جواب کارگاه تحلیل فصل اول علوم و فنون دهم؛ صفحه ۳۱ تا ۳۵
جواب کارگاه تحلیل فصل ۱ علوم و فنون ادبی دهم انسانی و معارف؛ پاسخ کامل سوالات فصل اول صفحات ۳۱ تا ۳۵ با بررسی قلمرو زبانی، ادبی و فکری.
در کارگاه تحلیل فصل اول علوم و فنون ادبی دهم، آموختههای سه درس نخست را به صورت عملی به کار میبریم. در این بخش باید متنها را از نظر لحن، قلمرو زبانی، قلمرو ادبی، قلمرو فکری، عاطفه، واجآرایی و واژهآرایی بررسی کنیم.
در ادامه جواب کامل کارگاه تحلیل فصل اول صفحات ۳۱ تا ۳۵ علوم و فنون ادبی دهم انسانی را به ترتیب کتاب میخوانید.
جواب کارگاه تحلیل صفحه ۳۱ و ۳۲ علوم و فنون ادبی دهم
خانهای میساخت سقراط حکیم
چون به پایان برد کار آن سرا
آمدند از ره، رفیق و آشنا
جمله گفتند: این بنای مختصر
نیست درخورد تو، ای صاحبنظر!
چون توانی زیستن در این قفس؟
این قفس نبود مقام چون تو کس
بهر مردی چون تو والا و حکیم
بارگاهی باید و کاخی عظیم
در شبستان تو چون آییم جمع
همچو پروانه به گرد روی شمع؟
گفت در پاسخ: که ما را باک نیست
عارفان را خانه الّا خاک نیست
حجرهٔ خود گر بدینسان ساختم
خانهای درخورد یاران ساختم
بیش از این گر یار یکدل داشتم
بام خود تا عرش میافراشتم
در حقیقت یار یکدل، کیمیاست
چون صدف، کمیاب و چون دُر، پربهاست
نیره سعیدی (میرفخرایی)
جواب کارگاه تحلیل صفحه ۳۲ و ۳۳ علوم و فنون ادبی دهم
باری، به نصیحتش گفتم: ای فرزند، دخل، آب روان است و عیش، آسیاب گردان؛ یعنی خرج فراوان کردن، مسلّم کسی را باشد که دَخل معیّن دارد.
چو دخلت نیست، خرج آهستهتر کن
که میگویند ملّاحان سرودی،
اگر باران به کوهستان نبارد
به سالی دجله گردد، خشکرودی
عقل و ادب، پیش گیر و لهو و لعب بگذار که چون نعمت سپری شود، سختی بری و پشیمانی خوری.
پسر، این سخن در گوش نیاورد و بر قول من اعتراض کرد و گفت:
برو شادی کن ای یار دلافروز
غم فردا، نشاید خورد امروز
دیدم که نصیحت نمیپذیرد و دَم گرم من در آهن سرد او اثر نمیکند؛ روی از مصاحبت بگردانیدم و قول حکما کار بستم که گفتهاند:
گر چه دانی که نشنوند، بگوی
هر چه دانی ز نیکخواهی و پند
زود باشد که خیرهسر، بینی
به دو پای اوفتاده، اندر بند
دست بر دست میزند که دریغ
نشنیدم حدیث دانشمند
گلستان، باب هفتم
• نثر حکایت نسبتاً ساده، روان و آهنگین است.
• برخی واژهها و ساختها رنگ تاریخی دارند؛ مانند «باری»، «پیش گیر»، «بگذار»، «بگردانیدم»، «اوفتاده» و «اندر بند».
• واژه «دخل» به معنی درآمد و «عیش» به معنی خوشگذرانی و زندگی همراه با آسایش است.
• «فسق و فجور»، «لهو و لعب» و «مصاحبت» از واژهها و ترکیبهای عربی متناند.
• در متن از جملههای خبری، امری و گفتوگوی مستقیم استفاده شده است و همین موضوع نثر را زندهتر کرده است.
تشبیه: در «دخل، آب روان است و عیش، آسیاب گردان»، درآمد به آب روان و عیش و خرج کردن به آسیاب گردان تشبیه شده است؛ همانطور که آسیاب بدون جریان آب نمیگردد، خرج کردن نیز بدون درآمد پایدار نمیماند.
تمثیل: بیتهای مربوط به باران، کوهستان و خشک شدن دجله مثالی برای این اندیشهاند که منبع هرقدر هم بزرگ باشد، اگر پیوسته جایگزین نشود سرانجام تمام میشود.
کنایه: «این سخن در گوش نیاورد» کنایه از نپذیرفتن سخن و نصیحت است.
کنایه و تمثیل: «دم گرم من در آهن سرد او اثر نمیکند» یعنی نصیحت و سخن مؤثر در فردی که آمادگی پذیرش ندارد، بیاثر است.
کنایه: «دست بر دست زدن» کنایه از حسرت و پشیمانی است.
مراعات نظیر: «لهو و لعب» و نیز «عقل و ادب» دارای تناسب معناییاند.
پیام اصلی حکایت، میانهروی در خرج کردن، آیندهنگری و توجه به نصیحت خردمندان است.
سعدی یادآوری میکند که انسان نباید به فراوانی امروز مغرور شود و همه دارایی خود را بدون فکر مصرف کند؛ زیرا اگر درآمد قطع شود، حتی دارایی فراوان نیز روزی پایان مییابد.
همچنین جوان باید عقل و ادب را بر خوشگذرانی افراطی ترجیح دهد و از تجربه و سخن خیرخواهانه دیگران استفاده کند.
بخش پایانی حکایت نیز میگوید حتی اگر احتمال میدهیم شخصی پند ما را نپذیرد، بهتر است از روی خیرخواهی او را راهنمایی کنیم؛ زیرا ممکن است بعداً ارزش همان سخن را بفهمد.
جواب کارگاه تحلیل صفحه ۳۳ و ۳۴ علوم و فنون ادبی دهم
وندر نهان، سرشک همیباری
رفت آن که رفت و آمد آن که آمد
بود آن که بود، خیره چه غم داری؟
رودکی
اما در ادامه، لحن شعر به سمت دلداری، آرامش و حکمت میرود. شاعر یادآوری میکند که گذشته بازنمیگردد و نباید برای چیزی که سپری شده است، بیهوده غصه خورد.
حس غالب: اندوه همراه با دلداری، پذیرش واقعیت و دعوت به آرامش.
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
حافظ
شاعر از سکون و وضعیت موجود راضی نیست و با عبارتهایی مانند «بیا»، «برافشانیم»، «بشکافیم» و «طرحی نو دراندازیم» مخاطب را به شادی، حرکت و ایجاد دنیایی تازه دعوت میکند.
حس غالب: شور، نشاط، امید و میل به تغییر.
تا جان و جامه بذل کنم بر پیام دوست
دل زنده میشود به امید وفای یار
جان رقص میکند به سماع کلام دوست
سعدی
شنیدن نام محبوب چنان شاعر را به وجد میآورد که حاضر است جان و جامه خود را فدای پیام او کند. «دل زنده میشود» و «جان رقص میکند» نیز شدت شور و شادمانی عاشق را نشان میدهد.
حس غالب: عشق، اشتیاق، امید به وفای یار و وجد عاشقانه.
صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش
این کوزهگر دهر چنین جام لطیف
میسازد و باز بر زمین میزندش
خیام
شاعر از یک سو از زیبایی و شگفتی آفرینش انسان سخن میگوید و از سوی دیگر از نابودی همین آفریده زیبا در پایان زندگی شگفتزده و اندوهگین است.
حس غالب: حیرت در برابر راز آفرینش، اندیشه درباره مرگ و اندوه از فناپذیری انسان.
هماوردت آمد، برآرای کار
فردوسی
واژههایی مانند «خروشید»، «اسفندیار»، «هماورد» و «برآرای کار» فضایی متناسب با نبرد و رویارویی پهلوانان ایجاد کردهاند.
حس غالب: شجاعت، قدرت، هیجان و آمادگی برای مبارزه.
حاصل از حیات ای جان یک دم است تا دانی
حافظ
شاعر مخاطب را به ارزشمند دانستن زمان و استفاده از فرصت کوتاه زندگی دعوت میکند.
در این بیت هیجان شدید یا اندوه عمیق دیده نمیشود؛ بلکه فضایی آرام و اندیشمندانه دارد و انسان را به فکر کردن درباره کوتاهی عمر و ارزش لحظهها وا میدارد.
حس غالب: پند، خردورزی، توجه به گذر عمر و غنیمت شمردن فرصت زندگی.
جواب کارگاه تحلیل صفحه ۳۴ و ۳۵ علوم و فنون ادبی دهم
گوشهٔ چشمت بلای گوشهنشین است
سعدی
واجآرایی: تکرار واجهای «گ» و «ش» در واژههایی مانند «گوشه»، «گرفتم»، «چشمت» و «گوشهنشین» موسیقی کلام را بیشتر کرده است.
امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشهٔ بامی که پریدیم، پریدیم
وحشی بافقی
«کشیدیم» دو بار، «بریدیم» دو بار و «پریدیم» دو بار تکرار شدهاند.
واجآرایی: تکرار مصوت بلند «ی» در پایان واژههایی مانند «کشیدیم، بریدیم و پریدیم» بسیار برجسته است.
همچنین تکرار صامتهای «م»، «د» و «ر» در ایجاد موسیقی کلام مؤثر است.
در بند کمند بود داد دل ما
ای داد به داد دل ما کس نرسید
از بس که بلند بود داد دل ما
قیصر امینپور
واجآرایی: واج «د» به شکل بسیار برجستهای در سراسر شعر تکرار شده است و واج «ل» نیز در واژههایی مانند «زلف، دل، کمند، بلند» به موسیقی شعر افزوده است.
ملالت علما هم ز علم بیعمل است
حافظ
واجآرایی: تکرار واجهای «ل»، «م» و «ع» بهویژه در «عملی، ملولم، ملالت، علما، علم، عمل» کاملاً محسوس است.
بر این گونه سختی برآویختن
بگو تا سوار آورم زابلی
که باشند با خنجر کابلی
فردوسی
مصوت بلند «آ» نیز در واژههایی مانند «برآویختن»، «تا»، «سوار»، «آورم»، «زابلی»، «باشند»، «با» و «کابلی» تکرار شده است.
واژهآرایی: در این نمونه، تکرار برجسته و هنریِ یک واژهٔ محتوایی مانند نمونههای قبل دیده نمیشود و زیبایی موسیقایی آن بیشتر بر واجآرایی استوار است.





