معنی شعر بانگ جرس درس دهم فارسی یازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۸۶ و ۸۷
معنی شعر بانگ جرس درس دهم فارسی یازدهم صفحه ۸۶ و ۸۷، همراه با معنی ابیات و کلمات، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری. کارگاه متنپژوهی از صفحه ۸۸ آغاز میشود.
معنی و آرایه های شعر بانگ جرس درس دهم فارسی یازدهم
در این مطلب، معنی شعر بانگ جرس درس دهم فارسی یازدهم را به صورت بیت به بیت همراه با معنی کلمات، قلمرو زبانی، قلمرو ادبی و پیام هر بیت بررسی میکنیم.
وزن شعر: مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع (ویژۀ رشته انسانی)
وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم
دل بر عبور از سدِّ خار و خاره بندیم
زمان آن رسیده است که توشۀ سفر را بر اسب ببندیم و آمادۀ حرکت شویم؛ باید عزم خود را جزم کنیم و از همۀ سختیها و مشکلاتی که در مسیر قرار دارند، عبور کنیم.
برگ: توشه، مایحتاج و آذوقه
باره: اسب
بستن: سفت کردن؛ بن ماضی: «بست»، بن مضارع: «بند»
سد: بند؛ همآوا با «صد»
خار: گیاه تیغدار؛ همآوا با «خوار» به معنی فرومایه
خاره: سنگ خارا، سنگ سخت
بیت: سه جمله
باره / خاره: قافیه و جناس ناهمسان
بندیم: ردیف
برگ سفر بستن: کنایه از آماده سفر شدن
دل بستن: کنایه از قصد و اراده کردن
سدّ خار و خاره: اضافه تشبیهی
خار و خاره: استعاره از مشکلات و سختیهای راه و جناس ناهمسان
واجآرایی: تکرار صدای «ر»
پیام بیت: آمادگی برای حرکت و مبارزه و غلبه بر مشکلات.
از هر کران بانگ رحیل آید به گوشم
بانگ از جرس برخاست وایِ من خموشم
از هر سو صدای کوچ و حرکت به گوشم میرسد و زنگ کاروان به صدا درآمده است؛ افسوس که من هنوز خاموش و بیحرکت ماندهام و همراه کاروان نشدهام.
کران: سو، طرف، جهت
بانگ: آواز، فریاد
رحیل: کوچ کردن، سفر کردن
جرس: زنگ کاروان
برخاست: بلند شد؛ بن ماضی: «برخاست»، بن مضارع: «برخیز»
وای: فغان، دردا
خموش: خاموش، ساکت
بیت: سه جمله
گوش / خموش: قافیه
«ـَم»: ردیف
بانگ از جرس برخاست: کنایه از آماده شدن کاروان برای سفر
گوشم / خموشم: جناسواره
بانگ: واژهآرایی
واجآرایی: تکرار صدای «ا»
پیام بیت: ضرورت همراه شدن با کاروان مبارزه و حرکت.
دریادلان راه سفر در پیش دارند
پا در رکاب راهوارِ خویش دارند
انسانهای شجاع و دلیر، راه سفر و مبارزه را در پیش گرفتهاند و با قرار دادن پا در رکاب اسبهای تندرو، آمادۀ حرکت شدهاند.
دریادل: دلیر، شجاع و بخشنده
رکاب: حلقۀ فلزی آویخته از دو طرف زین که سوار پا را در آن میگذارد
راهوار: خوشحرکت و تندرو
بیت: دو جمله
پیش / خویش: قافیه و جناس ناهمسان
دارند: ردیف
دریادل: تشبیه؛ دلی مانند دریا
راه سفر در پیش داشتن: کنایه از آغاز حرکت
پا در رکاب داشتن: کنایه از آماده حرکت بودن
واجآرایی: تکرار صدای «ر»
پیام بیت: آمادگی انسانهای دلیر برای حرکت و مبارزه.
گاه سفر آمد برادر، ره دراز است
پروا مکن، بشتاب، همّت چارهساز است
ای برادر! زمان سفر و مبارزه فرا رسیده و راهی طولانی در پیش داریم. نترس و با شتاب حرکت کن؛ زیرا اراده و همّت بلند، مشکلات این راه را برطرف میکند.
گاه: زمان، هنگام
ره: راه
پروا کردن: ترسیدن
شتافتن: عجله و شتاب کردن؛ بن ماضی: «شتافت»، بن مضارع: «شتاب»
همّت: اراده و عزم نیرومند
چارهساز: برطرفکنندۀ مشکل
دراز / چارهساز: قافیه
است: ردیف و واژهآرایی
واجآرایی: تکرار صدای «ا»
پیام بیت: نباید از دشواری و طولانی بودن راه ترسید؛ همّت و ارادۀ قوی چارهساز است.
گاه سفر شد باره بر دامن برانیم
تا بوسهگاهِ وادی ایمن برانیم
زمان سفر فرا رسیده است؛ باید اسبها را به حرکت درآوریم و خود را به وادی ایمن، آن سرزمین مقدس، برسانیم.
باره: اسب
دامن: دامنه
بوسهگاه: جای بوسیدن
وادی: سرزمین، درّه
وادی ایمن: مکان مقدسی مرتبط با داستان حضرت موسی (ع)
راندن: به حرکت درآوردن؛ بن ماضی: «راند»، بن مضارع: «ران»
بیت: سه جمله
دامن / ایمن: قافیه
برانیم: ردیف و واژهآرایی
باره بر جایی راندن: کنایه از رفتن به آنجا
وادی ایمن: تلمیح به داستان حضرت موسی (ع)
بوسهگاه: کنایه از جای مقدس و محترم
پیام بیت: دعوت به حرکت به سوی سرزمینهای مقدس.
وادی پر از فرعونیان و قِبطیان است
موسی جلودار است و نیل اندر میان است
این سرزمین پر از دشمنان ستمگری است که همچون فرعونیان و قبطیان هستند؛ رهبر مبارزه همچون حضرت موسی پیشاپیش مبارزان حرکت میکند و دشواریهای بزرگی مانند رود نیل نیز در مسیر قرار دارند.
وادی: سرزمین
قبطیان: قوم و پیروان فرعون
جلودار: پیشرو، رهبر
اندر: در
بیت: سه جمله
قبطیان / میان: قافیه
است: ردیف
فرعونیان و قبطیان: استعاره از دشمنان و اشغالگران
موسی: استعاره از رهبر مبارزه
نیل: استعاره از مشکلات و موانع راه
داستان موسی، فرعون و نیل: تلمیح به داستان حضرت موسی (ع)
پیام بیت: مبارزه با دشمن، راهی دشوار است و به رهبری و استقامت نیاز دارد.
تنگ است ما را خانه تنگ است ای برادر
بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر
ای برادر! با حضور و اشغال دشمن، سرزمین و خانۀ ما برایمان تنگ و ناخوشایند شده است و ننگ و شرمساری است که بیگانگان جای صاحبان اصلی این سرزمین را گرفته باشند.
را: حرف اضافه به معنی «برای»
بیگانه: دشمن، فرد غیرخودی
ای برادر: حرف ندا + منادا؛ در مجموع شبهجمله
بیت: پنج جمله
تنگ / ننگ: قافیه و جناس ناهمسان
است ای برادر: ردیف
خانه: استعاره از میهن و سرزمین
خانه تنگ است: کنایه از نامناسب و دشوار شدن شرایط زندگی
تنگ، است، ای برادر: واژهآرایی
واجآرایی: تکرار صدای «گ»
پیام بیت: اشغال سرزمین به دست بیگانگان پذیرفتنی نیست و باید در برابر دشمن ایستادگی کرد.
فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید
تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
فرمان رسیده است که سرزمین اشغالشده را از دشمن بازپس بگیرید و حکومت و فرمانروایی را از دست دشمنان ستمگر خارج کنید.
خانه: منزل؛ در این بیت منظور سرزمین و میهن است
اهریمن: شیطان؛ در اینجا منظور دشمن و اشغالگر است
نگین: گوهر نصبشده بر انگشتر
بیت: سه جمله
دشمن / اهریمن: قافیه
بگیرید: ردیف
خانه: استعاره از سرزمین و میهن
تخت و نگین: مجاز از حکومت و فرمانروایی
دست: مجاز از اختیار و قدرت
اهریمن: استعاره از دشمن
تخت و نگین: دارای تناسب و یادآور داستان حضرت سلیمان (ع)
پیام بیت: دعوت به بازپسگیری سرزمین و حکومت از دشمنان.
یعنی کلیم آهنگ جان سامری کرد
ای یاوران باید ولی را یاوری کرد
یعنی رهبر مبارزه، همچون حضرت موسی، قصد مقابله و نابودی دشمن گمراهکنندهای مانند سامری را کرده است؛ پس ای یاران، باید رهبر و پیشوای خود را یاری کنیم و در این مبارزه همراه او باشیم.
کلیم: سخنگو؛ لقب حضرت موسی (ع)، کلیمالله
آهنگ کردن: قصد کردن
سامری: کسی که در غیاب حضرت موسی مردم را با ساختن گوسالهای زرین گمراه کرد
ولی: سرپرست، پیشوا، ولیّ امر
یاوری: کمک و یاری
بیت: سه جمله
سامری / یاوری: قافیه
کرد: ردیف
کلیم و سامری: تلمیح به داستان حضرت موسی (ع) و سامری
کلیم: استعاره از رهبر مبارزه
سامری: استعاره از دشمنان و گمراهکنندگان
آهنگ جان کسی کردن: کنایه از قصد نابودی و کشتن او داشتن
یاور / یاوری: همریشگی و جناس اشتقاق
پیام بیت: ضرورت یاری کردن رهبر و همراهی با او در مبارزه با دشمن.
حُکمِ جلودار است بر هامون بتازید
هامون اگر دریا شود از خون، بتازید
فرمان رهبر این است که به دشمن حمله کنید و پیش بروید؛ حتی اگر نبرد بسیار سخت و خونین شود و دشت از خون کشتهشدگان همچون دریا گردد، نباید از حرکت و مبارزه دست بکشید.
حُکم: فرمان
جلودار: پیشرو، رهبر
هامون: دشت
تاختن بر: حمله کردن؛ بن ماضی: «تاخت»، بن مضارع: «تاز»
بیت: چهار جمله
هامون / خون: قافیه
بتازید: ردیف و واژهآرایی
هامون اگر دریا شود: تشبیه
دریا شدن هامون از خون: کنایه از کشته شدن افراد بسیار و همچنین دارای اغراق
هامون: واژهآرایی
پیام بیت: اطاعت از فرمان رهبر و ادامۀ مبارزه با دشمن، حتی در سختترین شرایط.
فرض است فرمان بردن از حکمِ جلودار
گر تیغ بارد، گو ببارد، نیست دشوار
اطاعت از فرمان رهبر واجب و ضروری است. حتی اگر سختی جنگ چنان زیاد باشد که گویی از آسمان شمشیر میبارد، نباید ترسید و آن را مانعی دشوار برای ادامۀ راه دانست.
فرض: واجب، لازم و ضروری
فرمان بردن: اطاعت کردن
حکم: فرمان
جلودار: پیشرو، رهبر
گر: اگر
تیغ: ابزار تیز و برنده، شمشیر
بیت: چهار جمله
جلودار / دشوار: قافیه
بارد: واژهآرایی
تیغ باریدن: استعاره پنهان و کنایه از شدت جنگ و مرگ
واجآرایی: تکرار صدای «د»
پیام بیت: ضرورت و وجوب اطاعت از رهبر.
جانان من برخیز و آهنگ سفر کن
گر تیغ بارد، گو ببارد، جان سپر کن
ای یار و عزیز من! برخیز و قصد سفر و مبارزه کن. اگر در این راه با جنگ و خطرهای فراوان روبهرو شدی، از جان خود بگذر و برای رسیدن به هدف جانفشانی کن.
جانان: دوست، یار، محبوب
آهنگ کردن: قصد کردن
تیغ: شمشیر
سپر: وسیلۀ دفاع در برابر سلاح دشمن
بیت: شش جمله
سفر / سپر: قافیه و جناس ناهمسان
کن: ردیف
تیغ باریدن: استعاره پنهان و کنایه از شدت جنگ و مرگ
جان سپر کردن: کنایه از جانفشانی و فداکاری
پیام بیت: دعوت به جانفشانی و فداکاری در راه هدف.
جانان من برخیز بر جولان برانیم
زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم
ای یار من! برخیز تا به سوی بلندیهای جولان حرکت کنیم و از آنجا با شتاب و تاختوتاز، راه خود را تا مرز لبنان ادامه دهیم.
جانان: دوست، یار
راندن: راه بردن و واداشتن به حرکت؛ بن ماضی: «راند»، بن مضارع: «ران»
جولان نخست: سرزمینی در سوریه
جولان دوم: تاختوتاز و حرکت کردن
خط لبنان: مرز و محدودۀ لبنان
بیت: چهار جمله
جولان / لبنان: قافیه
برانیم: ردیف
جولان / جولان: جناس همسان؛ «جولان» نخست نام سرزمین و «جولان» دوم به معنی تاختوتاز است.
پیام بیت: دعوت به حرکت و مبارزه با اشغالگران.
آنجا که هر سو صد شهید خفته دارد
آنجا که هر کویش غمی بنهفته دارد
به سرزمینی میرویم که در هر گوشۀ آن شهیدان بسیاری آرمیدهاند و مردم هر کوچه و محلۀ آن، غم و اندوه فراوانی در دل دارند.
آنجا: اشاره به لبنان
صد: عدد صد؛ همآوا با «سد» به معنی بند
خفته: خوابیده
کوی: محله، برزن
بنهفته: پنهان کرده، نهفته
بیت: چهار جمله؛ «آنجا» شبهجمله
خفته / بنهفته: قافیه
دارد: ردیف
صد: مجاز از بسیار و نشاندهندۀ فراوانی
آنجا که هر: واژهآرایی
شهید خفته: همانند کردن شهید به انسان خفته
کوی: مجاز از مردم کوی
فراوانی شهید و غم در هر سو: اغراق
پیام بیت: بیان رنج، اندوه و مظلومیت مردم لبنان.
جانان من اندوه لبنان کُشت ما را
بشکست داغ دیرِ یاسین پشت ما را
ای عزیز من! غم و اندوه مردم لبنان ما را به شدت آزرده است و مصیبت و کشتار مردم دیر یاسین چنان سنگین است که توان و طاقت ما را از بین برده است.
جانان: یار، دوست
داغ: در اصل بسیار گرم؛ در اینجا اندوه و مصیبت
دیر یاسین: نام روستایی در فلسطین
بیت: سه جمله
کُشت / پشت: قافیه؛ برای رشته انسانی به عیب قافیه در این بیت نیز توجه شود.
ما را: ردیف
لبنان: مجاز از مردم لبنان
داغ: مجاز از درد، رنج و مصیبت
دیر یاسین: مجاز از مردم دیر یاسین و تلمیح به واقعۀ دیر یاسین
اندوه ما را کشت: کنایه از بسیار آزرده و اندوهگین کردن، همراه با اغراق
پشت ما را شکست: کنایه از ناتوان و بسیار اندوهگین کردن
کشت / پشت: جناس ناهمسان
واجآرایی: تکرار صدای «ن»
پیام بیت: همدردی با مردم لبنان و فلسطین و اندوه از کشتار مردم دیر یاسین.
باید به مژگان رُفت گَرد از طُور سینین
باید به سینه رَفت زین جا تا فلسطین
باید از سرزمین مقدس فلسطین پاسداری کنیم و آن را چنان گرامی بداریم که غبارش را با مژههای خود پاک کنیم؛ اگر لازم باشد، باید با تحمل سختی فراوان و حتی سینهخیز خود را به فلسطین برسانیم.
مژگان: مژهها
رُفت: از مصدر «رُفتن»؛ زدودن و جارو کردن؛ بن ماضی: «رفت»، بن مضارع: «روب»
گَرد: غبار
طور سینین: نام کوهی که حضرت موسی (ع) برای راز و نیاز با خدا به آنجا رفت
زین جا: از اینجا
بیت: دو جمله
سینین / فلسطین: قافیه
باید: واژهآرایی
به مژگان رُفتن: کنایه از بزرگداشت و نهایت احترام
رُفت / رَفت: جناس ناهمسان
به سینه رفتن: کنایه از تحمل سختی و بزرگداشت مقصد
پیام بیت: بزرگداشت فلسطین و ضرورت تلاش برای یاری و آزادسازی آن.
معنی بیت هفدهم شعر بانگ جرس
جانان من برخیز و بشنو بانگ چاووش
آنَک امام ما عَلم بگرفته بر دوش
ای عزیز من! برخیز و صدای دعوت به حرکت را بشنو؛ اینک امام و رهبر ما پرچم را بر دوش گرفته، رهبری حرکت را بر عهده دارد و آمادۀ قیام و حرکت شده است.
جانان: دوست، یار
بانگ: فریاد، آواز
چاووش: کسی که پیشاپیش زائران حرکت میکند و با صدای بلند و به آواز، اشعار مذهبی میخواند
آنَک: اکنون، اینک
عَلَم: پرچم، درفش؛ همآوا با «اَلَم» به معنی درد
دوش: شانه
بیت: چهار جمله
چاووش / دوش: قافیه
بانگ چاووش را شنیدن: کنایه از آماده شدن برای حرکت
عَلَم بر دوش گرفتن: کنایه از آماده شدن برای حرکت و قیام
پیام بیت: تشویق به حرکت و همراهی با رهبر.
معنی بیت هجدهم شعر بانگ جرس
تکبیرزن، لبّیک گو بنشین به رهوار
مقصد دیار قدس همپای جلودار
با گفتن «اللهاکبر» و لبیک گفتن به ندای رهبر، بر مرکب تندرو سوار شو و همراه و همگام با رهبر به سوی سرزمین قدس که مقصد ماست، حرکت کن.
تکبیر: گفتن «اللهاکبر»
لبّیک: فرمان تو را اطاعت میکنم؛ چشم
رهوار: آنچه با شتاب، امّا نرم و روان حرکت میکند؛ خوشحرکت و تندرو
دیار: سرزمین
قدس: بیتالمقدس
همپا: همراه، همقدم
همپایی: همگامی، همراهی
جلودار: پیشرو، رهبر
بیت: چهار جمله
رهوار / جلودار: قافیه
بنشین به رهوار: کنایه از آماده شدن برای حرکت
پیام بیت: تشویق به یاری مردم فلسطین و همراهی با رهبر در این مسیر.
معنی کلمات و واژه های درس دهم فارسی یازدهم؛ شعر بانگ جرس
باره: اسب، مرکب
بستن: محکم کردن، سفت کردن
سد: مانع، بند
خاره: سنگ بسیار سخت و محکم
کران: کناره، سمت، جانب
بانگ: صدا، آواز، فریاد
رحیل: کوچ و حرکت از مکانی به مکان دیگر؛ سفر کردن
جرس: زنگی که معمولاً به گردن چهارپایان کاروان میبستند
برخاست: بلند شد؛ در متن به معنی بلند و شنیده شدن صدا نیز به کار رفته است
وای: افسوس، فریاد از درد و اندوه
خموش: خاموش، ساکت
دریادل: انسان شجاع، دلیر و بزرگمنش
رکاب: حلقهای در کنار زین که سوار هنگام اسبسواری پای خود را در آن میگذارد
راهوار: مرکب خوشحرکتی که نرم، روان و سریع پیش میرود
گاه: هنگام، زمان
ره: راه، مسیر
پروا کردن: ترس و هراس داشتن
شتافتن: با عجله و سرعت حرکت کردن
همّت: ارادۀ استوار و تلاش جدی برای رسیدن به هدف
دامن: بخش پایینی و اطراف کوه؛ دامنه
بوسهگاه: جایی که بر آن بوسه میزنند؛ محل بوسیدن
وادی: درّه، سرزمین یا ناحیه
وادی ایمن: سرزمین مقدسی در داستان حضرت موسی (ع) که محل سخن گفتن او با پروردگار و برگزیده شدنش به پیامبری دانسته شده است
راندن: به حرکت درآوردن، پیش بردن
قبطیان: قوم فرعون و پیروان او در مصر
جلودار: کسی که پیشاپیش دیگران حرکت میکند؛ پیشرو و رهبر
اندر: در، داخلِ
خانه: منزل و محل سکونت؛ در شعر میتواند اشاره به سرزمین و میهن داشته باشد
اهریمن: شیطان و نیروی پلیدی؛ در شعر نمادی از دشمن و اشغالگران است
کلیم: سخنگو؛ لقب حضرت موسی (ع) که با خداوند سخن گفت
آهنگ کردن: قصد و ارادۀ انجام کاری یا رفتن به جایی را داشتن
سامری: شخصی در داستان حضرت موسی (ع) که در غیاب او مردم را با گوسالۀ سامری گمراه کرد
ولی: سرپرست، پیشوا و صاحب اختیار؛ در این درس اشاره به رهبر و ولیّ امر دارد
یاوری: کمک و پشتیبانی
حکم: دستور، فرمان
هامون: دشت و زمین هموار
تاختن بر: به کسی یا جایی یورش بردن، حمله کردن
فرض: کاری که انجام آن لازم و واجب شمرده میشود
فرمان بردن: پیروی و اطاعت کردن
تیغ: وسیلۀ تیز و برنده؛ در شعر به معنی شمشیر
جانان: یار، محبوب، دوست عزیز
خفته: خوابیده، آرمیده
کوی: محله، کوچه و برزن
نهفته: پنهان، پوشیده
داغ: در اصل به معنی بسیار گرم؛ در کاربرد ادبی، اندوه و مصیبت سنگین
دیر یاسین: نام روستایی فلسطینی که در شعر به واقعۀ دردناک کشتار مردم آن اشاره شده است
مژگان: جمع مژه؛ مژهها
رُفت: از مصدر «رُفتن»، به معنی پاک کردن، زدودن و جارو کردن
گَرد: غبار، خاک نرم پراکنده در هوا یا نشسته بر چیزی
طور سینین: کوه طور؛ مکانی که در داستان حضرت موسی (ع) با رویدادهای زندگی و پیامبری او پیوند دارد
چاووش: فردی که پیشاپیش کاروان زائران حرکت میکرد و با خواندن اشعار مذهبی، حرکت یا ورود کاروان را اعلام میکرد
آنک: اینک، اکنون
عَلَم: پرچم، درفش
دوش: شانه
تکبیر: بر زبان آوردن عبارت «اللهاکبر»
لبّیک: پاسخ مثبت به یک دعوت یا فرمان؛ یعنی آمادهام و اطاعت میکنم
رهوار: تندرو و خوشحرکت؛ مرکبی که نرم و روان حرکت میکند
دیار: سرزمین، ناحیه
قدس: بیتالمقدس؛ شهر مقدس فلسطین
همپا: همراه و همقدم؛ کسی که در یک مسیر در کنار دیگری حرکت میکند
همپایی: همراهی و همگام شدن با دیگری





