معنی روان خوانی ارمیا فارسی دوازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۱۴۵ تا ۱۴۹
معنی روان خوانی ارمیا فارسی دوازدهم صفحه ۱۴۵ تا ۱۴۹، همراه با معنی کلمات، آرایههای ادبی، نکات زبانی و مفاهیم مهم متن.
در این مطلب، معنی روانخوانی «ارمیا» فارسی دوازدهم را به صورت کامل و بخشبهبخش بررسی میکنیم. در کنار توضیح قسمتهای مهم متن، معنی واژهها و اصطلاحات، قلمرو زبانی، آرایههای ادبی، کنایهها و نکات مهم امتحانی نیز آورده شده است تا فضای داستان و نکتههای آن بهسادگی قابل فهم و مرور باشد.
«ارمیا» داستانی با فضای دفاع مقدس است که در آن سه رزمنده به نامهای ارمیا، سهراب و مصطفی حضور دارند. شوخی و صمیمیت میان آنان در دل فضای جنگ، در بخش پایانی جای خود را به صحنهای تلخ و عاطفی میدهد و شهادت سهراب، حال و هوای روایت را دگرگون میکند.
نام: ارمیا
کتاب: فارسی دوازدهم
نوع متن: داستانی و روایی
نویسنده: رضا امیرخانی
متن کتاب: با تلخیص
فضای داستان: جبهه و دفاع مقدس
شخصیتهای اصلی این بخش: ارمیا، سهراب و مصطفی
درونمایه: ایمان، توکل، شجاعت، صمیمیت رزمندگان، ایثار و شهادت
معنی روان خوانی ارمیا فارسی دوازدهم
ارمیا و سهراب می خندیدند. صدای تانک دیگری از دور می آمد. به صدا توجّهی نمی کردند. هر سه روحیه گرفته بودند. ارمیا از نشانه گیری دقیق سهراب تعریف می کرد. مصطفی که تا آن موقع ساکت نشسته بود، آرام گفت: «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی.»
روحیه گرفتن: امیدوار و سرحال شدن.
نشانهگیری: هدف گرفتن.
رَمی: پرتاب کردن و تیر انداختن.
رَمیتَ: تیر انداختی.
«اسم آقا سهراب صلوات دارد»: کنایه از اینکه او شخص بزرگی است؛ البته در متن با لحن شوخی بیان شده است.
«و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»: تضمین و بهرهگیری از آیۀ قرآن.
ارمیا خنده اش را خورد. آرام سری تکان داد.
– حق با مصطفی ست. و ما رمیت اذ رمیت. یعنی وقتی تو تیر میزنی این تو نیستی که تیر میزنی، بلکه خود خداست.
– بابا اینجا همه علّامه اند. یک کلاس آشنایی میگذاشتید برای ما. چه جوری این قدر خوب معنی قرآن را میفهمید؟ جان من! معنی این را چه جوری میفهمید؟
– باز هم ما را گرفتیها، کاری ندارد که؛ کافی است ریشهها را بشناسی؛ مثلاً رمی میشود پرتاب کردن؛ رمیت میشود مخاطب. تو یک مرد تیر میزنی. کاری ندارد. ساده است.
یک دفعه: ناگهان.
زدی کانال دو: موضوع و حالت صحبت را ناگهان عوض کردی.
خندهاش را خورد: از خندیدن خودداری کرد.
علّامه: بسیار دانا و دانشمند.
ریشه: اصل و بن واژه.
زدن کانال دو: تعبیری عامیانه و کنایه از تغییر ناگهانی موضوع و فضای صحبت.
خندهاش را خورد: کنایه از جلوگیری کردن از خنده.
«باز هم ما را گرفتیها»: کنایه از اینکه «ما را سرِ کار گذاشتی و دست انداختی».
زبان این گفتوگو محاورهای، صمیمی و طنزآمیز است و دوستی رزمندگان را نشان میدهد.
– میشود … میشود ارمی.
مصطفی و ارمیا با هم خندیدند. ارمیا منظور مصطفی را فهمیده بود. خیلی دوست داشت به او بگوید مادرش در خانه او را «ارمی» صدا میزند؛ امّا هیچ نگفت.
– خوب درست گفتی. وقتی میخواهیم بگوییم «تو یک مرد تیر بزن» میگوییم: «ارمی». حالا اگر به دو مرد عرب، بخواهیم بگوییم که «تیر بزنید» چه باید بگوییم؟
سهراب که با دقّت به حرفهای مصطفی گوش میداد، گفت: میگوییم ارمی ارمی. اول اولی تیر میزند بعد دومی.»
هر سه با هم خندیدند. سهراب مطمئن نبود که حرفش اشتباه است.
– دِ بابا، ماشاء الله! ما عمری عربی حرف زدیم: «الدخیل. الموت للصدام. الله اکبر.»
انگار: گویی.
فعل امر: فعلی برای درخواست یا فرمان انجام کار.
مثنّی: در دستور عربی، صورت مربوط به دو نفر یا دو چیز.
الدخیل: در این بافت، تعبیر عربی آشنای رزمندگان.
الموتُ لِلصدام: مرگ بر صدام.
الله اکبر: خدا بزرگتر است.
– سهراب با تعجّب نگاهی به ارمیا کرد. انگار برای اوّلین بار است که ارمیا را میبیند.
– جلّ الخالق! یعنی ما هر بار آقا ارمیا را صدا میزنیم داریم میگوییم شما دو تا مرد تیر بزنید! بی خود نیست با کلاشینکف میخواست برود تانک بزند.
جلّ الخالق: در اصل یعنی «آفریننده بزرگ و باشکوه است»؛ در گفتوگوی روزمره کنایه از تعجب و شگفتی است.
«بیخود نیست با کلاشینکف میخواست برود تانک بزند»: طنز و بزرگنمایی برای شوخی با ارمیا.
صدای غرّش تانک دوم از نزدیک به گوش میرسید. هر سه نفر ساکت شدند. ارمیا و مصطفی دوباره مبهوت به سهراب نگاه میکردند. دوباره اسلحه را برداشت. موشک دوم را جا انداخت. آن را روی شانه محکم کرد، امّا قبل از اینکه بلند شود، انگار چیزی یادش آمده باشد، پرسید:
«آن آیه که خواندید چی بود؟»
– و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی.
مصاحبت: همنشینی و همراهی.
جداً: واقعاً، بهراستی.
غرّش: صدای بلند و باهیبت.
مبهوت: حیرتزده.
موشک را جا انداخت: موشک را در سلاح نصب و آماده کرد.
زیر لب: آرام و با صدای کم.
شنی تانک: زنجیرهای از صفحههای فولادی که به جای چرخ معمولی در تانک به کار میرود.
نفس راحت کشیدن: احساس آسودگی کردن.
زیر لب: کنایه از آرام و آهسته گفتن.
نفس راحت کشیدن: کنایه از آسودهخاطر شدن.
تکرار آیه درست پیش از شلیک، پیوند میان ایمان، توکل و عمل رزمنده را برجسته میکند.
عدّه ای از افراد گردان با صدای انفجار تانکها به طرف این گروه سه نفری آمدند. دور و بر آنها را گرفتند.
– سهراب گل کاشتی، ای والله!
– پیرمرد هیکلی خیلی به درد میخورد. مرده فیل صد تومن است، زنده اش هم صد تومن؟!
– دود هنوز هم از کُنده بلند میشود.
سهراب دستی به پیشانی اش کشید. قیافه اش کودکانه شده بود.
– ما را گرفتید. اونها تانک هستند. دود از تانک بلند میشود. کُنده دیگر چیست؟
گردان: واحدی نظامی شامل چند گروهان.
دور و بر: پیرامون.
گل کاشتی: کار بسیار خوبی انجام دادی.
ای والله: آفرین، احسنت.
هیکلی: تنومند و درشتاندام.
کُنده: بخش بریدهشدۀ تنۀ درخت.
گل کاشتی: کنایه از اینکه کار را بسیار خوب انجام دادی.
به درد میخورد: کنایه از سودمند و کارآمد بودن.
«مردۀ فیل صد تومن است، زندهاش هم صد تومن»: ارسالالمثل؛ کنایه از اینکه شخص یا چیزی در هر حال ارزشمند و سودمند است.
«دود هنوز هم از کُنده بلند میشود»: ارسالالمثل؛ یعنی افراد باتجربه و سالخورده هنوز توانایی و کارایی فراوانی دارند.
– باشد آقا سهراب! حواسم هست.
– ارمیا، شما هم بدو برو طرف چپ. آنجا به مهندس بگو هم نفر بفرستند، هم آرپی جی.
آن قدر جدّی صحبت کرد که ارمیا بدون هیچ درنگی اسلحه اش را برداشت و دوید.
– حالا آن قدر تند ندو. توی راه اسیر نگیریها؛ بگذار چندتاشان هم به ما برسد.
از دست دادن: از دسترس خارج شدن یا بیهوده مصرف شدن.
برجک: سازۀ فلزی روی تانک که توپ و تجهیزات مربوط به آن در آن قرار دارد.
تیربار: مسلسل سنگین و پرقدرت.
آرپیجی: سلاح ضدتانک دوشپرتاب.
درنگ: مکث و توقف.
از دست دادن: کنایه از دچار فقدان چیزی شدن.
همه را به خود آورد: کنایه از جلب کردن توجه همه.
«توی راه اسیر نگیریها؛ بگذار چندتاشان هم به ما برسد»: طنز در دل موقعیتی بسیار خطرناک؛ نشاندهندۀ روحیۀ بالا و شوخطبعی سهراب.
به خود آمدن: کنایه از هوشیار و متوجه شدن.
چشمهایش را تنگ کرد: کنایه از با دقت نگاه کردن.
تا جایی که چشم کار میکرد: کنایه از تا دورترین نقطۀ قابل دیدن.
نفس گرفت: کنایه از توقف کوتاه برای تجدید نیرو.
خیال / واقعیت: تضاد.
لباسهای پلنگی و کلاههای کج: لباس ویژۀ نیروهای تکاور.
خاکریز: مانعی از خاک برای پناه گرفتن در میدان جنگ.
درنگ کرد: ایستاد و مکث کرد.
سکندری خورد: تعادلش به هم خورد و نزدیک بود با سر به زمین بیفتد.
«نفسش طعم خون میداد»: حسآمیزی؛ «نفس» با حس چشایی و «طعم» همراه شده است.
«انگار … در هوا خون ریخته بودند»: تصویرسازی و بیان شدت فشار، اضطراب و دشواری نفس کشیدن.
ارمیا متوجّه شد که تیر به آنها نخورده است. از جا بلند شد. بدون اینکه به پشت سرش نگاهی کند، به سمت بچّهها دوید. کم کم دود ناشی از سوختن تانکها را میدید. سرش گیج میرفت. به پشت سرش نگاه کرد. هیچ کس او را تعقیب نمیکرد. در خیال میدید که صدها نفر با لباسهای پلنگی و کلاههای کج او را دنبال میکنند.
به خود آمد: کنایه از متوجه و هوشیار شدن.
«صدها نفر … او را دنبال میکنند»: تصویری حاصل از ترس و آشفتگی ذهن ارمیا؛ در واقع کسی او را تعقیب نمیکند.
– برجکش را زد. گفت یا علی. بلند شد. بعد یک دفعه دیدیم سرش چرخید؛ بعد زد؛ برجکش را زد. ببینش! هنوز جان دارد، نگاهش کن!
– من را میخواستند اسیر بگیرند. دستور از بالا بوده؛ من برای آینده ام برنامه ریزی کرده بودم. برای همین شهید نمیشوم دیگر.
بالا در «دستور از بالا بوده»: مجاز از فرماندهان و مقامات بالاتر.
تیره و تار: تاریک و مبهم.
– میبینی ارمیا. رو به قبله خواباندیمش. بعد گفت به راست بچرخانیمش؛ سمت کربلا.
– آره میبینم. آرام دارد حسین حسین میکند؛ چرا دیگر زانوش تکان نمیخورد؛ چقدر آرام شده … آقا سهراب، شلوغ نکنیها …
مبهم: نامشخص و ناآشکار.
یک طرف صورت گوشتآلودش گم شده بود: یک طرف صورتش بهشدت زخمی شده بود.
مرتعش: لرزان.
قبله: جهت کعبه که مسلمانان هنگام نماز به سوی آن میایستند.
رو به قبله و سمت کربلا: فضای معنوی و شهادتطلبانۀ داستان را برجسته میکند.
«چقدر آرام شده»: بیان غیرمستقیم و عاطفی مرگ و شهادت سهراب.
تکرار «حسین حسین» پیوند شهادت رزمنده با فرهنگ عاشورا و ارادت به امام حسین (ع) را نشان میدهد.
معنی کلمات مهم روان خوانی ارمیا
یک دفعه: ناگهان.
علّامه: بسیار دانا و دانشمند.
انگار: گویی.
رَمی: پرتاب کردن.
مثنّی: صورت مربوط به دو نفر یا دو چیز در زبان عربی.
مصاحبت: همنشینی و همراهی.
غرّش: صدای بلند و باهیبت.
مبهوت: حیرتزده.
شنی: زنجیرۀ فولادی مخصوص حرکت تانک.
گردان: واحد نظامی متشکل از چند گروهان.
دور و بر: پیرامون.
گل کاشتی: کار را بسیار خوب انجام دادی.
ای والله: آفرین و احسنت.
هیکلی: درشتاندام و تنومند.
برجک: بخش فلزی روی تانک برای استقرار و هدایت توپ و تجهیزات.
تیربار: مسلسل بزرگ.
آرپیجی: سلاح ضدتانک دوشپرتاب.
درنگ: مکث و توقف.
خاکریز: مانع و پناهگاه ساختهشده از خاک در میدان جنگ.
سکندری خوردن: بر اثر برخورد پا با مانع تعادل خود را از دست دادن.
مسلّح کردن: آماده کردن سلاح برای شلیک.
رگبار: شلیک پیاپی گلوله.
مبهم: نامشخص.
مرتعش: لرزان.
کنایه ها و آرایه های مهم روان خوانی ارمیا
اسم آقا سهراب صلوات دارد: کنایه از بزرگ و محترم بودن؛ در آغاز با کاربرد طنزآمیز.
«و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»: تضمین از قرآن کریم.
زدن کانال دو: کنایه از تغییر ناگهانی موضوع یا حالت گفتوگو.
خندهاش را خورد: کنایه از خودداری کردن از خنده.
ما را گرفتی: کنایه از دست انداختن و سر کار گذاشتن.
جلّ الخالق: کنایه از تعجب و شگفتی.
زیر لب: کنایه از آرام و آهسته گفتن.
نفس راحت کشیدن: کنایه از آسوده شدن.
گل کاشتی: کنایه از انجام دادن کاری به بهترین شکل.
به درد میخورد: کنایه از سودمند و کارآمد بودن.
مردۀ فیل صد تومن است، زندهاش هم صد تومن: ارسالالمثل؛ کنایه از ارزشمند و مفید بودن در هر حال.
دود هنوز هم از کُنده بلند میشود: ارسالالمثل؛ کنایه از توانایی و کارآمدی افراد باتجربه و سالخورده.
از دست دادن: کنایه از دچار فقدان چیزی شدن.
همه را به خود آورد: کنایه از جلب کردن توجه همه.
چشمهایش را تنگ کرد: کنایه از با دقت نگاه کردن.
تا جایی که چشم کار میکرد: کنایه از دورترین نقطۀ قابل مشاهده.
نفس گرفت: کنایه از مکث برای تجدید نیرو.
به خود آمد: کنایه از هوشیار و متوجه شدن.
نفسش طعم خون میداد: حسآمیزی.
بالا در «دستور از بالا بوده»: مجاز از فرماندهان و مقامات بالاتر.
خیال / واقعیت: تضاد.
نقش آیه «و ما رمیت اذ رمیت» در داستان ارمیا
در آغاز، مصطفی آیه را در میان یک گفتوگوی دوستانه میخواند و همین موضوع به شوخی میان سه رزمنده درباره زبان عربی و نام «ارمیا» منجر میشود. اما کمی بعد، هنگامی که سهراب باید دوباره به تانک دشمن شلیک کند، همان آیه را به یاد میآورد و پیش از شلیک آن را زیر لب تکرار میکند.
به این ترتیب، آیه از یک موضوع گفتوگو به باور و نیروی روحی سهراب در میدان نبرد تبدیل میشود. مفهوم آن در بافت داستان این است که رزمنده تلاش و وظیفۀ خود را انجام میدهد، اما موفقیت نهایی را وابسته به ارادۀ خداوند میداند. بنابراین مهمترین مفاهیم مرتبط با این آیه در داستان عبارتاند از: ایمان، توکل، نفی غرور، یاری خداوند و انجام وظیفه همراه با اعتماد به پروردگار.
ویژگی های شخصیتی سهراب در روان خوانی ارمیا
باایمان و متوکل: پیش از شلیک آیۀ قرآن را تکرار میکند و به یاری خداوند باور دارد.
شوخطبع: حتی در میدان جنگ با دوستانش شوخی میکند و فضای سنگین جبهه را تغییر میدهد.
باتجربه و فرمانده: هنگام نزدیک شدن تانکها سریع موقعیت را بررسی میکند، به نیروها دستور سنگر گرفتن میدهد و وظیفۀ هر فرد را مشخص میکند.
فروتن: از تعریف و تحسین دیگران چندان خشنود نیست و حتی بابت موشکی که به هدف نخورده احساس ناراحتی میکند.
عاشق اهل بیت: با «یا علی» به مقابله با دشمن میرود و در لحظات پایانی زندگی، نام امام حسین (ع) را بر زبان دارد.
مفهوم و پیام روان خوانی ارمیا
در آغاز، گفتوگوی ارمیا، مصطفی و سهراب کاملاً صمیمانه و خندهدار است. آنها درباره عربی، آیۀ قرآن و حتی نام ارمیا شوخی میکنند. این شوخیها نشان میدهد که رزمندگان حتی در سختترین موقعیتها امید و روحیۀ زندگی را از دست ندادهاند.
در کنار این شوخطبعی، ایمان نیز بخش مهمی از شخصیت آنان است. آیۀ «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی» به سهراب یادآوری میکند که انسان وظیفۀ خود را انجام میدهد، اما قدرت و نتیجۀ نهایی از سوی خداوند است.
شخصیت سهراب نمونهای از رزمندهای شجاع، مؤمن، باتجربه و در عین حال فروتن و شوخطبع است. او پس از تحسین دیگران مغرور نمیشود و دوباره با جدیت وارد نبرد میشود.
اما پایان داستان بسیار متفاوت است. سهرابی که چند لحظه قبل میخندید و دیگران را میخنداند، در میدان نبرد زخمی میشود و به شهادت میرسد. ارمیا که توان پذیرش این اتفاق را ندارد، همان عبارت طنزآمیز آغاز داستان را دوباره تکرار میکند: «اسمش صلوات دارد.»
این بار جمله دیگر خندهدار نیست. تکرار آن در پایان داستان، اندوه ارمیا و پیوند عاطفی عمیق او با سهراب را نشان میدهد.
از مهمترین پیامهای این روانخوانی میتوان به توکل به خدا، شجاعت، ایثار، دوستی و صمیمیت رزمندگان، پایداری در برابر دشمن، فروتنی و فرهنگ شهادت اشاره کرد.
نکات مهم امتحانی روان خوانی ارمیا
نویسنده: رضا امیرخانی.
فضای داستان: جبهه و دفاع مقدس.
شخصیتها: ارمیا، سهراب و مصطفی.
«اسم آقا سهراب صلوات دارد»: کنایه از بزرگ و محترم بودن؛ در آغاز کاربرد طنزآمیز دارد.
«و ما رمیت اذ رمیت و لکن الله رمی»: تضمین از قرآن و بیانگر توکل به خداوند.
یک دفعه: ناگهان.
زدن کانال دو: کنایه از تغییر موضوع و فضای گفتوگو.
خندهاش را خورد: کنایه از خودداری از خندیدن.
علّامه: بسیاردان.
ما را گرفتی: کنایه از دست انداختن و سر کار گذاشتن.
جلّ الخالق: کنایه از تعجب.
غرّش: صدای بلند و باهیبت.
موشک را جا انداخت: آن را در سلاح نصب و آماده کرد.
زیر لب: کنایه از آرام و آهسته.
شنی: زنجیرۀ فولادی مخصوص حرکت تانک.
گردان: واحد نظامی شامل چند گروهان.
گل کاشتی: کنایه از کار بسیار خوب انجام دادن.
به درد میخورد: کنایه از سودمند و کارآمد بودن.
«مردۀ فیل صد تومن است، زندهاش هم صد تومن»: ارسالالمثل؛ در هر حال ارزشمند و سودمند است.
«دود هنوز هم از کُنده بلند میشود»: ارسالالمثل؛ افراد باتجربه و سالخورده هنوز توانایی زیادی دارند.
از دست دادن: کنایه از فقدان چیزی.
همه را به خود آورد: کنایه از جلب توجه همه.
برجک: سازۀ فلزی روی تانک.
تیربار: مسلسل بزرگ.
آرپیجی: سلاح ضدتانک دوشپرتاب.
چشمهایش را تنگ کرد: کنایه از با دقت نگاه کردن.
نفس گرفت: کنایه از تجدید نیرو.
به خود آمد: کنایه از متوجه و هوشیار شدن.
نفسش طعم خون میداد: حسآمیزی.
بالا در «دستور از بالا بوده»: مجاز از فرماندهان و مقامات بالاتر.
مرتعش: لرزان.
پایان داستان: سهراب پس از نبرد و ذکر «یا علی» بهشدت مجروح میشود و به شهادت میرسد.
تکرار «اسم آقا سهراب صلوات دارد» در پایان: همان عبارت طنزآمیز آغاز داستان در پایان حالتی عاطفی و غمانگیز پیدا میکند.
پیام مهم: ایمان و توکل به خدا، شجاعت، دوستی، ایثار، فروتنی و شهادت از مهمترین مفاهیم متن هستند.





