معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۱۲۳
معنی و بازگردانی گنج حکمت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم صفحه ۱۲۳، همراه با معنی کلمات، آرایههای ادبی، نکات زبانی و پیام حکایت.
معنی حکایت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم + آرایه های ادبی و معنی کلمات
در این مطلب، معنی حکایت «مهمان ناخوانده» فارسی یازدهم صفحه ۱۲۳ از بخش گنج حکمت درس پانزدهم را بررسی میکنیم. در کنار معنی روان متن، قلمرو زبانی، آرایههای ادبی و معنی واژههای مهم نیز آورده شده است. این حکایت با زبانی طنزآمیز، تفاوت میان ادعای قناعت و قناعت واقعی را نشان میدهد.
قلمرو زبانی:
آوردهاند: حکایت و نقل کردهاند | وقتی: زمانی | در پیش او نهاد: مقابل او گذاشت | سبیل: راه و روش | بر سبیل: به روش، به رسم | اعتذار: عذرخواهی و پوزشطلبی | بر زبان راند: گفت و بیان کرد | عبارت: پنج جمله
قلمرو ادبی:
نان خشک و نمک: کنایه از غذای ساده و پذیرایی فقیرانه | بر زبان راندن: کنایه از سخن گفتن | چیزی پیش کسی نهادن: کنایه از پذیرایی کردن
چشمِ تر و نانِ خشک و رویِ تازه
قلمرو زبانی:
چو: چون، زیرا | ناگه: ناگهانی، سرزده و بدون اطلاع | عیب: ایراد و نقص | عیب مگیر: ایراد نگیر | چشم تر: چشم اشکآلود | روی تازه: چهرۀ شاد و گشاده | عیب: نقش مفعول | بیت: چهار جمله | در پایان مصراع دوم، فعل «دارم» به قرینۀ معنایی حذف شده است.
قلمرو ادبی:
روی تازه: کنایه از خوشرویی و مهماننوازی | چشم تر: کنایه از ناراحتی و شرمندگی | نان خشک: کنایه از پذیرایی ساده و فقیرانه | تر / خشک: تضاد | چشم / روی: مراعات نظیر | تر: ایهام تناسب؛ در معنی «خیس» به کار رفته اما معنی «تازه و باطراوت» آن با واژۀ «تازه» تناسب دارد.
قلمرو زبانی:
بدید: دید | کاشکی: ای کاش | پارهای: مقداری، تکهای | بودی: بود، میبود | برخاست: بلند شد | ردا: بالاپوش و عبایی که روی لباس میپوشند | گرو: رهن؛ مالی که در برابر گرفتن پول یا کالایی نزد دیگری میگذارند | پیش مهمان آورد: مقابل مهمان گذاشت | عبارت: نُه جمله
✓ معنی: مهمان پس از خوردن غذا گفت: خدا را شکر که خداوند بزرگ ما را به آنچه نصیب و روزیمان کرده، قانع و راضی ساخته است.
سلیمان در پاسخ گفت: اگر واقعاً به روزیای که خداوند برایت قرار داده قانع بودی، پنیر درخواست نمیکردی و اکنون ردای من برای فراهم کردن خواستۀ تو در بازار گرو نبود!
قلمرو زبانی:
الحمدلله: خدا را شکر | عَزَّ و جَل: عزیز و بزرگ است؛ عبارتی برای بزرگداشت خداوند | قسمت: بهره و روزی | قناعت: بسنده کردن به آنچه در اختیار انسان است | خرسند: راضی و خشنود | داده: آنچه خداوند بخشیده؛ روزی و بهره | قانع: راضی و بسندهکننده | ما را: به ما | عبارت: ده جمله
نقشهای دستوری مهم:
نان: مفعول | قناعت: مفعول | قسمت، خرسند و قانع: مسند
قلمرو ادبی:
نان: مجاز از غذا؛ یعنی نان و پنیری که مهمان خورده است | بودی / نمودی: سجع مطرّف | پاسخ پایانی سلیمان دارای طنز است؛ زیرا میان سخن مهمان دربارۀ قناعت و رفتار واقعی او تناقض آشکاری وجود دارد.
قناعت با گفتن و ادعا کردن به دست نمیآید، بلکه باید در رفتار انسان دیده شود. مهمان پس از آنکه میزبان را برای فراهم کردن پنیر به زحمت انداخت، از قناعت خود سخن گفت؛ به همین دلیل پاسخ طنزآمیز سلیمان، تناقض میان گفتار و کردار او را آشکار میکند.
معنی کلمات حکایت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم
بر سبیل: به روش و به عنوان
اعتذار: عذرخواهی و پوزش خواستن
ناگه: ناگهانی و سرزده
بدید: دید
پاره: تکه یا مقداری از چیزی
بودی: بود، میبود
برخاست: بلند شد
ردا: نوعی بالاپوش یا عبا
گرو: رهن و ضمانت در برابر دریافت چیزی
الحمدلله: خدا را شکر
عزّ و جلّ: عزیز و بزرگ است
قسمت: سهم، بهره و روزی
قناعت: بسنده کردن به داشتهها و زیادهخواه نبودن
خرسند: راضی و خشنود
داده: بخشش و روزی خداوند





