مطالب درسی

معنی گنج حکمت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم؛ آرایه‌ها و معنی کلمات صفحه ۱۲۳

معنی و بازگردانی گنج حکمت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم صفحه ۱۲۳، همراه با معنی کلمات، آرایه‌های ادبی، نکات زبانی و پیام حکایت.

معنی حکایت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم + آرایه های ادبی و معنی کلمات

در این مطلب، معنی حکایت «مهمان ناخوانده» فارسی یازدهم صفحه ۱۲۳ از بخش گنج حکمت درس پانزدهم را بررسی می‌کنیم. در کنار معنی روان متن، قلمرو زبانی، آرایه‌های ادبی و معنی واژه‌های مهم نیز آورده شده است. این حکایت با زبانی طنزآمیز، تفاوت میان ادعای قناعت و قناعت واقعی را نشان می‌دهد.

آورده‌اند که وقتی مردی به مهمانی «سلیمان دارانی» رفت. سلیمان آنچه داشت از نان خشک و نمک در پیش او نهاد و بر سبیلِ اعتذار این بر زبان راند:
✓ معنی: حکایت کرده‌اند که روزی مردی مهمان سلیمان دارانی شد. سلیمان هرچه در خانه داشت، یعنی نان خشک و نمک، برای پذیرایی از مهمان آورد و برای عذرخواهی از کمبود غذا، این سخن را گفت:

قلمرو زبانی:
آورده‌اند: حکایت و نقل کرده‌اند | وقتی: زمانی | در پیش او نهاد: مقابل او گذاشت | سبیل: راه و روش | بر سبیل: به روش، به رسم | اعتذار: عذرخواهی و پوزش‌طلبی | بر زبان راند: گفت و بیان کرد | عبارت: پنج جمله

قلمرو ادبی:
نان خشک و نمک: کنایه از غذای ساده و پذیرایی فقیرانه | بر زبان راندن: کنایه از سخن گفتن | چیزی پیش کسی نهادن: کنایه از پذیرایی کردن

گفتم که چو ناگه آمدی، عیب مگیر
چشمِ تر و نانِ خشک و رویِ تازه
✓ معنی: سلیمان به مهمان گفت: چون سرزده و بدون اطلاع قبلی آمده‌ای، از پذیرایی ساده من ایراد نگیر؛ غذایی جز نان خشک ندارم و از این بابت شرمنده‌ام، اما با روی خوش و گشاده از تو پذیرایی می‌کنم.

قلمرو زبانی:
چو: چون، زیرا | ناگه: ناگهانی، سرزده و بدون اطلاع | عیب: ایراد و نقص | عیب مگیر: ایراد نگیر | چشم تر: چشم اشک‌آلود | روی تازه: چهرۀ شاد و گشاده | عیب: نقش مفعول | بیت: چهار جمله | در پایان مصراع دوم، فعل «دارم» به قرینۀ معنایی حذف شده است.

قلمرو ادبی:
روی تازه: کنایه از خوش‌رویی و مهمان‌نوازی | چشم تر: کنایه از ناراحتی و شرمندگی | نان خشک: کنایه از پذیرایی ساده و فقیرانه | تر / خشک: تضاد | چشم / روی: مراعات نظیر | تر: ایهام تناسب؛ در معنی «خیس» به کار رفته اما معنی «تازه و باطراوت» آن با واژۀ «تازه» تناسب دارد.

مفهوم: ارزش مهمان‌نوازی تنها به فراوانی غذا نیست؛ خوش‌رویی و احترام به مهمان نیز اهمیت زیادی دارد.

مهمان چون نان بدید، گفت: «کاشکی با این نان، پاره‌ای پنیر بودی.» سلیمان برخاست و به بازار رفت و ردا به گرو کرد و پنیر خرید و پیش مهمان آورد.
✓ معنی: مهمان وقتی نان را دید، گفت: ای کاش مقداری پنیر هم بود تا همراه این نان بخوریم. سلیمان بلند شد و به بازار رفت؛ چون پولی نداشت، ردای خود را گرو گذاشت و با پول آن پنیر خرید و برای مهمان آورد.

قلمرو زبانی:
بدید: دید | کاشکی: ای کاش | پاره‌ای: مقداری، تکه‌ای | بودی: بود، می‌بود | برخاست: بلند شد | ردا: بالاپوش و عبایی که روی لباس می‌پوشند | گرو: رهن؛ مالی که در برابر گرفتن پول یا کالایی نزد دیگری می‌گذارند | پیش مهمان آورد: مقابل مهمان گذاشت | عبارت: نُه جمله

نکته: این قسمت زمینۀ طنز پایان حکایت را فراهم می‌کند؛ مهمان با وجود اطلاع از غذای سادۀ میزبان، به همان خوراک قانع نمی‌شود و درخواست پنیر می‌کند.

مهمان چون نان بخورد، گفت: «الحَمدلِلّه که خداوند، عَزَّ و جَل، ما را بر آنچه قسمت کرده است، قناعت داده است و خرسند گردانیده.» سلیمان گفت: «اگر به دادۀ خدا قانع بودی و خرسند نمودی، ردای من به بازار به گرو نرفتی!»

✓ معنی: مهمان پس از خوردن غذا گفت: خدا را شکر که خداوند بزرگ ما را به آنچه نصیب و روزی‌مان کرده، قانع و راضی ساخته است.

سلیمان در پاسخ گفت: اگر واقعاً به روزی‌ای که خداوند برایت قرار داده قانع بودی، پنیر درخواست نمی‌کردی و اکنون ردای من برای فراهم کردن خواستۀ تو در بازار گرو نبود!

قلمرو زبانی:
الحمدلله: خدا را شکر | عَزَّ و جَل: عزیز و بزرگ است؛ عبارتی برای بزرگداشت خداوند | قسمت: بهره و روزی | قناعت: بسنده کردن به آنچه در اختیار انسان است | خرسند: راضی و خشنود | داده: آنچه خداوند بخشیده؛ روزی و بهره | قانع: راضی و بسنده‌کننده | ما را: به ما | عبارت: ده جمله

نقش‌های دستوری مهم:
نان: مفعول | قناعت: مفعول | قسمت، خرسند و قانع: مسند

قلمرو ادبی:
نان: مجاز از غذا؛ یعنی نان و پنیری که مهمان خورده است | بودی / نمودی: سجع مطرّف | پاسخ پایانی سلیمان دارای طنز است؛ زیرا میان سخن مهمان دربارۀ قناعت و رفتار واقعی او تناقض آشکاری وجود دارد.

پیام و مفهوم حکایت مهمان ناخوانده:
قناعت با گفتن و ادعا کردن به دست نمی‌آید، بلکه باید در رفتار انسان دیده شود. مهمان پس از آنکه میزبان را برای فراهم کردن پنیر به زحمت انداخت، از قناعت خود سخن گفت؛ به همین دلیل پاسخ طنزآمیز سلیمان، تناقض میان گفتار و کردار او را آشکار می‌کند.

معنی کلمات حکایت مهمان ناخوانده فارسی یازدهم

آورده‌اند: نقل و حکایت کرده‌اند
بر سبیل: به روش و به عنوان
اعتذار: عذرخواهی و پوزش خواستن
ناگه: ناگهانی و سرزده
بدید: دید
پاره: تکه یا مقداری از چیزی
بودی: بود، می‌بود
برخاست: بلند شد
ردا: نوعی بالاپوش یا عبا
گرو: رهن و ضمانت در برابر دریافت چیزی
الحمدلله: خدا را شکر
عزّ و جلّ: عزیز و بزرگ است
قسمت: سهم، بهره و روزی
قناعت: بسنده کردن به داشته‌ها و زیاده‌خواه نبودن
خرسند: راضی و خشنود
داده: بخشش و روزی خداوند
✓ جمع‌بندی: حکایت «مهمان ناخوانده» با یک موقعیت طنزآمیز نشان می‌دهد که قناعت حقیقی در رفتار انسان معنا پیدا می‌کند، نه در سخنان ظاهری. مهمانی که برای فراهم شدن خواستۀ خود میزبان را به زحمت می‌اندازد، نمی‌تواند پس از آن ادعای قناعت و رضایت به روزی خداوند داشته باشد.
بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا