مطالب درسی

معنی درس اول شکر نعمت فارسی دوازدهم؛ آرایه‌ها و معنی کلمات صفحه ۱۲ تا ۱۴

معنی درس اول شکر نعمت فارسی دوازدهم صفحه ۱۲ تا ۱۴، همراه با معنی متن و ابیات، معنی کلمات، آرایه‌های ادبی و نکات زبانی و فکری.

منّت خدای را عزّ و جلّ که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت.
✓ معنی: سپاس و ستایش مخصوص خداوند بزرگ و بلندمرتبه است؛ زیرا بندگی و فرمانبرداری از او سبب نزدیک شدن به درگاهش می‌شود و شکرگزاری از نعمت‌های او، باعث افزایش نعمت‌ها می‌گردد.

قلمرو زبانی:
منّت: در اینجا سپاس و شکر.
عزّ و جلّ: گرامی و بزرگ و بلندمرتبه است؛ عبارتی که پس از نام خداوند به کار می‌رود.
طاعت: بندگی و فرمانبرداری.
قربت: نزدیکی.
اندر: در.
مزید: افزونی و زیاد شدن.
منّت خدای را: «را» به معنی «برای» است؛ یعنی سپاس برای خداست.
به شکر اندرش: یعنی «در شکر او»؛ «ش» به خداوند بازمی‌گردد.

قلمرو ادبی:
قربت / نعمت: سجع متوازی.
کل عبارت نمونه‌ای مشهور از نثر مسجّع سعدی است.
«طاعتش موجب قربت است»: یادآور مضمون آیۀ «وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ» و نزدیک شدن به خدا از راه بندگی است.
«به شکر اندرش مزید نعمت»: اشاره به مضمون آیۀ «لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزیدَنَّکُمْ»؛ شکر نعمت سبب افزایش آن می‌شود.

پیام: بندگی، انسان را به خدا نزدیک می‌کند و شکرگزاری سبب افزایش نعمت می‌شود.
هر نفسی که فرو می‌رود ممدّ حیات است و چون برمی‌آید مفرّح ذات. پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب.
✓ معنی: هر نفسی که انسان به درون می‌کشد، به ادامۀ زندگی او کمک می‌کند و هنگامی که نفس را بیرون می‌دهد، موجب آسایش و شادی وجودش می‌شود. بنابراین در هر نفس کشیدن، دو نعمت وجود دارد و برای هر نعمتی نیز شکر و سپاسی لازم است.

قلمرو زبانی:
نَفَس: دم؛ هوایی که به درون شُش‌ها می‌رود یا از آن خارج می‌شود.
ممدّ: یاری‌کننده و مددکننده.
حیات: زندگی.
مفرّح: شادی‌بخش و نشاط‌آور.
ذات: وجود، سرشت و گوهر.
ممدّ حیات / مفرّح ذات: «ممدّ» و «مفرّح» هسته و «حیات» و «ذات» وابستۀ پسین هستند.

قلمرو ادبی:
فرو می‌رود / برمی‌آید: تضاد.
حیات / ذات: سجع.
این عبارت نیز از نمونه‌های برجستۀ نثر آهنگین و مسجّع سعدی است.

پیام: نعمت‌های خداوند بی‌شمارند و انسان باید همواره شکرگزار آنها باشد.
از دست و زبان که برآید
کز عهدهٔ شکرش به درآید؟
✓ معنی: چه کسی توانایی آن را دارد که شکر نعمت‌های بی‌شمار خداوند را آن‌گونه که شایسته است به جا آورد؟

قلمرو زبانی:
که: چه کسی.
از دست کسی برآمدن: از توان کسی برآمدن.
عهده: مسئولیت و تعهّد.
از عهدهٔ کاری برآمدن: توانایی انجام دادن آن کار را داشتن.
شکرش: «ش» به خداوند بازمی‌گردد.
بیت: دو جمله.

قلمرو ادبی:
دست: مجاز از کردار و عمل.
زبان: مجاز از گفتار.
دست / زبان: مراعات نظیر.
از دست برآمدن: کنایه از توانایی داشتن.
از عهده برآمدن: کنایه از توانایی انجام کاری را داشتن.
برآید / درآید: جناس ناهمسان.
بیت دارای پرسش انکاری است؛ یعنی هیچ‌کس نمی‌تواند شکر نعمت‌های خداوند را به طور کامل به جا آورد.

پیام: انسان از شکرگزاری کامل در برابر نعمت‌های بی‌شمار خداوند ناتوان است.
اِعْمَلُوا آلَ دَاوُدَ شُکْراً وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ.
✓ معنی: ای خاندان داوود، برای سپاسگزاری از خداوند عمل کنید؛ و از میان بندگان من، عدۀ کمی بسیار شکرگزارند.

قلمرو زبانی:
اِعملوا: عمل کنید.
آل: خاندان.
شُکراً: برای شکرگزاری، سپاسگزارانه.
قلیل: اندک و کم.
عباد: بندگان؛ جمع «عبد».
شکور: بسیار شکرگزار.

قلمرو ادبی:
سعدی در این عبارت، بخشی از آیۀ ۱۳ سورۀ سبأ را در سخن خود آورده است؛ بنابراین آرایۀ تضمین دارد.
شکراً / شکور: اشتقاق.

پیام: شکرگزاری حقیقی تنها با زبان نیست و باید در رفتار و کردار انسان نیز دیده شود.
بنده همان به که ز تقصیر خویش
عذر به درگاه خدای آوردورنه سزاوار خداوندی‌اش
کس نتواند که به جای آورد

✓ معنی: برای بنده بهتر است که به سبب کوتاهی و ناتوانی خود در شکرگزاری، از خداوند عذرخواهی کند؛ زیرا هیچ‌کس نمی‌تواند شکر و سپاس خداوند را آن‌گونه که شایستۀ مقام پروردگاری اوست، به جا آورد.

قلمرو زبانی:
بِه: بهتر.
ز: از.
تقصیر: کوتاهی و قصور.
خویش: خود.
عذر: پوزش.
ورنه: وگرنه.
سزاوار: شایسته و درخور.
به جای آوردن: انجام دادن و ادا کردن.
در «بنده همان به»، فعل اسنادی «است» به قرینۀ معنایی حذف شده است.
در بیت دوم، «شکر» به قرینۀ معنایی حذف شده است؛ یعنی «کس نتواند شکر او را به جای آورد».

قلمرو ادبی:
درگاه: مجاز از پیشگاه خداوند.
بنده / خداوند: مراعات نظیر.
بِه / به: جناس ناهمسان.

پیام: اعتراف انسان به کوتاهی خود در شکرگزاری و طلب بخشش از خداوند.
باران رحمت بی‌حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی‌دریغش همه جا کشیده.
✓ معنی: رحمت بی‌پایان خداوند شامل حال همۀ بندگان شده و سفرۀ نعمت و بخشش بی‌دریغ او در همه جا گسترده است.

قلمرو زبانی:
بی‌حساب: بی‌شمار و فراوان.
خوان: سفره، به‌ویژه سفرۀ گسترده.
بی‌دریغ: بدون خودداری و مضایقه.
همه را: «را» در معنی «به»؛ یعنی «به همه».
کشیده: گسترده و پهن شده.

قلمرو ادبی:
باران رحمت: اضافۀ تشبیهی؛ رحمت خداوند به باران تشبیه شده است.
خوان نعمت: اضافۀ تشبیهی؛ نعمت‌های خدا به سفره‌ای گسترده تشبیه شده‌اند.
رسیده / کشیده: سجع.
دو قرینۀ عبارت از نظر ساختار و آهنگ با یکدیگر هماهنگ‌اند.
باران رحمت… / خوان نعمت…: کنایه از بخشندگی و لطف فراگیر خداوند.

پیام: رحمت و بخشندگی خداوند همگانی و بی‌پایان است.
پردهٔ ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفهٔ روزی به خطای منکر نبرد.
✓ معنی: خداوند حتی به سبب گناهان آشکار بندگان، آبروی آنان را نمی‌ریزد و به دلیل خطاهای زشت و ناپسندشان، روزی آنان را قطع نمی‌کند.

قلمرو زبانی:
ناموس: آبرو و حیثیت.
فاحش: آشکار، بسیار زشت و ناپسند.
ندرد: پاره نمی‌کند؛ از مصدر «دریدن».
وظیفه: مقرری و آنچه به طور منظم داده می‌شود.
روزی: رزق و معاش.
منکر: زشت و ناپسند.
نبرد: قطع نمی‌کند.

قلمرو ادبی:
پردهٔ ناموس: اضافۀ تشبیهی.
پرده دریدن: کنایه از رسوا و بی‌آبرو کردن.
ندرد / نبرد: سجع.
مصراع نخست به عیب‌پوشی و ستّارالعیوب بودن خداوند و مصراع دوم به روزی‌رسانی او اشاره دارد.

پیام: خداوند عیب‌پوش و روزی‌رسان است و حتی گناه بندگان مانع لطف او نمی‌شود.
فراش باد صبا را گفته تا فرش زمردین بگسترد و دایهٔ ابر بهاری را فرموده تا بنات نبات در مهد زمین بپرورد.
✓ معنی: خداوند به باد صبا که همچون فرش‌گستری است فرمان داده تا فرش سبز طبیعت را بگستراند و به ابر بهاری که مانند دایه‌ای مهربان است دستور داده تا گیاهان را همچون کودکانی در گهوارۀ زمین پرورش دهد.

قلمرو زبانی:
فراش: فرش‌گستر؛ کسی که فرش می‌گستراند.
باد صبا: نسیم ملایم و خوش بهاری.
زمردین: سبزرنگ مانند زمرد.
دایه: زنی که از کودک نگهداری می‌کند و او را پرورش می‌دهد.
بنات: دختران؛ جمع «بنت».
نبات: گیاه و رستنی.
مهد: گهواره.
را: در «باد صبا را» و «ابر بهاری را» به معنی «به» است.

قلمرو ادبی:
فراش باد صبا: اضافۀ تشبیهی؛ باد صبا به فراش تشبیه شده است.
فرش زمردین: استعاره از سبزه و چمن.
دایۀ ابر بهاری: اضافۀ تشبیهی؛ ابر به دایه تشبیه شده است.
بنات نبات: اضافۀ تشبیهی؛ گیاهان به دختران و کودکان تشبیه شده‌اند.
مهد زمین: اضافۀ تشبیهی؛ زمین به گهواره تشبیه شده است.
در سراسر عبارت تشخیص و جان‌بخشی دیده می‌شود؛ باد و ابر مانند انسان مأمور انجام کار شده‌اند.
فراش / فرش / بگسترد و دایه / بنات / مهد / بپرورد تناسب دارند.
بگسترد / بپرورد: سجع.

پیام: طبیعت و رویش گیاهان جلوه‌ای از قدرت، تدبیر و لطف خداوند است.
درختان را به خلعت نوروزی قبای سبز ورق در بر گرفته و اطفال شاخ را به قدوم موسم ربیع کلاه شکوفه بر سر نهاده.
✓ معنی: با فرارسیدن نوروز، برگ‌های سبز همچون لباس و قبایی سبزرنگ درختان را پوشانده‌اند و با آمدن فصل بهار، شکوفه‌ها مانند کلاهی بر سر شاخه‌های جوان قرار گرفته‌اند.

قلمرو زبانی:
خلعت: جامه و لباس ارزشمندی که به کسی هدیه می‌دادند.
قبا: نوعی جامۀ بلند.
ورق: برگ.
شاخ: شاخه.
قدوم: آمدن و فرارسیدن.
موسم: فصل و هنگام.
ربیع: بهار.
در بر گرفتن: پوشاندن.
اطفال شاخ را: «را» نشانۀ فک اضافه است؛ یعنی «بر سر اطفالِ شاخ».

قلمرو ادبی:
قبای سبز ورق: اضافۀ تشبیهی؛ برگ‌های سبز به قبا تشبیه شده‌اند.
اطفال شاخ: اضافۀ تشبیهی؛ شاخه‌های جوان به کودکان تشبیه شده‌اند.
کلاه شکوفه: اضافۀ تشبیهی؛ شکوفه به کلاه تشبیه شده است.
قدوم موسم ربیع: تشخیص؛ برای فصل بهار آمدن و قدم نهادن در نظر گرفته شده است.
نوروز / ربیع / درخت / ورق / شاخ / شکوفه: مراعات نظیر.
گرفته / نهاده: سجع.

پیام: زیبایی و تازگی طبیعت در فصل بهار، جلوه‌ای از آفرینش خداوند است.
عصارهٔ تاکی به قدرت او شهد فایق شده و تخم خرمایی به تربیتش نخل باسق گشته.
✓ معنی: به قدرت خداوند، شیرۀ درخت انگور به شهدی شیرین و گوارا تبدیل شده و یک دانۀ کوچک خرما با پرورش او به درخت خرمایی بلند و تنومند تبدیل گشته است.

قلمرو زبانی:
عصاره: شیره و افشره.
تاک: درخت انگور.
شهد: عسل و شیرینی.
فایق: برتر و ممتاز؛ در اینجا ناب و مرغوب.
تربیت: پرورش.
نخل: درخت خرما.
باسق: بلند و بلندبالا.
شده / گشته: فعل‌های اسنادی.

قلمرو ادبی:
فایق / باسق: سجع.
شده / گشته: هماهنگی پایانی دو قرینه.
تخم خرما / نخل: مراعات نظیر.
نخل باسق: یادآور تعبیر قرآنی «وَالنَّخْلَ باسِقاتٍ».
تبدیل دانۀ کوچک به درختی بلند، نشان‌دهندۀ قدرت و پرورشگری خداوند است.

پیام: دگرگونی و رشد موجودات، نشانه‌ای از قدرت و تدبیر خداوند است.
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
✓ معنی: ابر، باد، ماه، خورشید و آسمان همگی در تلاش و تکاپو هستند تا تو بتوانی روزی خود را به دست آوری؛ پس شایسته نیست از این همه نعمت غافل باشی و بدون توجه و سپاسگزاری از خداوند از آنها استفاده کنی.

قلمرو زبانی:
مَه: ماه.
فلک: آسمان.
در کار: مشغول و در حال تلاش؛ «در کار» مسند است.
نان: خوراک و روزی.
کف: دست.
غفلت: بی‌خبری، ناآگاهی و بی‌توجهی.
به کف آری: به دست آوری.
نان: مفعول.
بیت: سه جمله.

قلمرو ادبی:
ابر / باد / مه / خورشید / فلک: مراعات نظیر و مجاز از مجموعۀ جهان و پدیده‌های هستی.
در کار بودن: کنایه از مشغول تلاش و فعالیت بودن.
نان: مجاز از روزی و معاش.
به کف آوردن: کنایه از به دست آوردن.
کف: مجاز از دست.
در «ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند» تشخیص دیده می‌شود؛ پدیده‌های طبیعت مانند انسان‌هایی در حال کار و کوشش تصور شده‌اند.

پیام: جهان و پدیده‌های طبیعت در خدمت زندگی انسان‌اند؛ بنابراین انسان نباید نسبت به نعمت‌های خداوند غافل و ناسپاس باشد.
همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار
شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
✓ معنی: همۀ پدیده‌های جهان برای آسایش و بهره‌مندی تو در تلاش‌اند و فرمانبردار خداوند هستند؛ پس انصاف نیست که تو از فرمان خداوند سرپیچی کنی و مطیع او نباشی.

قلمرو زبانی:
از بهر: برای، به خاطر.
سرگشته: حیران و سرگردان.
فرمانبردار: مطیع و فرمان‌پذیر.
شرط انصاف: آنچه عدل و انصاف اقتضا می‌کند.
فرمان نبری: اطاعت نکنی.
در مصراع نخست فعل «هستند» به قرینۀ معنایی حذف شده است.
بیت: سه جمله.

قلمرو ادبی:
فرمانبردار / فرمان نبری: اشتقاق و تکرار واژۀ «فرمان».
همه: اشاره به ابر و باد و ماه و خورشید و فلک در بیت پیشین.
مضمون بیت یادآور این مفهوم قرآنی است که خداوند نعمت‌ها و پدیده‌های جهان را برای بهره‌مندی انسان آفریده و در اختیار او قرار داده است.

پیام: وقتی جهان به فرمان خداوند در خدمت انسان است، شایسته نیست انسان از فرمان پروردگار سرپیچی کند.
در خبر است از سرور کائنات و مفخر موجودات و رحمت عالمیان و صفوت آدمیان و تتمّۀ دور زمان، محمد مصطفی ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ
✓ معنی: در حدیثی از حضرت محمد (ص) نقل شده است؛ همان بزرگ و سرور همۀ موجودات، مایۀ افتخار آفریدگان، رحمت جهانیان، برگزیدۀ انسان‌ها و کامل‌کنندۀ دوران رسالت و پیامبری.

قلمرو زبانی:
خبر: در اینجا حدیث و روایت.
سرور: بزرگ، آقا و پیشوا.
کائنات: همۀ موجودات جهان.
مفخر: مایۀ فخر و افتخار.
موجودات: آفریدگان و هستی‌ها.
عالمیان: مردم جهان، جهانیان.
صفوت: برگزیده و خالص.
تتمّه: بخش پایانی و کامل‌کننده.
دور: دوره و روزگار.
مصطفی: برگزیده؛ لقب پیامبر اکرم (ص).

قلمرو ادبی:
سرور کائنات، مفخر موجودات، رحمت عالمیان، صفوت آدمیان: همگی صفت‌ها و تعبیرهایی در ستایش پیامبر اکرم (ص) هستند.
کائنات / موجودات، عالمیان / آدمیان: تناسب و هماهنگی آوایی.
سرور / مفخر، رحمت / صفوت، عالمیان / آدمیان: سجع.
رحمت عالمیان: یادآور آیۀ «وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلّا رَحْمَةً لِلْعالَمینَ» و رحمت بودن پیامبر برای جهانیان است.

پیام: ستایش مقام و شخصیت والای پیامبر اکرم (ص).
شفیع، مطاع، نبی، کریم
قسیم، جسیم، نسیم، وسیم
✓ معنی: پیامبر اکرم (ص) شفاعت‌کننده، فرمان‌پذیرفته، پیامبر خدا و بزرگوار است؛ او خوش‌چهره، خوش‌اندام، خوش‌بو و دارای نشان و سیمایی زیبا و پسندیده است.

قلمرو زبانی:
شفیع: شفاعت‌کننده.
مطاع: کسی که از او اطاعت می‌شود، فرمان‌پذیرفته.
نبی: پیامبر.
کریم: بزرگوار و بخشنده.
قسیم: خوش‌چهره و زیباروی.
جسیم: خوش‌اندام و دارای اندامی نیکو.
نسیم: خوش‌بو.
وسیم: خوش‌سیما و صاحب نشان زیبایی.

قلمرو ادبی:
شفیع، مطاع، نبی، کریم: مراعات نظیر؛ همگی در وصف پیامبر (ص).
قسیم / جسیم / نسیم / وسیم: واژه‌های هم‌آهنگ و دارای جناس ناهمسان که موسیقی بیت را افزایش داده‌اند.
تکرار آواهای «س»، «ی» و «م» نیز به آهنگین شدن مصراع دوم کمک کرده است.

پیام: بیان صفات ظاهری و معنوی پیامبر اکرم (ص) و ستایش ایشان.
بَلَغَ العُلی بِکَمالِهِ، کَشَفَ الدُّجی بِجَمالِهِ
حَسُنَت جَمیعُ خِصالِهِ، صَلُّوا عَلَیهِ وَ آلِهِ
✓ معنی: پیامبر (ص) به سبب کمال خود به بالاترین مرتبه‌ها رسید و با زیبایی و نور وجودش تاریکی‌ها را کنار زد. همۀ ویژگی‌ها و اخلاق او نیکوست؛ پس بر او و خاندانش درود بفرستید.

قلمرو زبانی:
بَلَغَ: رسید.
العُلی: بلندی و مرتبۀ والا.
کمال: تمامیت، فضیلت و برتری.
کَشَفَ: کنار زد و برطرف کرد.
دُجی: تاریکی‌ها.
جمال: زیبایی.
حَسُنَت: نیکو و زیبا شد.
جمیع: همه.
خِصال: جمع «خصلت»؛ ویژگی‌ها و صفات.
آل: خاندان.

قلمرو ادبی:
کمال / جمال: جناس ناهمسان.
کماله / جماله / خصاله / آله: هماهنگی آوایی چشمگیر در پایان عبارت‌ها.
تاریکی: در مفهوم بیت می‌تواند نمادی از جهل و گمراهی باشد.
کشف الدجی بجماله: بیان تصویری از هدایتگری پیامبر و برطرف شدن تاریکی گمراهی با وجود ایشان.
«صَلّوا علیه و آله»: اشاره به درود فرستادن بر پیامبر (ص) و خاندان ایشان.

پیام: کمال اخلاقی و معنوی پیامبر (ص)، هدایتگری ایشان و لزوم درود فرستادن بر پیامبر و خاندانش.
چه غم دیوار امّت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان
✓ معنی: امّتی که پشتیبانی مانند تو، ای پیامبر، دارد چه غم و نگرانی‌ای خواهد داشت؟ همان‌گونه که کسی که حضرت نوح کشتیبان او باشد، از موج‌های سهمگین دریا ترسی ندارد.

قلمرو زبانی:
امّت: پیروان یک پیامبر؛ در اینجا مسلمانان.
باک: ترس و بیم.
بحر: دریا.
کشتیبان: هدایت‌کننده و ناخدای کشتی.
چون: مانند.
را: در هر دو مصراع به معنی «برای» است.
بیت: چهار جمله.

قلمرو ادبی:
چه غم / چه باک: پرسش انکاری؛ یعنی هیچ غم و ترسی وجود ندارد.
دیوار امّت: اضافۀ تشبیهی؛ امّت به دیواری تشبیه شده است.
نوح، موج، بحر، کشتیبان: مراعات نظیر.
نوح، موج بحر و کشتیبان: تلمیح به داستان حضرت نوح (ع) و کشتی او.
پشتیبان / کشتیبان: جناس ناهمسان.
مصراع دوم برای تأیید مفهوم مصراع نخست، نمونه و مثالی محسوس می‌آورد؛ بنابراین بیت ساختاری نزدیک به اسلوب معادله دارد.

پیام: پیروان پیامبر (ص) با داشتن هدایت و پشتیبانی ایشان، از گمراهی و سختی‌ها بیم ندارند.
هر گه که یکی از بندگان گنهکار پریشان‌روزگار، دست انابت به امید اجابت به درگاه حق ـ جلّ و علا ـ بردارد،
✓ معنی: هرگاه یکی از بندگان گناهکار و گرفتار، به امید پذیرفته شدن توبه و دعایش، با پشیمانی به درگاه خداوند بزرگ و بلندمرتبه روی آورد و دست دعا بلند کند…

قلمرو زبانی:
هر گه: هرگاه.
گنهکار: گناهکار.
پریشان‌روزگار: گرفتار و بدبخت.
انابت: توبه، بازگشت به خدا و پشیمانی از گناه.
اجابت: پذیرفتن و برآورده کردن دعا.
درگاه حق: پیشگاه خداوند.
جلّ و علا: بزرگ و بلندمرتبه است.

قلمرو ادبی:
پریشان‌روزگار: کنایه از گرفتار و بدبخت بودن.
دست انابت: اضافۀ اقترانی؛ دستی که برای توبه و دعا بلند می‌شود.
درگاه: مجاز از پیشگاه خداوند.
انابت / اجابت: جناس ناهمسان و هماهنگی آوایی.

پیام: بندۀ گناهکار می‌تواند با توبه و امید به بخشش، به سوی خداوند بازگردد.
ایزد تعالی در او نظر نکند. بازش بخواند، باز اعراض کند. بار دیگرش به تضرّع و زاری بخواند، حق سبحانه و تعالی فرماید:
✓ معنی: خداوند در آغاز به او توجه نمی‌کند. بنده دوباره خدا را می‌خواند و خداوند باز از او روی می‌گرداند. بنده برای بار سوم با فروتنی، التماس و زاری خداوند را می‌خواند؛ آن‌گاه پروردگار پاک و بلندمرتبه می‌فرماید:

قلمرو زبانی:
ایزد: خداوند.
تعالی: بلندمرتبه و والا است.
نظر کردن: توجه کردن.
اعراض: روی گرداندن و توجه نکردن.
تضرّع: زاری، فروتنی و التماس.
سبحانه و تعالی: پاک و بلندمرتبه است.
باز: دوباره.
در «بازش بخواند» و «بار دیگرش … بخواند»، ضمیر «ش» از جای معمول خود جابه‌جا شده و به «خداوند» بازمی‌گردد؛ یعنی «باز خدا را بخواند». این ساخت را جهش ضمیر می‌نامند.

قلمرو ادبی:
باز / بار: جناس ناهمسان.
تضرّع / زاری: مراعات نظیر.
تکرار درخواست بنده، بر اصرار او در توبه و امیدواری به رحمت خداوند تأکید دارد.

پیام: بندۀ توبه‌کار نباید از رحمت خداوند ناامید شود و باید با تضرع و امید به سوی او بازگردد.
یا مَلائِکَتی قَدِ اسْتَحْیَیْتُ مِنْ عَبْدی وَ لَیْسَ لَهُ غَیْری فَقَدْ غَفَرْتُ لَهُ. دعوتش اجابت کردم و امیدش برآوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده همی شرم دارم.
✓ معنی: ای فرشتگان من، از بندۀ خود شرم کردم؛ زیرا او جز من کسی را ندارد، پس او را بخشیدم. دعایش را پذیرفتم و آرزویش را برآورده کردم؛ زیرا از این همه دعا و زاری بندۀ خود شرم دارم که او را ناامید بازگردانم.

قلمرو زبانی:
ملائکتی: فرشتگان من.
استحییت: شرم کردم.
عبدی: بندۀ من.
غیری: غیر از من، جز من.
غفرت له: او را بخشیدم.
دعوت: در اینجا دعا و درخواست.
اجابت کردم: پذیرفتم و پاسخ دادم.
برآوردم: برآورده کردم.
همی: نشانۀ استمرار؛ در فارسی امروز تقریباً به معنی «می» در فعل استمراری.

قلمرو ادبی:
عبارت عربی در میان سخن فارسی به صورت تضمین آمده است.
دعا / زاری: مراعات نظیر.
دعوت / اجابت: تناسب معنایی.
نسبت دادن «شرم» به خداوند، برای نشان دادن نهایت لطف، رحمت و بخشندگی پروردگار است.

پیام: رحمت خداوند گسترده است و بندۀ توبه‌کار و امیدوار را از درگاه خود ناامید نمی‌کند.
کرم بین و لطف خداوندگار
گنه بنده کرده است و او شرمسار
✓ معنی: بزرگواری، بخشندگی و مهربانی خداوند را ببین؛ بنده گناه کرده است، امّا خداوند از شدت لطف و مهربانی، از دعا و زاری بندۀ خود شرم می‌کند و او را می‌بخشد.

قلمرو زبانی:
کرم: بخشندگی و بزرگواری.
لطف: مهربانی و بخشایش.
خداوندگار: خداوند.
گنه: گناه.
شرمسار: شرمنده.
او: در این بیت به «خداوندگار» بازمی‌گردد.
در پایان مصراع دوم، فعل «است» به قرینۀ لفظی حذف شده است.

قلمرو ادبی:
کرم / لطف: مراعات نظیر.
خداوندگار / بنده: تناسب.
بیت با عبارت پیشین ارتباط معنایی مستقیم دارد و بر رحمت و بخشندگی شگفت‌انگیز خداوند تأکید می‌کند.

پیام: لطف و بخشایش خداوند از گناه بندگان فراتر است و توبه‌کننده نباید از رحمت او ناامید شود.
عاکفان کعبۀ جلالش به تقصیر عبادت معترف که: «ما عَبَدْناکَ حَقَّ عِبادَتِکَ» و واصفان حلیۀ جمالش به تحیّر منسوب که: «ما عَرَفْناکَ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ».
✓ معنی: کسانی که همواره به عبادت خداوند مشغول‌اند، اعتراف می‌کنند که نتوانسته‌اند آن‌گونه که شایستۀ اوست بندگی کنند؛ و کسانی که می‌خواهند زیبایی و کمال خداوند را توصیف کنند نیز سرگشته‌اند و می‌گویند: تو را آن‌گونه که سزاوار شناخت توست، نشناخته‌ایم.

قلمرو زبانی:
عاکفان: جمع «عاکف»؛ کسانی که برای عبادت در مسجد یا مکانی مقدس می‌مانند.
جلال: بزرگی و شکوه.
تقصیر: کوتاهی و قصور.
معترف: اقرارکننده و اعتراف‌کننده.
واصفان: وصف‌کنندگان و ستایشگران.
حلیه: زیور و زینت.
جمال: زیبایی.
تحیّر: سرگشتگی و حیرانی.
منسوب: نسبت داده شده.
معترف / منسوب: مسند.
فعل «هستند» در هر دو قرینه به قرینۀ معنایی حذف شده است.

قلمرو ادبی:
کعبۀ جلال: اضافۀ تشبیهی؛ جلال خداوند به کعبه‌ای تشبیه شده است.
حلیۀ جمال: اضافۀ تشبیهی.
جلال / جمال: جناس ناهمسان و تناسب معنایی.
عاکفان / کعبه / عبادت: مراعات نظیر.
عبارت‌های عربی «ما عبدناک…» و «ما عرفناک…» به صورت تضمین در متن آمده‌اند.

پیام: انسان از عبادت و شناخت کامل خداوند ناتوان است.
گر کسی وصف او ز من پرسد
بیدل از بی‌نشان چه گوید باز؟
✓ معنی: اگر کسی از من بخواهد خداوند را توصیف کنم، منِ عاشق چگونه می‌توانم دربارۀ خداوندی که حقیقت او فراتر از نشانه‌ها و وصف‌های انسانی است سخن بگویم؟

قلمرو زبانی:
وصف: توصیف و بیان ویژگی‌ها.
او: خداوند.
بیدل: عاشق و دل‌باخته؛ در اینجا سعدی.
بی‌نشان: در اینجا خداوند؛ کسی که حقیقتش با نشانه‌های مادی شناخته نمی‌شود.
وصف / چه: مفعول.
مصراع دوم پرسش انکاری است.

قلمرو ادبی:
بیدل: کنایه از عاشق.
بی‌نشان: کنایه از خداوند و معشوق ازلی.
بیت بر وصف‌ناپذیری ذات خداوند تأکید دارد.

پیام: ذات خداوند فراتر از توصیف و شناخت کامل انسان است.
عاشقان کشتگان معشوقند
برنیاید ز کشتگان آواز
✓ معنی: عاشقان حقیقی در برابر معشوق چنان از خود و خواسته‌های خویش می‌گذرند که گویی جان خود را از دست داده‌اند؛ و کسی که به چنین مرتبۀ عشقی رسیده، دیگر از خود سخنی نمی‌گوید و در برابر حقیقت خاموش می‌شود.

قلمرو زبانی:
کشتگان: کشته‌شدگان.
معشوق: محبوب؛ در اینجا خداوند.
برنیاید: بیرون نیاید و شنیده نشود.
آواز: صدا.

قلمرو ادبی:
عاشق / معشوق: اشتقاق و مراعات نظیر.
کشتگان: تکرار.
کشته شدن عاشق: در مفهوم عرفانی، کنایه از فنا و از خود گذشتن در راه معشوق.
بیت با مضمون معروف خاموشی انسان پس از شناخت حقیقت ارتباط دارد.

پیام: عاشق حقیقی در برابر معشوق از خود می‌گذرد و به خاموشی می‌رسد.
یکی از صاحبدلان سر به جیب مراقبت فرو برده بود و در بحر مکاشفت مستغرق شده. آن گه که از این معاملت بازآمد، یکی از یاران به طریق انبساط گفت: «از این بوستان که بودی، ما را چه تحفه کرامت کردی؟»
✓ معنی: یکی از عارفان در حال تفکر، مراقبه و توجه عمیق به خداوند بود و چنان در کشف و دریافت حقیقت‌های عرفانی غرق شده بود که از اطراف خود بی‌خبر شده بود. وقتی از آن حالت بیرون آمد، یکی از دوستانش با صمیمیت و شوخی از او پرسید: از این گلستان معرفت که در آن بودی، چه هدیه‌ای برای ما آورده‌ای؟

قلمرو زبانی:
صاحبدل: عارف و انسان آگاه‌دل.
جیب: گریبان و یقه.
مراقبت: در اینجا مراقبه و توجه باطنی.
مکاشفت: در اصطلاح عرفانی، کشف و دریافت حقایق درونی.
مستغرق: کاملاً غرق‌شده.
معاملت: در اینجا حالت مراقبه و مکاشفه.
بازآمد: بازگشت.
انبساط: صمیمیت و حالتی بدون رودربایستی.
تحفه: هدیه و ارمغان.
کرامت کردی: بخشیدی و عطا کردی.
ما را: برای ما.

قلمرو ادبی:
سر به جیب مراقبت فرو بردن: کنایه از فرو رفتن در تفکر و مراقبه.
جیب مراقبت: اضافۀ اقترانی.
بحر مکاشفت: اضافۀ تشبیهی؛ مکاشفه به دریا تشبیه شده است.
مستغرق / بحر: مراعات نظیر.
بوستان: استعاره از عالم معرفت و حال عرفانی.

پیام: عارف در مراقبه و شناخت حقیقت چنان غرق می‌شود که از جهان پیرامون فاصله می‌گیرد.
گفت: به خاطر داشتم که چون به درخت گل رسم، دامنی پر کنم هدیهٔ اصحاب را. چون برسیدم، بوی گلم چنان مست کرد که دامنم از دست برفت!
✓ معنی: عارف گفت: قصد داشتم وقتی به گلستان معرفت رسیدم، دامانم را از گل‌های معرفت پر کنم و برای دوستانم هدیه بیاورم؛ اما وقتی به آنجا رسیدم، جلوۀ حقیقت چنان مرا از خود بی‌خود کرد که اختیارم را از دست دادم و دیگر نتوانستم چیزی با خود بیاورم.

قلمرو زبانی:
به خاطر داشتم: در نظر و یاد داشتم.
اصحاب: یاران و دوستان.
رسیدم: رسیدم و وارد شدم.
بوی گلم: «ـم» در اصل متعلق به فعل است؛ یعنی «بوی گل مرا مست کرد» و نمونه‌ای از جهش ضمیر است.
هدیۀ اصحاب را: «را» به معنای «برای» است.

قلمرو ادبی:
درخت گل: استعاره از معرفت و حقیقت الهی.
بوی گل: استعاره از جلوۀ جمال و معرفت خداوند.
مست شدن: کنایه از از خود بی‌خود شدن در اثر تجربۀ عرفانی.
دامن از دست رفتن: کنایه از از دست دادن اختیار و بی‌خود شدن.
مست / دست: جناس ناهمسان.
درخت گل / بوی گل: مراعات نظیر.

پیام: عارف حقیقی هنگام رسیدن به حقیقت، چنان محو آن می‌شود که توان بیان و انتقال کامل تجربۀ خود را از دست می‌دهد.
ای مرغ سحر، عشق ز پروانه بیاموز
کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
✓ معنی: ای بلبل، شیوۀ عشق حقیقی را از پروانه بیاموز؛ زیرا پروانه در راه معشوق سوخت و جان داد، اما هیچ ناله و اعتراضی از او شنیده نشد.

قلمرو زبانی:
مرغ سحر: بلبل؛ منادا.
کان: که آن.
سوخته: در اینجا پروانه‌ای که در آتش سوخته است.
جان شد: جانش رفت و مرد.
آواز: صدا.
را: در «کان سوخته را جان شد» نشانۀ فک اضافه؛ یعنی «جانِ آن سوخته».

قلمرو ادبی:
مرغ سحر: نماد عاشقی که از عشق سخن می‌گوید.
پروانه: نماد عاشق راستین که جان خود را فدای معشوق می‌کند.
سوخته: کنایه از عاشق واقعی.
جان شدن: کنایه از مردن.
مرغ / سحر / پروانه / عشق: مراعات نظیر.
بیت بر خاموشی و بی‌ادعایی عاشق حقیقی تأکید دارد.

پیام: عاشق حقیقی در راه عشق جان می‌بازد اما ادعایی ندارد.
این مدّعیان در طلبش بی‌خبران‌اند
کان را که خبر شد، خبری باز نیامد
✓ معنی: کسانی که فقط ادعای عشق و معرفت دارند، در حقیقت از آن بی‌خبرند؛ زیرا کسی که واقعاً به شناخت حقیقت رسیده باشد، دیگر اهل ادعا و سخن گفتن درباره آن نیست و در برابر عظمت حقیقت خاموش می‌شود.

قلمرو زبانی:
مدّعیان: کسانی که ادعا می‌کنند و لاف می‌زنند.
طلب: جست‌وجو و خواستن.
بی‌خبر: ناآگاه.
کان: که آن.
خبر: در این بیت با دو معنای «آگاهی» و «پیام و سخن» به کار رفته است.

قلمرو ادبی:
خبر: تکرار همراه با تفاوت معنایی.
بیت میان ادعای ظاهری و شناخت حقیقی تقابل برقرار می‌کند.
مفهوم بیت با همان اندیشۀ عرفانیِ خاموشی پس از شناخت حقیقت هماهنگ است.

پیام: عارف حقیقی اهل ادعا نیست و معرفت راستین با خاموشی و فروتنی همراه است.

معنی کلمات درس شکر نعمت فارسی دوازدهم

منّت: سپاس و شکر
عزّ و جلّ: گرامی و بلندمرتبه است
طاعت: بندگی و فرمانبرداری
قربت: نزدیکی
مزید: افزونی
ممدّ: یاری‌رسان
حیات: زندگی
مفرّح: شادی‌بخش
ذات: وجود و سرشت
تقصیر: کوتاهی و قصور
ورنه: وگرنه
خوان: سفره
بی‌دریغ: بدون مضایقه
ناموس: آبرو و حیثیت
فاحش: بسیار زشت و آشکار
وظیفه: مقرری و سهم معیّن
منکر: زشت و ناپسند
فراش: فرش‌گستر
صبا: نسیم ملایم
زمردین: سبزرنگ
دایه: پرورش‌دهندۀ کودک
بنات: دختران
نبات: گیاه و رستنی
مهد: گهواره
خلعت: جامۀ بخشیده‌شده به عنوان هدیه
ورق: برگ
قدوم: آمدن و فرارسیدن
ربیع: بهار
عصاره: شیره و افشره
تاک: درخت انگور
فایق: برتر و ممتاز
باسق: بلند و بالیده
فلک: آسمان
غفلت: بی‌خبری و بی‌توجهی
مفخر: مایۀ افتخار
صفوت: برگزیده
تتمّه: کامل‌کننده و بخش پایانی
شفیع: شفاعت‌کننده
مطاع: کسی که از او اطاعت می‌شود
قسیم: خوش‌چهره
جسیم: خوش‌اندام
وسیم: خوش‌سیما
دُجی: تاریکی‌ها
خصال: ویژگی‌ها و خصلت‌ها
بحر: دریا
انابت: توبه و بازگشت به خدا
اجابت: پذیرفتن دعا
اعراض: روی گرداندن
تضرّع: زاری و التماس
کرم: بخشندگی
عاکف: عبادت‌کننده و معتکف
واصف: وصف‌کننده
حلیه: زیور
تحیّر: سرگشتگی
صاحبدل: عارف و دل‌آگاه
مکاشفت: کشف حقیقت‌های عرفانی
مستغرق: کاملاً غرق‌شده
انبساط: صمیمیت و بی‌تکلّفی
تحفه: هدیه و ارمغان
مدّعی: ادعاکننده و لاف‌زن

خلاصه و پیام کلی درس شکر نعمت

در درس «شکر نعمت»، سعدی ابتدا از نعمت‌های فراوان خداوند و ناتوانی انسان در سپاسگزاری کامل از آن‌ها سخن می‌گوید. حتی یک دم و بازدم دو نعمت الهی به شمار می‌آیند و طبیعت نیز با نظم و هماهنگی در خدمت زندگی انسان قرار گرفته است.

در ادامه، سعدی به رحمت، بخشندگی، عیب‌پوشی و روزی‌رسانی خداوند اشاره می‌کند و سپس پیامبر اکرم (ص) را با صفات گوناگون می‌ستاید. بخش دیگری از درس نیز نشان می‌دهد که بندۀ گناهکار اگر با توبه و امید به سوی خدا بازگردد، می‌تواند به آمرزش او امیدوار باشد.

در پایان، متن وارد فضای عرفانی می‌شود و بر این نکته تأکید می‌کند که شناخت و وصف کامل خداوند از توان انسان بیرون است. عاشق و عارف حقیقی نیز در برابر حقیقت، اهل ادعا نیست و به خاموشی و فروتنی می‌رسد.

نکات مهم برای امتحان:
«قربت / نعمت»: سجع متوازی.
«حیات / ذات»: سجع.
«از دست و زبان که برآید…»: پرسش انکاری و دارای مجاز «دست» از کردار و «زبان» از گفتار.
«باران رحمت» و «خوان نعمت»: اضافۀ تشبیهی.
«پرده دریدن»: کنایه از رسوا کردن.
«فراش باد صبا» و «دایۀ ابر بهاری»: اضافۀ تشبیهی و دارای تشخیص.
«ممدّ حیات / مفرّح ذات»: از عبارت‌های بسیار مهم درس.
«بوی گلم چنان مست کرد»: دارای جهش ضمیر؛ یعنی «بوی گل مرا مست کرد».
«مرغ سحر / پروانه»: در بیت پایانی، پروانه نماد عاشق راستین است.
پیام مهم درس: شکر نعمت، امید به رحمت خداوند و ناتوانی انسان در شناخت کامل ذات الهی.
بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا