رخصت: اجازه انجام کاری
امتناع کردن: نپذیرفتن و خودداری کردن از انجام کاری
مُلک: فرمانروایی، سلطنت و قلمرو پادشاهی
لیکن: اما، ولی
هژبر: شیر؛ در شعر لقبی حماسی برای حضرت علی (ع)
ژیان: خشمگین، درنده و پرقدرت
به پیشش برآمد: در برابر او قرار گرفت و به مقابلش رفت
کین: کینه، دشمنی و خصومت
فلک: آسمان، سپهر
سهم: در این شعر «ترس و هراس»؛ این واژه معنیهای دیگری مانند بهره و تیر نیز دارد
باختن: از دست دادن؛ مانند «رنگ باختن» یعنی رنگپریده شدن
سهمگین: بسیار ترسناک و هراسآور
سیهروز: بدبخت و گرفتار بداقبالی
برگشتهبخت: بداقبال و بدفرجام
برافراخت: بالا برد و بلند کرد
شاخ: شاخه
عَلَم کرد: بالا برد و برافراشت
اِله: خداوند
خاییدن: جویدن و با دندان فشردن
دندان کین: ترکیبی برای نشان دادن خشم و دشمنی شدید
بیفشرد: محکم فشرد و استوار کرد
نمودن: نشان دادن و آشکار کردن
شاهد: زیباروی و معشوق؛ در «شاهد آرزو» آرزو مانند محبوبی زیبا تصور شده است
آوردگاه: محل رویارویی و جنگ؛ میدان نبرد
بس: بسیار و فراوان
بردمید: برخاست و بالا رفت
لختلخت: تکهتکه و پارهپاره
قبا: جامهای بلند و جلو باز
ماهر: ورزیده و دارای مهارت فراوان
ضرب: زدن و وارد کردن ضربه
حرب: جنگ و نبرد
غضنفر: شیر؛ در شعر از لقبهای حضرت علی (ع)
وصی: جانشین و کسی که انجام امور پس از دیگری به او سپرده شده است
نبی: پیامبر
یَم: دریا
زهر چشم: نگاه بسیار تند، خشمگین و تهدیدکننده
خیبرگشا: گشایندۀ دژ خیبر؛ صفت حضرت علی (ع)
پی: برای و به قصد؛ مانند «پی سر بریدن» یعنی برای بریدن سر
شاه دین: در این شعر لقبی برای حضرت علی (ع)
بینداخت: در این بیت به معنی فرود آورد و ضربه زد
خصم: دشمن و حریف
تیغ: شمشیر یا لبۀ برندۀ آن
دریغ: افسوس و حسرت
تپیدند: لرزیدند و مضطرب شدند
فرنگ: سرزمینهای غربی؛ در ادبیات قدیم بیشتر برای اروپا به کار میرفت
رخ: چهره و صورت
بیسر: بدون سر؛ جداشده از سر
دم: در ترکیب «دم تیغ»، لبۀ تیز شمشیر
گام: قدم و اندازه یک قدم
ژنده: در این کاربرد، بزرگ، درشت و تنومند
ژنده فیل: فیل بسیار بزرگ و نیرومند؛ در شعر استعاره از عمرو بن عبدود
غلتیدن: افتادن و بر زمین چرخیدن
جبرئیل: فرشتۀ وحی در آیین اسلام
سپهر، ابرش، رزمگه، رخصت، ژیان، سهم، سهمگین، خاییدن، آوردگاه، حرب، غضنفر، وصی، یم، زهر چشم، خصم، فرنگ و ژنده فیل را با دقت بیشتری مرور کنید.





