جواب سوالات درس دهم فلسفه یازدهم | چیستی انسان (۲)
پاسخ کامل درس ۱۰ فلسفه یازدهم «چیستی انسان (۲)» شامل جواب تأمل صفحات ۷۷، ۷۹ و ۸۰ و به کار ببندیم صفحه ۸۲ کتاب.
در درس دهم فلسفه یازدهم، «چیستی انسان (۲)»، دیدگاه ابنسینا، سهروردی و ملاصدرا درباره حقیقت انسان و رابطۀ روح و بدن بررسی میشود. در ادامه، پاسخ تأملهای صفحات ۷۷، ۷۹ و ۸۰ و به کار ببندیم صفحه ۸۲ را میخوانید.
پاسخ درس بعدی : جواب سوالات درس یازدهم فلسفه یازدهم | انسان، موجود اخلاقگرا
جواب تأمل صفحه ۷۷ فلسفه یازدهم
متن زیر را که ترجمهای آزاد و خلاصه شده از یک شعر بلند ابنسیناست، بخوانید سپس دربارۀ سؤالهای طرح شده، تأمل کنید.
کبوتری گرانمایه
از جایگاهی بلند و رفیع
بر تو فرود آمد
و بیپرده روی نمود
گرچه این پیوند که به سختی بهدست آمد
موهبتی بزرگ بود،
اما برای او که از جایی برتر آمده بود،
فراق و هجرانی آزاردهنده در پی داشت.
ابتدا از فضای تیرۀ اطراف بدش میآمد
اما اکنون چنان به اینجا عادت کرده
که انگار آن گذشتۀ برتر اصلاً نبوده است
گاهش خاطرههای قدیم زنده میشود
و سیل اشکش روان میگردد
فریاد اشتیاق میکشد
و نالههای زار سر میدهد
اما چه کند که طنابهای دامی محکم
او را از پرواز در فضای بیکرانه بازداشته
و میلههای قفسی سنگین
از عروج او مانع شده است
او در انتظار است که هنگام پرواز نزدیک شود
و به فضای بیکران بال گشاید
نمیدانم علت این هبوط چه بود؟
و عروج دوباره چگونه و کی رخ خواهد داد؟
۱ـ کبوتر نماد و نشانه چیست؟ دلیل تشبیه آن حقیقت به کبوتر چیست؟
پاسخ: کبوتر نماد روح یا نفس انسانی است. همانطور که کبوتر توانایی پرواز و اوج گرفتن دارد، روح نیز میتواند از دلبستگیهای محدود مادی فراتر برود و به کمال معنوی برسد. در این تمثیل، اشتیاق کبوتر به پرواز، نشاندهندۀ اشتیاق روح به رهایی از گرفتاریها و رسیدن به جایگاهی برتر است.
۲ـ چرا کبوتر در ابتدا از این فرود و هبوط ناراحت است؟
پاسخ: چون در تصویر تمثیلی شعر، از جایگاه بلند و آزاد خود دور شده و گرفتار محدودیتهای جهان مادی شده است. او از این جدایی و محروم شدن از پرواز رنج میبرد؛ همانگونه که روح از دوری از کمال و گرفتار شدن در دلبستگیها احساس غربت میکند.
۳ـ به نظر شما چرا این هبوط رخ داده است؟
پاسخ: میتوان گفت زندگی در این جهان، فرصتی برای شکوفا شدن تواناییهای انسان است. روح در پیوند با بدن، امکان یادگیری، انتخاب و انجام کارهای نیک را پیدا میکند و میتواند با استفاده درست از این فرصتها به کمال برسد.
نمونه پاسخ کوتاه:
این هبوط را میتوان فرصتی برای رشد دانست تا انسان با آگاهی، اختیار و عمل نیک، استعدادهای خود را شکوفا کند.
📌 این سؤال نظر شما را میپرسد و پاسخ بالا یک برداشت پیشنهادی است. تصویر «فرود آمدن کبوتر» نیز تمثیلی است و نباید آن را گزارشی از جابهجایی جسمانی روح دانست.
جواب تأمل صفحه ۷۹ فلسفه یازدهم
ابنسینا معتقد است که نفس انسانی، بیواسطه خود را مییابد و نسبت به خود، آگاهی بیواسطه دارد. اعتقاد او این نیست که من چون فکر میکنم، یا چون بدن خود را حس میکنم و میبینم، یا چون خاطراتم را مییابم، پس هستم. ابنسینا در توضیح دیدگاه خود میگوید انسانی را فرض کنید که کاملاً در فضا معلق باشد، یعنی نه به جایی تکیه داده باشد، نه طنابی به او وصل باشد، نه نسیمی بوزد که بدنش آن را احساس کند؛ یعنی این انسان فرضی در شرایطی قرار داشته باشد که هیچ احساس و ادراکی از بدن به وی منتقل نشود. چنین انسانی باز هم نسبت به «خود» آگاه است و «خود» را مییابد.
در این مثال ابنسینا تأمل کنید و دریافت خود را از آن توضیح بدهید؛ به نظر شما این مثال میتواند بیانگر کدام ویژگی نفس باشد؟
پاسخ: این مثال نشاندهندۀ آگاهی بیواسطۀ نفس از خودش است؛ یعنی انسان برای یافتن «خود»، لازم نیست ابتدا بدنش را ببیند یا لمس کند و سپس از وجود آن، به وجود خود پی ببرد. در فرض ابنسینا، حتی وقتی هیچ ادراک حسی از بدن وجود ندارد، آگاهی از «من» باقی است.
این نوع آگاهی را «علم حضوری» مینامند. ابنسینا با این مثال، توجه ما را به تمایز نفس از بدن جلب میکند: چیزی که بیواسطه آن را بهعنوان «خود» مییابیم، با بدن که از راه حواس میشناسیم یکسان نیست.
پاسخ کوتاه پیشنهادی: نفس نسبت به خودش علم حضوری دارد؛ یعنی بدون واسطۀ حواس و بدون استدلال، خود را مییابد. ابنسینا از این ویژگی برای نشان دادن تمایز نفس و بدن استفاده میکند.
جواب تأمل صفحه ۸۰ فلسفه یازدهم
سهروردی کتابی به نام «قِصهُ الغُربهِ الغربیه» دارد. وی در این کتاب یک داستان تمثیلی از همین جدایی و دورافتادگی آورده که خالصۀ آن چنین است:
کودکی که اهل مشرق است، به دیار غربت رانده میشود. اهالی سرزمین غربت به هویت او پی میبرند و او را به زنجیر میکشند و در قعر چاهی زندانی میکنند، بهطوری که فقط شبهنگام میتواند از آنجا خارج شود. تا اینکه یک روز، به ناگاه پرندهای از جانب شرق که وطن اوست، میرسد و این پیام را به او میرساند که بیدرنگ به سوی وطن گمشدۀ خود کوچ کند.
با تأمل در این داستان، به سؤالهای زیر پاسخ دهید:
۱ـ مقصود سهروردی از «رانده شدن» چیست؟
پاسخ: مقصود، دور افتادن نفس از مرتبۀ نورانی و برتر خود و گرفتار شدن در عالم مادی است. این تعبیر، جدایی و احساس غربت روح را بیان میکند و نباید آن را فقط به یک جابهجایی مکانی معنا کرد.
۲ـ دیار غربت کجاست؟ آیا مکانی روی زمین است؟
پاسخ: دیار غربت، نماد عالم مادی و زندگیِ گرفتار در دلبستگیهای آن است؛ نه نام شهر یا سرزمینی مشخص روی زمین. «مشرق» و «غربت» در این داستان، معنای تمثیلی دارند و به نزدیکی یا دوری از نور و کمال اشاره میکنند.
۳ـ اهالی غربت چه کسانی هستند؟
پاسخ: میتوان آنها را نماد نیروها و دلبستگیهایی دانست که انسان را اسیر زندگی صرفاً مادی میکنند؛ مانند خواستههای مهارنشده، غفلت و وابستگی شدید به مال و مقام. منظور، مردم یک کشور یا گروه معیّن نیست.
۴ـ زندانی و در زنجیر شدن کودک به چه معناست؟
پاسخ: کودک نماد نفس انسان است و زندانی شدن او، گرفتار شدن در محدودیتها و تعلقاتی را نشان میدهد که مانع رشد معنوی میشوند. وقتی انسان تمام توجه خود را به خواستههای زودگذر میدهد، از حقیقت و تواناییهای برتر خود غافل میشود؛ گویی راه حرکت او به سوی کمال بسته شده است.
۵ـ کوچ کردن کودک چگونه ممکن است؟
پاسخ: با خودشناسی، کسب معرفت، تهذیب نفس و رهایی از دلبستگیهای افراطی. انسان میتواند با اصلاح رفتار، مهار خواستههای نادرست و توجه به خدا، مسیر کمال را طی کند. این کوچ، سفری معنوی است؛ بنابراین، به معنای ترک مسئولیتهای زندگی یا جابهجایی به سرزمینی دیگر نیست.
📌 برای فهم بهتر داستان: کودک نمایندۀ نفس، زنجیرها نشانۀ وابستگیهای بازدارنده و کوچ به مشرق نماد حرکت به سوی نور و کمال است.
جواب به کار ببندیم صفحه ۸۲ فلسفه یازدهم
۱ـ اکنون که دیدگاههای مختلف را دربارۀ حقیقت و چیستی انسان مطالعه کردهاید، نکتۀ اصلی هر دیدگاه را بیان کنید.
پاسخ:
نظر ارسطو:
انسان دارای نفس است و حیات و قوۀ تعقل او به نفس مربوط میشود. نفس انسانی تواناییهایی دارد که بهتدریج شکوفا میشوند و از حالت بالقوه به بالفعل میرسند.
نظر ابنسینا:
هنگامی که بدن در دورۀ جنینی آمادگی لازم را پیدا میکند، خداوند نفس انسانی را به آن عطا میکند. نفس، غیرمادی است و میتواند علم و کمالات انسانی کسب کند. همچنین، انسان نفس خود را بیواسطه مییابد و نسبت به آن علم حضوری دارد.
نظر دکارت:
«منِ» انسان همان نفس یا حقیقت اندیشنده است. روح و بدن دو حقیقت متمایزند؛ بدن تابع قوانین مادی است، اما نفس، مرکز اندیشه و استدلال است و حقیقت آن با بدن یکسان نیست.
نظر صدرائیان:
روح و بدن وحدتی حقیقی دارند و دو چیز بیارتباط نیستند که صرفاً کنار هم قرار گرفته باشند. روح در مسیر رشد و تکامل بدن پدید میآید و باطن آن است. انسان نیز با انتخاب و عمل خود میتواند استعدادهایش را شکوفا کند و به مراتب بالاتر کمال برسد.
نظر داروینیستها:
در معنایی که کتاب برای این عنوان به کار میبرد، انسان حیوانی با ساختار پیچیدهتر است و تفاوت او با دیگر حیوانات، در پیچیدگی زیستی توضیح داده میشود؛ حقیقتی غیرمادی برای او پذیرفته نمیشود.
نظر ماتریالیستها:
انسان موجودی مادی است و ذهن و روان او با مغز و دستگاه عصبی توضیح داده میشود. این دیدگاه، روحی غیرمادی را نمیپذیرد و فعالیتهای انسانی را بر پایۀ فرایندهای مادی بررسی میکند.
نظر سهروردی:
نفس، جنبۀ نورانی وجود انسان است و بدن، در اصطلاح فلسفۀ اشراق، جنبۀ ظلمانی اوست. نفس با کسب شایستگی و نورانیت بیشتر، حقایق را بهتر میشناسد و به مراتب بالاتر کمال میرسد.
📌 دقت کنید: نظر «داروینیستها» در این فعالیت، همان برداشت فلسفی توضیحدادهشده در درس قبل است. نظریۀ زیستی تحول موجودات، بهتنهایی به معنای انکار روح نیست.
۲ـ به نظر شما کدام دیدگاه، حقیقت و چیستی انسان را بهتر بیان کرده است؟ دلیل شما چیست؟
پاسخ: به نظر من، دیدگاه ملاصدرا توضیح کاملتری ارائه میکند؛ زیرا هم بُعد جسمانی و هم بُعد روحانی انسان را در نظر میگیرد و رابطۀ آنها را یک پیوند حقیقی میداند. این دیدگاه، تأثیر متقابل روح و بدن و امکان رشد انسان را توضیح میدهد. همچنین، کمال را نتیجۀ خودکارِ داشتن استعداد نمیداند، بلکه بر نقش انتخاب و عمل انسان تأکید میکند.
نمونه پاسخ دیگر:
به نظر من، دیدگاه ابنسینا از جهت توجه به خودآگاهی انسان قابل تأمل است. مثال انسان معلق نشان میدهد که شناخت «خود» با شناخت بدن تفاوت دارد و برای آگاهی از خود، همیشه به دیدن و لمس کردن نیاز نداریم.
این سؤال نظرخواهی است؛ مهم آن است که دیدگاه انتخابی خود را درست توضیح بدهید و برای انتخابتان دلیل بیاورید.
۳ـ دیدگاه فلاسفۀ اسلامی درباره انسان را با نظرات مختلف در معرفتشناسی مطابقت دهید و بگویید نظر این فلاسفه با کدام دیدگاه در معرفتشناسی نزدیکی بیشتر دارد؟
پاسخ: دیدگاه این فیلسوفان با معرفتشناسیای نزدیکی دارد که شناخت را فقط به حس و تجربه محدود نمیکند و برای عقل، شهود و وحی نیز جایگاه قائل است. البته روش و میزان تأکید آنان بر این راهها یکسان نیست:
ابنسینا: در توضیح حقیقت انسان، بر تحلیل و استدلال عقلی تکیه میکند و با مثال انسان معلق، آگاهی بیواسطۀ نفس از خود را نشان میدهد. بنابراین، شناخت انسان را به شناخت حسیِ بدن محدود نمیکند.
سهروردی: به همراهی عقل و شهود توجه دارد. او از دریافتهای درونی و معنوی بهره میگیرد و میکوشد آنها را با زبان فلسفه و استدلال توضیح دهد؛ دیدگاه او درباره حقیقت نورانی نفس نیز با همین روش پیوند دارد.
ملاصدرا و پیروان او: بر هماهنگی استدلال عقلی، شهود و معارف وحیانی تأکید میکنند. در بررسی انسان، هم به رابطۀ روح و بدن توجه دارند و هم به ظرفیت رشد معنوی و اختیاری او.
جمعبندی پاسخ: این فیلسوفان به یک ابزار شناخت بسنده نمیکنند؛ از همین رو، حقیقت انسان را نیز به جنبههای قابل مشاهده و مادی او محدود نمیدانند.
خلاصه درس دهم فلسفه یازدهم
فیلسوفان مسلمان برای انسان حقیقتی فراتر از بدن مادی قائلاند. ابنسینا بر غیرمادی بودن نفس و آگاهی بیواسطۀ آن از خود تأکید میکند. سهروردی نفس را حقیقتی نورانی میداند که با پاکی و رشد معنوی، شناخت روشنتری به دست میآورد. ملاصدرا نیز روح و بدن را دارای وحدتی حقیقی میداند و پیدایش روح را در مسیر تکامل بدن توضیح میدهد. در نگاه او، داشتن استعداد رشد کافی نیست؛ انسان باید با اختیار، آگاهی و عمل خود این استعداد را شکوفا کند.





