معنی کلمات و آرایه های درس شانزدهم خسرو فارسی دهم؛ صفحه ۱۲۲ تا ۱۲۷
معنی درس شانزدهم خسرو فارسی دهم صفحه ۱۲۲ تا ۱۲۷، همراه با معنی واژگان، عبارتهای مهم، آرایههای ادبی و نکات زبانی و دستوری متن.
در این مطلب معنی درس شانزدهم فارسی دهم «خسرو» را به صورت کامل و بخش به بخش میخوانید. معنی واژههای دشوار، آرایههای ادبی، کنایهها، نکات زبانی، معنی ابیات و عبارتهای ادبی و همچنین خلاصه و پیام درس خسرو نیز بررسی شده است.
نام درس: خسرو
درس: شانزدهم فارسی دهم
نوع متن: نثر داستانی و خاطرهگونه
شخصیت اصلی: خسرو
درونمایه: استعداد، تربیت، انتخاب مسیر زندگی و سرانجام تلخ یک جوان بااستعداد
معنی درس شانزدهم خسرو فارسی دهم
واژهها: ارتجالاً: بداهه، بدون آمادگی قبلی؛ رسا: بلند و واضح؛ مبلغ: مقدار؛ احسنت: آفرین؛ شمشاد: درختی همیشهسبز.
آرایهها: مثل شاخ شمشاد: تشبیه؛ خسرو از نظر راستقامتی و سرزندگی به شاخ شمشاد تشبیه شده است.
واژهها: نگارش: نوشتن؛ تقریر: بیان کردن و سخن گفتن؛ از بر کردن: حفظ کردن؛ منتخب: برگزیده؛ متون: جمع متن؛ مرور: دوباره خواندن.
واژهها: عبرت: پند؛ گیرا: جذاب و تأثیرگذار؛ اشارت: اشارهها.
واژهها: سخت: در اینجا بسیار؛ مفتول: سیم فلزی باریک؛ زنگاری: سبزرنگ؛ ملتفت شدن: متوجه شدن.
معنی انشای خسرو درباره عبرت
واژهها: دی: دیروز؛ دبستان: مدرسه؛ سرای: خانه؛ برزن: محله و کوی؛ افراشته: بلند کرده؛ درهم آمیخته: درگیر شده؛ گرد: غبار.
نکته ادبی: خسرو عمداً برای تعریف ماجرایی بسیار معمولی، از واژهها و سبک ادبی و کهن استفاده میکند. همین تضاد میان موضوع ساده و بیان بسیار فاخر یکی از عوامل طنز متن است.
واژهها: متداول: رایج؛ محاوره: گفتوگو؛ خوشمزگی: در اینجا شوخطبعی.
آرایهها: چشمۀ خوشمزگی: اضافه تشبیهی؛ خوشمزگیهای رنگارنگ: حسآمیزی.
واژهها: ضربت: ضربه؛ دیده: چشم؛ صدمت: آسیب؛ لاجرم: ناچار؛ غالب: پیروز؛ مغلوب: شکستخورده؛ مخذول: خوار و زبون؛ استرحام: درخواست رحم.
آرایهها: سپر انداختن: کنایه از تسلیم شدن؛ جهان تیره شدن: کنایه از آسیب شدید دیدن چشم و ندیدن؛ عبارت «جهان تیره شد…» یادآور داستان رستم و اسفندیار است و در فضای طنزآمیز انشای خسرو به کار رفته است.
واژهها: درویشان: در اینجا جوانمردان؛ مخذول: خوار و شکستخورده؛ نالان: در حال ناله؛ استرحام: طلب رحم.
آرایهها: نه مناسب حال درویشان: یعنی ناجوانمردانه؛ که پولاد کوبند آهنگران: تضمین و یادآور شعر حماسی شاهنامه.
واژهها: طاقت: توان؛ جستن: جهیدن؛ دشنه: خنجر؛ سزا: مجازات؛ بسمل کردن: ذبح کردن.
آرایهها: چون برق: تشبیه؛ میان / میدان: جناس ناهمسان؛ حلال کردن: کنایه از ذبح کردن؛ سنگدل: کنایه از بیرحم؛ بسمل کردن: اشاره به گفتن «بسمالله» هنگام ذبح.
آرایه: چرب و نرم: کنایه از خوشمزه و دلپذیر.
که جان یابدت زان خورش، پرورش
واژهها: طعمه: غذا؛ خسروانی: شاهانه؛ خورش: غذا.
آرایهها: طعمه، مخور، خورش: مراعات نظیر؛ تکرار «خورش» واژهآرایی است.
به از عمر هفتاد و هشتاد سال
واژهها: دم: لحظه؛ بدسگال: بداندیش و دشمن؛ به: بهتر.
آرایهها: دم: مجاز از لحظه؛ هفتاد و هشتاد: تناسب؛ عمر هفتاد و هشتاد سال: کنایه از عمر طولانی.
واژهها: خشنود: راضی؛ فرسوده: کهنه؛ دوات: ظرف جوهر؛ ورانداز کردن: با دقت نگاه کردن؛ وقار: متانت؛ طمأنینه: آرامش؛ الزام: ضرورت.
آرایه: چهرۀ گشاده: کنایه از خوشحال و خوشرو بودن.
استعدادهای خسرو
راوی پس از ماجرای انشا توضیح میدهد که خسرو با وجود درس نخواندن، استعدادهای فراوانی داشت. حافظۀ قوی، قدرت بداههگویی، استعداد ادبی، صدای خوش، توانایی در موسیقی، نقاشی و ورزش از مهمترین تواناییهای او بودند.
آرایهها: یک کف دست کاغذ / یک بند انگشت مداد: کنایه از مقدار بسیار کم؛ لای کتاب را باز کردن: کنایه از درس خواندن؛ کمیتش لنگ بود: کنایه از ناتوان و ضعیف بودن در کاری.
آرایهها: از جان و دل: با تمام وجود؛ دلگرمی: کنایه از امید و پشتوانه؛ پناه: در مفهوم تکیهگاه عاطفی.
استعداد خسرو در آواز و موسیقی
خسرو صدای بسیار خوبی داشت و موسیقی ایرانی و آواز را نیز آموخته بود. هنگامی که در کلاس قرآن آواز میخواند، مدیر مدرسه اعتراض کرد که این شیوۀ خواندن قرآن نیست؛ اما خسرو بلافاصله با ذوق ادبی خود بیتی از سعدی خواند.
گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری
واژهها: اشتر: شتر؛ طرب: شادی و نشاط؛ کژطبع: بدذوق و بیاحساس.
آرایهها: عرب / طرب: جناس ناهمسان؛ کژطبع جانوری: تشبیه.
استعداد خسرو در نقاشی
روزی خسرو برخلاف همیشه کیفی به مدرسه آورد. در زنگ نقاشی، باز هم دفتر و مداد راوی را برداشت و تصویر معلم نقاشی، یعنی «جناب سرتیپ» را با مهارت زیادی کشید.
واژهها: مألوف: عادی و خوگرفته؛ حلبی: ساختهشده از ورق نازک فلزی؛ ضمایم: پیوستها؛ تعلیقات: چیزهای آویخته؛ مهارت: توانایی و استادی.
کنایهها: آفتاب از کدام سمت برآمده: چه اتفاق عجیبی افتاده است؟؛ دستت خیلی قوت دارد: بسیار ماهر هستی.
خسرو و مادربزرگش
پس از آنکه خسرو نتوانست امتحان سال ششم را با موفقیت پشت سر بگذارد، به او پیشنهاد شد موسیقی را به صورت جدی دنبال کند. خسرو نیز به این کار علاقه داشت؛ اما مادربزرگش با این تصمیم مخالفت کرد و خسرو با وجود روحیۀ خودسرش، سخن او را پذیرفت و موسیقی را ادامه نداد.
واژهها: فیاض: فراوان و سرشار؛ اوان: زمان؛ مطربی: نوازندگی و آوازخوانی؛ خودسر: خودرأی؛ اندرز: نصیحت.
کنایهها: از عهدۀ کاری برآمدن: توانایی انجام آن را داشتن؛ اشک از دیده روان ساختن: گریه کردن؛ به گوش اطاعت شنیدن: پذیرفتن و اطاعت کردن.
قهرمانی خسرو در کشتی
خسرو در ورزش نیز استعداد عجیبی داشت. پس از ترک تحصیل، ورزش را جدی گرفت و در نخستین مسابقۀ قهرمانی کشتی کشور، حریف قدرتمند خود را شکست داد و قهرمان کشور و صاحب بازوبند طلا شد.
واژهها: شگرف: عجیب و چشمگیر؛ چالاکی: سرعت و مهارت؛ تکریم: احترام کردن.
کنایهها: چشم به هم زدنی: مدت بسیار کوتاه؛ پشت حریف را به خاک رساندن: شکست دادن.
سقوط زندگی خسرو
پس از قهرمانی، خسرو شهرت زیادی پیدا کرد؛ اما افراد ناباب او را به خوشگذرانی کشاندند. در مسابقات سال بعد شکست خورد و پس از این شکست، ورزش را کنار گذاشت. زندگی او کمکم رو به تباهی رفت و گرفتار اعتیاد و آوارگی شد.
واژهها: عنود: ستیزهجو و دشمن؛ بدگهر: بدسرشت؛ خفت: خواری؛ معاصی: گناهان؛ منکر: کار زشت؛ مسکر: مستکننده.
آرایهها و کنایهها: به گوشهای خزیدن: گوشهگیر شدن؛ رو نهان کردن: پنهان شدن؛ مرد میدان نبودن: توانایی سابق را نداشتن؛ منجلاب فساد: اضافه تشبیهی؛ فساد به منجلاب تشبیه شده است.
دیدار دوباره راوی با خسرو
سالها بعد راوی خسرو را در خیابان میبیند؛ اما دیگر از آن جوان سرزنده، بااستعداد و قهرمان خبری نیست. چهرهاش لاغر و فرسوده و نگاهش بیفروغ شده و اعتیاد جسم او را به شدت نابود کرده است.
واژهها: تکیده: بسیار لاغر؛ فروغ: روشنایی؛ باک: ترس.
آرایهها: خونگرم: کنایه از مهربان و صمیمی؛ سردی: کنایه از بیمهری؛ سیهروزی: کنایه از بدبختی؛ چشمها چون چشمههای خشکشده: تشبیه؛ شیر بیباک: استعاره از خسرو شجاع و قدرتمند؛ چون اسکلتی وحشتناک: تشبیه.
آرایهها: چشمۀ ذوق: اضافه تشبیهی؛ خشک شدن و تراویدن استعداد: استعاره؛ استعداد و ذوق به چشمه تشبیه شده است.
قضا همی بَرَدش تا به سوی دانه و دام
واژهها: دگر: دیگر؛ آشیان: آشیانه؛ قضا: سرنوشت.
آرایهها: کبوتر، آشیان، دانه، دام: مراعات نظیر؛ قضا … میبرد: تشخیص و جانبخشی؛ دانه و دام: در فضای داستان نمادی از فریب و گرفتاری.
پایان داستان خسرو
واژهها: پلاس: گلیم یا پوشش پشمین کمبها؛ مُندرس: کهنه و فرسوده؛ قریحه: استعداد و ذوق طبیعی.
کنایهها: راه خود گرفتن: رفتن؛ بیسر و صدا: بدون جلب توجه دیگران؛ جان سپردن: مردن؛ به زیر خاک بردن: با مرگ خود نابود کردن.
خلاصه درس شانزدهم خسرو فارسی دهم
پیام و مفهوم درس خسرو چیست؟
داشتن استعداد به تنهایی برای موفقیت کافی نیست.
استعداد باید با آموزش، پشتکار و انتخاب درست همراه شود.
دوستان و همنشینان میتوانند بر مسیر زندگی انسان تأثیر بگذارند.
بیتوجهی به تربیت و هدایت استعدادها ممکن است پیامدهای جبرانناپذیری داشته باشد.
موفقیت بدون مراقبت و خودکنترلی میتواند از دست برود.
انسان باید قدر تواناییها و فرصتهای زندگی خود را بداند.
استعدادهای خسرو چه بود؟
ادبیات: قدرت بداههگویی و ساختن انشا داشت.
آواز: صدایی گرم، رسا و خوش داشت.
موسیقی: استعداد زیادی در فراگیری موسیقی ایرانی داشت.
نقاشی: بدون آموزش جدی، نقاشی را با مهارت انجام میداد.
ورزش: در کشتی بسیار توانمند بود و به مقام قهرمانی کشور رسید.
معنی کلمات مهم درس شانزدهم خسرو
رسا: بلند و واضح
تقریر: بیان و سخن گفتن
از بر: از حفظ
عبرت: پند
گیرا: جذاب
ملتفت: متوجه
برزن: محله، کوی
متداول: رایج
محاوره: گفتوگو
ضربت: ضربه
صدمت: آسیب
لاجرم: ناچار
مغلوب: شکستخورده
مخذول: خوار و زبون
استرحام: طلب رحم
دشنه: خنجر
بدسگال: بداندیش و دشمن
دوات: ظرف جوهر
طمأنینه: آرامش
فیاض: سرشار و فراوان
اوان: زمان و هنگام
شگرف: عجیب و چشمگیر
تکیده: بسیار لاغر
فروغ: روشنایی
استماع: شنیدن
قریحه: استعداد طبیعی
پلاس: گلیم یا پوشش پشمین کمبها
مندرس: کهنه و فرسوده
کنایه ها و آرایه های مهم درس خسرو
چشمۀ خوشمزگی: اضافه تشبیهی
سپر انداختن: کنایه از تسلیم شدن
چون برق: تشبیه
سنگدل: کنایه از بیرحم
کمیتش لنگ بود: کنایه از ضعف و ناتوانی
از جان و دل: با تمام وجود
دم برنیاوردن: سکوت کردن
چشم به هم زدنی: زمان بسیار کوتاه
پشت کسی را به خاک رساندن: شکست دادن
منجلاب فساد: اضافه تشبیهی
سیهروزی: کنایه از بدبختی
چشمها چون چشمههای خشکشده: تشبیه
شیر بیباک: استعاره از خسرو
چشمۀ ذوق: اضافه تشبیهی
جان سپردن: کنایه از مردن
نکات مهم امتحانی درس شانزدهم فارسی دهم
تقریر: بیان و سخن گفتن
کمیتش لنگ بود: در آن کار ضعف داشت
سپر انداخت: تسلیم شد
چشمۀ ذوق: اضافه تشبیهی
شیر بیباک: استعاره از خسرو
پشت حریف را به خاک رساند: او را شکست داد
منجلاب فساد: اضافه تشبیهی
جان سپرد: از دنیا رفت
ویژگی برجستۀ خسرو: استعداد فراوان در کنار بینظمی و نبود مسیر پایدار برای پرورش استعدادها





