جواب قلمرو زبانی، ادبی و فکری درس شانزدهم فارسی دوازدهم؛ کباب غاز
پاسخ کامل سوالات کارگاه متنپژوهی درس شانزدهم فارسی دوازدهم کباب غاز، شامل قلمرو زبانی، ادبی و فکری صفحه ۱۴۳ و ۱۴۴.
در این مطلب، جواب کامل کارگاه متنپژوهی درس شانزدهم فارسی دوازدهم «کباب غاز» صفحات ۱۴۳ و ۱۴۴ را بررسی میکنیم. فعالیتهای این کارگاه در سه بخش قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و قلمرو فکری تنظیم شدهاند و موضوعاتی مانند مترادف واژهها، املای کلمات، مفعول و مسند، انواع حرف ربط، کنایهها، ویژگیهای نثر طنز جمالزاده و پیامهای اجتماعی داستان را در بر میگیرند.
برای هر سؤال، علاوه بر پاسخ اصلی، توضیح کوتاهی نیز آورده شده است تا دلیل پاسخ و نکات مهم امتحانی روشن باشد.
در قلمرو زبانی این درس، توجه به نثر عامیانه و ساخت دستوری جملهها اهمیت دارد. در قلمرو ادبی نیز کنایهها، اصطلاحات، ضربالمثلها و شگردهای طنز از نکات اصلی هستند. قلمرو فکری نیز بیشتر به انتقادهای اجتماعی و رفتار شخصیتهای داستان میپردازد.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۴۳ درس شانزدهم فارسی دوازدهم
معهود ـ بحبوحه ـ وجنات
معهود: عهدشده، شناختهشده، معمول و از پیش تعیینشده.
بحبوحه: میان، وسط و اوج یک رویداد.
وجنات: چهره و رخسار.
در همان بحبوحۀ بخور بخور: در همان میانه و اوج غذا خوردن مهمانان.
آثار شادی در وجناتش نمودار گردید: نشانههای شادی در چهرۀ مصطفی آشکار شد.
بحبوحه: میان، وسط.
وجنات: چهره، رخسار.
بند پنجم: معهود ـ مخلّفات ـ دیلاقی
بند یازدهم: غیرمترقّبه ـ استغفرالله ـ امتناع
در بند یازدهم نیز واژههایی مانند سپاسگزاری، استغفرالله، استدعای عاجزانه و امتناع ارزش املایی دارند.
چون سؤال فقط سه واژه میخواهد، نوشتن سه نمونه صحیح از هر بند کافی است.
بند یازدهم: غیرمترقّبه، استغفرالله، امتناع.
«آثار شادی در وجناتش نمودار گردید.» گفتم: «چرا نمیآیی بنشینی؟»
در جملۀ: «آثار شادی در وجناتش نمودار گردید.»
واژۀ «نمودار» نقش مسند دارد.
صورت سادهتر جمله: آثار شادی نمودار گردید.
«گردید» در این کاربرد فعل اسنادی و «نمودار» مسند است.
در جملۀ: گفتم: «چرا نمیآیی بنشینی؟»
جملۀ نقلشده یعنی «چرا نمیآیی بنشینی؟» در مجموع نقش مفعولِ فعل «گفتم» را دارد؛ یعنی چیزی است که راوی آن را گفته است.
مفعول: «چرا نمیآیی بنشینی؟»
پیوند همپایهساز دو جمله یا دو جزء همپایه را به یکدیگر پیوند میدهد؛ مانند «و، اما، یا، ولی».
«فلانی حالا سر میز است و بعد خودش تلفن خواهد کرد.»
و: حرف ربط همپایهساز.
این «و» دو جملۀ مستقل را به یکدیگر پیوند داده است:
فلانی حالا سر میز است.
بعد خودش تلفن خواهد کرد.
نمونۀ دوم:
«از من همه اصرار بود و از مصطفی انکار.»
و: پیوند همپایهساز.
«خاطر جمع باشید که از عهده برخواهم آمد.»
که: پیوند وابستهساز.
جملۀ پایه: خاطر جمع باشید.
جملۀ وابسته: که از عهده برخواهم آمد.
نمونۀ دوم:
«اگر سرم را از تنم جدا کنید، یک لقمه دیگر هم نمیتوانم بخورم.»
اگر: پیوند وابستهساز.
جملۀ وابسته: اگر سرم را از تنم جدا کنید.
جملۀ پایه: یک لقمه دیگر هم نمیتوانم بخورم.
«از من همه اصرار بود و از مصطفی انکار.»
وابستهساز: «خاطر جمع باشید که از عهده برخواهم آمد.»
«اگر سرم را از تنم جدا کنید، یک لقمه دیگر هم نمیتوانم بخورم.»
جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۴۴ درس شانزدهم فارسی دوازدهم
پشت دست داغ کردن ـ سماق مکیدن ـ چند مرده حلّاج بودن
در پایان داستان، راوی میگوید: «پشت دستم را داغ کردم که تا من باشم دیگر پیرامون ترفیع رتبه نگردم.» یعنی از دردسرهای پیشآمده چنان پشیمان شد که تصمیم گرفت دیگر به دنبال ترفیع رتبه نباشد.
همسر راوی پیشنهاد میکند بعضی از دوستان را از مهمانی حذف کنند و بگذارند «سماق بمکند»؛ یعنی منتظر مهمانی بمانند، اما چیزی نصیبشان نشود.
راوی از مصطفی میخواهد نشان دهد «چند مرده حلّاج» است؛ یعنی ثابت کند تا چه اندازه میتواند از عهدۀ پیدا کردن غاز برآید.
سماق مکیدن: انتظار بیهوده کشیدن.
چند مرده حلّاج بودن: میزان توانایی و عرضۀ کسی.
استفاده از طنز، بزرگنمایی و اغراق، کنایهها و ضربالمثلهای فراوان، اصطلاحات و تعبیرهای عامیانه، نقیضهپردازی، توصیف جزئیات و نزدیک کردن زبان داستان به گفتوگوی طبیعی مردم.
ضربالمثل و تمثیل: «کاه از خودمان نیست، کاهدان که از خودمان است.»
«تیری که از شست رفته باز نمیگردد.»
«از ماست که بر ماست.»
اغراق و تصویر طنزآمیز: توصیف مصطفی، رفتار او پس از پوشیدن لباسهای شیک و حملۀ مهمانان به غاز مانند «قحطیزدگان».
زبان عامیانه: واژهها و تعبیرهایی مانند «ای بابا»، «خاک به سرم»، «پرت و پلا»، «تک و پوز»، «یارو» و «تا خرخره».
جواب قلمرو فکری صفحه ۱۴۴ درس شانزدهم فارسی دوازدهم
تظاهر و ریاکاری: بسیاری از شخصیتها چیزی را در ظاهر نشان میدهند که با خواست واقعی آنان متفاوت است. مثلاً مهمانان میل زیادی به خوردن غاز دارند، اما تحت تأثیر مصطفی وانمود میکنند که دیگر توان خوردن ندارند.
تعارفهای بیجا و افراطی: راوی از یک طرف نمیخواهد کسی به غاز دست بزند، اما برای حفظ ظاهر مرتب به مهمانان اصرار میکند که از آن بخورند.
ظاهربینی و قضاوت سطحی: مهمانان فقط به دلیل لباس شیک و رفتار ساختگی مصطفی، او را فردی فاضل، شاعر و مهم تصور میکنند.
چشم و همچشمی و حفظ ظاهر: اصل مهمانی نیز با دغدغههایی مانند آبروداری، نوع پذیرایی، کامل بودن غاز و نشان دادن توانایی میزبان همراه شده است.
اعتماد بدون شناخت: مهمانان بدون اینکه مصطفی را واقعاً بشناسند، ادعاهای او را میپذیرند و حتی قصد دارند او را به مجلسهای خود دعوت کنند.
نسنجیده سخن گفتن و ناتوانی در کنترل رفتار: خود راوی با گفتن ناگهانی اینکه شکم غاز با آلوی برغان پر شده است، تمام نقشۀ خود را خراب میکند.
خودنمایی: مصطفی پس از تغییر ظاهر، به شاعری، فضل و ارتباط با افراد مهم تظاهر میکند و حتی وانمود میکند ممکن است وزیر داخله با او تماس گرفته باشد.
گلّه ما را گِله از گرگ نیست
کاین همه بیداد شبان میکند
سعدی
مقصود اصلی: انسان نباید همیشه دیگران را عامل مشکلات خود بداند؛ زیرا گاهی گرفتاریها نتیجۀ رفتار، انتخاب و کوتاهی خود انسان یا مسئولان نزدیک به او است.
در بیت سعدی، گله از «گرگ» نیست؛ بلکه «شبان» که وظیفۀ نگهداری گله را بر عهده دارد، خود عامل بیداد شده است. در داستان «کباب غاز» نیز راوی در پایان متوجه میشود که قسمت مهمی از دردسرهایش نتیجۀ تصمیمهای خود او بوده است.
مفهوم: بسیاری از مشکلات انسان نتیجۀ رفتار و تصمیم خود اوست.
سخن گفته دگر باز نیاید به دهن
اوّل اندیشه کند مرد که عاقل باشد
سعدی
مقصود اصلی: انسان باید پیش از سخن گفتن یا انجام دادن هر کار، به نتیجۀ آن بیندیشد؛ زیرا پس از گفتن سخن یا انجام دادن بعضی کارها، دیگر امکان بازگرداندن آنها وجود ندارد.
این مفهوم در خود داستان نیز کاملاً دیده میشود. راوی ناخواسته میگوید غاز با آلوی برغان پر شده است. این سخن باعث میشود مصطفی و سپس همۀ مهمانان به غاز حمله کنند. راوی دیگر نمیتواند حرفی را که از دهانش خارج شده است پس بگیرد.
مفهوم: پیش از سخن گفتن باید اندیشید؛ زیرا سخن گفتهشده مانند تیر رهاشده قابل بازگرداندن نیست.
نکات مهم امتحانی کارگاه متن پژوهی درس شانزدهم
معهود: شناختهشده، معمول، از پیش تعیینشده.
بحبوحه: میان و وسط.
وجنات: چهره و رخسار.
واژههای املایی بند پنجم: معهود، مخلّفات، دیلاقی.
واژههای املایی بند یازدهم: غیرمترقّبه، استغفرالله، امتناع.
«آثار شادی در وجناتش نمودار گردید»: «نمودار» مسند است.
«گفتم: چرا نمیآیی بنشینی؟»: جملۀ «چرا نمیآیی بنشینی؟» در نقش مفعول «گفتم» است.
پیوند وابستهساز: جملۀ وابسته را به جملۀ پایه متصل میکند؛ مانند «که» و «اگر».
پیوند همپایهساز: دو جملۀ همپایه را به هم پیوند میدهد؛ مانند «و، اما، یا، ولی».
پشت دست داغ کردن: کنایه از پشیمان شدن و تصمیم به تکرار نکردن کاری.
سماق مکیدن: کنایه از انتظار بیهوده کشیدن.
چند مرده حلّاج بودن: کنایه از میزان توانایی و عرضۀ فرد.
ویژگیهای نثر جمالزاده: طنز، اغراق، کنایه، ضربالمثل، اصطلاحات عامیانه، نقیضهپردازی و توجه به جزئیات.
رفتارهای مورد انتقاد: ریاکاری، تظاهر، ظاهربینی، چشم و همچشمی، تعارفهای بیجا، خودنمایی و نسنجیده سخن گفتن.
«از ماست که بر ماست»: بسیاری از گرفتاریها نتیجۀ رفتار و تصمیم خود انسان است.
«تیری که از شست رفته باز نمیگردد»: پیش از انجام کار و گفتن سخن باید اندیشید؛ زیرا برخی کارها و سخنان قابل بازگشت نیستند.
نمونۀ داستانی این مفهوم: گفتن ناگهانیِ «آلوی برغان» باعث برهم خوردن تمام نقشۀ میزبان شد.





