در آغاز روانخوانی «آذرباد» فارسی یازدهم، با مرغ دریایی جوانی روبهرو میشویم که برخلاف دیگر مرغان، پرواز را تنها وسیلهای برای پیدا کردن غذا نمیداند. او میخواهد تواناییهای خود را بشناسد، بهتر پرواز کند و از محدودیتهایی که دیگران پذیرفتهاند، فراتر برود.
صبح بود و پرتو آفتاب مانند طلا روی امواج دریا میدرخشید. نزدیک به یک کیلومتر دور از ساحل یک قایق ماهیگیری آب را شکافته، به پیش میرفت. از سوی دیگر، هلهله و آوای مرغان دریایی که برای به دست آوردن غذای خود به ساحل روی آورده بودند، در فضا طنین افکنده بود. روز پر تحرّک دیگری شروع میشد. در مسافتی دورتر، آذرباد مشغول تمرین پرواز بود.
✓ معنی روان: صبح شده بود و نور خورشید مانند طلا بر موجهای دریا میتابید. کمی دورتر از ساحل، قایقی در حال حرکت بود و مرغان دریایی نیز با سروصدا برای پیدا کردن غذا به طرف ساحل میآمدند. در حالی که روزی پرجنبوجوش آغاز میشد، آذرباد دور از دیگران سرگرم تمرین پرواز بود.
قلمرو زبانی:
پرتو: نور و روشنایی.
هلهله: فریاد و هیاهوی شادیآمیز.
آوا: صدا.
طنین افکندن: پیچیدن و بازتاب یافتن صدا.
پرتو آفتاب: ترکیب اضافی.
روز پرتحرّک: ترکیب وصفی.
میدرخشید: فعل ماضی استمراری.
مشغول: مسند.
قلمرو ادبی:
پرتو آفتاب مانند طلا: تشبیه؛ نور خورشید از نظر درخشندگی به طلا مانند شده است.
آب را شکافتن: تصویری از حرکت قایق در میان آب.
طنین افکندن: کنایه از پیچیدن صدا در فضا.
آذرباد، یک مرغ عادی نبود که از تمرین سَر بخورد. بیشتر مرغهای دریایی نمیخواستند بیش از آنچه راجع به پرواز میدانستند، بیاموزند. برای آنها فقط پرواز به طرف ساحل برای دست یافتن به غذا مطرح بود، ولی آذرباد بیش از هر چیز در زندگی از آموختن پرواز لذّت میبرد. او به زودی دریافت که این طرز فکر سبب میشود که او محبوبیّت خود را میان دیگران از دست بدهد.
✓ معنی روان: آذرباد مانند دیگر مرغان دریایی نبود که با دشواری تمرین، زود دلسرد شود. بیشتر مرغان فقط همان مقدار پروازی را یاد میگرفتند که برای رسیدن به غذا لازم بود؛ اما آذرباد خودِ پرواز و یادگیری مهارتهای تازه را دوست داشت. او کمکم فهمید که این تفاوت در فکر و رفتار باعث میشود دیگر مرغان او را مانند گذشته نپذیرند و دوست نداشته باشند.
قلمرو زبانی:
عادی: معمولی.
راجع به: دربارۀ.
دست یافتن: رسیدن و به دست آوردن.
طرز فکر: شیوۀ اندیشیدن و نگرش.
محبوبیّت: مورد علاقه و پذیرش دیگران بودن.
بیاموزند: مضارع التزامی.
مطرح: مسند.
فقط: قید.
قلمرو ادبی:
از تمرین سر خوردن: کنایه از دلسرد و ناامید شدن.
محبوبیت خود را از دست دادن: کنایه از کاهش یافتن توجه و علاقۀ دیگران نسبت به او.
نکتۀ مهم: تفاوت اصلی آذرباد با دیگر مرغان از همین قسمت مشخص میشود: دیگران برای غذا پرواز میکنند، اما آذرباد برای یادگیری و پیشرفت پرواز میکند.
مادرش پرسید: «چرا … آذرباد؟ چرا برایت سخت است که مثل دیگران باشی؟! چرا نمیپذیری که این جور پروازها برای پرندگان دیگر مناسب است، نه برای ما. پسرم چرا غذا نمیخوری؟ تو یک پارچه پوست و استخوان شدهای.»
آذرباد: «برای من مهم نیست که استخوان و پوست باشم. من میخواهم نهایت توانایی خودم را در کار پرواز بسنجم.»
✓ معنی روان: مادر آذرباد از رفتار متفاوت فرزندش نگران بود و از او میخواست مانند سایر مرغان زندگی کند و خود را با تمرینهای دشوار به زحمت نیندازد. حتی متوجه شده بود که آذرباد به دلیل تمرین زیاد و کمغذایی بسیار لاغر شده است.
اما آذرباد لاغری و سختی را مهم نمیدانست؛ زیرا هدفش این بود که بفهمد تا چه اندازه میتواند در پرواز پیشرفت کند و نهایت استعداد و توانایی خود را بشناسد.
قلمرو زبانی:
یکپارچه: کاملاً و سراسر؛ در اینجا قید.
نهایت: آخرین حد و بیشترین اندازه.
توانایی: قدرت و قابلیت انجام کار.
سنجیدن: اندازه گرفتن و ارزیابی کردن.
برایَت: یعنی «برای تو».
سخت / مناسب: مسند.
بسنجم: مضارع التزامی.
قلمرو ادبی:
یکپارچه پوست و استخوان شدن: کنایه از بسیار لاغر شدن.
پوست و استخوان: مراعات نظیر.
پدرش با مهربانی میگفت: «ببین پسرم! زمستان نزدیک است و قایقرانان کمتر روی آب خواهند آمد. ماهیها در عمق زیادی شناور خواهند شد. تمرینِ پرواز کار بدی نیست ولی برای تو نان و آب نمیشود. پسرم فراموش نکن که منظور از پرواز، به دست آوردن خوراک است.»
✓ معنی روان: پدر آذرباد با مهربانی به او هشدار میداد که با فرا رسیدن زمستان، پیدا کردن غذا دشوارتر خواهد شد؛ چون قایقهای کمتری به دریا میآیند و ماهیها نیز در قسمتهای عمیقتر آب قرار میگیرند. از نظر او یاد گرفتن پرواز خوب بود، اما پرواز باید وسیلهای برای پیدا کردن خوراک و ادامۀ زندگی باشد، نه هدف اصلی زندگی.
قلمرو زبانی:
قایقران: کسی که قایق را هدایت میکند.
عمق: ژرفا.
شناور: قرارگرفته یا در حال حرکت روی آب یا درون آن.
منظور: مقصود و هدف.
خوراک: غذا.
خواهند آمد / خواهند شد: فعل آینده.
نزدیک: مسند.
قلمرو ادبی:
برای تو نان و آب نمیشود: کنایه از اینکه فایده و منفعت عملی برای گذران زندگی ندارد.
نان و آب: مراعات نظیر؛ همچنین در این عبارت اشاره به نیازهای ضروری زندگی دارد.
تفاوت دیدگاه آذرباد و پدرش:
پدر، پرواز را وسیلهای برای تأمین غذا و ادامۀ زندگی میبیند؛ اما آذرباد میخواهد با پرواز تواناییهای ناشناختۀ خود را کشف کند و چیزهای تازه بیاموزد.
آذرباد سرش را به علامت رضا تکان داد و برای چند روز آینده، کوشید تا مانند دیگران باشد، ولی خود را نمیتوانست راضی کند. با خود میاندیشید که اگر تمام این وقت را صرف آموختن پرواز کرده بود، چقدر میتوانست پیشرفت بکند. طولی نکشید که آذرباد دوباره تنها شد. دور از ساحل، گرسنه ولی خوشحال بود؛ زیرا که دوباره آموختن را آغاز کرده بود.
✓ معنی روان: آذرباد ابتدا پذیرفت که مدتی مانند دیگر مرغان زندگی کند؛ اما نتوانست خودش را به این شیوۀ زندگی قانع کند. احساس میکرد زمانی را که میتوانست برای یادگیری و پیشرفت صرف کند، از دست میدهد. به همین دلیل دوباره از دیگران فاصله گرفت و تمرین را آغاز کرد. با اینکه گرسنه و تنها بود، از اینکه دوباره در حال آموختن بود، احساس شادی میکرد.
قلمرو زبانی:
رضا: رضایت و پذیرفتن.
کوشید: تلاش کرد.
صرف کردن: به کاری اختصاص دادن.
طولی نکشید: زمان زیادی نگذشت.
میاندیشید: ماضی استمراری.
تنها: مسند.
قلمرو ادبی:
طولی نکشید: کنایه از اینکه مدت زیادی نگذشت.
گرسنه ولی خوشحال: تقابل معنایی؛ آذرباد با وجود محرومیت جسمی، از یادگیری احساس رضایت میکند.
مسئلهٔ اصلی سرعت بود و او با یک هفته تمرین توانست بیش از هر مرغ دریایی دیگر سرعت بیاموزد. وی در اندک مدّتی فرسنگها راه میرفت و با این سرعت، معمولاً بالهای او ثبات خود را از دست میدادند. باز هم تمرین میکرد. هزار متر بالا رفت و به طرف پایین سرازیر شد ولی هر بار بال چپش چند ثانیه از حرکت باز میایستاد و در این حال به شدّت به طرف چپ کشیده میشد. ده بار این پرواز را تکرار کرد و هر بار وقتی به سرعت هفتاد کیلومتر در ساعت میرسید، بالهایش در هم میپیچید، مقداری از پرهایش کنده میشد و به سختی در آب میافتاد.
✓ معنی روان: آذرباد این بار تلاش خود را بر افزایش سرعت متمرکز کرد و در مدت کوتاهی توانست سریعتر از دیگر مرغان دریایی پرواز کند. با این حال، سرعت زیاد باعث میشد کنترل بالهایش را از دست بدهد. او بارها از ارتفاع به سمت پایین پرواز کرد، اما هر بار با رسیدن به سرعت زیاد، بالهایش از کنترل خارج میشد و با سختی در آب سقوط میکرد. با وجود شکستهای پیدرپی، تمرین را رها نکرد.
قلمرو زبانی:
اندک: کم.
فرسنگ: واحد قدیمی اندازهگیری مسافت.
ثبات: پایداری و استواری.
سرازیر شدن: به سمت پایین رفتن.
باز ایستادن: متوقف شدن.
در هم پیچیدن: پیچ خوردن و از حالت طبیعی خارج شدن.
معمولاً: قید.
کشیده میشد: فعل مجهول.
در هم میپیچید: ماضی استمراری.
قلمرو ادبی:
بالا / پایین: تضاد.
تکرار سقوط و دوباره تمرین کردن آذرباد، بر پشتکار و تسلیم نشدن او در برابر شکست تأکید دارد.
اکنون سرعت او از مرغان دریایی دیگر زیادتر شده بود، ولی این پیروزی، زودگذر بود؛ زیرا به محض این که زاویهٔ پروازش را عوض کرد، باز همان اتفّاق همیشگی روی داد؛ بالهایش در هم پیچید و به سختی در دریا افتاد. وقتی به خود آمد، شب بود و مهتاب در آسمان پدیدار شده بود. آذرباد مدّتی روی آب شناور بود. خود را در آب رها کرد و در حالی که فرو میرفت از درون خود ندایی شنید: «این راه حل نیست. تو یک مرغ دریایی هستی و طبیعت، سر راه تو مشکلاتی نهاده است.
✓ معنی روان: آذرباد سرانجام از دیگر مرغان سریعتر شده بود، اما هنوز نمیتوانست این سرعت را کنترل کند. بار دیگر سقوط کرد و وقتی هوشیاری خود را به دست آورد، شب فرا رسیده بود. خسته و ناامید روی آب ماند و سپس در حالی که خود را رها کرده بود، صدایی از درونش شنید که به او میگفت شاید این تلاشها بیهوده باشند و طبیعت برای تواناییهای او حد و مرزی تعیین کرده باشد.
قلمرو زبانی:
زودگذر: ناپایدار و کوتاهمدت.
به محض: همین که، بلافاصله پس از اینکه.
به خود آمدن: هوشیار شدن.
مهتاب: نور و تابش ماه.
ندا: صدا و آواز.
زودگذر: مسند.
شده بود: ماضی بعید.
شناور: مسند.
قلمرو ادبی:
به خود آمدن: کنایه از هوشیار شدن.
از درون خود ندایی شنیدن: اشاره به گفتوگوی درونی آذرباد با خودش.
طبیعت سر راه تو مشکلاتی نهاده است: تشخیص؛ طبیعت مانند انسانی تصور شده که میتواند مانع و مشکل ایجاد کند.
«وقتی میتوانستی این طور پروازها را بیاموزی که تکامل مغزت از این بیشتر میبود. اگر باید با سرعت زیادتر پرواز کنی، بالهای کوتاه میداشتی. پدرت حق داشت، باید حماقت را کنار بگذاری، به دیگران بپیوندی و از این که مرغ دریایی محدود و بیچاره هستی، راضی باشی.» از آن لحظه به بعد، با خود عهد کرد که یک مرغ دریایی عادی باشد … .
✓ معنی روان: صدای درونی آذرباد به او میگفت اگر برای چنین پروازهای سریعی آفریده شده بود، باید مغز تکاملیافتهتر و بالهای کوتاهتری میداشت. او با خودش فکر کرد که شاید پدرش درست میگفت و تلاش برای عبور از محدودیتهای طبیعی کار عاقلانهای نیست. بنابراین تصمیم گرفت آرزوهای متفاوت خود را کنار بگذارد، دوباره به جمع مرغان بازگردد و مانند یک مرغ دریایی معمولی زندگی کند.
قلمرو زبانی:
تکامل: کاملتر شدن، رشد و پیشرفت.
حماقت: نادانی و رفتار نابخردانه.
کنار گذاشتن: ترک کردن و رها کردن.
پیوستن: ملحق شدن.
محدود: دارای حد و مرز.
عهد: پیمان.
قلمرو ادبی:
حماقت را کنار گذاشتن: کنایه از دست کشیدن از کاری که نادرست یا نابخردانه تصور میشود.
به دیگران پیوستن: در مفهوم داستان، بازگشت به شیوۀ معمول زندگی دیگر مرغان.
روزها گذشت. آذرباد با خود میاندیشید: «آن چه احتیاج دارم فقط یک بال کوتاه است؟» میتوانم بالهایم را جمع کنم و فقط با نوک آنها پرواز کنم. آذرباد سپس دو هزار متر ارتفاع گرفت و بدون این که برای یک لحظه فکر مرگ یا شکست را بکند، بالهایش را جمع کرد و شروع به پایین آمدن کرد. چشمهایش را در جهت خلاف باد بست و همین طور که باد، محکم به صورتش میخورد، وجد و شادی را در رگهای خود حس میکرد. آذرباد از این که پیمان خود را شکسته بود، احساس پشیمانی نداشت.
✓ معنی روان: چند روز گذشت و آذرباد دوباره به مشکل پرواز خود فکر کرد. ناگهان به این نتیجه رسید که شاید برای رسیدن به سرعت بیشتر لازم نباشد بالهایش واقعاً کوتاه باشند؛ کافی است آنها را جمع کند و تنها از نوکشان برای پرواز کمک بگیرد. پس به ارتفاع زیادی رفت و بدون ترس از مرگ یا شکست، روش تازه را امتحان کرد. هنگام پایین آمدن، از سرعت و هیجان پرواز سرشار از شادی شد و دیگر از شکستن تصمیم قبلی خود پشیمان نبود.
قلمرو زبانی:
احتیاج: نیاز.
ارتفاع: بلندی.
وجد: شور و شادی فراوان.
پیمان: عهد و قول.
میاندیشید: ماضی استمراری.
بکند: مضارع التزامی.
محکم: قید.
شکسته بود: ماضی بعید.
مرگ / شکست: دو واژه همپایه.
قلمرو ادبی:
پیمان شکستن: کنایه از عمل نکردن به عهد و تصمیم پیشین.
وجد و شادی: مراعات نظیر.
شادی را در رگهای خود حس میکرد: بیان تصویری از شادی و هیجان فراوانی که تمام وجود آذرباد را فرا گرفته بود.
پیش از سپیده دم، آذرباد شروع به تمرین کرده بود. از شعف و شور زندگی لرزش خفیفی بر اندام خود احساس میکرد و از این که بر ترس خود غلبه کرده بود، به خود میبالید. به سوی دریا سرازیر شد. پس از پیمودن چهار هزار متر به نهایت سرعت خود رسیده بود. مانند دیوار محکمی باد را میشکافت و به پیش میرفت. با سرعت دویست و چهل کیلومتر در ساعت در پرواز بود. به هیچ چیز جز پیروزی فکر نمیکرد. او به سرعت نهایی رسیده بود. یک مرغ دریایی توانسته بود با سرعت دویست و چهل کیلومتر در ساعت پرواز کند.
این بزرگترین لحظه در تاریخ مرغهای دریایی بود.
✓ معنی روان: آذرباد پیش از طلوع خورشید تمرین را آغاز کرد. از شوق زندگی و خوشحالیِ غلبه بر ترس، سراسر وجودش هیجانزده بود. این بار از ارتفاع بسیار زیاد به سوی دریا حرکت کرد و سرانجام به سرعتی رسید که پیش از آن هیچ مرغ دریایی تجربه نکرده بود. او موفق شده بود بر ترس و محدودیتی که پیشتر شکستناپذیر تصور میکرد غلبه کند؛ به همین دلیل این موفقیت، اتفاقی بزرگ در زندگی مرغان دریایی به شمار میآمد.
قلمرو زبانی:
سپیدهدم: هنگام طلوع صبح.
شعف: شادی و خوشحالی فراوان.
خفیف: اندک و کم.
اندام: بدن.
غلبه کردن: پیروز شدن و چیره گشتن.
به خود بالیدن: به خود افتخار کردن.
پیمودن: طی کردن.
نهایت: آخرین حد.
رسیده بود: ماضی بعید.
میبالید: ماضی استمراری.
قلمرو ادبی:
به خود بالیدن: کنایه از افتخار کردن.
بر ترس غلبه کردن: کنایه از کنار گذاشتن ترس و تسلیم نشدن در برابر آن.
باد را میشکافت: کنایه از حرکت بسیار سریع در برابر باد.
مانند دیوار محکمی: تشبیه؛ مقاومت باد به دیواری محکم تشبیه شده است.
شعف / شور: مراعات نظیر.
آذرباد به طرف مکان دورافتادهٔ خود رفت و به تمرین خود ادامه داد. او به تدریج با تمام فنون هوانوردی آشنا میشد. آن روز او با هیچ کس سخن نگفت و تا غروب پرواز میکرد؛ حلقه زدن، کند غلتیدن، تند غلتیدن و انواع چرخیدن را تمرین کرد و آموخت.
✓ معنی روان: آذرباد پس از موفقیت خود نیز دست از تمرین نکشید و به محل خلوت همیشگیاش رفت. او کمکم مهارتهای مختلف پرواز را یاد میگرفت و تمام روز را صرف تمرین حرکتهای گوناگون کرد تا توانایی بیشتری در پرواز به دست آورد.
قلمرو زبانی:
دورافتاده: دور از دیگر مکانها و خلوت.
به تدریج: کمکم؛ قید.
فنون: جمع «فن»؛ مهارتها و روشها.
هوانوردی: فن و مهارت پرواز.
غلتیدن: چرخیدن به دور خود.
آشنا: مسند.
قلمرو ادبی:
کند / تند: تضاد.
حلقه زدن، غلتیدن، چرخیدن: مراعات نظیر.
او با خوشحالی، پیش از فرود آمدن در هوا حلقهای زد و سپس به زمین نشست و با خود فکر کرد وقتی همهٔ مرغان بدانند، غرق در شادی خواهند شد؛ زیرا ما میفهمیم که توانایی ما مرغان دریایی بیش از آن است که گمان میکردیم. حالا زندگی چقدر پر معنی شده است. ما میتوانیم در زندگی هدف دیگری داشته باشیم.
✓ معنی روان: آذرباد تصور میکرد وقتی دیگر مرغان از موفقیت او باخبر شوند، بسیار خوشحال خواهند شد؛ زیرا این تجربه ثابت میکرد توانایی مرغان دریایی بسیار بیشتر از چیزی است که تا آن زمان تصور میکردند. از نگاه او، زندگی دیگر فقط پیدا کردن غذا نبود و میتوانست هدفی ارزشمندتر مانند یادگیری و شناخت تواناییها داشته باشد.
قلمرو زبانی:
فرود آمدن: پایین آمدن و بر زمین نشستن.
گمان: تصور و پندار.
پُرمعنی: باارزش و هدفمند؛ مسند.
شده است: ماضی نقلی.
قلمرو ادبی:
غرق در شادی شدن: کنایه از بسیار شاد شدن.
زندگی پرمعنی: زندگی دارای هدف و ارزش.
وقتی نزدیک مرغان دریایی رسید، دید که آنها دور هم جمع شدهاند و مشغول مشورت دربارهٔ مسئلهای هستند. مدّتی در این حالت، نگران بودند.
«آذرباد! در وسط بایست!»، صدای رئیس گروه، خشک و جدّی بود. ایستادن در وسط دو معنی داشت: افتخار یا ننگی بزرگ!
رئیس گروه داد زد: «آذرباد! برای ننگ بزرگی که به وجود آوردهای، روبهروی مرغهای دریایی بایست! یک روز خواهی دانست که سرپیچی از قوانین اجتماع در زندگی برای تو سودی نداشته است.»
مرغان دریایی حق ندارند در چنین موقعیّتی به رئیس خود جواب بدهند ولی آذرباد خاموش نماند.
✓ معنی روان: آذرباد با این تصور که دیگر مرغان از موفقیتش استقبال خواهند کرد، نزد آنها بازگشت؛ اما با واکنشی کاملاً متفاوت روبهرو شد. رئیس گروه او را به میان جمع فراخواند، نه برای تشویق، بلکه برای سرزنش و مجازات. از نظر گروه، رفتار آذرباد نوعی نافرمانی از قوانین پذیرفتهشدۀ جامعه بود. با وجود اینکه رسم مرغان اجازه نمیداد کسی در چنین موقعیتی پاسخ رئیس را بدهد، آذرباد سکوت نکرد.
قلمرو زبانی:
مشورت: گفتوگو و همفکری برای تصمیمگیری.
ننگ: بدنامی و بیآبرویی.
سرپیچی: نافرمانی.
قوانین اجتماع: ترکیب اضافی.
خشک / جدی: مسند.
نداشته است: ماضی نقلی.
خاموش: ساکت؛ مسند.
قلمرو ادبی:
صدای خشک: حسآمیزی؛ ویژگی مربوط به لامسه برای صدا به کار رفته است.
افتخار / ننگ: تضاد.
سرپیچی: کنایه از نافرمانی و فرمان نبردن.
خاموش نماند: کنایه از اینکه اعتراض کرد و سخن گفت.
«سرپیچی از قوانین اجتماع؟ این غیر ممکن است! برادران من، چه کسی مسئولیّت را بهتر از آن مرغ دریایی میفهمد که مفهوم و هدف والاتری در زندگی میجوید؟! هزاران سال ما برای پیدا کردن کلّهٔ ماهیها و نانِ مانده در میان قایقها و صخرهها تلاش کردهایم و حالا دلیل دیگری برای زندگی داریم: آموختن، یافتن و آزاد بودن. تنها اندکی مهلت به من بدهید تا به شما نشان بدهم که چه یافتهام.»
✓ معنی روان: آذرباد اعتراض کرد و گفت کاری که انجام داده نافرمانی و بیمسئولیتی نیست؛ زیرا کسی که برای یافتن هدفی ارزشمندتر در زندگی تلاش میکند، معنای مسئولیت را بهخوبی میفهمد. مرغان سالهای طولانی فقط برای یافتن غذا زندگی کردهاند، اما اکنون میتوانند هدفهای بالاتری داشته باشند: یاد گرفتن، کشف کردن و آزاد بودن. او از مرغان خواست اندکی فرصت دهند تا آموختههایش را به آنها نشان دهد.
قلمرو زبانی:
غیرممکن: ناشدنی؛ مسند.
والاتر: برتر و ارزشمندتر.
میجوید: جستوجو میکند؛ مضارع اخباری.
صخره: سنگ بزرگ و سخت.
مهلت: فرصت و زمان.
برادران من: منادا.
اندکی: قید.
بدهید: مضارع التزامی.
قلمرو ادبی:
آموختن، یافتن و آزاد بودن: مراعات نظیر از نظر ارتباط معنایی.
سرپیچی: کنایه از نافرمانی.
مرغان دریایی حاضر نشدند عظمت آنچه را که میتوانستند در پرواز بیابند، بپذیرند. آنها نخواستند چشمان خود را باز کنند و به دقّت به دنیا بنگرند. آذرباد هر روز چیز تازهای یاد میگرفت. آنچه آرزو داشت که گروه مرغان دریایی بیاموزند و انجام دهند، خودش به تنهایی انجام میداد. از قیمتی که برای به دست آوردن این نعمت بزرگ پرداخته و از گروه مرغان خارج شده بود، هیچ غمگین نبود. آذرباد در این مدّت درک کرد که زندگیِ یکنواخت، ترس و خشم عواملی هستند که عمر مرغان دریایی را کوتاه میکنند.
✓ معنی روان: دیگر مرغان حاضر نشدند تواناییهای تازهای را که آذرباد کشف کرده بود بپذیرند و از نگاه محدود خود فاصله بگیرند. بنابراین آذرباد به تنهایی مسیر یادگیری را ادامه داد و هر روز چیز تازهای آموخت. او از اینکه برای رسیدن به آزادی و شناخت تواناییهایش از جمع رانده شده بود، ناراحت نبود. در این دوران فهمید که یکنواختی، ترس و خشم، زندگی را محدود و کوتاه میکنند.
قلمرو زبانی:
عظمت: بزرگی و شکوه.
بنگرند: نگاه کنند و ببینند.
یکنواخت: بدون تغییر و تنوع.
بیاموزند / انجام دهند: مضارع التزامی.
به تنهایی: قید.
غمگین: مسند.
قلمرو ادبی:
چشمان خود را باز کردن: کنایه از آگاه شدن و حقیقت را دیدن.
قیمتی که … پرداخته: کنایه از سختی و محرومیتی که برای رسیدن به هدف تحمل کرده است.
عصر یک روز دو مرغ آمدند و آذرباد را در آسمانِ آرام و راحتش یافتند. آذرباد پرسید: «شما کی هستید؟»
– «آذرباد، ما از گروه تو هستیم. ما برادران توایم و آمدهایم تا تو را به مکانی بالاتر ببریم.»
آذرباد با آن مرغان به پرواز درآمد. حس میکرد که با سرعت دویست و پنجاه کیلومتر در ساعت، پروازی عادی میکند. سرعت دویست و هفتاد و سه برایش سرعت نهایی بود ولی باز آرزو داشت که بتواند تندتر برود. پس هنوز برای او محدودیتّی وجود داشت و با این که خیلی تندتر از گذشته پیش رفت ولی باز سرعتی وجود داشت که رسیدن به آن برایش میسّر نبود.
✓ معنی روان: روزی دو مرغ نزد آذرباد آمدند و گفتند از گروه او هستند و میخواهند او را به جایگاهی بالاتر ببرند. آذرباد همراه آنها شد و دریافت سرعتی که زمانی برایش بسیار دشوار بود، اکنون کاملاً عادی شده است. با این همه هنوز محدودیتی وجود داشت و نمیتوانست از سرعت مشخصی فراتر برود. بنابراین مسیر یادگیری و تکامل او هنوز پایان نیافته بود.
قلمرو زبانی:
عادی: معمولی.
نهایی: آخرین و بیشترین حد.
میسّر: ممکن و امکانپذیر؛ مسند.
تندتر: قید.
محدودیت: مانع و حدی که امکان پیشروی را کاهش میدهد.
یک روز صبح، وقتی با آموزگارش، بزرگ امید، مشغول تمرین حلقه زدن با بالهای بسته بود، اندیشهای در خاطرش گذشت و چنین پرسید: «پس بقیّه کجا هستند، بزرگ امید؟»
در این جا مرغها افکار خود را به آرامی و بدون سر و صدا به یک دیگر انتقال میدهند و آذرباد نیز از این فن استفاده میکرد.
✓ معنی روان: آذرباد در محیط تازه زیر نظر آموزگاری به نام «بزرگ امید» آموزش میدید. روزی هنگام تمرین از او پرسید چرا مرغان بیشتری در آنجا حضور ندارند. در این مکان، مرغان میتوانستند بدون سخن گفتن، اندیشههای خود را به یکدیگر منتقل کنند و آذرباد نیز این توانایی را آموخته بود.
قلمرو زبانی:
آموزگار: معلم.
اندیشه: فکر.
در خاطر گذشتن: به ذهن رسیدن.
انتقال دادن: منتقل کردن.
فن: مهارت و روش.
بزرگ امید: بدل برای «آموزگار».
به آرامی / بدون سر و صدا: گروههای قیدی.
نیز: قید.
قلمرو ادبی:
اندیشهای در خاطرش گذشت: کنایه از اینکه فکری به ذهن او رسید.
«پس چرا مرغان بیشتری این جا نیستند. در آنجا که پیش از این بودم …»
بزرگ امید سخن او را برید و چنین گفت: «هزاران هزار مرغ دریایی وجود دارد … میدانم!
تنها جوابی که میتوانم به تو بدهم این است که فراموش مکن که شاید میان یک میلیون مرغ دریایی، تو تنها کسی بودی که این طرز فکر را داشتی. ما از یک دنیا به دنیای دیگر میرفتیم که به نظر شبیه یکدیگر میآمدند. بدون این که به خاطر بیاوریم از کجا آمدهایم و اهمّیت بدهیم به این که به کجا میرویم. تنها برای آن لحظه زندگی میکردیم. میدانی ما چند مرحله از حیات را طی کردیم تا فهمیدیم که در عالم، به غیر خوردن، جنگیدن و قدرت طلبی مرغان چیزهای دیگری نیز وجود دارد.
ده هزار مرحله و بعد صدها مرحلهٔ دیگر را طی کردیم تا آموختیم تکامل وجود دارد و صدها سال دیگر را باید طی کنیم تا بفهمیم که هدف ما در زندگی، یافتن تکامل و سپس نشان دادن راه آن به دیگران است!»
✓ معنی روان: بزرگ امید به آذرباد توضیح داد که بیشتر مرغان هنوز به مرحلۀ فکری و آگاهی او نرسیدهاند. بسیاری از آنها زندگی را تنها در نیازهای روزمره، درگیری و قدرتطلبی خلاصه میکنند و برای رسیدن به درکی بالاتر باید مراحل زیادی را پشت سر بگذارند. از نظر بزرگ امید، هدف واقعی زندگی فقط پیشرفت فردی نیست؛ انسان یا هر موجود آگاه باید پس از رسیدن به کمال، راه آن را به دیگران نیز نشان دهد.
قلمرو زبانی:
سخن را برید: حرف او را قطع کرد.
طرز فکر: شیوۀ اندیشیدن.
حیات: زندگی.
عالم: جهان و دنیا.
قدرتطلبی: میل و تلاش برای به دست آوردن قدرت.
تکامل: رشد و رسیدن به مرتبۀ کاملتر.
میرفتیم: ماضی استمراری.
میدانی: مضارع اخباری.
چند: صفت پرسشی برای «مرحله».
قلمرو ادبی:
سخن کسی را بریدن: کنایه از قطع کردن سخن او.
طی کردن مراحل حیات: کنایه از پشت سر گذاشتن مراحل گوناگون زندگی و رشد.
ما دنیای بعدی خود را از روی اصولی که در دنیا میآموزیم بر میگزینیم. اگر هیچ نیاموزیم، دنیای بعدی نیز تاریک و پر از محدودیتها خواهد بود، ولی تو آذرباد، این قدر سریع آموختی که مجبور نشدی از این هزاران مرحله، عبور کنی و به اینجا برسی!
✓ معنی روان: بزرگ امید به آذرباد میگوید جایگاه و مرحلۀ بعدی زندگی ما به چیزهایی بستگی دارد که اکنون یاد میگیریم. اگر چیزی نیاموزیم و پیشرفت نکنیم، همچنان در محدودیت باقی خواهیم ماند. آذرباد به دلیل اشتیاق و سرعت زیاد در یادگیری توانسته است بسیاری از مراحل را زودتر پشت سر بگذارد و به مرتبۀ بالاتری برسد.
قلمرو زبانی:
اصول: جمع «اصل»؛ پایهها و قواعد.
برمیگزینیم: انتخاب میکنیم.
محدودیت: مانع و قید.
نیاموزیم: مضارع التزامی.
تاریک / پر: مسند.
سریع: قید.
مجبور: مسند.
عبور کردن: گذشتن.
نزدیک به یک ماه گذشت. آذرباد با سرعت عجیبی میآموخت و همیشه در آموختن سریع بود، ولی حالا که شاگرد بِرناک بود، تجربهها و اندیشههای استاد خود را حتّی سریعتر جذب میکرد. بالاخره روزی رسید که برناک باید میرفت. اینها آخرین کلمات برناک بود: «آذرباد، تنها عشق بیاموز و در این راه بکوش.»
✓ معنی روان: حدود یک ماه گذشت و آذرباد که همیشه استعداد زیادی در یادگیری داشت، این بار زیر نظر استادش «برناک» با سرعت بیشتری تجربه و دانش کسب کرد. هنگام رفتن، برناک مهمترین سفارش خود را در یک جمله به او گفت: عشق را بیاموز و برای رسیدن به حقیقت آن تلاش کن.
قلمرو زبانی:
اندیشه: فکر.
جذب کردن: فراگرفتن و پذیرفتن.
بالاخره: سرانجام؛ قید.
برناک: نام استاد آذرباد.
بکوش: تلاش کن؛ فعل امر.
میآموخت: ماضی استمراری.
روزها سپری میشد و آذرباد بیشتر به فکر زندگیاش در کرهٔ زمین میافتاد. همانطور که روی ماسهها ایستاده بود با خود میاندیشید که شاید مرغی در کرهٔ زمین وجود داشته باشد که بخواهد مانند او در زندگانی معنایی بالاتر از دنبال ماهی و تکّهٔ نان رفتن بیابد. مفهوم عشق ورزیدن برای او این بود که آن چه را دریافته است به مرغان دیگری که میخواهند، بیاموزد.
✓ معنی روان: آذرباد کمکم به مرغان روی زمین فکر میکرد و با خود میگفت شاید در میان آنها نیز کسی باشد که مانند او زندگی را فقط در پیدا کردن غذا خلاصه نکند و به دنبال هدفی برتر باشد. او اکنون معنای عشق را بهتر فهمیده بود: آنچه آموخته است در اختیار دیگران قرار دهد و به کسانی که خواهان پیشرفتاند کمک کند.
قلمرو زبانی:
سپری شدن: گذشتن.
زندگانی: زندگی.
دریافتن: فهمیدن و درک کردن.
عشق ورزیدن: محبت و عشق داشتن.
ایستاده بود: ماضی بعید.
میاندیشید: ماضی استمراری.
شاید / بیشتر: قید.
قلمرو ادبی:
دنبال ماهی و تکّهٔ نان رفتن: در مفهوم داستان، اشاره به زندگی محدود به نیازهای مادی و روزمره دارد.
بالاخره آذرباد تصمیم خود را گرفت: «بزرگ امید، من باید به زمین برگردم. شاگردان تو خیلی خوب پیش میروند و آنها به آسانی میتوانند شاگردان جدیدی را آموزش دهند.»
✓ معنی روان: آذرباد سرانجام تصمیم گرفت به زمین بازگردد. او میدید شاگردان بزرگ امید به اندازۀ کافی پیشرفت کردهاند و میتوانند آموزش دیگران را ادامه دهند؛ بنابراین احساس کرد اکنون وظیفۀ اوست که دانستههایش را در اختیار مرغان زمین قرار دهد.
قلمرو زبانی:
بالاخره: سرانجام.
به آسانی: قید.
پیش رفتن: پیشرفت کردن.
آموزش دادن: یاد دادن.
پس از این، آذرباد در خیال خود تصویر گروهی دیگر از مرغان دریایی را در ساحل دیگر ترسیم کرد و به آسانی و به تجربه میدانست که او تنها جسمی مرکّب از استخوان و پَر نیست بلکه مظهر و نمایندهٔ کاملی از آزادی و بلند پروازی است که با هیچ چیز محدود و مقیّد نمیشود.
✓ معنی روان: آذرباد در ذهن خود مرغان دیگری را تصور میکرد که میتوانستند راه او را ادامه دهند. او دیگر خودش را فقط یک جسم دارای پر و استخوان نمیدانست؛ بلکه وجود حقیقی خود را سرشار از آزادی و میل به اوج گرفتن میدید و باور داشت نباید اجازه دهد هیچ محدودیتی مانع رشد او شود.
قلمرو زبانی:
ترسیم کردن: تصویر کردن.
مرکّب: تشکیلشده از چند جزء.
مظهر: نمود و نشاندهنده.
بلندپروازی: میل به رسیدن به مرتبهها و هدفهای بلند.
مقیّد: گرفتار قید و محدودیت.
تنها / به آسانی: قید.
«در پرواز هدفی بالاتر از پریدن به این سو و آن سو وجود دارد.» یک حشره نیز همین کار را انجام میدهد. پس از سه ماه، آذرباد شش شاگرد پیدا کرده بود. آنها همه از جامعهٔ مرغان رانده شده بودند و همه برای آموختن پرواز شور و هیجان داشتند، ولی برای آنها تمرین پرواز راحتتر از معنی و هدف آن بود. «هر یک از ما در واقع صورتی از مرغ حقیقت هستیم، صورتی از آزادی مطلق.»
✓ معنی روان: آذرباد به شاگردانش میآموخت که هدف پرواز فقط جابهجا شدن نیست؛ زیرا حتی یک حشره هم میتواند از جایی به جای دیگر پرواز کند. هدف اصلی، شناخت تواناییهای حقیقی و رسیدن به آزادی است. پس از سه ماه، شش مرغ که مانند خود آذرباد از جامعۀ مرغان طرد شده بودند، شاگرد او شدند. آنها به پرواز علاقه داشتند، اما هنوز درک معنای عمیق آن برایشان دشوار بود.
قلمرو زبانی:
این سو و آن سو: این طرف و آن طرف.
رانده شده: طرد و اخراجشده.
شور: اشتیاق فراوان.
آزادی مطلق: آزادی کامل و بدون محدودیت.
رانده شده بودند: ماضی بعید.
قلمرو ادبی:
مرغ حقیقت: تصویری نمادین از وجود حقیقی و آزاد انسان.
شور و هیجان: مراعات نظیر.
این سو / آن سو: تقابل.
آذرباد وقت غروب این سخنان را میگفت: «آموختن دقیق و کامل پرواز، یک قدم ما را به درک جوهر و باطن خود نزدیک میکند. هر چیزی که ما را محدود میکند، باید پشت سر گذاشته شود؛ برای این است که سرعت زیاد، کم و فنّ هوانوردی را میآموزیم.»
✓ معنی روان: آذرباد توضیح میداد که یادگیری پرواز هدف نهایی نیست؛ بلکه وسیلهای است تا هر مرغ تواناییها و حقیقت درونی خود را بهتر بشناسد. هر چیزی که مانع رشد و آزادی ما میشود باید کنار گذاشته شود و تمرینهای پرواز نیز برای عبور از همین محدودیتهاست.
قلمرو زبانی:
جوهر: اصل، ذات و حقیقت هر چیز.
باطن: درون و حقیقت پنهان.
فن: مهارت و روش.
هوانوردی: فن و مهارت پرواز.
محدود: مسند.
میآموزیم: مضارع اخباری.
قلمرو ادبی:
یک قدم نزدیک شدن: کنایه از نزدیکتر شدن به شناخت و حقیقت.
پشت سر گذاشتن: کنایه از عبور کردن و رها شدن از محدودیتها.
جوهر و باطن: مراعات نظیر.
ولی هیچکدام از شاگردان آذرباد، حتّی رزمیار هنوز نفهمیده بود که پرواز روح و اندیشه، مانند پرواز جسم میتواند تحقّق پذیر باشد.
«سر تا سر بدن شما چیزی جز اندیشههای شما نیست؛ یعنی همانطور که شما خود را میبینید. اگر زنجیرهایی که بر روی افکار شماست، بشکند، زنجیرهای جسم شما نیز از هم میگسلد.»
✓ معنی روان: شاگردان آذرباد، حتی رزمیار، هنوز به طور کامل درک نکرده بودند که همانگونه که جسم میتواند از محدودیتهای خود فراتر برود، فکر و روح نیز قابلیت رشد و رهایی دارند. آذرباد معتقد بود تصور انسان از خودش میتواند تواناییهای او را محدود کند؛ اگر ابتدا محدودیتهای ذهنی شکسته شوند، بسیاری از محدودیتهای دیگر نیز از میان خواهند رفت.
قلمرو زبانی:
تحقّقپذیر: شدنی و قابل انجام.
سرتاسر: تمام و سراسر.
اندیشه: فکر.
افکار: جمع «فکر».
گسستن: پاره و جدا شدن.
میگسلد: از هم باز و جدا میشود.
قلمرو ادبی:
پرواز روح و اندیشه: استعاره از رشد، تعالی و رهایی فکری و معنوی.
زنجیرهای افکار: استعاره از باورها و اندیشههای محدودکننده.
زنجیرهای جسم: تصویری از محدودیتهای جسمانی.
شکستن زنجیر: کنایه از رها شدن از محدودیت.
تا طلوع آفتاب، تقریباً هزار مرغ آنجا بودند و با کنجکاوی، آذرخش، یکی از شاگردان آذرباد را مینگریستند. دیگر برایشان مهم نبود که دیده شوند یا نه. آنها تنها گوش میدادند و میکوشیدند که آذرباد را درک کنند. آذرباد دربارهٔ موضوعات بسیار ساده سخن میگفت. دربارهٔ این که یک پرنده باید پرواز را بیاموزد، و آزادی در نهاد اوست و باید محدودیتها را پشت سر بگذارد.
✓ معنی روان: آموزشهای آذرباد کمکم توجه مرغان زیادی را جلب کرد و تا صبح نزدیک به هزار مرغ برای شنیدن سخنان او جمع شدند. آنها دیگر از دیده شدن و مخالفت دیگران نمیترسیدند و میخواستند سخنان آذرباد را بفهمند. او به آنها میآموخت که آزادی بخشی از وجودشان است و برای رسیدن به آن باید محدودیتها را کنار بگذارند.
قلمرو زبانی:
طلوع: برآمدن خورشید.
کنجکاوی: میل به دانستن و آگاهی یافتن.
نهاد: سرشت و وجود.
تقریباً: قید.
دیده شوند: فعل مجهول.
مینگریستند: نگاه میکردند.
میکوشیدند: تلاش میکردند؛ ماضی استمراری.
قلمرو ادبی:
آزادی در نهاد اوست: یعنی آزادی بخشی از سرشت و وجود اوست.
محدودیتها را پشت سر گذاشتن: کنایه از عبور کردن و رها شدن از موانع.
عدّهٔ شاگردان هر روز بیشتر میشد. عدّهای از روی کنجکاوی، عدّهای از روی علاقه و جمعی برای ریشخند میآمدند. یک روز رزمیار نزد آذرباد آمد و گفت: «شاگردان همه میگویند که تو حتّی اگر موجود شگفتانگیزی نباشی، هزار سال از زمانهٔ ما پیشرفتهتری!»
آذرباد آهی کشید. افسوس، آنها هنوز او را خوب درک نکرده بودند. با خود میاندیشید: «وقتی کسی هدفی غیر از آن چه همه دارند، دنبال کند، میگویند یا خداست یا شیطان.»
✓ معنی روان: تعداد کسانی که برای دیدن و شنیدن آذرباد میآمدند هر روز بیشتر میشد؛ البته انگیزۀ همۀ آنها یکسان نبود. برخی واقعاً علاقهمند بودند، بعضی کنجکاوی میکردند و گروهی نیز برای مسخره کردن میآمدند. حتی شاگردان آذرباد او را موجودی خارقالعاده میپنداشتند. آذرباد از این موضوع ناراحت بود؛ زیرا میخواست آنها بفهمند تواناییهای او مخصوص یک موجود استثنایی نیست و دیگران نیز میتوانند حقیقت وجود خود را بشناسند.
قلمرو زبانی:
ریشخند: تمسخر و مسخره کردن.
زمانه: روزگار.
پیشرفتهتر: مسند.
افسوس: شبهجمله برای بیان حسرت.
شگفتانگیز: عجیب و حیرتآور.
آهی کشید: آه کشید و اندوه خود را نشان داد.
قلمرو ادبی:
خدا / شیطان: تضاد.
آه کشیدن: کنایه از ناراحتی و اندوه.
«رزمیار، تو باید تمرین کنی و مرغ حقیقت را مشاهده کنی، حقیقتی که در باطن همهٔ مرغان نهفته است و باید آنها را یاری کنی که این حقیقت را در درون خویش ببینند. این است آن چه من از «عشق» میخواهم. این کار بسیار سخت است، و تو باید راه و رسم آن را بیابی. رزمیار، تو دیگر به من نیاز نداری، باید بکوشی طبیعت و جوهر خود را بیابی و آن، طبیعت واقعی و بدون محدودیت توست و اوست که آموزگار تو خواهد بود.»
✓ معنی روان: آذرباد در پایان به رزمیار میگوید به جای اینکه او را موجودی خارقالعاده بداند، باید حقیقت وجود خودش و دیگران را بشناسد. توانایی و آزادی حقیقی در درون همۀ مرغان وجود دارد و وظیفۀ رزمیار این است که به دیگران کمک کند تا خودشان نیز این حقیقت را کشف کنند. از نگاه آذرباد، معنای واقعی عشق همین کمک به دیگران برای شناخت و شکوفا کردن حقیقت وجودشان است. پس از آن نیز هر کس باید خودش مسیر رشد و شناخت را ادامه دهد.
قلمرو زبانی:
باطن: درون و حقیقت پنهان.
نهفته: پنهان؛ مسند.
یاری کردن: کمک کردن.
خویش: خود.
راه و رسم: روش و شیوه.
جوهر: ذات و حقیقت اصلی.
بکوشی: تلاش کنی؛ مضارع التزامی.
بسیار: قید.
سخت: مسند.
قلمرو ادبی:
مرغ حقیقت: تصویری نمادین از وجود حقیقی و آزاد هر فرد.
راه و رسم: مراعات نظیر.
حقیقت در باطن نهفته است: بیان تصویری از استعداد و حقیقتی که در درون هر فرد وجود دارد و باید کشف شود.
معنی کلمات مهم روان خوانی آذرباد فارسی یازدهم
هلهله: فریاد و هیاهوی شادیآمیز
طنین: بازتاب و پیچیدن صدا
ثبات: پایداری و استواری
فرسنگ: واحد قدیمی اندازهگیری مسافت
وجد: شور و شادی بسیار
شعف: شادمانی فراوان
فنون: مهارتها و روشها؛ جمع «فن»
ننگ: بدنامی و بیآبرویی
سرپیچی: نافرمانی
صخره: سنگ بزرگ و سخت
میسّر: ممکن و شدنی
حیات: زندگی
عالم: جهان
اصول: پایهها و قواعد؛ جمع «اصل»
برناک: نام یکی از استادان آذرباد
مظهر: نمود و نشاندهنده
مقیّد: گرفتار قید و محدودیت
جوهر: ذات و حقیقت اصلی
باطن: درون و حقیقت پنهان
تحقّقپذیر: شدنی و قابل اجرا
گسستن: جدا و پاره شدن
نهاد: سرشت و وجود
ریشخند: تمسخر و مسخره کردن
نهفته: پنهان
راه و رسم: روش و شیوه
خلاصه روان خوانی آذرباد فارسی یازدهم
آذرباد مرغ دریایی جوانی است که برخلاف دیگر مرغان، پرواز را فقط وسیلهای برای پیدا کردن غذا نمیداند. او میخواهد تواناییهای خود را کشف کند و به همین دلیل، با وجود مخالفت خانواده و دیگر مرغان، بارها تمرین میکند و شکست میخورد.
آذرباد سرانجام با غلبه بر ترس و یافتن روشهای تازه، به سرعت و مهارتی میرسد که پیش از او برای مرغان دریایی دستنیافتنی به نظر میرسید. با این حال، جامعۀ مرغان به جای پذیرش او، آذرباد را به دلیل سرپیچی از قوانین طرد میکند. او نیز به تنهایی مسیر یادگیری و تکامل را ادامه میدهد.
آذرباد در مرحلهای بالاتر با استادانی چون بزرگ امید و برناک آشنا میشود و درمییابد که هدف زندگی تنها پیشرفت فردی نیست. برناک به او میآموزد که «عشق» را بشناسد و آذرباد نیز عشق را در انتقال آموختههایش به دیگران معنا میکند.
او سرانجام به زمین بازمیگردد و آموزش مرغان دیگر را آغاز میکند. در پایان داستان، آذرباد به شاگردش رزمیار میآموزد که حقیقت، آزادی و توانایی واقعی در درون هر فرد وجود دارد و هر کس باید با شناخت خویشتن و کنار زدن محدودیتها، آن را کشف کند.
پیام اصلی روان خوانی آذرباد چیست؟
روانخوانی «آذرباد» بر
تلاش برای شناخت تواناییهای خود، تسلیم نشدن در برابر شکست، عبور از محدودیتهای فکری، آزادی، یادگیری و کمک به رشد دیگران تأکید دارد.
آذرباد در آغاز فقط میخواهد بهتر پرواز کند؛ اما در پایان درمییابد که کمال واقعی تنها در پیشرفت شخصی خلاصه نمیشود. انسان زمانی به درک کاملتری از آموختههای خود میرسد که آنها را در اختیار دیگران قرار دهد و به دیگران نیز برای یافتن استعدادها و حقیقت وجودشان کمک کند.
بیشتر بخوانید: