مطالب درسی

معنی کلمات و آرایه‌ های درس شانزدهم خسرو فارسی دهم؛ صفحه ۱۲۲ تا ۱۲۷

معنی درس شانزدهم خسرو فارسی دهم صفحه ۱۲۲ تا ۱۲۷، همراه با معنی واژگان، عبارت‌های مهم، آرایه‌های ادبی و نکات زبانی و دستوری متن.

در این مطلب معنی درس شانزدهم فارسی دهم «خسرو» را به صورت کامل و بخش به بخش می‌خوانید. معنی واژه‌های دشوار، آرایه‌های ادبی، کنایه‌ها، نکات زبانی، معنی ابیات و عبارت‌های ادبی و همچنین خلاصه و پیام درس خسرو نیز بررسی شده است.

📘 شناسنامه درس:
نام درس: خسرو
درس: شانزدهم فارسی دهم
نوع متن: نثر داستانی و خاطره‌گونه
شخصیت اصلی: خسرو
درون‌مایه: استعداد، تربیت، انتخاب مسیر زندگی و سرانجام تلخ یک جوان بااستعداد

معنی درس شانزدهم خسرو فارسی دهم

از سال چهارم تا ششم ابتدایی با خسرو هم‌کلاس بودم. در تمام این مدّت سه سال نشد که یک روز کاغذ و مدادی به کلاس بیاورد یا تکلیفی انجام دهد. با این حال، بیشتر نمره‌هایش بیست بود.
✓ معنی و مفهوم: راوی می‌گوید سه سال در دورۀ ابتدایی با خسرو هم‌کلاس بوده است. خسرو با اینکه تقریباً هیچ‌گاه وسایل مدرسه نمی‌آورد و تکالیفش را انجام نمی‌داد، استعداد بسیار زیادی داشت و بیشتر درس‌هایش را با نمرۀ بیست می‌گذراند.
وقتی معلم برای خواندن انشا، خسرو را پای تخته صدا می‌کرد، دفترچۀ من یا مصطفی را که در دو طرف او روی نیمکت نشسته بودیم، برمی‌داشت و صفحۀ سفیدی را باز می‌کرد و ارتجالاً انشایی می‌ساخت و با صدای گرم و رسا به اصطلاح امروزی‌ها «اجرا می‌کرد» و یک نمرۀ بیست با مبلغی آفرین و احسنت تحویل می‌گرفت و مثل شاخ شمشاد می‌آمد و سر جای خودش می‌نشست!
✓ معنی روان: وقتی معلم از خسرو می‌خواست انشایش را بخواند، او دفتر یکی از هم‌کلاسی‌هایش را برمی‌داشت و وانمود می‌کرد از روی آن می‌خواند؛ در حالی که همان لحظه بدون آمادگی قبلی انشایی می‌ساخت و با صدایی زیبا و رسا می‌خواند. معلم نیز از او تعریف می‌کرد و نمرۀ بیست می‌داد و خسرو با غرور و شادی به جای خود بازمی‌گشت.

واژه‌ها: ارتجالاً: بداهه، بدون آمادگی قبلی؛ رسا: بلند و واضح؛ مبلغ: مقدار؛ احسنت: آفرین؛ شمشاد: درختی همیشه‌سبز.

آرایه‌ها: مثل شاخ شمشاد: تشبیه؛ خسرو از نظر راست‌قامتی و سرزندگی به شاخ شمشاد تشبیه شده است.

و امّا سبک «نگارش» که نمی‌توان گفت؛ زیرا خسرو هرگز چیزی نمی‌نوشت؛ باید بگویم سبک «تقریر» او در انشا تقلیدی بود کودکانه از گلستان سعدی. در آن زمان ما گلستان سعدی را از بر می‌کردیم و منتخبی از اشعار شاعران مشهور و متون ادبی و نصاب‌الصبیان را از کلاس چهارم ابتدایی به ما درس می‌دادند. خسرو تمام درس‌ها را سر کلاس یاد می‌گرفت و حفظ می‌کرد و دیگر احتیاجی به مرور نداشت.
✓ معنی روان: نمی‌توان از شیوۀ نوشتن خسرو سخن گفت، چون او چیزی نمی‌نوشت؛ بلکه باید از شیوۀ سخن گفتنش حرف زد. انشاهای او تقلیدی کودکانه از نثر گلستان سعدی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و مطالب را همان سر کلاس یاد می‌گرفت و دیگر نیازی به تکرار و مطالعه دوباره نداشت.

واژه‌ها: نگارش: نوشتن؛ تقریر: بیان کردن و سخن گفتن؛ از بر کردن: حفظ کردن؛ منتخب: برگزیده؛ متون: جمع متن؛ مرور: دوباره خواندن.

📌 نصاب‌الصبیان چیست؟ منظومه‌ای آموزشی از ابونصر فراهی است که بسیاری از واژه‌های عربی و معادل فارسی آنها به نظم درآمده است و در آموزش سنتی کاربرد داشته است.
یک روز میرزا مسیح خان، معلم انشا، که موضوع «عبرت» را برای ما معیّن کرده بود، خسرو را صدا کرد که انشایش را بخواند. خسرو هم مطابق معمول، دفتر انشای مرا برداشت و صفحۀ سفیدی از آن را باز کرد و با همان آهنگ گیرا و حرکات سر و دست و اشارت‌های چشم و ابرو شروع به خواندن کرد.
✓ معنی: روزی معلم موضوع «عبرت» را برای انشا تعیین کرد. خسرو طبق عادت بدون اینکه چیزی نوشته باشد، دفتر را برداشت و با حالت‌های نمایشی، صدای جذاب و حرکات دست و صورت شروع به ساختن و خواندن انشا کرد.

واژه‌ها: عبرت: پند؛ گیرا: جذاب و تأثیرگذار؛ اشارت: اشاره‌ها.

میرزا مسیح خان سخت نزدیک‌بین بود و حتّی با عینک دوربیضی و دسته مفتولی و شیشه‌های کلفت زنگاری، درست و حسابی نمی‌دید و ملتفت نمی‌شد که خسرو از روی کاغذ سفید، انشای خود را می‌خواند.
✓ معنی: معلم انشا بسیار نزدیک‌بین بود و حتی با عینک ضخیم خود هم خوب نمی‌دید؛ به همین دلیل متوجه نمی‌شد خسرو در واقع از روی صفحۀ سفید چیزی نمی‌خواند و انشایش را همان لحظه از ذهن خود می‌سازد.

واژه‌ها: سخت: در اینجا بسیار؛ مفتول: سیم فلزی باریک؛ زنگاری: سبزرنگ؛ ملتفت شدن: متوجه شدن.

معنی انشای خسرو درباره عبرت

«دی که از دبستان به سرای می‌شدم، در کُنج خلوتی از برزن، دو خروس را دیدم که بال و پر افراشته، در هم آمیخته و گرد برانگیخته‌اند…»
✓ معنی: دیروز که از مدرسه به خانه می‌رفتم، در گوشۀ خلوتی از محله دو خروس را دیدم که پرهایشان را بالا آورده، با یکدیگر درگیر شده و گرد و خاک به پا کرده بودند.

واژه‌ها: دی: دیروز؛ دبستان: مدرسه؛ سرای: خانه؛ برزن: محله و کوی؛ افراشته: بلند کرده؛ درهم آمیخته: درگیر شده؛ گرد: غبار.

نکته ادبی: خسرو عمداً برای تعریف ماجرایی بسیار معمولی، از واژه‌ها و سبک ادبی و کهن استفاده می‌کند. همین تضاد میان موضوع ساده و بیان بسیار فاخر یکی از عوامل طنز متن است.

در آن زمان، کلمات «دبستان» و «برزن» مانند امروز متداول نبود و خسرو از این نوع کلمات بسیار در خاطر داشت و حتی در صحبت و محاورۀ عادی و روزمرّۀ خود نیز آنها را به کار می‌برد و این یکی از استعدادهای گوناگون و فراوان و در عین حال چشمه‌ای از خوشمزگی‌های رنگارنگ او بود.
✓ معنی: خسرو واژه‌های ادبی و غیرمعمول زیادی در حافظه داشت و حتی هنگام گفت‌وگوی عادی نیز آنها را استفاده می‌کرد. این ویژگی هم نشان‌دهندۀ استعداد او و هم یکی از جنبه‌های شوخ‌طبعی‌اش بود.

واژه‌ها: متداول: رایج؛ محاوره: گفت‌وگو؛ خوشمزگی: در اینجا شوخ‌طبعی.

آرایه‌ها: چشمۀ خوشمزگی: اضافه تشبیهی؛ خوشمزگی‌های رنگارنگ: حس‌آمیزی.

«یکی از خروسان، ضربتی سخت بر دیدۀ حریف نواخت به صدمتی که جهان تیره شد پیش آن نامدار. لاجرم سپر بینداخت و از میدان بگریخت…»
✓ معنی: یکی از خروس‌ها ضربۀ محکمی به چشم خروس دیگر زد؛ به گونه‌ای که چشم او آسیب دید. خروس شکست‌خورده ناچار تسلیم شد و از میدان فرار کرد.

واژه‌ها: ضربت: ضربه؛ دیده: چشم؛ صدمت: آسیب؛ لاجرم: ناچار؛ غالب: پیروز؛ مغلوب: شکست‌خورده؛ مخذول: خوار و زبون؛ استرحام: درخواست رحم.

آرایه‌ها: سپر انداختن: کنایه از تسلیم شدن؛ جهان تیره شدن: کنایه از آسیب شدید دیدن چشم و ندیدن؛ عبارت «جهان تیره شد…» یادآور داستان رستم و اسفندیار است و در فضای طنزآمیز انشای خسرو به کار رفته است.

«لیکن خروس غالب، حرکتی کرد نه مناسب حال درویشان. بر حریف مغلوب که تسلیم اختیار کرده، مخذول و نالان استرحام می‌کرد، رحم نیاورد و آن چنان او را می‌کوفت که پولاد کوبند آهنگران.»
✓ معنی: اما خروس پیروز رفتاری ناجوانمردانه انجام داد. با اینکه حریفش شکست را پذیرفته و با ناله درخواست رحم می‌کرد، به او رحم نکرد و همچنان به شدت او را می‌زد.

واژه‌ها: درویشان: در اینجا جوانمردان؛ مخذول: خوار و شکست‌خورده؛ نالان: در حال ناله؛ استرحام: طلب رحم.

آرایه‌ها: نه مناسب حال درویشان: یعنی ناجوانمردانه؛ که پولاد کوبند آهنگران: تضمین و یادآور شعر حماسی شاهنامه.

دیگر طاقت دیدنم نماند. چون برق به میان میدان جستم. نخست خروس مغلوب را با دشنه‌ای که در جیب داشتم، از رنج و عذاب برهانیدم و حلالش کردم. آنگاه به خروس سنگدل پرداختم و به سزای عمل ناجوانمردانه‌اش سرش از تن جدا و او را نیز بسمل کردم تا عبرت همگان گردد.
✓ معنی: خسرو در انشایش می‌گوید دیگر نتوانستم این صحنه را تحمل کنم؛ خیلی سریع وارد میدان شدم. خروس شکست‌خورده را برای رهایی از درد کشتم و سپس خروس پیروز و بی‌رحم را نیز به مجازات رفتار ناجوانمردانه‌اش کشتم تا برای دیگران درس عبرت شود.

واژه‌ها: طاقت: توان؛ جستن: جهیدن؛ دشنه: خنجر؛ سزا: مجازات؛ بسمل کردن: ذبح کردن.

آرایه‌ها: چون برق: تشبیه؛ میان / میدان: جناس ناهمسان؛ حلال کردن: کنایه از ذبح کردن؛ سنگدل: کنایه از بی‌رحم؛ بسمل کردن: اشاره به گفتن «بسم‌الله» هنگام ذبح.

پس هر دوان را به سرای بردم و از آنان هلیمی ساختم بس چرب و نرم.
✓ معنی: سپس هر دو خروس را به خانه بردم و با گوشت آنها هلیم بسیار خوشمزه‌ای درست کردم.

آرایه: چرب و نرم: کنایه از خوشمزه و دلپذیر.

😂 نکتۀ طنز: اوج طنز انشا همین‌جاست؛ خسرو موضوع اخلاقی «عبرت» را به داستانی حماسی تبدیل می‌کند، هر دو خروس را می‌کشد و در پایان هم آنها را می‌خورد! همین تناقض، فضای انشا را خنده‌آور کرده است.
مخور طعمه جز خسروانی خورش
که جان یابدت زان خورش، پرورش
✓ معنی: غذایی جز خوراک شاهانه نخور؛ زیرا چنین غذای خوبی موجب نیرو گرفتن و پرورش جسم و جان تو می‌شود.

واژه‌ها: طعمه: غذا؛ خسروانی: شاهانه؛ خورش: غذا.

آرایه‌ها: طعمه، مخور، خورش: مراعات نظیر؛ تکرار «خورش» واژه‌آرایی است.

دمی آب خوردن پس از بدسگال
به از عمر هفتاد و هشتاد سال
✓ معنی: یک لحظه زندگی آسوده پس از رهایی از دشمن، از یک عمر طولانی همراه با ترس و ناراحتی بهتر است.

واژه‌ها: دم: لحظه؛ بدسگال: بداندیش و دشمن؛ به: بهتر.

آرایه‌ها: دم: مجاز از لحظه؛ هفتاد و هشتاد: تناسب؛ عمر هفتاد و هشتاد سال: کنایه از عمر طولانی.

میرزا مسیح خان با چهرۀ گشاده و خشنود، قلم آهنین فرسوده را در دوات چرک‌گرفتۀ شیشه‌ای فروبرد … و پس از یک ربع ساعت، نمرۀ بیست با جوهر بنفش برای خسرو گذاشت.
✓ معنی: معلم از انشای عجیب خسرو کاملاً راضی بود و با آرامش و تشریفات فراوان قلم خود را آماده کرد و سرانجام نمرۀ بیست به او داد؛ بدون اینکه ایرادهای منطقی داستان خسرو را مطرح کند.

واژه‌ها: خشنود: راضی؛ فرسوده: کهنه؛ دوات: ظرف جوهر؛ ورانداز کردن: با دقت نگاه کردن؛ وقار: متانت؛ طمأنینه: آرامش؛ الزام: ضرورت.

آرایه: چهرۀ گشاده: کنایه از خوشحال و خوش‌رو بودن.

استعدادهای خسرو

راوی پس از ماجرای انشا توضیح می‌دهد که خسرو با وجود درس نخواندن، استعدادهای فراوانی داشت. حافظۀ قوی، قدرت بداهه‌گویی، استعداد ادبی، صدای خوش، توانایی در موسیقی، نقاشی و ورزش از مهم‌ترین توانایی‌های او بودند.

عرض کردم: حرام از یک کف دست کاغذ و یک بند انگشت مداد که خسرو به مدرسه بیاورد یا لای کتاب را باز کند؛ با این حال، شاگرد ممتازی بود و از همۀ درس‌های حفظی بیست می‌گرفت؛ مگر در ریاضی که «کمیتش لنگ بود».
✓ معنی: خسرو حتی مقدار بسیار کمی کاغذ یا مداد با خود به مدرسه نمی‌آورد و کتاب هم نمی‌خواند؛ با این حال در درس‌های حفظی بسیار موفق بود. تنها در ریاضی ضعف داشت.

آرایه‌ها: یک کف دست کاغذ / یک بند انگشت مداد: کنایه از مقدار بسیار کم؛ لای کتاب را باز کردن: کنایه از درس خواندن؛ کمیتش لنگ بود: کنایه از ناتوان و ضعیف بودن در کاری.

خسرو در کودکی بی‌مادر شد. پدرش توجهی به تربیت او نداشت و تنها مادربزرگش بود که نوۀ پسری خود را از جان و دل دوست می‌داشت. دلخوشی و دلگرمی و تنها پناه خسرو در زندگی همین مادربزرگ بود.
✓ معنی و مفهوم: خسرو از کودکی از نعمت مادر محروم بود و پدرش نیز نقش چندانی در تربیت او نداشت. تنها کسی که به او محبت می‌کرد و تکیه‌گاه عاطفی او بود، مادربزرگش بود.

آرایه‌ها: از جان و دل: با تمام وجود؛ دلگرمی: کنایه از امید و پشتوانه؛ پناه: در مفهوم تکیه‌گاه عاطفی.

استعداد خسرو در آواز و موسیقی

خسرو صدای بسیار خوبی داشت و موسیقی ایرانی و آواز را نیز آموخته بود. هنگامی که در کلاس قرآن آواز می‌خواند، مدیر مدرسه اعتراض کرد که این شیوۀ خواندن قرآن نیست؛ اما خسرو بلافاصله با ذوق ادبی خود بیتی از سعدی خواند.

اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب
گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری
✓ معنی: حتی شتر با شنیدن آواز و شعر عرب به شور و شادی می‌آید؛ اگر تو از شنیدن شعر و آواز لذت نمی‌بری، موجودی بی‌ذوق و بدطبع هستی.

واژه‌ها: اشتر: شتر؛ طرب: شادی و نشاط؛ کژطبع: بدذوق و بی‌احساس.

آرایه‌ها: عرب / طرب: جناس ناهمسان؛ کژطبع جانوری: تشبیه.

⭐ نکته: مدیر که خودش اهل ادب بود، پس از شنیدن پاسخ حاضر‌جوابانۀ خسرو سکوت کرد و پشت در به آواز او گوش داد.

استعداد خسرو در نقاشی

روزی خسرو برخلاف همیشه کیفی به مدرسه آورد. در زنگ نقاشی، باز هم دفتر و مداد راوی را برداشت و تصویر معلم نقاشی، یعنی «جناب سرتیپ» را با مهارت زیادی کشید.

✓ مفهوم: این بخش نشان می‌دهد استعداد خسرو تنها به ادبیات و آواز محدود نبود و در نقاشی نیز توانایی قابل توجهی داشت.

واژه‌ها: مألوف: عادی و خوگرفته؛ حلبی: ساخته‌شده از ورق نازک فلزی؛ ضمایم: پیوست‌ها؛ تعلیقات: چیزهای آویخته؛ مهارت: توانایی و استادی.

کنایه‌ها: آفتاب از کدام سمت برآمده: چه اتفاق عجیبی افتاده است؟؛ دستت خیلی قوت دارد: بسیار ماهر هستی.

خسرو و مادربزرگش

پس از آنکه خسرو نتوانست امتحان سال ششم را با موفقیت پشت سر بگذارد، به او پیشنهاد شد موسیقی را به صورت جدی دنبال کند. خسرو نیز به این کار علاقه داشت؛ اما مادربزرگش با این تصمیم مخالفت کرد و خسرو با وجود روحیۀ خودسرش، سخن او را پذیرفت و موسیقی را ادامه نداد.

واژه‌ها: فیاض: فراوان و سرشار؛ اوان: زمان؛ مطربی: نوازندگی و آوازخوانی؛ خودسر: خودرأی؛ اندرز: نصیحت.

کنایه‌ها: از عهدۀ کاری برآمدن: توانایی انجام آن را داشتن؛ اشک از دیده روان ساختن: گریه کردن؛ به گوش اطاعت شنیدن: پذیرفتن و اطاعت کردن.

قهرمانی خسرو در کشتی

خسرو در ورزش نیز استعداد عجیبی داشت. پس از ترک تحصیل، ورزش را جدی گرفت و در نخستین مسابقۀ قهرمانی کشتی کشور، حریف قدرتمند خود را شکست داد و قهرمان کشور و صاحب بازوبند طلا شد.

✓ معنی: خسرو با چالاکی و هوشمندی حریفش را شکست داد و خیلی سریع پشت او را به خاک رساند و به مقام قهرمانی کشور رسید.

واژه‌ها: شگرف: عجیب و چشمگیر؛ چالاکی: سرعت و مهارت؛ تکریم: احترام کردن.

کنایه‌ها: چشم به هم زدنی: مدت بسیار کوتاه؛ پشت حریف را به خاک رساندن: شکست دادن.

سقوط زندگی خسرو

پس از قهرمانی، خسرو شهرت زیادی پیدا کرد؛ اما افراد ناباب او را به خوش‌گذرانی کشاندند. در مسابقات سال بعد شکست خورد و پس از این شکست، ورزش را کنار گذاشت. زندگی او کم‌کم رو به تباهی رفت و گرفتار اعتیاد و آوارگی شد.

💡 نقطۀ عطف داستان: خسرو با وجود استعدادهای بسیار، نتوانست آنها را در مسیر درست حفظ کند. انتخاب‌های نادرست و همنشینی نامناسب، زندگی او را از قهرمانی به تباهی کشاند.

واژه‌ها: عنود: ستیزه‌جو و دشمن؛ بدگهر: بدسرشت؛ خفت: خواری؛ معاصی: گناهان؛ منکر: کار زشت؛ مسکر: مست‌کننده.

آرایه‌ها و کنایه‌ها: به گوشه‌ای خزیدن: گوشه‌گیر شدن؛ رو نهان کردن: پنهان شدن؛ مرد میدان نبودن: توانایی سابق را نداشتن؛ منجلاب فساد: اضافه تشبیهی؛ فساد به منجلاب تشبیه شده است.

دیدار دوباره راوی با خسرو

سال‌ها بعد راوی خسرو را در خیابان می‌بیند؛ اما دیگر از آن جوان سرزنده، بااستعداد و قهرمان خبری نیست. چهره‌اش لاغر و فرسوده و نگاهش بی‌فروغ شده و اعتیاد جسم او را به شدت نابود کرده است.

آن خسرو مهربان و خون‌گرم با سردی و بی‌مهری بسیار نگاهم کرد. از چهرۀ تکیده‌اش بدبختی و سیه‌روزی می‌بارید. چشم‌های درشت و پرفروغش چون چشمه‌های خشک‌شده، سرد و بی‌حالت شده بود. شیرۀ تریاک، آن شیر بی‌باک را چون اسکلتی وحشتناک ساخته بود.
✓ معنی: خسروی مهربان و پرنشاط گذشته به انسانی سرد، بیمار و فرسوده تبدیل شده بود. آثار بدبختی در چهره‌اش کاملاً دیده می‌شد و اعتیاد، آن جوان قدرتمند و شجاع را به انسانی بسیار لاغر و ناتوان تبدیل کرده بود.

واژه‌ها: تکیده: بسیار لاغر؛ فروغ: روشنایی؛ باک: ترس.

آرایه‌ها: خون‌گرم: کنایه از مهربان و صمیمی؛ سردی: کنایه از بی‌مهری؛ سیه‌روزی: کنایه از بدبختی؛ چشم‌ها چون چشمه‌های خشک‌شده: تشبیه؛ شیر بی‌باک: استعاره از خسرو شجاع و قدرتمند؛ چون اسکلتی وحشتناک: تشبیه.

با آنکه همه چیز خود را از دست داده بود، هنوز چشمۀ ذوق و قریحه و استعداد ادبی او خشک نشده بود و می‌تراوید.
✓ معنی: خسرو با وجود نابودی بسیاری از توانایی‌ها و امکانات زندگی‌اش، هنوز ذوق و استعداد ادبی خود را کاملاً از دست نداده بود.

آرایه‌ها: چشمۀ ذوق: اضافه تشبیهی؛ خشک شدن و تراویدن استعداد: استعاره؛ استعداد و ذوق به چشمه تشبیه شده است.

کبوتری که دگر آشیان نخواهد دید
قضا همی بَرَدش تا به سوی دانه و دام
✓ معنی: کبوتری که سرنوشتش این باشد که دیگر به آشیانه بازنگردد، به وسیلۀ دانه فریب می‌خورد و به سوی دام و نابودی کشیده می‌شود.

واژه‌ها: دگر: دیگر؛ آشیان: آشیانه؛ قضا: سرنوشت.

آرایه‌ها: کبوتر، آشیان، دانه، دام: مراعات نظیر؛ قضا … می‌برد: تشخیص و جان‌بخشی؛ دانه و دام: در فضای داستان نمادی از فریب و گرفتاری.

💡 مفهوم در داستان: خسرو با خواندن این بیت، سرنوشت خود را به کبوتری تشبیه می‌کند که از آشیانۀ امن دور شده و گرفتار دام شده است.

پایان داستان خسرو

و بدون خداحافظی، راه خود گرفت و رفت. از این ملاقات، چند روزی نگذشت که خسرو در گوشه‌ای، زیر پلاسی مندرس، بی‌سر و صدا، جان سپرد و آن همه استعداد و قریحه را با خود به زیر خاک برد.
✓ معنی: خسرو بدون خداحافظی رفت و تنها چند روز بعد، در فقر و تنهایی و زیر گلیمی کهنه از دنیا رفت و همۀ استعدادهای فراوانش نیز با مرگ او نابود شد.

واژه‌ها: پلاس: گلیم یا پوشش پشمین کم‌بها؛ مُندرس: کهنه و فرسوده؛ قریحه: استعداد و ذوق طبیعی.

کنایه‌ها: راه خود گرفتن: رفتن؛ بی‌سر و صدا: بدون جلب توجه دیگران؛ جان سپردن: مردن؛ به زیر خاک بردن: با مرگ خود نابود کردن.

خلاصه درس شانزدهم خسرو فارسی دهم

خسرو هم‌کلاسی دوران کودکی راوی، پسری بسیار بااستعداد اما بی‌انضباط بود. بدون درس خواندن در بسیاری از درس‌ها نمرۀ عالی می‌گرفت و در بداهه‌گویی، ادبیات، آواز، موسیقی، نقاشی و ورزش استعداد فوق‌العاده‌ای داشت. او پس از ناکامی در تحصیل، به ورزش روی آورد و قهرمان کشتی کشور شد؛ اما بعدها بر اثر همنشینی نامناسب و انتخاب‌های نادرست از مسیر موفقیت دور شد. اعتیاد و نابسامانی زندگی، جسم و روح او را فرسوده کرد و سرانجام در فقر و تنهایی از دنیا رفت.

پیام و مفهوم درس خسرو چیست؟

⭐ پیام‌های مهم درس:
داشتن استعداد به تنهایی برای موفقیت کافی نیست.
استعداد باید با آموزش، پشتکار و انتخاب درست همراه شود.
دوستان و همنشینان می‌توانند بر مسیر زندگی انسان تأثیر بگذارند.
بی‌توجهی به تربیت و هدایت استعدادها ممکن است پیامدهای جبران‌ناپذیری داشته باشد.
موفقیت بدون مراقبت و خودکنترلی می‌تواند از دست برود.
انسان باید قدر توانایی‌ها و فرصت‌های زندگی خود را بداند.

استعدادهای خسرو چه بود؟

حافظه: مطالب درسی را بسیار سریع حفظ می‌کرد.
ادبیات: قدرت بداهه‌گویی و ساختن انشا داشت.
آواز: صدایی گرم، رسا و خوش داشت.
موسیقی: استعداد زیادی در فراگیری موسیقی ایرانی داشت.
نقاشی: بدون آموزش جدی، نقاشی را با مهارت انجام می‌داد.
ورزش: در کشتی بسیار توانمند بود و به مقام قهرمانی کشور رسید.

معنی کلمات مهم درس شانزدهم خسرو

ارتجالاً: بداهه و بدون آمادگی قبلی
رسا: بلند و واضح
تقریر: بیان و سخن گفتن
از بر: از حفظ
عبرت: پند
گیرا: جذاب
ملتفت: متوجه
برزن: محله، کوی
متداول: رایج
محاوره: گفت‌وگو
ضربت: ضربه
صدمت: آسیب
لاجرم: ناچار
مغلوب: شکست‌خورده
مخذول: خوار و زبون
استرحام: طلب رحم
دشنه: خنجر
بدسگال: بداندیش و دشمن
دوات: ظرف جوهر
طمأنینه: آرامش
فیاض: سرشار و فراوان
اوان: زمان و هنگام
شگرف: عجیب و چشمگیر
تکیده: بسیار لاغر
فروغ: روشنایی
استماع: شنیدن
قریحه: استعداد طبیعی
پلاس: گلیم یا پوشش پشمین کم‌بها
مندرس: کهنه و فرسوده

کنایه ها و آرایه های مهم درس خسرو

مثل شاخ شمشاد: تشبیه
چشمۀ خوشمزگی: اضافه تشبیهی
سپر انداختن: کنایه از تسلیم شدن
چون برق: تشبیه
سنگدل: کنایه از بی‌رحم
کمیتش لنگ بود: کنایه از ضعف و ناتوانی
از جان و دل: با تمام وجود
دم برنیاوردن: سکوت کردن
چشم به هم زدنی: زمان بسیار کوتاه
پشت کسی را به خاک رساندن: شکست دادن
منجلاب فساد: اضافه تشبیهی
سیه‌روزی: کنایه از بدبختی
چشم‌ها چون چشمه‌های خشک‌شده: تشبیه
شیر بی‌باک: استعاره از خسرو
چشمۀ ذوق: اضافه تشبیهی
جان سپردن: کنایه از مردن

نکات مهم امتحانی درس شانزدهم فارسی دهم

ارتجالاً: بدون آمادگی و به صورت بداهه
تقریر: بیان و سخن گفتن
کمیتش لنگ بود: در آن کار ضعف داشت
سپر انداخت: تسلیم شد
چشمۀ ذوق: اضافه تشبیهی
شیر بی‌باک: استعاره از خسرو
پشت حریف را به خاک رساند: او را شکست داد
منجلاب فساد: اضافه تشبیهی
جان سپرد: از دنیا رفت
ویژگی برجستۀ خسرو: استعداد فراوان در کنار بی‌نظمی و نبود مسیر پایدار برای پرورش استعدادها
بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا