مطالب درسی

معنی درس پانزدهم کبوتر طوق‌ دار فارسی یازدهم؛ آرایه‌ها و معنی کلمات

معنی درس پانزدهم کبوتر طوق‌دار فارسی یازدهم صفحه ۱۱۸ تا ۱۲۰، همراه با معنی متن و کلمات، آرایه‌های ادبی و نکات زبانی و فکری.

در این مطلب، معنی درس پانزدهم فارسی یازدهم «کبوتر طوق‌دار» را همراه با معنی واژه‌های دشوار، قلمرو زبانی و آرایه‌های ادبی بررسی می‌کنیم. این داستان از کلیله و دمنه است و در قالب حکایتی آموزنده، اهمیت همکاری، دوراندیشی، دوستی و مسئولیت‌پذیری را نشان می‌دهد.

آورده‌اند که در ناحیتِ کشمیر مُتَصَّیدی خوش و مرغزاری نَزِه بود که از عکسِ ریاحینِ او، پَرِ زاغ چون دُم طاوُوس نمودی و در پیش جمال او دمِ طاوُوس به پر زاغ مانستی.
✓ معنی: حکایت کرده‌اند که در سرزمین کشمیر، شکارگاهی خوش و چمنزاری بسیار باصفا وجود داشت. زیبایی و سرسبزی آنجا به اندازه‌ای بود که در بازتاب گیاهانش حتی پر سیاه زاغ مانند دم زیبای طاووس جلوه می‌کرد و در برابر زیبایی آن مرغزار، دم طاووس نیز مانند پر زاغ کم‌جلوه به نظر می‌رسید.

قلمرو زبانی:
آورده‌اند: حکایت کرده‌اند | ناحیت: ناحیه، سرزمین | کشمیر: منطقه‌ای در شبه‌قارۀ هند | متصیّد: شکارگاه | مرغزار: چمنزار و سبزه‌زار | نَزِه: باصفا و خوش‌آب‌وهوا | عکس: بازتاب | ریاحین: گیاهان و گل‌های خوش‌بو | جمال: زیبایی | نمودی: می‌نمود | مانستی: مانند بود

قلمرو ادبی:
پر زاغ چون دم طاووس نمودی: تشبیه | دم طاووس به پر زاغ مانستی: تشبیه | زاغ: نماد زشتی و سیاهی | طاووس: نماد زیبایی | دم / طاووس و پر / زاغ: مراعات نظیر | پر زاغ / دم طاووس: تقابل معنایی زشتی و زیبایی | کل عبارت دارای اغراق در وصف زیبایی و سرسبزی مرغزار است.

دِرَفشان لاله در وی، چون چراغی
ولیک از دودِ او بر جانش داغی
✓ معنی: در آن مرغزار، گل لاله مانند چراغی روشن و درخشان جلوه می‌کرد؛ گویی سیاهی درون لاله نیز داغی است که دود آن چراغ بر دلش گذاشته است.

قلمرو زبانی:
درفشان: درخشان و نورانی | وی: آن؛ منظور مرغزار | ولیک: ولی، اما | دود: در اینجا اشاره به سیاهی | او: چراغ | ـش در «جانش»: اشاره به لاله و دارای نقش مضاف‌الیه | داغ: نشان سوختگی؛ در اینجا سیاهی میان لاله | بیت: دو جمله

قلمرو ادبی:
لاله چون چراغ: تشبیه | دود چراغ را علت سیاهی درون لاله دانستن: حُسن تعلیل | جان داشتن لاله: تشخیص | جان: استعاره از بخش درونی لاله | داغ: ایهام؛ ۱. نشان سوختگی و سیاهی ۲. غم و اندوه | داغ‌دار بودن: کنایه از عاشق و اندوهگین بودن | چراغ، دود، داغ: مراعات نظیر

شقایق بر یکی پای ایستاده
چو بر شاخ زمرد جام باده
✓ معنی: گل سرخ شقایق بر ساقۀ سبز خود چنان ایستاده بود که گویی جامی از شراب سرخ بر پایه‌ای سبز و زمردین قرار گرفته است.

قلمرو زبانی:
شقایق: لالۀ وحشی | شاخ: شاخه | زمرد: سنگ قیمتی سبزرنگ | جام: پیاله | باده: شراب | بیت: یک جمله

قلمرو ادبی:
ایستادن و پا داشتن شقایق: تشخیص | پا: استعاره از ساقۀ گل | شقایق سرخ بر ساقۀ سبز به جام باده بر شاخ زمرد تشبیه شده است | جام / باده: مراعات نظیر

و در وی شکاری بسیار و اختلاف صیادان آنجا متواتر؛ زاغی در حوالی آن بر درختی بزرگ گَشن خانه داشت نشسته بود و چپ و راست می‌نگریست.
✓ معنی: در آن مرغزار حیوانات زیادی برای شکار وجود داشت و شکارچیان پی‌درپی به آنجا رفت‌وآمد می‌کردند. زاغی نیز در همان نزدیکی، بر درختی بزرگ و پرشاخ‌وبرگ لانه داشت و نشسته بود و اطراف را نگاه می‌کرد.

قلمرو زبانی:
وی: آن؛ منظور مرغزار و شکارگاه | شکاری: صید، جانوری که شکار می‌شود | اختلاف: در این متن به معنی رفت‌وآمد | صیادان: شکارچیان | متواتر: پی‌درپی و پیاپی | حوالی: اطراف | گَشن: انبوه و پرشاخ‌وبرگ

قلمرو ادبی:
چپ و راست: تضاد و مجاز از همه طرف و اطراف.

ناگاه صیادی بدحالِ خشِن‌جامه، جالی بر گردن و عصایی در دست، روی بدان درخت نهاد.
✓ معنی: ناگهان شکارچی بدخویی با لباسی خشن ظاهر شد؛ دامی بر گردن و عصایی در دست داشت و به سوی آن درخت حرکت کرد.

قلمرو زبانی:
بدحال: بدخو و بدرفتار | خشن‌جامه: کسی که لباسی زبر و خشن پوشیده است | جال: دام و تور شکار | بدان: به آن

قلمرو ادبی:
روی بدان درخت نهاد: کنایه از به سوی درخت رفتن.

بترسید و با خود گفت: این مرد را کاری افتاد که می‌آید و نتوان دانست که قصدِ من دارد یا از آنِ کسِ دیگر؛ من باری جای نگه دارم و می‌نگرم تا چه کند.
✓ معنی: زاغ ترسید و با خود گفت: این مرد حتماً برای کاری به اینجا آمده است؛ نمی‌دانم قصد شکار مرا دارد یا موجود دیگری را. به هر حال همین‌جا می‌مانم و مراقب می‌شوم تا ببینم چه می‌کند.

قلمرو زبانی:
این مرد را کاری افتاد: این مرد کاری دارد | قصد من دارد: قصد شکار من را دارد | از آن کس دیگر: مربوط به شخص یا موجود دیگری | باری: به هر حال، به هر روی | جای نگه دارم: در همین مکان بمانم

قلمرو ادبی:
جای نگه داشتن: کنایه از ماندن و درنگ کردن.

صیاد پیش آمد و جال باز کشید و حَبّه بینداخت و در کمین بنشست. ساعتی بود؛ قومی کبوتران برسیدند و سَرِ ایشان کبوتری بود که او را مُطَوِّقه گفتندی و در طاعت و مطاوعت او روزگار گذاشتندی.
✓ معنی: شکارچی جلو آمد، دام را پهن کرد، مقداری دانه روی زمین ریخت و در کمین نشست. مدتی گذشت و گروهی کبوتر از راه رسیدند. پیشوای آن‌ها کبوتری به نام مطوّقه بود و دیگر کبوتران از او فرمان می‌بردند.

قلمرو زبانی:
جال: دام | باز کشید: باز و پهن کرد | حَبّه: دانه | کمین: پنهان شدن برای شکار یا حمله | قوم: گروه | برسیدند: رسیدند | سَرِ ایشان: رئیس و پیشوای آنان | طوق: حلقه یا نشان دور گردن | مطوّقه: طوق‌دار | گفتندی: می‌گفتند | طاعت: فرمان‌برداری | مطاوعت: اطاعت و پیروی | گذاشتندی: می‌گذراندند

قلمرو ادبی:
طاعت / مطاوعت: اشتقاق | سر: مجاز از رئیس و رهبر.

چندان که دانه بدیدند، غافل‌وار فرود آمدند و جمله در دام افتادند و صیاد شادمان گشت و گُرازان به تَک ایستاد، تا ایشان را در ضبط آرد.
✓ معنی: همین که کبوتران دانه‌ها را دیدند، بی‌خبر از دام پایین آمدند و همگی گرفتار شدند. شکارچی خوشحال شد و با شتاب به طرف آنان دوید تا کبوتران را به چنگ آورد.

قلمرو زبانی:
چندان که: همین که، به محض اینکه | بدیدند: دیدند | غافل‌وار: ناآگاهانه و بی‌خبر | جمله: همگی | گرازان: خرامان و با ناز؛ در اینجا با شادی و شتاب | تَک: دویدن | به تک ایستاد: شروع به دویدن کرد | در ضبط آوردن: گرفتن و به چنگ آوردن | ایشان: کبوتران

قلمرو ادبی:
در دام افتادن: در معنای مستقیم، گرفتار شدن در دام شکارچی است و در کاربرد عمومی می‌تواند کنایه از گرفتار شدن نیز باشد.

و کبوتران اضطرابی می‌کردند و هر یک خود را می‌کوشید.
✓ معنی: کبوتران آشفته و بی‌قرار شده بودند و هر کدام فقط برای نجات خودش تلاش می‌کرد.

قلمرو زبانی:
اضطراب: پریشانی، نگرانی و بی‌قراری | هر یک خود را می‌کوشید: هر کدام برای رهایی خود تلاش می‌کرد | را: در این عبارت به معنی «برای» است.

مطوّقه گفت: «جای مجادله نیست؛ چنان باید که همگنان استخلاص یاران را مهم‌تر از تخلّصِ خود شناسند و حالی صواب آن باشد که جمله به طریق تعاون قوّتی کنید تا دام از جای برگیریم که رهایش ما در آن است.»
✓ معنی: مطوّقه گفت: اکنون زمان کشمکش و تلاش جداگانۀ هر کس برای نجات خودش نیست. همۀ ما باید رهایی دوستانمان را از آزادی شخصی خود مهم‌تر بدانیم. در حال حاضر کار درست این است که همگی با یکدیگر همکاری کنیم و نیروی خود را روی هم بگذاریم تا دام را از زمین بلند کنیم؛ زیرا راه نجات همۀ ما در همین همکاری است.

قلمرو زبانی:
جای: در اینجا موقع و هنگام | مجادله: بحث، کشمکش و ستیزه | همگنان: همگان، همه افراد گروه | استخلاص: رهایی دادن و نجات بخشیدن | تخلّص: رهایی یافتن و نجات خود | حالی: اکنون | صواب: درست، شایسته و صلاح | جمله: همگی | به طریق: از راه | تعاون: همکاری و یاری متقابل | قوّت: نیرو | برگیریم: بلند کنیم | رهایش: رهایی و نجات

قلمرو ادبی:
استخلاص / تخلّص: اشتقاق.

پیام این بخش: در هنگام گرفتاری، تلاش‌های پراکندۀ فردی ممکن است نتیجه‌ای نداشته باشد؛ اما همدلی، همکاری و ترجیح نجات جمع بر منفعت شخصی می‌تواند راه خروج از بحران را فراهم کند.

کبوتران پیشنهاد مطوّقه را پذیرفتند. همگی با نیرویی هماهنگ دام را از زمین بلند کردند و به پرواز درآمدند. شکارچی نیز با این امید که سرانجام خسته شوند و بر زمین بیفتند، به دنبال آنان حرکت کرد.
✓ معنی و مفهوم: کبوتران به جای تلاش جداگانه، فرمان رهبرشان را اجرا کردند و با همکاری یکدیگر توانستند دام را همراه خود به هوا ببرند. شکارچی که انتظار چنین رفتاری را نداشت، از تعقیب آنان دست نکشید و امیدوار بود پرندگان پس از مدتی توانشان را از دست بدهند.

قلمرو زبانی:
فرمان کردن: فرمان بردن و اطاعت کردن | برکندن: از جا بلند کردن | در پی: به دنبال | آخر: سرانجام | درماندن: ناتوان و خسته شدن

قلمرو ادبی:
سر خویش گرفتن: کنایه از راه خود را در پیش گرفتن | در پی کسی بودن: کنایه از دنبال کردن او.

زاغ که ماجرا را می‌دید، تصمیم گرفت پرواز کبوتران را دنبال کند و از سرانجام کارشان باخبر شود. او با خود اندیشید که ممکن است روزی خودش نیز با حادثه‌ای مشابه روبه‌رو شود؛ پس آموختن از تجربۀ دیگران می‌تواند در زمان خطر به کار آید.
✓ معنی و مفهوم: زاغ می‌خواست بداند تدبیر کبوتران به کجا می‌انجامد؛ زیرا انسان یا هر موجود دوراندیشی می‌تواند از تجربه‌های دیگران برای مقابله با مشکلات آینده استفاده کند.

قلمرو زبانی:
بر اثر: به دنبال | فرجام: پایان و عاقبت | واقعه: حادثه و پیشامد | ایمن: در امان | تجارب: جمع تجربه | دفع: دور کردن و از میان بردن | حوادث: رویدادها و پیشامدها

قلمرو ادبی:
تجربه به سلاحی برای مقابله با حوادث مانند شده است؛ یعنی تجربه می‌تواند انسان را در برابر مشکلات آینده آماده و توانمند کند.

مطوّقه وقتی دید شکارچی همچنان آنان را تعقیب می‌کند، فهمید که او به‌آسانی دست‌بردار نیست. پس پیشنهاد کرد به سوی آبادی‌ها و نواحی پر درخت بروند تا از دید شکارچی پنهان شوند. او همچنین گفت در همان نزدیکی موشی از دوستانش زندگی می‌کند که می‌تواند بندهای دام را ببرد.
✓ معنی و مفهوم: مطوّقه باز هم با دوراندیشی عمل کرد. او می‌دانست تا زمانی که شکارچی کبوتران را ببیند، تعقیبشان ادامه خواهد یافت؛ بنابراین مسیری انتخاب کرد که بتوانند از چشم او پنهان شوند و سپس از دوستش برای بریدن دام کمک بگیرند.

قلمرو زبانی:
قفا: پشت، عقب | ستیزه‌روی: گستاخ و ستیزه‌جو | به جد: با جدیت | ناپیدا: پنهان و ناپدید | طریق: راه و روش | درختستان: باغ و محل پر درخت | منقطع: بریده و قطع‌شده | خایب: نومید و ناکام

قلمرو ادبی:
چشم: مجاز از نگاه | دل برگرفتن: کنایه از دست کشیدن و منصرف شدن | صیاد، دام، دانه و کبوتر: مراعات نظیر.

کبوتران پیشنهاد مطوّقه را پذیرفتند و مسیر خود را تغییر دادند. پس از آنکه در میان آبادی‌ها و درختان از دید شکارچی خارج شدند، صیاد ناامید شد و بازگشت. سپس کبوتران راه خانۀ دوست مطوّقه را در پیش گرفتند.
✓ معنی: کبوتران باز هم از تصمیم رهبرشان پیروی کردند. همین اعتماد و هماهنگی باعث شد شکارچی رد آنان را گم کند و دست خالی برگردد.

قلمرو زبانی:
بند: ریسمان و رشته‌های دام | اشارت: دستور، پیشنهاد و راهنمایی | اِمام: پیشوا و راهنما | راه تافتن: مسیر را تغییر دادن و راه را کج کردن

مطوّقه سرانجام به محل زندگی موش رسید و از کبوتران خواست فرود بیایند. همۀ آنان فرمانش را پذیرفتند و در آنجا نشستند.
✓ معنی: کبوتران تا پایان مسیر به رهبری مطوّقه اعتماد کردند و وقتی او دستور فرود داد، همگی بدون مخالفت بر زمین نشستند.

قلمرو زبانی:
مسکن: خانه و محل زندگی | فرمان نگاه داشتن: اطاعت کردن | جمله: همگی

قلمرو ادبی:
فرمان کسی را نگاه داشتن: کنایه از فرمان‌برداری کردن.

آن موش «زِبرا» نام داشت؛ موجودی بسیار زیرک، خردمند و باتجربه بود. سختی‌ها و آسایش‌های فراوانی در زندگی دیده و از خوبی و بدی روزگار آگاه شده بود. برای روزهای خطر نیز راه‌های گریز متعددی ساخته بود و لانه‌هایش را به یکدیگر راه داده بود تا در زمان حادثه بتواند از مسیر مناسب فرار کند.
✓ معنی و مفهوم: زِبرا تنها یک دوست مهربان نبود؛ موشی بسیار آینده‌نگر بود که از تجربه‌های گذشته استفاده کرده و برای خطرهای احتمالی از پیش راه چاره فراهم کرده بود.

قلمرو زبانی:
دَها: هوش و زیرکی | خِرد: عقل و دانایی | احوال: حالت‌ها و رویدادهای زندگی | مشاهدت: مشاهده کردن | مواضع: جای‌ها | گریزگاه: محل فرار | تیمار: مراقبت و رسیدگی | فراخور: مناسب و شایسته | حکمت: دانش و خرد | بر حسب: مطابق و بر اساس | مصلحت: آنچه درست و سودمند است

قلمرو ادبی:
گرم و سرد روزگار دیدن: کنایه از باتجربه و جهان‌دیده بودن | گرم / سرد و خیر / شر: تضاد | دیدن گرم و سرد: حس‌آمیزی | صد سوراخ: بیان کثرت و دارای اغراق.

مطوّقه زِبرا را صدا زد. موش پرسید چه کسی آمده است؛ وقتی نام دوستش را شنید، او را شناخت و با شتاب از لانه بیرون آمد.

قلمرو زبانی:
آواز دادن: صدا زدن | تعجیل: شتاب کردن و عجله

زِبرا وقتی مطوّقه را گرفتار دام دید، سخت اندوهگین شد و اشک از چشمانش جاری گردید. با ناراحتی از دوستش پرسید چه کسی او را به چنین گرفتاری‌ای انداخته است.
✓ معنی: موش از دیدن وضعیت دوستش بسیار متأثر شد و از شدت اندوه گریست و علت گرفتاری او را پرسید.

قلمرو زبانی:
زِهاب: آبی که از جایی تراوش می‌کند؛ در متن اشاره به اشک | دیدگان: چشم‌ها | رخسار: صورت و چهره | افگند: انداخت

قلمرو ادبی:
بند بلا: اضافه تشبیهی؛ بلا به بندی برای گرفتار کردن تشبیه شده است | زهاب دیدگان: تصویر استعاری از اشک | جوی: استعاره از اشک | جاری شدن جوی بر رخسار: اغراق در فراوانی اشک | بسته / گشود: تضاد.

مطوّقه پاسخ داد که سرنوشت او را به این گرفتاری و خطر کشانده است.
✓ معنی: مطوّقه گرفتاری خود را نتیجۀ تقدیر و حادثه‌ای ناخواسته دانست که او را به این خطر انداخته است.

قلمرو زبانی:
قضا: تقدیر و سرنوشت | ورطه: جای خطرناک و هلاکت‌آور

قلمرو ادبی:
سرنوشت که کسی را به جایی «می‌کشاند»: تشخیص | ورطه: استعاره از گرفتاری و خطر شدید.

زِبرا بی‌درنگ شروع به جویدن و بریدن رشته‌هایی کرد که مطوّقه با آن‌ها بسته شده بود؛ اما مطوّقه او را متوقف کرد و خواست پیش از خودش بندهای یارانش را ببرد.

قلمرو زبانی:
بشنود: شنید | ایستاد: در اینجا آغاز کرد و مشغول شد | اصحاب: دوستان و همراهان | اَولی‌تر: شایسته‌تر و مقدم‌تر

موش تعجب کرد و پرسید چرا مطوّقه پیوسته آزادی دیگران را بر خودش مقدم می‌داند؛ مگر جان و وجود خود او نیز حقی ندارد؟
✓ معنی: زِبرا معتقد بود هر موجودی در کنار توجه به دیگران، وظیفه دارد از جان و وجود خودش نیز مراقبت کند؛ به همین دلیل از مطوّقه خواست ابتدا اجازه دهد بندهای خودش باز شود.

قلمرو زبانی:
حدیث: سخن | مکرر: پی‌درپی و تکرارشونده | نَفس: جان و وجود | حاجت: نیاز

قلمرو ادبی:
سخن زِبرا به این اندیشه اشاره دارد که انسان نسبت به جان خود نیز مسئول است.

مطوّقه پاسخ داد که رهبری این کبوتران را پذیرفته و به همین دلیل در برابر آنان مسئول است. یارانش نیز با فرمان‌برداری، خیرخواهی و همکاری، وظیفۀ خود را نسبت به او انجام داده‌اند و همان همکاری سبب شده است از دست شکارچی بگریزند؛ پس اکنون او نیز باید وظیفۀ یک رهبر را در برابر آنان به‌درستی انجام دهد.
✓ معنی و مفهوم: از نظر مطوّقه، ریاست فقط امتیاز و فرمان دادن نیست؛ رهبر در برابر کسانی که از او پیروی می‌کنند مسئولیت دارد. چون کبوتران هنگام خطر با او همراه بودند، او نیز باید ابتدا برای نجات آنان اقدام کند.

قلمرو زبانی:
ملامت: سرزنش | ریاست: رهبری | تکفّل: بر عهده گرفتن | طاعت: فرمان‌برداری | مناصحت: خیرخواهی و اندرز | گزاردن: به جا آوردن و انجام دادن | معونت: یاری و کمک | مظاهرت: حمایت و پشتیبانی | عهده: مسئولیت | لوازم ریاست: وظایفی که بر عهدۀ رهبر است | مواجب سیادت: مسئولیت‌ها و وظایف رهبری | اَدا: انجام و به جا آوردن

مطوّقه دلیل دیگری نیز آورد: اگر زِبرا ابتدا او را آزاد کند، ممکن است پس از بریدن بندهایش خسته شود و نتواند همۀ کبوتران را نجات دهد؛ اما تا زمانی که خود مطوّقه در دام باشد، دوستی موش اجازه نمی‌دهد دست از کار بکشد و او ناچار برای نجات دیگران نیز تلاش خواهد کرد.
✓ معنی: مطوّقه با دوراندیشی حتی احتمال خستگی دوستش را نیز در نظر گرفت. او می‌خواست مطمئن شود هیچ‌یک از یارانش در دام باقی نمی‌ماند.

قلمرو زبانی:
عقده: گره | ملول: خسته و آزرده | ملالت: خستگی و آزردگی | به کمال: به نهایت | اهمال: کوتاهی و سستی | جایز: درست و روا

مطوّقه افزود: ما در هنگام خطر و گرفتاری با یکدیگر شریک بودیم؛ پس هنگام آسایش و نجات نیز شایسته است در کنار یکدیگر بمانیم. اگر جز این رفتار کنیم، دیگران حق خواهند داشت ما را سرزنش کنند.
✓ معنی: دوستی واقعی تنها برای روزهای سخت نیست؛ کسانی که هنگام گرفتاری در کنار هم هستند، باید در زمان آسایش و موفقیت نیز وفاداری خود را حفظ کنند.

قلمرو زبانی:
ضمیر: دل و درون | رخصت: اجازه | بلا: گرفتاری | فراغ: آسایش | موافقت: همراهی | طاعن: سرزنشگر | مجال: فرصت | وقیعت: بدگویی و عیب‌جویی

قلمرو ادبی:
بلا / فراغ: تقابل معنایی | ضمیر: مجاز از دل و وجدان.

زِبرا با شنیدن این سخنان، رفتار مطوّقه را ستود و گفت چنین شیوه‌ای شایستۀ جوانمردان است. او تأکید کرد این وفاداری و مسئولیت‌پذیری، دوستی یاران را خالص‌تر و اعتماد آنان را به پیمان‌داری مطوّقه بیشتر خواهد کرد.
✓ معنی: موش پذیرفت که مطوّقه درست می‌گوید؛ رفتار او نشانۀ جوانمردی، وفاداری و رهبری شایسته است و چنین رفتاری باعث می‌شود دوستان بیش از گذشته به او اعتماد کنند.

قلمرو زبانی:
اهل مکرمت: جوانمردان و بزرگواران | مکرمت: بزرگواری و جوانمردی | عقیدت: باور و نظر | ارباب مودّت: دوستان و دوستداران | مودّت: دوستی و محبت | خصلت: ویژگی اخلاقی | سیرت: روش و خوی درونی | موالات: دوستی و پیوستگی | ثقت: اعتماد | کَرَم: بزرگواری | عهد: پیمان | صافی: پاک و خالص

زِبرا پس از پذیرفتن سخن دوستش، با علاقه و جدیت بندهای کبوتران را یکی پس از دیگری برید. سرانجام همۀ آنان، از جمله مطوّقه، از دام آزاد شدند و در امنیت راه خود را در پیش گرفتند.
✓ معنی: موش ابتدا یاران مطوّقه و سپس خود او را آزاد کرد و داستان با نجات همۀ کبوتران پایان یافت.

قلمرو زبانی:
به جد: با جدیت | رغبت: میل و علاقه | مطلق: آزاد و رها | ایمن: در امنیت و دور از خطر

پیام کلی درس کبوتر طوق‌دار:
داستان نشان می‌دهد که همکاری و اتحاد می‌تواند مشکلی را حل کند که تلاش فردی از حل آن ناتوان است. همچنین مطوّقه نمونه‌ای از رهبری مسئولانه است؛ او منفعت و نجات یاران را بر آسایش شخصی خود مقدم می‌داند. در کنار این دو مفهوم، دوراندیشی، تجربه‌آموزی، وفاداری و دوستی از اندیشه‌های اصلی داستان هستند.

معنی کلمات و واژه های درس پانزدهم فارسی یازدهم؛ کبوتر طوق دار

در این بخش، معنی واژه‌های مهم و دشوار درس پانزدهم فارسی یازدهم «کبوتر طوق‌دار» را به صورت یکجا و مرتب می‌خوانید. معنی‌ها متناسب با کاربرد هر واژه در متن درس نوشته شده‌اند.

آورده‌اند: نقل کرده‌اند، حکایت کرده‌اند
ناحیت: ناحیه، سرزمین و محدوده
کشمیر: نام منطقه‌ای در شبه‌قارۀ هند
مُتَصَّید: شکارگاه و محل مناسب شکار
مَرغ: نام گونه‌ای گیاه
مرغزار: چمنزار و زمین سرسبز
نَزِه: خوش‌آب‌وهوا، پاکیزه و باصفا
عکس: بازتاب و انعکاس
ریاحین: گل‌ها و گیاهان خوش‌بو
جمال: زیبایی و نیکویی ظاهر
مانستی: مانند بود، شباهت داشت
دِرَفشان: درخشان، روشن و نورانی
شقایق: نوعی لالۀ وحشی سرخ‌رنگ
باده: شراب
شاخ: شاخه
زُمرّد: سنگ گران‌بهای سبزرنگ
شکاری: جانوری که برای شکار مناسب است؛ صید
اختلاف: در این متن به معنی رفت‌وآمد
متواتر: پیاپی و بدون وقفۀ زیاد
گَشن: انبوه و پرشاخ‌وبرگ
بدحال: بدخو و ناخوش‌رفتار
جال: تور و دام شکار
بدان: به آن
کاری افتاده: کاری پیش آمده یا کاری دارد
باری: به هر حال، به هر روی
جای نگه داشتن: در همان محل ماندن و درنگ کردن
باز کشید: باز و پهن کرد
حَبّه: دانۀ خوراکی؛ در داستان دانۀ طعمه
سر: در این متن، رئیس و پیشوای گروه
طوق: حلقه یا نشان دور گردن
مطوّقه: طوق‌دار؛ نام کبوتر پیشوای گروه
طاعت: فرمان‌برداری و اطاعت
مطاوعت: پیروی و فرمان‌پذیری
التفات: توجه و اعتنا
گذاشتندی: می‌گذراندند
غافل‌وار: بی‌خبر و بدون توجه به خطر
فرود آمدند: پایین آمدند
گُرازان: با ناز و جلوه؛ در متن با شادی و شتاب
در ضبط آوردن: گرفتن و تحت اختیار قرار دادن
مجادله: کشمکش، بحث و ستیزه
همگنان: همۀ افراد، همگی
استخلاص: نجات دادن و رها ساختن
تخلّص: رهایی یافتن و نجات پیدا کردن
حالی: اکنون، در حال حاضر
صواب: درست و شایسته
به طریق: از راه و به روش
تعاون: همکاری و یاری متقابل
قوّت: نیرو و توان
رهایش: رهایی، آزادی و نجات
فرمان کردن: فرمان بردن و اطاعت کردن
برکندن: از جا بلند کردن
در پی: به دنبال
ایستاد: در برخی جمله‌های این درس به معنی «اقدام کرد / شروع کرد» آمده است
آخر: سرانجام و عاقبت
درمانند: خسته و ناتوان شوند
بر اثر: به دنبال و در پی
فرجام: پایان و سرانجام کار
واقعه: حادثه و پیشامد
تجارب: تجربه‌ها؛ جمع «تجربه»
دفع: دور کردن و برطرف ساختن
حوادث: پیشامدها، به‌ویژه رویدادهای دشوار و ناگوار
قفا: پشت و پشت گردن
ستیزه‌روی: گستاخ و اهل درگیری
به جد: با جدیت و جدی
ناپیدا: ناپدید و دور از دید
طریق: راه، روش و راهکار
درختستان: محل پر از درخت، باغ و بیشه
منقطع: قطع‌شده و بریده
خایب: ناکام و ناامید
اشارت: اشاره، پیشنهاد یا دستور
بند: ریسمان و رشته‌ای که چیزی را با آن می‌بندند
اِمام: پیشوا، راهنما و الگو
راه بتافتند: مسیر را عوض کردند و به راه دیگری رفتند
مسکن: خانه و محل زندگی
فرمان نگاه داشتن: از دستور کسی پیروی کردن
جمله: همگی و همه
دَها: زیرکی، هوش و تدبیر
خِرد: عقل و دانایی
مشاهدت: دیدن و مشاهده کردن
مواضع: مکان‌ها و جای‌ها
از جهت: برای و به منظور
گریزگاه: راه یا محل مناسب برای فرار
تیمار: مراقبت، رسیدگی و نگهداری
فراخور: مناسب و شایستۀ چیزی
حکمت: دانایی و خردمندی
بر حسب: بر اساس و مطابق با
آواز داد: صدا زد
تعجیل: شتاب و عجله
زهاب: آبی که از جایی تراوش می‌کند؛ در داستان به صورت تصویری برای اشک
دیده: چشم
آب دیده: اشک
قضا: سرنوشت و تقدیر
ورطه: جای بسیار خطرناک؛ مجازاً گرفتاری سخت
بشنود: شنید
اصحاب: دوستان و همراهان
اَولی‌تر: شایسته‌تر و سزاوارتر
حدیث: سخن و گفته
مکرّر کردن: بارها تکرار کردن
نَفس: جان، وجود و خودِ انسان
حاجت: نیاز
ملامت: سرزنش
ریاست: رهبری و سرپرستی گروه
تکفّل کردن: مسئولیت کاری یا کسی را بر عهده گرفتن
گزاردن: انجام دادن و به جا آوردن
معونت: کمک و یاری
مناصحت: خیرخواهی و نصیحت کردن
مظاهرت: پشتیبانی و کمک
بجستم: رهایی یافتم و نجات پیدا کردم
مواجب: در این متن، وظایف و مسئولیت‌های لازم
عهده: مسئولیت و تعهد
سیادت: سروری و رهبری
لوازم ریاست: وظایفی که بر عهدۀ یک رهبر است
به ادا رسانیدن: انجام دادن و به جا آوردن
عُقده: گره
ملول: خسته، آزرده و بی‌حوصله
ملالت: خستگی و آزردگی
اهمال: سستی و کوتاهی در انجام وظیفه
به کمال: تا نهایت و به طور کامل
ضمیر: درون و وجدان
رخصت: اجازه
بلا: گرفتاری و سختی
فراغ: آسایش و رهایی از گرفتاری
موافقت: همراهی و همدلی
طاعن: کسی که دیگری را سرزنش و نکوهش می‌کند
مجال: فرصت و امکان
وقیعت: بدگویی، نکوهش و عیب‌جویی
اهل مکرمت: جوانمردان و بزرگواران
مکرمت: بزرگواری و جوانمردی
عقیدت: باور و نظر قلبی
ارباب مودّت: دوستان و صاحبان محبت
مودّت: دوستی و محبت
موالات: دوستی، همراهی و پیوستگی
ثِقَت: اعتماد و اطمینان
خصلت: ویژگی اخلاقی و خوی
ستوده: پسندیده و شایستۀ ستایش
کَرَم: بزرگواری و جوانمردی
کرم عهد: خوش‌عهدی و وفاداری به پیمان
عهد: پیمان و قول
صافی: پاک، خالص و بی‌آلایش
سیرت: خوی، روش و ویژگی درونی
رغبت: میل و علاقه
مطلق: آزاد و رها
ایمن: در امان و دور از خطر
واژه‌های مهم‌تر برای امتحان:
متصیّد، نَزِه، متواتر، جال، مطوّقه، استخلاص، تخلّص، تعاون، فرجام، قفا، خایب، دَها، فراخور، ورطه، مناصحت، مظاهرت، سیادت، عقده، وقیعت، مکرمت، مودّت، ثقت و موالات از واژه‌هایی هستند که بهتر است با دقت بیشتری مرور شوند.
بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا