جواب قلمرو زبانی، ادبی و فکری درس دوازدهم فارسی دوازدهم؛ گذر سیاوش از آتش
پاسخ کامل سوالات کارگاه متنپژوهی درس دوازدهم فارسی دوازدهم گذر سیاوش از آتش، شامل قلمرو زبانی، ادبی و فکری صفحه ۱۰۷ تا ۱۰۹.
در این بخش ، جواب کامل کارگاه متنپژوهی درس دوازدهم فارسی دوازدهم «گذر سیاوش از آتش» صفحات ۱۰۷، ۱۰۸ و ۱۰۹ را بررسی میکنیم. فعالیتهای این کارگاه در سه بخش قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و قلمرو فکری تنظیم شدهاند و موضوعاتی مانند تشخیص معنی واژه در بافت، تبدیل شیوه بلاغی به عادی، کاربردهای گوناگون فعل، کنایه، مجاز، زمینههای حماسه، معنی ابیات و ارتباط مفهومی شعرها را در بر میگیرند.
پاسخها علاوه بر جواب اصلی، با توضیح آموزشی نوشته شدهاند تا دلیل هر پاسخ نیز روشن باشد. در قسمتهایی که احتمال طرح سؤال در امتحان وجود دارد، پاسخ کوتاه امتحانی و نکات مهم نیز آورده شده است.
در قلمرو زبانی باید به معنی واژه در جمله و کاربرد فعلها توجه کنیم؛ در قلمرو ادبی کنایه، مجاز و ویژگیهای حماسه بررسی میشوند و در قلمرو فکری باید مفهوم بیتها و ارتباط معنایی آنها با درس را توضیح دهیم.
جواب قلمرو زبانی صفحه ۱۰۷ و ۱۰۸ درس دوازدهم فارسی دوازدهم
ـ قرار دادن واژه در جمله
ـ توجه به روابط معنایی واژگان
اکنون بنویسید با کدام یک از این روشها میتوان به معنای واژه «اندیشه» در بیتهای زیر پی برد؟
چو شب تیره گردد، شبیخون کنیم
ز دل ترس و اندیشه بیرون کنیم
فردوسی
در این بیت، دو واژه «ترس» و «اندیشه» در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند و از نظر معنایی به هم نزدیک هستند. بنابراین:
اندیشه = ترس، بیم و نگرانی.
غلام عشق شو، کاندیشه این است
همه صاحبدلان را پیشه این است
نظامی
اندیشه = فکر، رأی و اندیشۀ درست.
مفهوم عبارت «کاندیشه این است» چنین است: فکر و اندیشۀ درست همین است که انسان در خدمت عشق باشد.
چو بشنید خسرو از آن شاد گشت
روانش ز اندیشه آزاد گشت
فردوسی
اندیشه = نگرانی، غم و تشویش.
وقتی شاعر میگوید خسرو «شاد گشت» و روانش از «اندیشه آزاد گشت»، مشخص میشود که منظور از اندیشه، چیزی بوده که آرامش او را بر هم میزده است؛ یعنی نگرانی و اضطراب.
بیت الف: اندیشه = ترس و بیم ← با توجه به رابطۀ معنایی «ترس و اندیشه».
بیت ب: اندیشه = فکر و رأی ← با توجه به قرار گرفتن واژه در جمله.
بیت پ: اندیشه = نگرانی و تشویش ← با توجه به بافت جمله و فضای معنایی بیت.
این سؤال نشان میدهد که یک واژه ممکن است در متنهای مختلف معنیهای متفاوتی پیدا کند و برای پیدا کردن معنای درست باید به جمله و واژههای اطراف آن توجه کنیم.
نه گردد مرا دل، نه روشن روان
یا میتوان نوشت: «از هر دوی آنان نه دل من ایمن میشود و نه روان من روشن میگردد.»
او در مراغه رصدخانهای بزرگ ساخت.
آن نامدار، لشکری عظیم ساخت.
استاد موسیقی، آهنگ زیبایی ساخت.
او با ناملایمات زندگی ساخت.
فعل «ساخت» در هر یک از جملههای بالا کاربرد معنایی خاصی دارد که با دیگری کاملاً متفاوت است؛ پس واژه «ساخت» در هر یک از کاربردهایش، فعل دیگری است.
فعلهای «گذشت» و «گرفت» در کاربردهای مختلف تغییر معنا میدهند. برای هر یک از معانی آنها جملهای بنویسید.
۱- عبور کردن: او از خیابان گذشت.
در این جمله: گذشت = عبور کرد.
۲- بخشیدن و چشمپوشی کردن: مادر از اشتباه فرزندش گذشت.
گذشت = بخشید و از خطا چشمپوشی کرد.
۳- به ذهن رسیدن: از ذهنم گذشت که دوباره این کتاب را بخوانم.
گذشت = به ذهنم رسید.
۴- صرفنظر کردن: او از تصمیم خود گذشت.
گذشت = صرفنظر کرد.
۵- سپری شدن: یک سال از آن حادثه گذشت.
گذشت = سپری شد.
۱- دریافت کردن: کتاب را از کتابخانه گرفت.
گرفت = دریافت کرد.
۲- پوشیده شدن خورشید: ظهر امروز خورشید گرفت.
گرفت = دچار کسوف شد.
۳- مسدود شدن: لوله آب گرفت.
گرفت = بسته و مسدود شد.
۴- دچار گرفتگی شدن: هنگام دویدن پایم گرفت.
گرفت = دچار گرفتگی و انقباض شد.
۵- فرض کردن: گرفتم که سخن شما درست باشد؛ نتیجه چه میشود؟
گرفتم = فرض کردم.
۶- بسته شدن مجرای بینی: بر اثر سرماخوردگی بینیام گرفت.
گرفت = بسته شد.
۷- پوشاندن با دست: با شنیدن صدای انفجار، گوشهایش را گرفت.
گرفت = با دست پوشاند.
۸- شعلهور شدن: هیزمها خیلی زود آتش گرفتند.
آتش گرفت = شعلهور شد.
جواب قلمرو ادبی صفحه ۱۰۸ درس دوازدهم فارسی دوازدهم
چو خواهی که پیدا کنی گفتوگوی
بباید زدن سنگ را بر سبوی
در داستان، حقیقت میان سخنان سیاوش و سودابه مشخص نشده است؛ به همین دلیل موبد پیشنهاد میکند آنان را آزمایش کنند تا راستگو از دروغگو شناخته شود.
سیاوش سیه را به تندی بتاخت
نشد تنگدل، جنگ آتش بساخت
بنابراین «نشد تنگدل» یعنی: سیاوش نترسید و دچار نگرانی و اندوه نشد.
تنگدل شدن: کنایه از ناراحت، غمگین و نگران شدن.
سراسر همه دشت بریان شدند
بر آن چهر خندانش گریان شدند
در این بیت، «دشت» مجاز از مردم و کسانی است که در دشت حضور داشتند.
بدیهی است که خودِ دشت ناراحت یا «بریان» نمیشود؛ بلکه منظور شاعر مردمی هستند که در آن دشت ایستاده و نگران سیاوش بودند.
چو از کوه آتش به هامون گذشت
خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت
در این بیت، «شهر» و «دشت» مجاز از مردم شهر و دشت هستند.
خودِ شهر و دشت فریاد نمیزنند؛ بلکه مردمِ حاضر در این مکانها پس از سالم بیرون آمدن سیاوش از آتش، با شادی فریاد و خروش سر میدهند.
شهر و دشت: مجاز از مردم شهر و دشت.
سیاوش سیه را به تندی بتاخت
نشد تنگدل، جنگ آتش بساخت
در این بیت، سیاوش بدون ترس به سوی آتش میتازد و برای رویارویی با آن آماده میشود. این رفتار نشاندهندۀ شجاعت، دلاوری، جسارت و روحیۀ قهرمانی سیاوش است؛ بنابراین بیت با زمینۀ قهرمانی حماسه ارتباط دارد.
چنان آمد اسپ و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
سیاوش و اسب او از میان آتشی بسیار بزرگ عبور میکنند؛ اما حتی لباس و اسبش نیز آسیبی نمیبینند. چنین اتفاقی از قوانین عادی طبیعت فراتر است و به همین دلیل نمونهای از خرق عادت در حماسه به شمار میآید.
بدان گاه سوگند پرمایه شاه
چنین بود آیین و این بود راه
این بیت به آیین و رسم روزگار پادشاهان ایران برای آزمودن بیگناه و گناهکار اشاره دارد؛ بنابراین یکی از نمونههای روشن زمینۀ ملّی داستان است.
همچنین میتوان به بیت زیر نیز اشاره کرد:
چنین است سوگند چرخ بلند
که بر بیگناهان نیاید گزند
این بیت نیز بازتاب دهندۀ باورها و آیینهای کهن در فضای حماسۀ ملّی ایران است.
قهرمانی: شجاعت سیاوش در رویارویی با آتش.
خرق عادت: سالم ماندن سیاوش، اسب و لباس او پس از عبور از آتش.
ملّی: بازتاب آیینها، باورها، شخصیتها و فضای تاریخی و اساطیری ایران.
جواب قلمرو فکری صفحه ۱۰۸ و ۱۰۹ درس دوازدهم فارسی دوازدهم
که آمد ز آتش برون شاه نو
هر که نمرودی است، گو میترس از آن
مولوی
در هر دو ماجرا، آتش که در حالت عادی عامل سوزاندن و نابودی است، به انسان پاک و مورد لطف خدا آسیبی نمیرساند. بنابراین مفهوم مشترک دو متن، تأکید بر قدرت و حمایت الهی از انسان پاک و درستکار است.
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و آب یکسان بود
فردوسی نیز میگوید هنگامی که لطف و حمایت خداوند شامل حال انسان شود، آتش برای او زیانی ندارد و گرمای آن مانند آب بیآزار میشود.
ضربت گردون دون آزادگان را خسته کرد
کو دل آزادهای کز تیغ او مجروح نیست
سنایی
سیاوش بدو گفت انده مدار
کزین سان بود گردش روزگار
سنایی میگوید گردش روزگار به آزادگان آسیب میرساند و کمتر انسان آزادهای است که از سختیهای آن زخمی نشده باشد. سیاوش نیز به کاووس میگوید از اتفاق پیشآمده اندوهگین نباشد؛ زیرا گردش روزگار گاهی چنین حوادث تلخی را برای انسان رقم میزند. بنابراین هر دو بیت بر ناپایداری و ناسازگاری روزگار و ضرورت تحمل سختیهای آن تأکید دارند.
مفهوم مشترک: ناسازگاری روزگار با انسانهای آزاده و تحمل سختیهای زندگی.
گریز از کفش در دهان نهنگ
که مردن به از زندگانی به ننگ
سعدی
سیاوش چنین گفت کای شهریار
که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار
همچنین بیت زیر نیز با این مفهوم ارتباط دارد:
اگر کوه آتش بود بسپرم
ازین تنگ خوار است اگر بگذرم
سعدی میگوید انسان باید از زندگی ذلتآمیز بگریزد، حتی اگر این گریز او را به خطر مرگ بیندازد. سیاوش نیز تحمل تهمت و ننگ را چنان دشوار میداند که عبور از آتش و حتی آتش دوزخ را از آن آسانتر میشمارد. پس در هر دو سروده، آبرو، شرافت و زندگی عزتمندانه بر حفظ جان مقدم دانسته شده است.
مفهوم مشترک: مرگ با عزّت از زندگی با ننگ و خواری بهتر است.
نکات مهم امتحانی کارگاه متن پژوهی درس دوازدهم
اندیشه در بیت «ترس و اندیشه»: به معنی ترس و نگرانی است.
اندیشه در «کاندیشه این است»: به معنی فکر و رأی است.
اندیشه در «روانش ز اندیشه آزاد گشت»: به معنی نگرانی و تشویش است.
شیوۀ عادی بیت: دل من از هر دوی آنان ایمن نمیشود و روان من روشن نمیگردد.
گذشت: میتواند به معنی عبور کرد، بخشید، به ذهن رسید، صرفنظر کرد یا سپری شد باشد.
گرفت: با توجه به جمله میتواند معنی دریافت کرد، مسدود شد، دچار گرفتگی شد، فرض کرد، پوشاند یا شعلهور شد داشته باشد.
سنگ بر سبو زدن: کنایه از آزمایش و امتحان کردن.
تنگدل شدن: کنایه از ناراحت و مضطرب شدن.
دشت: در بیت «سراسر همه دشت بریان شدند» مجاز از مردم حاضر در دشت.
شهر و دشت: در بیت «خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت» مجاز از مردم شهر و دشت.
زمینۀ قهرمانی حماسه: دلاوری و شجاعت سیاوش هنگام ورود به آتش.
زمینۀ خرق عادت: سالم بیرون آمدن سیاوش، اسب و لباس او از آتش.
زمینۀ ملّی: آیینها و باورهای ایران کهن در داستان.
سالم بیرون آمدن سیاوش از آتش: نشانه اثبات پاکی و بیگناهی او در داستان.
ارتباط داستان سیاوش با حضرت ابراهیم (ع): در هر دو ماجرا، انسان پاک به لطف خداوند از آتش آسیبی نمیبیند.
مفهوم مشترک با شعر سنایی: ناسازگاری گردش روزگار با آزادگان.
مفهوم مشترک با شعر سعدی: مرگ با عزّت بهتر از زندگی همراه با ننگ و خواری است.





