جواب قلمرو زبانی، ادبی و فکری درس دهم فارسی دوازدهم؛ فصل شکوفایی
پاسخ کامل سوالات کارگاه متنپژوهی درس دهم فارسی دوازدهم فصل شکوفایی، شامل قلمرو زبانی، ادبی و فکری صفحه ۸۸.
جواب کارگاه متن پژوهی درس دهم فارسی دوازدهم | فصل شکوفایی
در این مطلب، جواب کارگاه متنپژوهی درس دهم فارسی دوازدهم «فصل شکوفایی» صفحه ۸۸ را به صورت کامل و آموزشی بررسی میکنیم. فعالیتهای این کارگاه در سه بخش قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و قلمرو فکری تنظیم شدهاند و نکاتی مانند واژههای همآوا، کاربرد «و» عطف و ربط، نقش مفعول، آرایههای تشخیص و تشبیه، نمادهای شعر و مفهوم کلی ابیات را در بر میگیرند.
در قلمرو زبانی بیشتر به واژه و دستور زبان توجه میکنیم؛ در قلمرو ادبی آرایهها و نمادهای شعر بررسی میشوند و در قلمرو فکری باید مفهوم، پیام و ارتباط معنایی ابیات را توضیح دهیم. بنابراین در پاسخ دادن، فقط حفظ کردن جواب کافی نیست و بهتر است دلیل هر پاسخ را نیز بدانید.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۸۸ درس دهم فارسی دوازدهم
واژه «غربت» در متن درس با واژه «قُربت» همآواست.
غربت: دوری از وطن، بیگانگی، دورافتادگی.
قُربت: نزدیکی و نزدیک شدن.
حرف «و» در شعر «فصل شکوفایی» گاهی در نقش حرف عطف و گاهی در نقش حرف ربط یا پیوند به کار رفته است.
نمونههای «و» عطف:
برگ و بار
در این ترکیب، «برگ» و «بار» دو واژه همنقش هستند؛ بنابراین «و» حرف عطف است.
من و تو
در اینجا نیز دو ضمیر «من» و «تو» به کمک «و» به یکدیگر عطف شدهاند.
غم و درد
در ترکیب «کوچههای غم و درد»، دو اسم «غم» و «درد» همنقش هستند و «و» میان آنها نقش عطف دارد.
دیروز در غربت باغ من بودم و یک چمن داغ
«و» در این قسمت دو بخش معنایی را به یکدیگر پیوند داده است و نقش ربط دارد.
غرق غباریم و غربت، با من بیا سمت باران
«و» در این قسمت نقش پیوند و ارتباط میان دو بخش سخن را بر عهده دارد.
چون رود امیدوارم، بیتابم و بیقرارم
«و» در «بیتابم و بیقرارم» میان دو بخش خبری ارتباط برقرار کرده و در پاسخ کتاب در شمار «و»های ربط قرار میگیرد.
اگر «و» دو واژه یا گروه همنقش را به هم متصل کند، «و عطف» است؛ مانند «غم و درد».
اگر «و» میان دو جمله یا دو بخش خبری ارتباط برقرار کند، «و ربط» به شمار میآید.
در شعر «فصل شکوفایی»، سه مورد مهم در نقش مفعول دیده میشود:
۱- برگ و بار من و تو
در مصراع:
دیروز اگر سوخت ای دوست، غم برگ و بار من و تو
گروه اسمی «برگ و بار من و تو» چیزی است که «غم» آن را سوزانده است؛ بنابراین در نقش مفعول قرار دارد.
۲- چه
در مصراع:
غیر از شب آیا چه میدید چشمان تار من و تو؟
واژه «چه» مفعول فعل «میدید» است؛ یعنی چشمان ما «چه چیزی» میدید؟
۳- بهار من و تو
در مصراع:
برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو
گروه اسمی «بهار من و تو» مفعول فعل «بخوانیم» است.
برای نمونه: چشمان چه چیزی را میدید؟ ← چه
چه چیزی را بخوانیم؟ ← بهار من و تو
جواب قلمرو ادبی صفحه ۸۸ درس دهم فارسی دوازدهم
آرایه تشخیص یا جانبخشی زمانی شکل میگیرد که شاعر رفتار، حالت یا ویژگی انسان را به یک موجود غیرانسان نسبت دهد.
نمونه اول:
صد جویبار است اینجا، در انتظار من و تو
«انتظار کشیدن» از رفتارها و حالتهای انسانی است؛ اما شاعر آن را به جویبار نسبت داده است. بنابراین جویبار مانند انسانی منتظر تصویر شده و آرایه تشخیص به وجود آمده است.
نمونه دوم:
برخیز با گل بخوانیم اینک بهار من و تو
در این تصویر شاعر «گل» را در فضای خواندن و همراهی با انسان قرار میدهد. به این ترتیب، گل حالتی انسانی پیدا کرده و آرایه تشخیص شکل گرفته است.
در آرایه تشبیه، شاعر یا نویسنده چیزی را به چیز دیگری که با آن وجه مشترکی دارد مانند میکند. واژههایی مانند «چون»، «مثل»، «مانند» و «همچون» میتوانند نشانه آشکار تشبیه باشند؛ البته گاهی تشبیه بدون این واژهها نیز بیان میشود.
نمونه اول:
امروز خورشید در دشت، آیینهدار من و تو
در این تصویر، خورشید به آیینهداری روشن و درخشان مانند شده است که روشنی را در برابر انسان قرار میدهد. این تصویر علاوه بر تشبیه، به دلیل نسبت دادن «آیینهداری» به خورشید، زمینه تشخیص نیز دارد.
نمونه دوم:
چون رود امیدوارم، بیتابم و بیقرارم
شاعر خود را به رود تشبیه کرده است. همانگونه که رود آرام نمیگیرد و پیوسته به سوی دریا حرکت میکند، شاعر نیز برای رسیدن به هدف و پیوستن به جمع، بیتاب و در حرکت است.
تشخیص: «جویبار در انتظار من و تو» و «خواندن گل».
تشبیه: «خورشید، آیینهدار من و تو» و «چون رود امیدوارم».
غیر از شب آیا چه میدید چشمان تار من و تو؟
برزخ سرد: نماد دوران سخت، خفقانآلود و ستمشاهی است؛ دورانی که شاعر آن را فضایی میان رنج، سردی، ناامیدی و انتظار برای رسیدن به روزی تازه تصویر میکند.
شب: نماد ظلم، ستم، تاریکی و نبود آزادی است.
برزخ سرد: نماد دوران حکومت ستمشاهی و فضای سخت و خفقانآلود.
شب: نماد ظلم و ستم.
جواب قلمرو فکری صفحه ۸۸ درس دهم فارسی دوازدهم
من میروم سوی دریا، جای قرار من و تو
امروز خورشید در دشت، آیینهدار من و تو
ز خورشید و از آب و از باد و خاک
نگردد تبه نام و گفتار پاک
فردوسی
با این نسیم سحرخیز، برخیز اگر جان سپردیم
در باغ میماند ای دوست، گل یادگار من و تو
در این بیت نیز شاعر میگوید حتی اگر انسان در راه آرمان خود جان بدهد، ثمره تلاش و فداکاری او مانند گلی ماندگار در باغ باقی خواهد ماند. بنابراین وجه مشترک هر دو سروده، جاودانگی نام نیک، خوبیها و آثار ارزشمند انسان پس از مرگ است.
ای منتظر، مرغ غمین در آشیانه!
من گل به دستت میدهم، من آب و دانه …
میکارمت در چشمها گل نقش امید
میبارمت بر دیدهها باران خورشید
سیاوش کسرایی
غرق غباریم و غربت، با من بیا سمت باران
صد جویبار است اینجا، در انتظار من و تو
در هر دو شعر، انسان از فضای اندوه و تیرگی به سوی باران، روشنایی، امید و زندگی تازه دعوت میشود. در شعر «فصل شکوفایی»، «غبار و غربت» نشانه سختیهای موجود است و «باران و جویبار» حرکت به سوی پاکی و رهایی را تداعی میکنند. در سروده سیاوش کسرایی نیز «گل امید» و «باران خورشید» خبر از آیندهای روشن و امیدبخش میدهند.
نکات مهم امتحانی کارگاه متن پژوهی فصل شکوفایی
غربت / قربت: دو واژه همآوا با معنی متفاوت هستند.
برگ و بار، من و تو، غم و درد: نمونههایی از کاربرد «و» عطف.
برگ و بار من و تو، چه، بهار من و تو: در جملههای مربوط به خود در نقش مفعول به کار رفتهاند.
جویبار در انتظار من و تو: آرایه تشخیص.
خواندن گل: آرایه تشخیص.
چون رود امیدوارم: تشبیه شاعر به رود.
خورشید، آیینهدار من و تو: تصویری مبتنی بر مانند کردن خورشید به آیینهدار و همچنین دارای زمینه تشخیص.
برزخ سرد: نماد دوران سخت و ستمشاهی.
شب: نماد ظلم، ستم و تاریکی.
رود: در فضای شعر نشاندهنده حرکت و پویایی است.
دریا: در مفهوم بیت پایانی، اجتماع بزرگ مردم، رسیدن به آزادی و مقصد مشترک را تداعی میکند.
دیروز / امروز: تقابل دو دوره؛ گذشته تاریک و امروز روشن و امیدوار.





