جواب سوالات درس دهم فلسفه دوازدهم انسانی | دوره میانی
پاسخ کامل درس ۱۰ فلسفه دوازدهم «دوره میانی» شامل جواب سوال صفحه ۷۹، تأمل و تفکر صفحه ۸۲، ذکر تفاوتها صفحه ۸۵ و به کار ببندیم صفحه ۸۶ کتاب.
درس دهم فلسفه دوازدهم انسانی با عنوان «دورۀ میانی» به زندگی و اندیشههای ابنسینا و سهروردی میپردازد. پاسخ فعالیتهای صفحات ۷۹، ۸۲، ۸۵ و ۸۶ در ادامه بهترتیب قرار دارد؛ از نکتههای زندگی ابنسینا و نگاه او به طبیعت تا تفاوت حکمت مشاء و اشراق.
پاسخ درس بعدی : جواب سوالات درس یازدهم فلسفه دوازدهم انسانی | دوران متأخر
جواب درس صفحه ۷۹ فلسفه دوازدهم
ابنسینا خود میگوید:
«علم طب از علوم دشوار نیست و من پس از مدت کوتاهی در آن مهارت یافتم … با این همه، از مناظره در علم فقه و آموختن آن فارغ نبودم. در آن زمان، شانزده سال از عمر من گذشته بود. پس، مدت یک سال و نیم دیگر نیز با جدّیت به مطالعه پرداختم و بار دیگر منطق و سایر اجزای فلسفه را دوره کردم. در این مدت، روزها و شبها را به مطالعه و طلب علم میگذراندم. هنگام مطالعه، هر مطلبی به نظرم میآمد، مقدمات آن را مینوشتم، در آن نظر میکردم و شروط آن را منظور میداشتم تا آنکه حقیقت آن بر من معلوم میشد. اگر در مسئلهای حیران میماندم و بر حدّ وسط قیاس آن راه نمیبردم، به مسجد جامع میرفتم و نماز میگزاردم و نزد مُبدِع کل، زاری و تضرع میکردم تا آنکه بر من آشکار میگردید و شب به خانه برمیگشتم و به قرائت و کتابت مشغول میشدم و چون خواب بر من غلبه میکرد یا ضعفی در خود مشاهده میکردم، تجدید قوا میکردم و باز به قرائت مشغول میشدم و بسیار بود که در خواب همان مسائل بر من مکشوف میشد».
از این نقل مختصر از زندگی ابنسینا، چه نکاتی را میتوان برداشت کرد؟
پاسخ:
۱. ابنسینا برای یادگیری، پشتکار فراوان و روش منظم داشت. به خواندن سطحی قانع نبود و مقدمات و شرایط هر استدلال را بررسی میکرد تا حقیقت مسئله را بفهمد.
۲. تلاش علمی او با ایمان و توکل همراه بود. هنگام روبهرو شدن با مسئلههای دشوار، از خدا یاری میخواست و در کنار دعا و عبادت، مطالعه و کوشش خود را ادامه میداد.
نمونه پاسخ جایگزین: علاقه به یادگیری علوم گوناگون و تسلیم نشدن در برابر دشواریها، از ویژگیهای او بود. همچنین با مرور آموختهها، نوشتن و بررسی دقیق استدلالها، دانش خود را عمیقتر میکرد.
جواب تأمل صفحه ۸۲ فلسفه دوازدهم
دیدگاه ابنسینا دربارۀ عالم طبیعت را مطالعه کنید و به سؤالهای زیر پاسخ دهید.
۱ـ چرا ابنسینا عالم طبیعت را هدفمند میداند و برای آن هدف و مقصد قائل است؟
پاسخ: از نظر ابنسینا، طبیعت با لطف و عنایت خداوند پدید آمده و اجزای آن بهگونهای سامان یافتهاند که نظام احسن را تحقق میبخشند. هر موجود طبیعی نیز طبع و ذات خاصی دارد که منشأ حرکت و تغییر آن است و اگر مانعی وجود نداشته باشد، آن را به سوی خیر و کمال مناسب خود هدایت میکند. بنابراین، حرکت طبیعت بیهدف نیست و مقصد آن از ذاتش جدا نیست.
۲ـ چگونه ابنسینا طبیعت را یک مجموعۀ دارای اعتدال و رو به کمال میداند، در عین حال که از اموری مانند مرگ، سیل، زلزله و نظایر آن هم آگاهی دارد؟
پاسخ: ابنسینا میان نگاه به یک بخش محدود از طبیعت و نگاه به مجموعۀ آن تفاوت میگذارد. از دیدگاه او، رویدادی ممکن است برای یک موجود زیانآور باشد، اما در نظم کلی طبیعت نقش داشته باشد. به همین دلیل، وجود چنین رویدادهایی را ناسازگار با حرکت کلی طبیعت به سوی کمال نمیداند.
برای نمونه، زرد شدن برگها در پاییز اگر جدا از بقیۀ فصلها دیده شود، فقط نشانهای از پژمردگی به نظر میرسد؛ اما با توجه به چرخۀ کامل فصلها، نقش آن در زندگی طبیعت روشن میشود. پس مقصود این نیست که رنج و خسارت وجود ندارد، بلکه نباید از زیان یک رویداد برای بخشی از جهان، دربارۀ تمام نظام طبیعت داوری کرد.
۳ـ شهرت ابنسینا در طب و طبیعتشناسی کمتر از فلسفه نیست. پس، چرا نگاه او به طبیعت با نگاه کسی که فقط در زیستشناسی یا طبیعتشناسی تخصص دارد، متفاوت است؟ آیا این قبیل تفاوتها را امروزه هم میتوان مشاهده کرد؟
پاسخ: ابنسینا علاوه بر بررسی ویژگیها و روابط پدیدههای طبیعی، دربارۀ علت وجود، هدف و رابطۀ آنها با خداوند نیز میاندیشد. او طبیعت را وابسته به مبدأ هستی میداند؛ بنابراین، نگاهش هم علمی و هم فلسفی و الهی است. اما پژوهشگری که فقط از منظر علوم طبیعی بررسی میکند، بیشتر به چگونگی پدیدهها و روابط قابل مشاهده و آزمایش میان آنها میپردازد.
بله، امروزه نیز این تفاوت دیده میشود. برای مثال، دو پژوهشگر ممکن است هر دو رشد یک گیاه را بررسی کنند، اما یکی در کنار توضیح فرایند رشد، دربارۀ هدفمندی طبیعت و وابستگی آن به خدا نیز تأمل کند. البته تخصص در زیستشناسی بهخودیخود به معنای پذیرش یا انکار خدا نیست؛ تفاوت در اینجا به نوع پرسش و نگاه فرد مربوط است.
جواب تفکر صفحه ۸۲ فلسفه دوازدهم
ابنسینا در داستان عرفانی ـ فلسفی «حیّ بن یقظان» آورده است:
«نیکویی وی پردۀ نیکویی وی است و آشکار شدن وی سبب پنهان شدن وی است. چنانکه آفتاب اگر چند اندکی پنهان شد، بسیار آشکارا شد و چون سخت پیدا شد، اندر پرده شد. پس، روشنی وی پردۀ روشنی وی است».
مقصود ابنسینا از این عبارت چیست؟ آیا میتوانید آن را توضیح دهید؟
پاسخ: مقصود این است که گاهی ناتوانی ما در شناخت یک حقیقت، از پنهان بودن آن نیست، بلکه از شدت ظهور آن و محدود بودن توان شناخت ماست. ابنسینا برای توضیح این معنا از روشنایی خورشید مثال میزند: نور شدید، با وجود آشکار بودن، میتواند چشم را از دیدن بازدارد.
در این بیان، آثار وجود و کمال خداوند در سراسر هستی آشکار است، اما انسان محدود نمیتواند بر حقیقت نامحدود او احاطه پیدا کند. بنابراین، «روشنی وی پردۀ روشنی وی است» یعنی شدت ظهور و کمال، خود میتواند مانع شناخت کامل برای ادراک محدود ما باشد. این تشبیه برای فهم مطلب است و مقصود، جسمانی بودن خدا یا دیدن او با چشم نیست.
جواب ذکر تفاوت ها صفحه ۸۵ فلسفه دوازدهم
با توجه به آنچه از حکمت مشاء و اندیشههای فارابی و ابنسینا و نیز از حکمت اشراق و اندیشۀ شیخ اشراق بیان شد، دو تفاوت اصلی این دو حکمت را بیان کنید.
پاسخ:
۱. تفاوت در روش شناخت حقیقت
در حکمت مشاء، تکیۀ روش فلسفی بر استدلال عقلی و برهان است. در حکمت اشراق، استدلال عقلی با تهذیب نفس، سیر و سلوک و شهود قلبی همراه میشود. فیلسوف اشراقی میکوشد حقیقتی را که با برهان شناخته، با دریافت درونی نیز دریابد و برای یافتههای شهودی خود استدلال ارائه کند.
۲. تفاوت در شیوۀ بیان و توضیح هستی
در حکمت مشاء، مباحث هستیشناسی با مفاهیمی مانند وجود و ماهیت توضیح داده میشود. سهروردی مفهوم «نور» را محور بیان فلسفی خود قرار میدهد و جهان را بر پایۀ نور، مراتب آن و ظلمت توضیح میدهد. او خداوند را «نورالانوار» مینامد و تفاوت مراتب موجودات را با شدت و ضعف نورانیت بیان میکند.
📌 نکته: تفاوت روش این دو حکمت به معنای کنار گذاشتن عقل در اشراق نیست؛ سهروردی هم استدلال را لازم میداند و هم شهود و تربیت درونی را.
جواب به کار ببندیم صفحه ۸۶ فلسفه دوازدهم
۱ـ میان نامگذاری فلسفۀ سهروردی به «اشراق» و استفاده از مفهوم «نور» به جای «وجود» چه رابطهای هست؟
پاسخ: اشراق به معنای تابیدن و روشن شدن است و با مفهوم نور پیوند دارد. این ارتباط در فلسفۀ سهروردی از دو جهت دیده میشود:
از جهت شناخت: حقیقت فقط با استدلال شناخته نمیشود؛ دلِ آماده و پاکشده نیز میتواند از نور معرفت بهرهمند شود. اشراق به این روشن شدن و دریافت شهودی اشاره دارد.
از جهت توضیح هستی: سهروردی خداوند را نورالانوار و سرچشمۀ همۀ انوار میداند و پیدایش موجودات را با اشراق و تابش توضیح میدهد. بنابراین، نور هم در توضیح جهان و هم در توضیح شناخت انسان نقش محوری دارد.
همچنین «مشرق» در بیان عرفانی او، نماد عالم نور و تجرد است و صرفاً یک جهت جغرافیایی نیست. نور در این بحث نیز تنها به معنای نور مادی و قابل دیدن با چشم نیست.
۲ـ آیا فلسفۀ اشراق سهروردی از فلسفه خارج و وارد عرفان شده یا همچنان فلسفه باقی مانده است؟
پاسخ: همچنان فلسفه باقی مانده است؛ زیرا سهروردی استدلال عقلی و برهان را کنار نمیگذارد و موضوع بحث او نیز هستی و حقیقت موجودات است. او شهود قلبی را با بررسی عقلانی همراه میکند و میکوشد یافتههای خود را با دلیل برای دیگران توضیح دهد.
پس حضور سیر و سلوک و شهود در حکمت اشراق، آن را از فلسفه خارج نمیکند. در این روش، عقل و شهود مکمل یکدیگرند و سهروردی سلوک بدون تربیت عقلانی را نیز گمراهکننده میداند.
خلاصه درس دهم فلسفه دوازدهم
ابنسینا با تلاش علمی فراوان و روش دقیق استدلالی، فلسفۀ مشاء را گسترش داد و آن را بهصورت منظم عرضه کرد. او طبیعت را مجموعهای هدفمند میدانست و در کنار بررسی علمی پدیدهها، دربارۀ رابطۀ آنها با خداوند نیز تأمل میکرد. سهروردی، بنیانگذار حکمت اشراق، استدلال عقلی را با شهود قلبی و تهذیب نفس همراه ساخت. او مفهوم نور را محور توضیح هستی قرار داد و خداوند را نورالانوار نامید. در نگاه او، حکیم کامل کسی است که هم در برهان و هم در دریافت شهودی به کمال رسیده باشد.





