مطالب درسی

معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم؛ آرایه‌ها و معنی کلمات صفحه ۱۱۰

معنی و بازگردانی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم صفحه ۱۱۰، همراه با معنی کلمات، آرایه‌های ادبی، نکات زبانی و پیام حکایت.

در این قسمت، معنی گنج حکمت «به جوانمردی کوش» فارسی دوازدهم صفحه ۱۱۰ را به صورت کامل و بخش‌به‌بخش بررسی می‌کنیم. در کنار معنی روان متن، معنی واژه‌های دشوار، قلمرو زبانی، آرایه‌های ادبی، کنایه‌ها و مفهوم هر قسمت نیز آورده شده است تا دانش‌آموز بتواند نکات مهم این حکایت را به شکل منظم و مناسب امتحان مرور کند.

این حکایت از گلستان سعدی انتخاب شده و در آن، سعدی با روایت سرگذشت پادشاهی ستمگر، رابطۀ میان رفتار حاکم با مردم و دوام حکومت را نشان می‌دهد. پیام اصلی حکایت آن است که فرمانروا با زور و ستم نمی‌تواند پایه‌های حکومت خود را استوار نگه دارد؛ بلکه جوانمردی، بخشندگی، مهربانی و حمایت مردم سبب قدرت و پایداری حکومت می‌شود.

📘 شناسنامه گنج حکمت:
نام: به جوانمردی کوش
کتاب: فارسی دوازدهم
صفحه: ۱۱۰
اثر: گلستان
نویسنده: سعدی شیرازی
نوع نثر: نثر ادبی و مسجّع
درون‌مایه: نکوهش ظلم، جوانمردی، عدالت، مهرورزی با مردم و نقش حمایت مردم در استواری حکومت

معنی گنج حکمت به جوانمردی کوش فارسی دوازدهم

یکی را از ملوک عَجَم حکایت کنند که دست تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده تا به جایی که خلق از مکاید فعلش به جهان برفتند و از کُربَت جورش راه غربت گرفتند.
✓ معنی روان: حکایت می‌کنند که یکی از پادشاهان ایرانی به اموال مردم دست‌درازی می‌کرد و آنان را مورد ظلم و آزار قرار می‌داد. ستم و حیله‌گری او آن‌قدر زیاد شد که مردم برای رهایی از آزارش، سرزمین خود را ترک کردند و به جاهای دیگر مهاجرت کردند. به بیان ساده‌تر، ظلم پادشاه باعث شد مردم دیگر نتوانند زندگی در کشور خود را تحمل کنند و برای رهایی از سختی و ستم او، وطنشان را ترک کنند.
قلمرو زبانی

یکی را: از یکی؛ «را» در اینجا به معنی «از» است.

ملوک: جمع «مَلِک»؛ پادشاهان.

عجم: در اینجا ایرانیان.

ملوک عجم: پادشاهان ایران.

تطاول: دست‌درازی، تجاوز و ستم.

رعیّت: مردم و افراد زیر فرمان حکومت.

جور: ظلم و ستم.

خلق: مردم.

مکاید: جمع «مکیدت»؛ حیله‌ها، نیرنگ‌ها.

فعل: کار و کردار.

مکاید فعلش: حیله‌ها و نیرنگ‌های موجود در رفتار او.

کُربَت: اندوه، سختی و گرفتاری.

کُربَت جورش: سختی و اندوهی که از ظلم او به وجود آمده بود.

غربت: دوری از وطن و دیار.

قلمرو ادبی

دست تطاول به مال رعیت دراز کردن: کنایه از دست‌درازی و تجاوز به اموال مردم.

دست دراز کردن: کنایه از تجاوز و دست‌درازی کردن.

راه غربت گرفتن: کنایه از مهاجرت کردن و ترک وطن.

جور / اذیت: مراعات نظیر و تناسب معنایی.

کربت / غربت: جناس ناقص و باعث آهنگین شدن نثر.

تطاول / مال و جور / اذیت: تناسب معنایی در فضای ظلم و ستم.

💡 مفهوم این بخش: ستم به مردم، امنیت و آرامش جامعه را از بین می‌برد و حتی می‌تواند مردم را به ترک سرزمین و حکومت خود وادار کند.
چون رعیّت کم شد، ارتفاع ولایت نقصان پذیرفت و خزانه تهی ماند و دشمنان زور آوردند.
✓ معنی روان: وقتی تعداد مردم کشور کم شد، درآمد و عایدی سرزمین نیز کاهش یافت، خزانۀ حکومت خالی شد و دشمنان فرصت پیدا کردند که به کشور فشار بیاورند و به آن حمله کنند. سعدی در این جمله نتیجه مستقیم ظلم پادشاه را نشان می‌دهد: با رفتن مردم، نیروی اقتصادی و اجتماعی کشور ضعیف شد و حکومت نیز توان مقابله با دشمنان را از دست داد.
قلمرو زبانی

ارتفاع: عایدی، درآمد و محصول.

ولایت: سرزمین و کشور.

ارتفاع ولایت: درآمد و عایدات کشور.

نقصان پذیرفت: کاهش یافت و کم شد.

خزانه: محل نگهداری دارایی و ثروت حکومت.

تهی: خالی.

زور آوردن: فشار وارد کردن، چیره شدن و حمله کردن.

قلمرو ادبی

دشمنان زور آوردند: کنایه از فشار آوردن و حمله کردن دشمنان.

کم شدن / نقصان پذیرفتن / تهی ماندن: مراعات نظیر و همگی نشان‌دهندۀ کاهش و ضعف هستند.

رعیت / ولایت / خزانه / دشمنان: مراعات نظیر در حوزۀ حکومت و کشور.

💡 مفهوم این بخش: قدرت یک کشور فقط به خزانۀ پادشاه وابسته نیست؛ مردم یکی از اصلی‌ترین پایه‌های قدرت و آبادانی کشور هستند. با از دست رفتن حمایت مردم، اقتصاد، امنیت و قدرت حکومت نیز کاهش پیدا می‌کند.
هر که فریادرس روز مصیبت خواهد
گو در ایّام سلامت به جوانمردی کوش
✓ معنی روان: هر کس می‌خواهد در روزهای سختی و گرفتاری، دیگران به یاری او بیایند، باید در روزهای آرامش و آسایش با مردم جوانمردانه رفتار کند و به آنان کمک برساند. به عبارت دیگر، کسی که در زمان قدرت و توانایی به دیگران نیکی کند، در هنگام نیاز نیز می‌تواند انتظار یاری و حمایت آنان را داشته باشد.
قلمرو زبانی

فریادرس: یاور، مددکار و کسی که به فریاد انسان می‌رسد.

مصیبت: سختی، گرفتاری و حادثۀ ناگوار.

گو: بگو.

ایّام: روزها، جمع «یوم».

سلامت: آسایش، آرامش و بی‌گرفتاری بودن.

کوش: تلاش کن، بکوش.

قلمرو ادبی

روز مصیبت / ایام سلامت: تضاد معنایی میان زمان سختی و دوران آسایش.

فریادرس: کنایه از یاور و کمک‌کننده.

روز / ایام: مراعات نظیر.

مصیبت / سلامت: تضاد.

💡 مفهوم بیت: اگر انسان می‌خواهد در زمان گرفتاری تنها نماند، باید در هنگام آسایش به دیگران نیکی و جوانمردی کند.
بندۀ حلقه‌به‌گوش ار ننوازی برود
لطف کن لطف که بیگانه شود حلقه‌به‌گوش
✓ معنی روان: اگر حتی خدمتگزار وفادار و فرمانبردار خود را مورد محبت و لطف قرار ندهی، سرانجام تو را ترک می‌کند؛ پس با مردم مهربان باش و به آنان لطف کن، زیرا با محبت و نیکی حتی انسان بیگانه نیز به تو علاقه‌مند و فرمانبردار می‌شود. سعدی در این بیت قدرت محبت را در مقابل زور و اجبار نشان می‌دهد. با زور نمی‌توان وفاداری مردم را حفظ کرد، اما مهربانی می‌تواند حتی بیگانگان را نیز به انسان نزدیک کند.
قلمرو زبانی

بنده: خدمتکار و فرمانبردار.

حلقه‌به‌گوش: مطیع و فرمانبردار.

ار: مخفف «اگر».

نواختن: مورد لطف، محبت و بخشش قرار دادن.

لطف: مهربانی، محبت و نیکی.

بیگانه: کسی که آشنا و وابسته نیست.

قلمرو ادبی

حلقه‌به‌گوش: کنایه از مطیع و فرمانبردار بودن.

نواختن: کنایه از محبت و مهربانی کردن.

بنده / بیگانه: تقابل معنایی.

لطف: تکرار برای تأکید بر اهمیت مهربانی.

حلقه‌به‌گوش: تکرار و واژه‌آرایی.

💡 مفهوم بیت: وفاداری با محبت به دست می‌آید، نه با زور. بی‌مهری حتی دوستان و خدمتگزاران را دور می‌کند؛ در حالی که نیکی می‌تواند بیگانگان را نیز به انسان نزدیک سازد.
باری به مجلس او در، کتاب شاهنامه همی خواندند در زوال مملکت ضحّاک و عهد فریدون؛
✓ معنی روان: روزی در مجلس آن پادشاه، بخش‌هایی از شاهنامه را می‌خواندند که درباره نابودی حکومت ضحاک و دوران پادشاهی فریدون بود.
قلمرو زبانی

باری: به هر روی، خلاصه، سرانجام.

به مجلس او در: در مجلس او؛ کاربرد دو حرف اضافه برای یک متمم از ویژگی‌های زبان کهن.

همی خواندند: می‌خواندند.

زوال: نابودی و از میان رفتن.

مملکت: کشور و حکومت.

عهد: دوران و روزگار.

قلمرو ادبی

ضحاک و فریدون: تلمیح به داستان ضحاک و فریدون در شاهنامۀ فردوسی.

شاهنامه / ضحاک / فریدون: مراعات نظیر.

زوال مملکت ضحاک: اشاره به سقوط حکومت ستمگر ضحاک.

💡 نکته: آوردن داستان ضحاک و فریدون در این حکایت اتفاقی نیست. سعدی از یک نمونۀ مشهور شاهنامه استفاده می‌کند تا نشان دهد حکومت ستمگر بدون پشتیبانی مردم پایدار نمی‌ماند.
وزیر، مَلِک را پرسید: «هیچ توان دانستن که فریدون که گنج و مُلک و حَشَم نداشت، چگونه بر او مملکت مقرّر شد؟»
✓ معنی روان: وزیر از پادشاه پرسید: آیا می‌توان فهمید که فریدون با آنکه ثروت، حکومت و خدمتکاران فراوانی نداشت، چگونه توانست صاحب حکومت و پادشاهی شود؟
قلمرو زبانی

مَلِک: پادشاه.

هیچ توان دانستن: آیا می‌توان دانست؟

گنج: ثروت و دارایی.

مُلک: سرزمین و پادشاهی.

حَشَم: خدمتکاران، اطرافیان و زیردستان.

مقرّر شد: برقرار و استوار شد.

قلمرو ادبی

گنج / ملک / حشم: مراعات نظیر؛ همگی از لوازم قدرت و پادشاهی هستند.

مملکت: در بافت سخن می‌تواند مجاز از حکومت و فرمانروایی باشد.

پرسش وزیر: پرسشی هدفمند برای متوجه کردن پادشاه به عامل واقعی قدرت فریدون.

گفت: «آن چنان که شنیدی خلقی بر او به تعصّب گرد آمدند و تقویت کردند و پادشاهی یافت.»
✓ معنی روان: پادشاه پاسخ داد: همان‌طور که شنیدی، گروهی از مردم با تعصب و حمایت فراوان پیرامون فریدون جمع شدند، او را یاری و تقویت کردند و به همین سبب فریدون توانست به پادشاهی برسد.
قلمرو زبانی

خلقی: گروهی از مردم.

تعصّب: در اینجا حمایت و جانبداری جدّی.

گرد آمدند: جمع شدند.

تقویت کردند: یاری و پشتیبانی کردند.

پادشاهی یافت: به حکومت و فرمانروایی رسید.

💡 مفهوم این بخش: عامل اصلی قدرت فریدون، ثروت و سپاه آماده نبود؛ حمایت و همراهی مردم باعث شد او بتواند حکومت را به دست بگیرد.
گفت: «ای مَلِک چون گرد آمدن خلق موجب پادشاهی است، تو مر خلق را پریشان برای چه می‌کنی؟ مگر سر پادشاهی کردن نداری؟»
✓ معنی روان: وزیر گفت: ای پادشاه! وقتی خودت قبول داری که جمع شدن و حمایت مردم سبب به دست آمدن و دوام حکومت می‌شود، پس چرا مردم را آشفته و از خود دور می‌کنی؟ مگر نمی‌خواهی پادشاهی و حکومت خود را حفظ کنی؟
قلمرو زبانی

موجب: سبب و علت.

مر خلق را: مردم را.

پریشان: آشفته و ناراحت.

سر: قصد، میل و اراده.

سر پادشاهی کردن داشتن: قصد و ارادۀ ادامه پادشاهی داشتن.

قلمرو ادبی

سر: مجاز از قصد و اراده.

مگر سر پادشاهی کردن نداری؟ پرسش سرزنش‌آمیز؛ وزیر با این پرسش رفتار متناقض پادشاه را به او گوشزد می‌کند.

گرد آمدن / پریشان کردن: تقابل معنایی؛ یکی سبب اتحاد مردم و دیگری سبب پراکندگی آنان است.

💡 مفهوم این بخش: کسی که خواهان حکومت و قدرت پایدار است، نباید مردم را از خود براند؛ زیرا حکومت بدون حمایت مردم استوار نمی‌ماند.
مَلِک گفت: «موجب گرد آمدن سپاه و رعیّت چه باشد؟» گفت: «پادشه را کَرَم باید تا برو گرد آیند و رحمت تا در پناه دولتش ایمن نشینند و تو را این هر دو نیست.»
✓ معنی روان: پادشاه پرسید: چه چیزی باعث می‌شود سپاهیان و مردم پیرامون یک پادشاه جمع شوند و از او حمایت کنند؟ وزیر پاسخ داد: پادشاه باید بخشنده باشد تا مردم گرد او جمع شوند و باید مهربان و دلسوز باشد تا مردم در پناه حکومتش با امنیت زندگی کنند؛ اما تو هیچ‌یک از این دو ویژگی را نداری.
قلمرو زبانی

سپاه: لشکر.

رعیّت: مردم.

کَرَم: بخشندگی، جوانمردی و بزرگواری.

برو: بر او، پیرامون او.

رحمت: مهربانی و دلسوزی.

دولت: حکومت و فرمانروایی.

ایمن: در امان و آسوده.

این هر دو: کرم و رحمت.

قلمرو ادبی

سپاه / رعیت / پادشه / دولت: مراعات نظیر در حوزۀ حکومت.

کرم / رحمت: مراعات نظیر و هر دو از صفات پسندیدۀ اخلاقی.

در پناه دولت: حکومت مانند پناهگاهی امن تصور شده است.

«و رحمت»: فعل «باید» به قرینۀ لفظی حذف شده است؛ یعنی «و رحمت باید».

💡 پیام این بخش: دو ویژگی اساسی برای جلب حمایت مردم، بخشندگی و مهربانی است. مردم باید در حکومت احساس امنیت و آرامش کنند تا از آن پشتیبانی کنند.
نکند جور پیشه، سلطانی
که نیاید ز گرگ چوپانی
✓ معنی روان: انسان ستمگر و ظالم شایستۀ پادشاهی و فرمانروایی نیست؛ همان‌طور که نمی‌توان انتظار داشت گرگ از گوسفندان نگهداری کند. کسی که خود به مردم آسیب می‌رساند، نمی‌تواند مسئول حفاظت، آسایش و امنیت آنان باشد.
قلمرو زبانی

جورپیشه: ستمگر و کسی که شیوۀ او ظلم است.

سلطانی: پادشاهی و فرمانروایی.

چوپانی: کار چوپان و نگهبانی از گله.

ز: مخفف «از».

قلمرو ادبی

گرگ: نماد انسان ظالم و آسیب‌رسان.

چوپان: نماد نگهبان و حامی مردم.

گرگ / چوپانی: مراعات نظیر.

مصراع دوم: حالت ضرب‌المثل و ارسال‌المثل دارد.

بیت: اسلوب معادله؛ مصراع دوم نمونه و دلیل روشنی برای مفهوم مصراع اول است.

💡 مفهوم بیت: ظلم با مسئولیت پادشاهی سازگار نیست. همان‌گونه که گرگ نمی‌تواند نگهبان گوسفندان باشد، انسان ستمگر نیز نمی‌تواند حافظ جان و مال مردم باشد.
پادشاهی که طرح ظلم افکند
پای دیوار مُلک خویش بکند
✓ معنی روان: پادشاهی که اساس ظلم و ستم را در کشور خود بنا کند، در حقیقت پایه‌های حکومت خودش را سست و ویران می‌کند. ظلم در ظاهر ممکن است قدرت پادشاه را افزایش دهد، اما در واقع اعتماد و حمایت مردم را از بین می‌برد و زمینه سقوط حکومت او را فراهم می‌کند.
قلمرو زبانی

طرح افکندن: پایه‌گذاری و بنا نهادن.

طرح ظلم افکندن: اساس ظلم را بنا کردن و ستمگری را آغاز کردن.

مُلک: حکومت و پادشاهی.

خویش: خود.

بکند: از جا برکند و ویران کند.

قلمرو ادبی

طرح ظلم افکندن: کنایه از پایه‌گذاری و گسترش ظلم.

دیوار مُلک: اضافه تشبیهی؛ حکومت به ساختمانی دارای دیوار تشبیه شده است.

پای دیوار مُلک کندن: کنایه از نابود کردن پایه‌های حکومت خود.

طرح افکندن / پای دیوار کندن: تقابل معنایی میان ساختن و ویران کردن.

طرح / دیوار / پای دیوار: مراعات نظیر در حوزۀ ساختمان.

💡 مفهوم بیت: ستمگری پادشاه در نهایت به خود او بازمی‌گردد؛ زیرا ظلم اعتماد مردم را نابود می‌کند و پایه‌های حکومت را از بین می‌برد.

معنی کلمات گنج حکمت به جوانمردی کوش

ملوک: پادشاهان.

عجم: ایرانیان؛ در این متن ایران.

تطاول: تجاوز، ستم و دست‌درازی.

رعیت: مردم.

جور: ستم.

خلق: مردم.

مکاید: حیله‌ها و نیرنگ‌ها.

فعل: کار و کردار.

کربت: اندوه و سختی.

غربت: دوری از وطن.

ارتفاع: عایدی و درآمد.

ولایت: سرزمین و کشور.

نقصان: کاهش و کمبود.

فریادرس: یاور و مددکار.

مصیبت: سختی و گرفتاری.

ایام: روزها.

حلقه‌به‌گوش: فرمانبردار و مطیع.

نواختن: مورد محبت و لطف قرار دادن.

باری: به هر روی، خلاصه.

زوال: نابودی.

عهد: دوران و روزگار.

مَلِک: پادشاه.

مُلک: کشور و حکومت.

حشم: خدمتکاران و زیردستان.

مقرّر: برقرار و ثابت.

تعصّب: جانبداری و حمایت جدی.

تقویت: یاری و پشتیبانی.

موجب: سبب و علت.

کَرَم: بزرگواری و بخشندگی.

رحمت: مهربانی.

دولت: حکومت و فرمانروایی.

ایمن: در امان و آسوده.

جورپیشه: ستمگر.

سلطانی: پادشاهی.

طرح افکندن: پایه‌گذاری کردن.

آرایه ها و کنایه های مهم به جوانمردی کوش

دست تطاول به مال رعیت دراز کردن: کنایه از تجاوز و دست‌درازی به دارایی مردم.

راه غربت گرفتن: کنایه از مهاجرت و ترک وطن.

کربت / غربت: جناس ناقص.

زور آوردن دشمنان: کنایه از فشار و حمله دشمن.

روز مصیبت / ایام سلامت: تضاد.

حلقه‌به‌گوش: کنایه از مطیع و فرمانبردار.

نواختن: کنایه از لطف و مهربانی کردن.

بنده / بیگانه: تقابل معنایی.

ضحاک و فریدون: تلمیح به شاهنامه.

گنج / ملک / حشم: مراعات نظیر.

سر پادشاهی: «سر» مجاز از قصد و اراده.

سپاه / رعیت / پادشاه / دولت: مراعات نظیر.

گرگ و چوپانی: مراعات نظیر.

نکند جورپیشه سلطانی / که نیاید ز گرگ چوپانی: اسلوب معادله.

که نیاید ز گرگ چوپانی: ارسال‌المثل.

طرح ظلم افکندن: کنایه از پایه‌گذاری ظلم.

دیوار ملک: اضافه تشبیهی.

پای دیوار ملک کندن: کنایه از نابود کردن پایه‌های حکومت.

مفهوم و پیام گنج حکمت به جوانمردی کوش

گنج حکمت «به جوانمردی کوش» درباره رابطۀ میان عدالت، حمایت مردم و دوام حکومت است. سعدی حکایت را با معرفی پادشاهی آغاز می‌کند که به مردم ظلم می‌کند و اموال آنان را می‌گیرد. نتیجۀ این رفتار خیلی زود آشکار می‌شود: مردم سرزمین خود را ترک می‌کنند، درآمد حکومت کاهش می‌یابد، خزانه خالی می‌شود و دشمنان قدرت حمله پیدا می‌کنند.

در ادامه، سعدی با دو بیت بر اهمیت جوانمردی و محبت تأکید می‌کند. اگر انسان بخواهد در روز سختی کسی به یاری‌اش بیاید، باید در زمان آسایش به دیگران کمک کند. همچنین حتی فرد فرمانبردار نیز اگر با بی‌مهری روبه‌رو شود، انسان را ترک می‌کند؛ در حالی که محبت می‌تواند بیگانه را نیز به دوست و همراه تبدیل کند.

داستان فریدون نیز همین اندیشه را تقویت می‌کند. فریدون در آغاز ثروت و سپاه قدرتمندی نداشت؛ اما مردم از او حمایت کردند و همین پشتیبانی سبب شد به پادشاهی برسد. وزیر با یادآوری این ماجرا به پادشاه ستمگر می‌فهماند که اگر مردم عامل اصلی پیدایش و بقای حکومت‌اند، آزار دادن و پراکنده کردن آنان کاری برخلاف منافع خود حکومت است.

دو ویژگی که سعدی برای فرمانروای شایسته لازم می‌داند، کَرَم و رحمت است؛ یعنی پادشاه باید بخشنده و مهربان باشد تا مردم گرد او جمع شوند و در پناه حکومتش احساس امنیت کنند.

در پایان نیز سعدی با دو بیت بسیار روشن نتیجه می‌گیرد: انسان ظالم شایستۀ حکومت نیست و پادشاهی که ظلم را پایه‌گذاری کند، در حقیقت خود پایه‌های حکومتش را ویران کرده است.

بنابراین پیام اصلی این گنج حکمت را می‌توان چنین خلاصه کرد: قدرت پایدار با ظلم و زور به دست نمی‌آید؛ عدالت، جوانمردی، مهربانی و حمایت مردم پایه‌های واقعی یک حکومت استوارند.

نکات مهم امتحانی گنج حکمت به جوانمردی کوش

⭐ نکات مهم:

اثر: گلستان سعدی.

موضوع اصلی: نکوهش ظلم و تأکید بر جوانمردی، عدالت و حمایت مردم.

تطاول: دست‌درازی و تجاوز.

کربت: اندوه و سختی.

ارتفاع ولایت: درآمد و عایدات کشور.

دست تطاول دراز کردن: کنایه از تجاوز و دست‌درازی.

راه غربت گرفتن: کنایه از ترک وطن و مهاجرت.

روز مصیبت / ایام سلامت: تضاد.

حلقه‌به‌گوش: کنایه از فرمانبردار و مطیع.

نواختن: در این متن به معنی مورد محبت و لطف قرار دادن.

ضحاک و فریدون: تلمیح به شاهنامۀ فردوسی.

عامل به قدرت رسیدن فریدون: حمایت و پشتیبانی مردم.

کَرَم: بخشندگی و بزرگواری.

رحمت: مهربانی و دلسوزی.

دو ویژگی ضروری پادشاه: کرم و رحمت.

گرگ: در بیت سعدی نماد فرد ظالم و آسیب‌رسان.

گرگ / چوپانی: مراعات نظیر.

«که نیاید ز گرگ چوپانی»: ارسال‌المثل.

بیت «نکند جورپیشه سلطانی…»: اسلوب معادله.

طرح ظلم افکندن: کنایه از پایه‌گذاری و گسترش ظلم.

دیوار ملک: اضافه تشبیهی؛ حکومت به ساختمان تشبیه شده است.

پای دیوار ملک کندن: کنایه از نابود کردن پایه‌های حکومت خود.

پیام اصلی حکایت: پادشاهی که به مردم ظلم کند، حمایت آنان را از دست می‌دهد و در حقیقت زمینه سقوط و نابودی حکومت خود را فراهم می‌کند.

بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

سعید شکری

عاشق دنیای وب و تولید محتوا هستم و همیشه سعی می‌کنم درباره موضوعاتی بنویسم که کاربران واقعاً به دنبال آن‌ها هستند. در تاپ ناپ روی تولید و مدیریت محتوای متنوع، از مطالب آموزشی گرفته تا سرگرمی و موضوعات کاربردی، فعالیت می‌کنم و هدفم ارائه محتوایی ساده، دقیق و مفید برای مخاطبان است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا