معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۱۱۰
معنی و بازگردانی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم صفحه ۱۱۰، همراه با معنی کلمات، آرایههای ادبی، نکات زبانی و پیام حکایت.
در این قسمت، معنی گنج حکمت «به جوانمردی کوش» فارسی دوازدهم صفحه ۱۱۰ را به صورت کامل و بخشبهبخش بررسی میکنیم. در کنار معنی روان متن، معنی واژههای دشوار، قلمرو زبانی، آرایههای ادبی، کنایهها و مفهوم هر قسمت نیز آورده شده است تا دانشآموز بتواند نکات مهم این حکایت را به شکل منظم و مناسب امتحان مرور کند.
این حکایت از گلستان سعدی انتخاب شده و در آن، سعدی با روایت سرگذشت پادشاهی ستمگر، رابطۀ میان رفتار حاکم با مردم و دوام حکومت را نشان میدهد. پیام اصلی حکایت آن است که فرمانروا با زور و ستم نمیتواند پایههای حکومت خود را استوار نگه دارد؛ بلکه جوانمردی، بخشندگی، مهربانی و حمایت مردم سبب قدرت و پایداری حکومت میشود.
نام: به جوانمردی کوش
کتاب: فارسی دوازدهم
صفحه: ۱۱۰
اثر: گلستان
نویسنده: سعدی شیرازی
نوع نثر: نثر ادبی و مسجّع
درونمایه: نکوهش ظلم، جوانمردی، عدالت، مهرورزی با مردم و نقش حمایت مردم در استواری حکومت
معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم
یکی را: از یکی؛ «را» در اینجا به معنی «از» است.
ملوک: جمع «مَلِک»؛ پادشاهان.
عجم: در اینجا ایرانیان.
ملوک عجم: پادشاهان ایران.
تطاول: دستدرازی، تجاوز و ستم.
رعیّت: مردم و افراد زیر فرمان حکومت.
جور: ظلم و ستم.
خلق: مردم.
مکاید: جمع «مکیدت»؛ حیلهها، نیرنگها.
فعل: کار و کردار.
مکاید فعلش: حیلهها و نیرنگهای موجود در رفتار او.
کُربَت: اندوه، سختی و گرفتاری.
کُربَت جورش: سختی و اندوهی که از ظلم او به وجود آمده بود.
غربت: دوری از وطن و دیار.
دست تطاول به مال رعیت دراز کردن: کنایه از دستدرازی و تجاوز به اموال مردم.
دست دراز کردن: کنایه از تجاوز و دستدرازی کردن.
راه غربت گرفتن: کنایه از مهاجرت کردن و ترک وطن.
جور / اذیت: مراعات نظیر و تناسب معنایی.
کربت / غربت: جناس ناقص و باعث آهنگین شدن نثر.
تطاول / مال و جور / اذیت: تناسب معنایی در فضای ظلم و ستم.
ارتفاع: عایدی، درآمد و محصول.
ولایت: سرزمین و کشور.
ارتفاع ولایت: درآمد و عایدات کشور.
نقصان پذیرفت: کاهش یافت و کم شد.
خزانه: محل نگهداری دارایی و ثروت حکومت.
تهی: خالی.
زور آوردن: فشار وارد کردن، چیره شدن و حمله کردن.
دشمنان زور آوردند: کنایه از فشار آوردن و حمله کردن دشمنان.
کم شدن / نقصان پذیرفتن / تهی ماندن: مراعات نظیر و همگی نشاندهندۀ کاهش و ضعف هستند.
رعیت / ولایت / خزانه / دشمنان: مراعات نظیر در حوزۀ حکومت و کشور.
گو در ایّام سلامت به جوانمردی کوش
فریادرس: یاور، مددکار و کسی که به فریاد انسان میرسد.
مصیبت: سختی، گرفتاری و حادثۀ ناگوار.
گو: بگو.
ایّام: روزها، جمع «یوم».
سلامت: آسایش، آرامش و بیگرفتاری بودن.
کوش: تلاش کن، بکوش.
روز مصیبت / ایام سلامت: تضاد معنایی میان زمان سختی و دوران آسایش.
فریادرس: کنایه از یاور و کمککننده.
روز / ایام: مراعات نظیر.
مصیبت / سلامت: تضاد.
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقهبهگوش
بنده: خدمتکار و فرمانبردار.
حلقهبهگوش: مطیع و فرمانبردار.
ار: مخفف «اگر».
نواختن: مورد لطف، محبت و بخشش قرار دادن.
لطف: مهربانی، محبت و نیکی.
بیگانه: کسی که آشنا و وابسته نیست.
حلقهبهگوش: کنایه از مطیع و فرمانبردار بودن.
نواختن: کنایه از محبت و مهربانی کردن.
بنده / بیگانه: تقابل معنایی.
لطف: تکرار برای تأکید بر اهمیت مهربانی.
حلقهبهگوش: تکرار و واژهآرایی.
باری: به هر روی، خلاصه، سرانجام.
به مجلس او در: در مجلس او؛ کاربرد دو حرف اضافه برای یک متمم از ویژگیهای زبان کهن.
همی خواندند: میخواندند.
زوال: نابودی و از میان رفتن.
مملکت: کشور و حکومت.
عهد: دوران و روزگار.
ضحاک و فریدون: تلمیح به داستان ضحاک و فریدون در شاهنامۀ فردوسی.
شاهنامه / ضحاک / فریدون: مراعات نظیر.
زوال مملکت ضحاک: اشاره به سقوط حکومت ستمگر ضحاک.
مَلِک: پادشاه.
هیچ توان دانستن: آیا میتوان دانست؟
گنج: ثروت و دارایی.
مُلک: سرزمین و پادشاهی.
حَشَم: خدمتکاران، اطرافیان و زیردستان.
مقرّر شد: برقرار و استوار شد.
گنج / ملک / حشم: مراعات نظیر؛ همگی از لوازم قدرت و پادشاهی هستند.
مملکت: در بافت سخن میتواند مجاز از حکومت و فرمانروایی باشد.
پرسش وزیر: پرسشی هدفمند برای متوجه کردن پادشاه به عامل واقعی قدرت فریدون.
خلقی: گروهی از مردم.
تعصّب: در اینجا حمایت و جانبداری جدّی.
گرد آمدند: جمع شدند.
تقویت کردند: یاری و پشتیبانی کردند.
پادشاهی یافت: به حکومت و فرمانروایی رسید.
موجب: سبب و علت.
مر خلق را: مردم را.
پریشان: آشفته و ناراحت.
سر: قصد، میل و اراده.
سر پادشاهی کردن داشتن: قصد و ارادۀ ادامه پادشاهی داشتن.
سر: مجاز از قصد و اراده.
مگر سر پادشاهی کردن نداری؟ پرسش سرزنشآمیز؛ وزیر با این پرسش رفتار متناقض پادشاه را به او گوشزد میکند.
گرد آمدن / پریشان کردن: تقابل معنایی؛ یکی سبب اتحاد مردم و دیگری سبب پراکندگی آنان است.
سپاه: لشکر.
رعیّت: مردم.
کَرَم: بخشندگی، جوانمردی و بزرگواری.
برو: بر او، پیرامون او.
رحمت: مهربانی و دلسوزی.
دولت: حکومت و فرمانروایی.
ایمن: در امان و آسوده.
این هر دو: کرم و رحمت.
سپاه / رعیت / پادشه / دولت: مراعات نظیر در حوزۀ حکومت.
کرم / رحمت: مراعات نظیر و هر دو از صفات پسندیدۀ اخلاقی.
در پناه دولت: حکومت مانند پناهگاهی امن تصور شده است.
«و رحمت»: فعل «باید» به قرینۀ لفظی حذف شده است؛ یعنی «و رحمت باید».
که نیاید ز گرگ چوپانی
جورپیشه: ستمگر و کسی که شیوۀ او ظلم است.
سلطانی: پادشاهی و فرمانروایی.
چوپانی: کار چوپان و نگهبانی از گله.
ز: مخفف «از».
گرگ: نماد انسان ظالم و آسیبرسان.
چوپان: نماد نگهبان و حامی مردم.
گرگ / چوپانی: مراعات نظیر.
مصراع دوم: حالت ضربالمثل و ارسالالمثل دارد.
بیت: اسلوب معادله؛ مصراع دوم نمونه و دلیل روشنی برای مفهوم مصراع اول است.
پای دیوار مُلک خویش بکند
طرح افکندن: پایهگذاری و بنا نهادن.
طرح ظلم افکندن: اساس ظلم را بنا کردن و ستمگری را آغاز کردن.
مُلک: حکومت و پادشاهی.
خویش: خود.
بکند: از جا برکند و ویران کند.
طرح ظلم افکندن: کنایه از پایهگذاری و گسترش ظلم.
دیوار مُلک: اضافه تشبیهی؛ حکومت به ساختمانی دارای دیوار تشبیه شده است.
پای دیوار مُلک کندن: کنایه از نابود کردن پایههای حکومت خود.
طرح افکندن / پای دیوار کندن: تقابل معنایی میان ساختن و ویران کردن.
طرح / دیوار / پای دیوار: مراعات نظیر در حوزۀ ساختمان.
معنی کلمات گنج حکمت به جوانمردی کوش
ملوک: پادشاهان.
عجم: ایرانیان؛ در این متن ایران.
تطاول: تجاوز، ستم و دستدرازی.
رعیت: مردم.
جور: ستم.
خلق: مردم.
مکاید: حیلهها و نیرنگها.
فعل: کار و کردار.
کربت: اندوه و سختی.
غربت: دوری از وطن.
ارتفاع: عایدی و درآمد.
ولایت: سرزمین و کشور.
نقصان: کاهش و کمبود.
فریادرس: یاور و مددکار.
مصیبت: سختی و گرفتاری.
ایام: روزها.
حلقهبهگوش: فرمانبردار و مطیع.
نواختن: مورد محبت و لطف قرار دادن.
باری: به هر روی، خلاصه.
زوال: نابودی.
عهد: دوران و روزگار.
مَلِک: پادشاه.
مُلک: کشور و حکومت.
حشم: خدمتکاران و زیردستان.
مقرّر: برقرار و ثابت.
تعصّب: جانبداری و حمایت جدی.
تقویت: یاری و پشتیبانی.
موجب: سبب و علت.
کَرَم: بزرگواری و بخشندگی.
رحمت: مهربانی.
دولت: حکومت و فرمانروایی.
ایمن: در امان و آسوده.
جورپیشه: ستمگر.
سلطانی: پادشاهی.
طرح افکندن: پایهگذاری کردن.
آرایه ها و کنایه های مهم به جوانمردی کوش
دست تطاول به مال رعیت دراز کردن: کنایه از تجاوز و دستدرازی به دارایی مردم.
راه غربت گرفتن: کنایه از مهاجرت و ترک وطن.
کربت / غربت: جناس ناقص.
زور آوردن دشمنان: کنایه از فشار و حمله دشمن.
روز مصیبت / ایام سلامت: تضاد.
حلقهبهگوش: کنایه از مطیع و فرمانبردار.
نواختن: کنایه از لطف و مهربانی کردن.
بنده / بیگانه: تقابل معنایی.
ضحاک و فریدون: تلمیح به شاهنامه.
گنج / ملک / حشم: مراعات نظیر.
سر پادشاهی: «سر» مجاز از قصد و اراده.
سپاه / رعیت / پادشاه / دولت: مراعات نظیر.
گرگ و چوپانی: مراعات نظیر.
نکند جورپیشه سلطانی / که نیاید ز گرگ چوپانی: اسلوب معادله.
که نیاید ز گرگ چوپانی: ارسالالمثل.
طرح ظلم افکندن: کنایه از پایهگذاری ظلم.
دیوار ملک: اضافه تشبیهی.
پای دیوار ملک کندن: کنایه از نابود کردن پایههای حکومت.
مفهوم و پیام گنج حکمت به جوانمردی کوش
در ادامه، سعدی با دو بیت بر اهمیت جوانمردی و محبت تأکید میکند. اگر انسان بخواهد در روز سختی کسی به یاریاش بیاید، باید در زمان آسایش به دیگران کمک کند. همچنین حتی فرد فرمانبردار نیز اگر با بیمهری روبهرو شود، انسان را ترک میکند؛ در حالی که محبت میتواند بیگانه را نیز به دوست و همراه تبدیل کند.
داستان فریدون نیز همین اندیشه را تقویت میکند. فریدون در آغاز ثروت و سپاه قدرتمندی نداشت؛ اما مردم از او حمایت کردند و همین پشتیبانی سبب شد به پادشاهی برسد. وزیر با یادآوری این ماجرا به پادشاه ستمگر میفهماند که اگر مردم عامل اصلی پیدایش و بقای حکومتاند، آزار دادن و پراکنده کردن آنان کاری برخلاف منافع خود حکومت است.
دو ویژگی که سعدی برای فرمانروای شایسته لازم میداند، کَرَم و رحمت است؛ یعنی پادشاه باید بخشنده و مهربان باشد تا مردم گرد او جمع شوند و در پناه حکومتش احساس امنیت کنند.
در پایان نیز سعدی با دو بیت بسیار روشن نتیجه میگیرد: انسان ظالم شایستۀ حکومت نیست و پادشاهی که ظلم را پایهگذاری کند، در حقیقت خود پایههای حکومتش را ویران کرده است.
بنابراین پیام اصلی این گنج حکمت را میتوان چنین خلاصه کرد: قدرت پایدار با ظلم و زور به دست نمیآید؛ عدالت، جوانمردی، مهربانی و حمایت مردم پایههای واقعی یک حکومت استوارند.
نکات مهم امتحانی گنج حکمت به جوانمردی کوش
اثر: گلستان سعدی.
موضوع اصلی: نکوهش ظلم و تأکید بر جوانمردی، عدالت و حمایت مردم.
تطاول: دستدرازی و تجاوز.
کربت: اندوه و سختی.
ارتفاع ولایت: درآمد و عایدات کشور.
دست تطاول دراز کردن: کنایه از تجاوز و دستدرازی.
راه غربت گرفتن: کنایه از ترک وطن و مهاجرت.
روز مصیبت / ایام سلامت: تضاد.
حلقهبهگوش: کنایه از فرمانبردار و مطیع.
نواختن: در این متن به معنی مورد محبت و لطف قرار دادن.
ضحاک و فریدون: تلمیح به شاهنامۀ فردوسی.
عامل به قدرت رسیدن فریدون: حمایت و پشتیبانی مردم.
کَرَم: بخشندگی و بزرگواری.
رحمت: مهربانی و دلسوزی.
دو ویژگی ضروری پادشاه: کرم و رحمت.
گرگ: در بیت سعدی نماد فرد ظالم و آسیبرسان.
گرگ / چوپانی: مراعات نظیر.
«که نیاید ز گرگ چوپانی»: ارسالالمثل.
بیت «نکند جورپیشه سلطانی…»: اسلوب معادله.
طرح ظلم افکندن: کنایه از پایهگذاری و گسترش ظلم.
دیوار ملک: اضافه تشبیهی؛ حکومت به ساختمان تشبیه شده است.
پای دیوار ملک کندن: کنایه از نابود کردن پایههای حکومت خود.
پیام اصلی حکایت: پادشاهی که به مردم ظلم کند، حمایت آنان را از دست میدهد و در حقیقت زمینه سقوط و نابودی حکومت خود را فراهم میکند.





