جواب سوالات درس یازدهم فلسفه دوازدهم انسانی | دوران متأخر
پاسخ کامل درس ۱۱ فلسفه دوازدهم «دوران متأخر» شامل جواب برداشت صفحه ۸۸، بررسی صفحه ۹۲، تکمیل نمودار صفحه ۹۳ و به کار ببندیم صفحه ۹۶ کتاب.
درس یازدهم فلسفه دوازدهم انسانی با عنوان «دوران متأخّر» به زندگی ملاصدرا، شکلگیری حکمت متعالیه و اصولی مانند اصالت وجود، وحدت حقیقت وجود و مراتب آن میپردازد. در ادامه، پاسخ فعالیتهای صفحات ۸۸، ۹۲، ۹۳ و ۹۶ همراه با نمودار تکمیلشده و جدول مقایسۀ مکتبهای فلسفی قرار دارد.
جواب برداشت صفحه ۸۸ فلسفه دوازدهم
ملاصدرا میگوید: «بسیاری از منسوبان به علم، علم لدنّی غیبی را که سالکان طریقت بدان اعتماد دارند، انکار میکنند و میگویند هر چه جز از راه آموزش و تفکر حاصل شود، علم نیست. برخی هم گمان بردهاند [که] علم حقیقی منحصر در علم فقه و ظاهر تفسیر و کلام است … ولی این هم گمانی فاسد است و گویندۀ آن تاکنون معنای قرآن را نفهمیده و باور ندارد که آن اقیانوسی است که پهنهاش تمامی حقایق را فرا میگیرد».
۱ـ به نظر شما، ملاصدرا بر چه نکتهای تأکید میکند؟
پاسخ: ملاصدرا تأکید میکند که علم و معرفت را نباید به یک راه یا چند رشتۀ مشخص محدود کرد. از نظر او، علاوه بر آموزش و تفکر، دریافت شهودی و علم لدنّی نیز میتواند راهی برای شناخت باشد. همچنین معرفت حقیقی تنها به فقه، ظاهر تفسیر و کلام منحصر نیست و قرآن معانی و حقایقی عمیقتر از برداشتهای سطحی دارد.
۲ـ چرا ملاصدرا میگوید کسی که علم لدنّی را علم نمیداند، قرآن کریم را نفهمیده است؟
پاسخ: زیرا خود قرآن از دانشی سخن میگوید که خداوند بدون آموزش معمول به بندۀ خود عطا کرده است. در آیۀ ۶۵ سورۀ کهف میخوانیم: «وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا»؛ یعنی «از نزد خود، او را علمی آموختیم». بنابراین، از نظر ملاصدرا، انکار کامل علم لدنّی با این بیان قرآن سازگار نیست و نشان میدهد که شخص به همۀ ابعاد معرفتی قرآن توجه نکرده است.
📌 علم لدنّی چیست؟ در توضیح کتاب، دانشی است که از راه کلاس و آموزش معمول به دست نمیآید، بلکه از جانب خدا به کسی که در بندگی و سلوک به شایستگی رسیده است، الهام و اشراق میشود.
جواب بررسی صفحه ۹۲ فلسفه دوازدهم
عموم فیلسوفان و از جمله ابنسینا و ملاصدرا دربارۀ مسائلی چون «اثبات وجود خدا»، «وجود روح» و «معاد و آیندۀ جهان» سخن گفتهاند؛ در حالی که میدانیم این مباحث در دین هم مطرح میشوند.
آیا سخن گفتن فیلسوفان در این موارد، آنان را از فلسفه خارج نمیکند؟
پاسخ: خیر. مطرح شدن یک موضوع در دین، مانع بررسی فلسفی آن نیست. این مباحث به وجود و مسائل بنیادی آن مربوطاند؛ بنابراین، میتوان آنها را با روش فلسفی بررسی کرد.
ملاک اصلی این است که فیلسوف برای اثبات نظر خود از عقل و استدلال استفاده کند. اگر ملاصدرا از آیه یا شهود عرفانی نیز بهره میگیرد، در بحث فلسفی آنها را بهعنوان شاهد و تأیید مطرح میکند و جای برهان عقلی نمینشاند. پس اشتراک موضوع میان فلسفه و دین، بهتنهایی باعث خروج یک بحث از فلسفه نمیشود.
مثال: بحث دربارۀ وجود خدا، هنگامی که با مقدمات و استدلال عقلی انجام شود، بحثی فلسفی است؛ حتی اگر دین نیز دربارۀ همان موضوع سخن گفته باشد.
جواب تکمیل نمودار صفحه ۹۳ فلسفه دوازدهم
نمودار زیر یک سیر را نشان میدهد؛ عبارتهای زیر را بهگونهای مرتب کنید که این سیر را نشان دهد:
یک واقعیت و دو مفهوم ـ دو نظر ـ اصالت وجود ـ تمایز دو مفهوم ـ کدام واقعی؟ ـ اصالت ماهیت
پاسخ: چهار خانۀ متوالی نمودار کتاب، از سمت راست، بهترتیب با «یک واقعیت و دو مفهوم»، «تمایز دو مفهوم»، «کدام واقعی؟» و «دو نظر» تکمیل میشوند. دو شاخۀ پایانی نیز «اصالت وجود» و «اصالت ماهیت» هستند.
توضیح مسیر نمودار: از یک واقعیت خارجی، دو مفهوم «وجود» و «ماهیت» به دست میآوریم. این دو مفهوم با یکدیگر متفاوتاند. سپس میپرسیم کدامیک اصیل و واقعی است؟ در پاسخ، دو دیدگاه شکل میگیرد: اصالت وجود و اصالت ماهیت. ملاصدرا اصالت وجود را میپذیرد.
جواب به کار ببندیم صفحه ۹۶ فلسفه دوازدهم
۱ـ با تکمیل جدول زیر ویژگیهای سه مکتب فلسفی مشاء و اشراق و متعالیه را بیان کنید.
پاسخ:
| مشاء | اشراق | متعالیه |
|---|---|---|
| روش فلسفی مبتنی بر استدلال عقلی و قیاس برهانی؛ الگوگیری از ارسطو؛ گسترش به دست فارابی و ابنسینا. | همراه کردن برهان با شهود قلبی و تهذیب نفس؛ توضیح هستی بر پایۀ نور و مراتب آن؛ بنیانگذاری به دست سهروردی. | بهرهگیری از مشاء، اشراق، عرفان و تعالیم دینی؛ حفظ برهان بهعنوان معیار اثبات فلسفی؛ تأکید بر اصالت و مراتب وجود؛ بنیانگذاری به دست ملاصدرا. |
۲ـ چگونه حکمت متعالیه توانست حکمت مشاء و حکمت اشراق را به یکدیگر نزدیک نماید؟
پاسخ: ملاصدرا از استدلال عقلیِ حکمت مشاء و شهود قلبیِ حکمت اشراق بهره گرفت و آنها را در نظام فلسفی خود به یکدیگر پیوند داد. او میکوشید دریافتهای شهودی را با برهان توضیح دهد؛ بنابراین، عقل و شهود در اندیشۀ او از هم جدا نماندند.
همچنین با بیان اینکه حقیقت وجود، واحد و دارای مراتب شدت و ضعف است، میان «وجود» در فلسفۀ مشائی و «نور» و مراتب آن در فلسفۀ اشراقی نزدیکی برقرار کرد. در توضیح کتاب، این دو مفهوم در فلسفۀ صدرایی به یک معنا و هویت میرسند.
۳ـ آیا میتوان دو عبارت «مراتب داشتن حقیقت وجود» و «وحدت حقیقت وجود» را در یک عبارت «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» جمع کرد؟
پاسخ: بله. بر اساس دیدگاه ملاصدرا، وجود یک حقیقت واحد است، اما همین حقیقت، مراتب گوناگون و شدت و ضعف دارد. پس «وحدت» به یکی بودن حقیقت وجود و «کثرت» به تفاوت مراتب آن اشاره میکند. این دو با یکدیگر تناقض ندارند؛ زیرا تفاوتها، مراتب همان حقیقت واحدند.
برای فهم بهتر، نور قوی و نور ضعیف را در نظر بگیرید: هر دو نورند، اما شدت یکسانی ندارند. تفاوت آنها از خود نور و درجۀ آن است، نه از افزوده شدن چیزی غیر از نور. در این مثال، یک حقیقت داریم و مرتبههای متفاوت؛ بنابراین میتوان از «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» سخن گفت.
خلاصه درس یازدهم فلسفه دوازدهم
ملاصدرا در دورۀ صفویه، با بهرهگیری از فلسفۀ مشاء، حکمت اشراق، عرفان اسلامی و تعالیم قرآن و احادیث، حکمت متعالیه را بنیان گذاشت. او راه شناخت را به آموزش و تفکر محدود نمیکرد، اما در مقام اثبات فلسفی، بر عقل و استدلال تکیه داشت. اصالت وجود، بنیادیترین اصل فلسفۀ اوست و بر اساس آن، واقعیت خارجی از آنِ وجود است و ماهیت، مفهومی است که ذهن انتزاع میکند. همچنین در بیان این درس، حقیقت وجود واحد است، ولی مراتب و درجات متفاوت دارد؛ ازاینرو، وحدت حقیقت با کثرت مراتب آن سازگار است.





