جواب قلمرو زبانی، ادبی و فکری درس پنجم فارسی دوازدهم؛ دماوندیه صفحه ۳۸ و ۳۹
پاسخ کامل سوالات کارگاه متنپژوهی درس پنجم فارسی دوازدهم دماوندیه، شامل قلمرو زبانی، ادبی و فکری صفحه ۳۸ و ۳۹.
در این مطلب، جواب کارگاه متنپژوهی درس پنجم فارسی دوازدهم «دماوندیه» را بررسی میکنیم. پاسخ فعالیتهای قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و قلمرو فکری صفحههای ۳۸ و ۳۹ را به زبان روشن و قابل فهم مینویسیم و در سؤالهایی که ممکن است پاسخ بهتنهایی برای یادگیری کافی نباشد، دلیل و نکته لازم را نیز اضافه میکنیم تا علاوه بر انجام تمرینهای کتاب، برای مرور و امتحان نیز کاربردی باشد.
پاسخها با توجه به متن و ابیات درس «دماوندیه» تنظیم شدهاند و تلاش شده است به جای پاسخهای حفظی و مبهم، دلیل هر جواب تا جای ممکن مشخص باشد.
جواب قلمرو زبانی درس پنجم فارسی دوازدهم صفحه ۳۸
الف)
سریر مُلک عطا داد کردگار تو را
به جای خویش دهد هر چه کردگار دهد
واژۀ «اورند» در شعر دماوندیه به معنی تخت و سریر پادشاهی است؛ بنابراین از نظر معنایی با «سریر» در بیت بالا برابر است.
ب)
دردناک است که در دام شغال افتد شیر
یا که محتاج فرومایه شود، مرد کریم
«سفله» به معنی پست و فرومایه است و با واژۀ «فرومایه» در بیت بالا هممعناست.
بیخردان سفله
مردم نحس
قلب فسرده
این اساس
الف)
تو مشتِ درشتِ روزگاری
از گردشِ قرنها پسافکند
مشتِ روزگار
گردشِ قرنها
زیرا «درشت» ویژگیِ مشت را بیان میکند؛ پس «مشتِ درشت» ترکیب وصفی است. اما در «مشتِ روزگار»، «روزگار» به «مشت» اضافه شده و ترکیب اضافی ساخته است.
ب)
زین بیخردانِ سفله بستان
دادِ دلِ مردمِ خردمند
دادِ دل
دلِ مردم
جواب قلمرو ادبی درس پنجم فارسی دوازدهم صفحه ۳۸
یکی از روشنترین نمونهها در بیتهای زیر دیده میشود:
تا چشم بشر نبیندت روی
بنهفته به ابر، چهر دلبند
تا وارهی از دم ستوران
وین مردم نحس دیومانند
با شیر سپهر بسته پیمان
با اختر سعد کرده پیوند
شاعر برای پنهان بودن قلۀ دماوند در میان ابرها و بلندی بسیار آن علتی شاعرانه میآورد و میگوید دماوند برای دور ماندن از مردم نادان و فرومایه، چهرۀ خود را در ابر پنهان کرده و به خورشید و ستارگان نزدیک شده است. این علت واقعی نیست؛ بنابراین آرایۀ حسن تعلیل شکل گرفته است.
ای دیو سپید پای در بند
ای گنبد گیتی، ای دماوند
دیو سپید: استعاره از کوه دماوند است؛ سفیدی دیو نیز با برفهای سفید قلۀ دماوند تناسب دارد.
گنبد گیتی: استعاره از دماوند و بیانگر بلندی و شکوه آن است.
تو قلب فسرده زمینی
از درد ورم نموده یک چند
قلب فسردۀ زمین: تصویری استعاری از دماوند است. شاعر کوه را مانند قلبی میبیند که از شدت درد متورم شده است.
ورم: استعاره از برآمدگی و برجستگی دماوند.
تا درد و ورم فرو نشیند
کافور بر آن ضماد کردند
کافور: استعاره از برف سفید قلۀ دماوند است. شاعر برف را مانند مرهمی سفید تصور کرده که برای آرام کردن درد و ورم قلب زمین بر آن گذاشتهاند.
شعر «دماوندیه» در قالب قصیده و شعر «مست و هشیار» در قالب قطعه سروده شده است.
در قصیده، معمولاً مصراع نخست بیت اول با مصراعهای دوم همقافیه است و شعر میتواند برای موضوعاتی مانند مدح، وصف، پند یا مسائل اجتماعی به کار رود. در قطعه نیز مصراعهای دوم همقافیهاند، اما مصراع نخست بیت اول معمولاً با مصراع دوم همقافیه نیست.
جواب قلمرو فکری درس پنجم فارسی دوازدهم صفحه ۳۹
دماوند: نمادی از ایران و جامعۀ ایرانی است؛ سرزمینی که شاعر آن را رنجدیده و گرفتار نابسامانیهای زمانه میبیند.
سوختهجان: خودِ ملکالشعرای بهار است که از اوضاع سیاسی و اجتماعی کشور رنج میبرد.
تو قلب فسردۀ زمینی
از درد، ورم نموده یک چند
شاعر دماوند را مانند قلبی دردکشیده از پیکر زمین میبیند. از نگاه او، ظلم، آشفتگی و نابسامانیهای جامعه چنان شدید شدهاند که گویی درد در دل زمین جمع شده و دماوند از شدت این رنج، به صورت برآمدگی و ورمی بزرگ از دل زمین سر برآورده است.
بفکن ز پی این اساس تزویر
بگسل ز هم این نژاد و پیوند
این ساختار و نظامی را که بر پایۀ فریب، ریا و دورویی بنا شده است، از ریشه نابود کن و پیوند و ریشۀ عاملان آن را از هم بگسل.
شو منفجر ای دل زمانه
وآن آتش خود نهفته مپسند
دلا خموشی چرا؟ چو خُم نجوشی چرا؟
برون شد از پرده راز، پردهپوشی چرا؟
هر دو سروده انسان را به کنار گذاشتن سکوت، آشکار کردن دردها و اعتراض به نابسامانیهای جامعه دعوت میکنند. در هر دو، خاموش ماندن در برابر وضع نادرست پذیرفتنی نیست و شاعر خواهان بیداری و واکنش در برابر مشکلات است.
دعوت به اعتراض، بیان دردهای جامعه و سکوت نکردن در برابر نابسامانیها.
اورند: هممعنی سریر و تخت.
سفله: هممعنی فرومایه.
حسن تعلیل: در بیتهای ۳، ۵ و ۱۲ دیده میشود.
سیم: استعاره از برف؛ آهن: استعاره از سنگها و صخرههای دماوند؛ آتش: استعاره از خشم.
قالب دماوندیه: قصیده؛ قالب مست و هشیار: قطعه.
دماوند: در قلمرو فکری، نماد ایران و جامعۀ ایرانی.
سوختهجان: خود شاعر.
اندیشۀ محوری کارگاه: اعتراض به فساد و ظلم و دعوت به بیداری و مبارزه با نابسامانیهای جامعه.





