جواب قلمرو زبانی، ادبی و فکری درس سیزدهم فارسی دوازدهم؛ خوان هشتم
پاسخ کامل سوالات کارگاه متنپژوهی درس سیزدهم فارسی دوازدهم خوان هشتم، شامل قلمرو زبانی، ادبی و فکری صفحه ۱۱۷ و ۱۱۸.
در این مطلب، جواب کامل کارگاه متنپژوهی درس سیزدهم فارسی دوازدهم «خوان هشتم» صفحات ۱۱۷ و ۱۱۸ را بررسی میکنیم. سؤالهای این کارگاه در سه بخش قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و قلمرو فکری تنظیم شدهاند و موضوعاتی مانند واژههای متضاد، ویژگیهای زبانی شعر اخوان ثالث، گروههای اسمی و وابستهها، لحن شعر، نمادها، آرایههای ادبی و مفهوم اجتماعی سروده را در بر میگیرند.
در پاسخها تلاش شده است علاوه بر جواب اصلی هر سؤال، دلیل پاسخ، تحلیل آموزشی و پاسخ کوتاه مناسب امتحان نیز ارائه شود تا نکات مهم این کارگاه به شکل منظم و قابل فهم مرور شوند.
در قلمرو زبانی این درس، توجه به زبان کهن و واژهسازیهای تازه اخوان اهمیت زیادی دارد. در قلمرو ادبی نیز باید فضای حماسی و روایی شعر، نمادهای «رستم» و «شغاد» و تصویرهای شاعرانه را بشناسیم. در قلمرو فکری، محور پاسخها بر جوانمردی، خیانت، مظلومیت قهرمانان و رویارویی انسانهای شریف با ناجوانمردی استوار است.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۱۷ درس سیزدهم فارسی دوازدهم
معنای صلح را مرادف اوّل باشند.
طاهره صفارزاده
باید که به رنگ شمع از رفتن سر خندد
بیدل دهلوی
صلح ← جنگ
یکرنگی ← تزویر
«خواه روز جنگ و خورده بهر کین سوگند»
در برابر «صلح» قرار میگیرد. همچنین «تزویر» به معنی فریب، نیرنگ و دورویی است و در برابر «یکرنگی» به معنی صداقت و پاکی رفتار قرار دارد.
واژۀ «غدر» نیز در متن به معنی خیانت و نابکاری است و از نظر مفهومی با «یکرنگی» تقابل دارد؛ با این حال پاسخ روشن و مستقیم کتاب برای متضاد یکرنگی، تزویر است.
یکرنگی ≠ تزویر
الف) استفاده از واژهها، ترکیبها و ساختارهای دستوری زبان کهن
ب) کاربرد واژهها و ترکیبهای نوساخته
نمونه واژههای کهن:
اِستاد: ایستاد.
همگنان: همگان.
هریوه: هروی و منسوب به هرات.
ناورد: نبرد.
پور: پسر.
گرد: پهلوان.
سجستانی: سیستانی.
تگ: ته و پایین.
هول: ترس و هراس.
کین: کینه.
ور: و اگر.
لیک: ولی و اما.
فراز آمدن: بالا آمدن.
نمونه ترکیبها و ساختارهای کهن:
«زادسرو مرو»
«پور زال زر»
«گرد سجستانی»
«ناوردهای هول»
«کمند شصت خم»
«کان کمند شصت خم خویش بگشاید»
«بر آن بر تکیه داده بود»
«خواه روز صلح و بسته مهر را پیمان»
در عبارت «بر آن بر تکیه داده بود» استفاده از دو حرف اضافه برای یک متمم، از ویژگیهایی است که در زبان گذشته فارسی بیشتر دیده میشد.
نمونه واژههای نوساخته:
بادبرف
مردستان
چاهسار
ماث
نمونه ترکیبهای تازه و شاعرانه:
آتشینپیغام
کوهِ کوهان
گلیم تیرهبختیها
چاهسار گوش
کلید گنج مروارید
هزارش یادبود خوب
رخش رخشنده
واژه و ترکیب نوساخته: بادبرف، مردستان، چاهسار، ماث، آتشینپیغام، کوه کوهان و گلیم تیرهبختیها.
رخش زیبا، رخش غیرتمند
رخش بیمانند، با هزارش یادبود خوب خوابیده است.
رخش: هستۀ گروه اسمی.
زیبا: وابستۀ پسین، صفت بیانی.
رخش: هستۀ گروه اسمی.
غیرتمند: وابستۀ پسین، صفت بیانی.
رخش: هستۀ گروه اسمی.
بیمانند: وابستۀ پسین، صفت بیانی.
صورت عادی این ترکیب: هزار یادبود خوبش
هزار: وابستۀ پیشین، صفت شمارشی.
یادبود: هستۀ گروه اسمی.
خوب: وابستۀ پسین، صفت بیانی.
«ش» در «هزارش»: ضمیر پیوسته با نقش مضافالیه که دچار جهش ضمیر شده است.
«هزار یادبود خوبش»
اما شاعر ضمیر «ش» را از جای معمول خود جدا کرده و به «هزار» چسبانده است:
«هزارش یادبود خوب»
به این جابهجایی جهش ضمیر گفته میشود.
رخش غیرتمند: رخش = هسته؛ غیرتمند = صفت بیانی.
رخش بیمانند: رخش = هسته؛ بیمانند = صفت بیانی.
هزارش یادبود خوب: هزار = صفت شمارشی؛ یادبود = هسته؛ خوب = صفت بیانی؛ «ش» = مضافالیه با جهش ضمیر.
جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۱۷ و ۱۱۸ درس سیزدهم فارسی دوازدهم
شاعر از زبان نقّال، داستان رستم و مرگ او را روایت میکند؛ بنابراین ویژگی روایت داستانی و نقّالی در سراسر شعر دیده میشود. از سوی دیگر، حضور رستم، میدان نبرد، هفتخوان، رخش، تیر، کمان، شغاد و دیگر عناصر حماسی باعث میشود لحن شعر کوبنده، استوار و حماسی باشد.
اما هنگام توصیف مرگ رخش و اندوه رستم، لحن تغییر میکند و غمگین و عاطفی میشود.
شاعر در جایی نقّال را با «صدایی مرتعش، لحنی رجزمانند و دردآلود» توصیف میکند. پس حتی خود متن نیز نشان میدهد که در خوانش شعر باید حماسه، روایت و اندوه را در کنار یکدیگر در نظر گرفت.
رستم: نماد انسانهای جوانمرد، آزاده، درستکار، قهرمان و خدمتگزار جامعه است؛ انسانهایی که با وجود توانایی و شایستگی، گاهی قربانی نیرنگ و خیانت میشوند.
شغاد: نماد انسانهای خائن، ناجوانمرد، دورو، حیلهگر و خودخواه است؛ کسانی که به جای رویارویی آشکار و مردانه، با فریب و نیرنگ به دیگران آسیب میزنند.
رستم ← جوانمردی و پاکی
شغاد ← خیانت و ناجوانمردی
شغاد: نماد انسانهای خائن، ریاکار و ناجوانمرد.
این نخستین بار شاید بود
کان کلید گنج مروارید او گم شد
گنج: استعاره از دهان.
مروارید: استعاره از دندانها.
کلید / گنج / مروارید: مراعات نظیر.
گم شدن کلید گنج مروارید: کنایه از از بین رفتن لبخند و خندان نبودن رستم.
این عبارت به بخش قبلی شعر نیز ارتباط دارد که شاعر گفته بود لبخند معمولاً از لب رستم دور نمیشد؛ اما دیدن رخش در حال مرگ، لبخند همیشگی او را از بین برد.
همگنان خاموش،
گرد بر گردش، به کردار صدف بر گرد مروارید
حاضران دور نقّال مانند صدف هستند و نقّال در میان آنان مانند مروارید قرار گرفته است.
مشبّه: همگنان و جمعیت گرد نقّال.
مشبّهبه: صدف.
ادات تشبیه: به کردار.
همچنین خودِ نقّال به صورت ضمنی به مرواریدی درون صدف تشبیه شده است.
صدف / مروارید: مراعات نظیر.
گرد … گردش … گرد: تکرار و واژهآرایی.
پهلوان هفتخوان، اکنون
طعمۀ دام و دهان خوان هشتم بود.
رستم طعمۀ دام بود: تشبیه بلیغ؛ رستم مانند شکار و طعمهای در دام شغاد گرفتار شده است.
دام: استعاره از نیرنگ و توطئۀ شغاد.
دهان خوان هشتم: استعارۀ مکنیه و تشخیص؛ «خوان هشتم» مانند موجودی تصور شده که دهان دارد و رستم را میبلعد.
خوان هشتم: در سطح داستان، اشاره به چاه مرگ رستم و در معنای نمادین، نشاندهندۀ دام خیانت و ناجوانمردی است.
هفت / هشتم: مراعات نظیر و تناسب عددی.
دام / طعمه / دهان: تناسب معنایی.
ب: تشبیه همگنان به صدف و نقّال به مروارید.
پ: رستم مانند طعمه؛ دام = نیرنگ؛ دهان خوان هشتم = استعاره و تشخیص.
جواب قلمرو فکری صفحه ۱۱۸ درس سیزدهم فارسی دوازدهم
«این گلیم تیرهبختیهاست
خیس خون داغ سهراب و سیاوشها،
روکش تابوت تختیهاست…»
بنابراین «قصۀ درد» فقط مرگ رستم نیست؛ بلکه روایت رنج و مظلومیت انسانهای بزرگ، جوانمرد و قهرمانی است که در طول تاریخ قربانی فریب، خیانت و بیعدالتی شدهاند.
این بار میبرند که زندانیات کنند
فاضل نظری
پس وجه مشترک دو متن این است که: رهایی از یک خطر به معنای پایان همۀ دشواریها نیست و ممکن است آزمون یا گرفتاری دیگری در انتظار انسان باشد.
رستم از هفتخوان پیروز بیرون میآید، اما در خوان هشتم که نه نبردی پهلوانانه بلکه دامی ناجوانمردانه است، گرفتار میشود.
۱- نکوهش خیانت و ناجوانمردی
رستم در نبردی مستقیم شکست نمیخورد؛ بلکه قربانی حیله و توطئۀ شغاد میشود.
۲- تقابل جوانمردی و نامردی
رستم نمایندۀ مردانگی و شغاد نمایندۀ ناجوانمردی است.
۳- نکوهش دورویی و تزویر
واژههایی مانند «غدر»، «تزویر»، «نابرادر» و «نامردانه» فضای اخلاقی شعر را آشکار میکنند.
۴- مظلومیت انسانهای بزرگ
شاعر با آوردن نام سهراب، سیاوش، رستم و تختی، به سرنوشت تلخ قهرمانانی اشاره میکند که با وجود بزرگی و ارزشمندی، دچار رنج و مرگ میشوند.
۵- وفاداری و دوستی
رابطۀ رستم و رخش نمونهای از همراهی و وفاداری عمیق است. رستم در لحظات پایانی بیش از خود، نگران رخش است.
۶- اعتراض به سقوط ارزشهای اخلاقی
شاعر جهانی را به تصویر میکشد که در آن خیانت میتواند جای جوانمردی را بگیرد و انسانهای شریف قربانی انسانهای پست شوند.
«میتوانست او، اگر میخواست؛ / لیک …»
پایان مییابد. به نظر من این پایان از آن جهت مناسب است که خواننده را وادار میکند دربارۀ سرنوشت رستم، خیانت شغاد و معنای زندگی در جهانی آکنده از ناجوانمردی فکر کند. اگر شاعر صریحاً میگفت چه اتفاقی باید رخ دهد، بخشی از تأثیر و رازآلودگی پایان شعر از بین میرفت.
دوست داشتم رستم از چاه بیرون بیاید و شغاد را به سزای خیانت خود برساند؛ زیرا دوست داشتم داستان با پیروزی جوانمردی بر ناجوانمردی به پایان برسد.
یا مانند پاسخ بالا، پایان باز شاعر را مناسبتر بداند. مهم این است که برای انتخاب خود دلیل منطقی بنویسد.
نکات مهم امتحانی کارگاه متن پژوهی درس سیزدهم
متضاد صلح: جنگ.
متضاد یکرنگی: تزویر.
نمونه واژههای کهن: اِستاد، همگنان، هریوه، ناورد، پور، گرد، تگ، سجستانی و فراز آمدن.
نمونه واژههای نوساخته: بادبرف، مردستان، چاهسار و ماث.
رخش زیبا: رخش = هسته؛ زیبا = صفت بیانی.
رخش غیرتمند: رخش = هسته؛ غیرتمند = صفت بیانی.
رخش بیمانند: رخش = هسته؛ بیمانند = صفت بیانی.
هزارش یادبود خوب: هزار = صفت شمارشی؛ یادبود = هسته؛ خوب = صفت بیانی؛ «ش» = مضافالیه با جهش ضمیر.
لحن مناسب شعر: حماسی و داستانی ـ روایی؛ در برخی بخشها عاطفی و دردآلود.
رستم: نماد انسانهای جوانمرد، آزاده و درستکار.
شغاد: نماد انسانهای خائن و ناجوانمرد.
کلید: استعاره از لبخند.
گنج: استعاره از دهان.
مروارید: استعاره از دندانها.
گم شدن کلید گنج مروارید: کنایه از از بین رفتن لبخند رستم.
همگنان به کردار صدف: تشبیه حاضران به صدف و نقّال به مروارید.
دام: استعاره از نیرنگ و توطئۀ شغاد.
دهان خوان هشتم: استعارۀ مکنیه و تشخیص.
قصّۀ درد: داستان مرگ رستم بر اثر خیانت شغاد و در معنای گستردهتر، سرگذشت دردناک قهرمانان مظلوم.
مناسبت با بیت یوسف: رهایی از یک گرفتاری لزوماً پایان سختیها نیست؛ رستم نیز پس از هفتخوان در خوان هشتم گرفتار شد.
مضامین اجتماعی: جوانمردی، وفاداری، خیانت، تزویر، ناجوانمردی، مظلومیت قهرمانان و نقد سقوط ارزشهای اخلاقی.
سؤال چهارم قلمرو فکری: پاسخ شخصی و خلاقانه دارد و باید همراه با دلیل نوشته شود.





