درس سوم عربی دوازدهم انسانی با عنوان «ثَلاثُ قِصَصٍ قَصيرَةٍ» سه داستان کوتاه و آموزنده را روایت میکند. داستان نخست درباره رعایت عدالت و محبت میان فرزندان است؛ داستان دوم رفتار بزرگوارانه پیامبر اکرم (ص) با خواهر رضاعی خود «شَیماء» را بیان میکند و داستان سوم، با ماجرای پیرمردی که نهال گردو میکارد، به اهمیت نیکوکاری و توجه به نسلهای آینده میپردازد. در قواعد این درس نیز با اسلوب استثناء و واژههای «مستثنی» و «مستثنیمنه» آشنا میشویم.
معنی درس سوم عربی دوازدهم انسانی؛ ثَلاثُ قِصَصٍ قَصيرَةٍ
ثَلاثُ قِصَصٍ قَصيرَةٍ
سه داستان کوتاه
معنی داستان احترام کودکان صفحه ۳۸ عربی دوازدهم انسانی
١- اِحْتِرامُ الْأَطْفالِ
احترام کودکان
ذاتَ يَوْمٍ كانَ رَجُلٌ جالِساً عِنْدَ رَسولِ اللهِ (ص)، وَ بَعْدَ لَحَظاتٍ جاءَ ابْنُهُ وَ سَلَّمَ عَلَى النَّبِيِّ (ص).
روزی مردی نزد فرستاده خدا (ص) نشسته بود. پس از چند لحظه پسرش آمد و به پیامبر (ص) سلام کرد.
ثُمَّ راحَ نَحْوَ والِدِهِ، فَقَبَّلَهُ الْأَبُ وَ أَجْلَسَهُ عِنْدَهُ.
سپس به سوی پدرش رفت؛ پدر او را بوسید و در کنار خود نشاند.
فَرِحَ رَسولُ اللهِ (ص) مِنْ عَمَلِهِ؛ وَ بَعْدَ قَليلٍ جاءَتْ بِنْتُهُ، وَ سَلَّمَتْ عَلَى النَّبِيِّ (ص).
پیامبر خدا (ص) از کار او خوشحال شد. کمی بعد دختر آن مرد آمد و به پیامبر (ص) سلام کرد.
ثُمَّ راحَتْ نَحْوَ والِدِها. أَمَّا الْوالِدُ فَلَمْ يُقَبِّلْها وَ لَمْ يُجْلِسْها عِنْدَهُ.
سپس دختر به سوی پدرش رفت؛ اما پدر نه او را بوسید و نه در کنار خود نشاند.
فَانْزَعَجَ رَسولُ اللهِ (ص) وَ قالَ: «لِمَ تُفَرِّقُ بَيْنَ أَطْفالِكَ؟!»
پیامبر خدا (ص) ناراحت شد و فرمود: «چرا میان فرزندانت تفاوت میگذاری؟!»
نَدِمَ الرَّجُلُ وَ أَخَذَ يَدَ بِنْتِهِ وَ قَبَّلَها، وَ أَجْلَسَها عِنْدَهُ.
مرد پشیمان شد، دست دخترش را گرفت، او را بوسید و در کنار خود نشاند.
پیام داستان: محبت و احترام به فرزندان نباید بر اساس دختر یا پسر بودن آنها متفاوت باشد و والدین باید در رفتار عاطفی خود عدالت را رعایت کنند.
معنی داستان الشَّيْماءُ بِنْتُ حَليمَة صفحه ۳۸ و ۳۹ عربی دوازدهم انسانی
٢- اَلشَّيْماءُ بِنْتُ حَليمَة
شَیما، دختر حلیمه
كانَتْ لِرَسولِ اللهِ (ص) أُخْتٌ مِنَ الرَّضاعَةِ اسْمُها الشَّيْماءُ.
پیامبر خدا (ص) خواهری رضاعی داشت که نامش «شَیما» بود.
كانَتِ الشَّيْماءُ تَحْضُنُ النَّبِيَّ (ص) صَغيراً وَ تُلاعِبُهُ وَ تَقولُ:
شَیما هنگامی که پیامبر (ص) خردسال بود، او را در آغوش میگرفت، با او بازی میکرد و میگفت:
يا رَبَّنا أَبْقِ لَنا مُحَمَّداً
حَتّى أَراهُ يافِعاً وَ أَمْرَدا
پروردگارا، محمد را برای ما نگه دار تا او را در حالی ببینم که جوانی کمسنوسال شده است.
وَ كانَ النَّبِيُّ (ص) شَديدَ التَّعَلُّقِ بِها فِي الطُّفولَةِ؛ فَمَرَّتِ الْأَيّامُ، وَ في غَزْوَةِ حُنَيْنٍ فِي السَّنَةِ الثّامِنَةِ بَعْدَ الْهِجْرَةِ وَقَعَتِ الشَّيْماءُ أَسيرَةً بِيَدِ الْمُسْلِمينَ.
پیامبر (ص) در دوران کودکی بسیار به شَیما وابسته بود. روزها گذشت تا اینکه در جنگ حُنَین، در سال هشتم پس از هجرت، شَیما به دست مسلمانان اسیر شد.
فَقالَتْ لَهُمْ: «إِنّي لَأُخْتُ النَّبِيِّ مِنَ الرَّضاعَةِ …».
پس به آنان گفت: «من خواهر رضاعی پیامبر هستم.»
فَلَمْ يُصَدِّقوا قَوْلَها، فَأَخَذوها عِنْدَ رَسولِ اللهِ (ص)، فَعَرَفَها وَ أَكْرَمَها وَ بَسَطَ لَها رِداءَهُ؛ ثُمَّ أَجْلَسَها عَلَيْهِ.
سخنش را باور نکردند؛ بنابراین او را نزد پیامبر خدا (ص) بردند. پیامبر او را شناخت، گرامی داشت، ردای خود را برایش پهن کرد و سپس او را بر روی آن نشاند.
وَ خَيَّرَها بَيْنَ الْإِقامَةِ مَعَهُ مُعَزَّزَةً أَوِ الْعَوْدَةِ إِلى قَوْمِها سالِمَةً راضِيَةً.
و به او اختیار داد که با عزت نزد پیامبر بماند یا سالم و خشنود نزد قوم خود بازگردد.
فَاخْتارَتِ الشَّيْماءُ قَوْمَها، فَأَعْتَقَها رَسولُ اللهِ (ص)، وَ أَرْسَلَها إِلى قَوْمِها بِإِعْزازٍ.
شَیما قوم خود را انتخاب کرد؛ پس پیامبر خدا (ص) او را آزاد کرد و با احترام و عزت نزد قومش فرستاد.
فَأَسْلَمَتْ وَ دافَعَتْ عَنْ أَخيها وَ دَعَتْ قَوْمَها إِلَى الْإِسْلامِ وَ بَيَّنَتْ أَخْلاقَ النَّبِيِّ (ص) لَهُمْ فَأَسْلَموا.
شَیما مسلمان شد، از برادرش دفاع کرد، قوم خود را به اسلام دعوت کرد و اخلاق پیامبر (ص) را برای آنان توضیح داد؛ پس آنان نیز مسلمان شدند.
﴿فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لَانْفَضّوا مِنْ حَوْلِكَ﴾ آل عمران: ۱۵۹
پس به سبب رحمتی از سوی خدا با آنان نرمخو شدی و اگر تندخو و سنگدل بودی، بیگمان از پیرامونت پراکنده میشدند.
معنی داستان پیرمرد نیکوکار صفحه ۳۹ و ۴۰ عربی دوازدهم انسانی
٣- اَلْعَجوزُ الْمُحْسِنُ
پیرمرد نیکوکار
في يَوْمٍ مِنَ الْأَيّامِ شاهَدَ «كِسْرى أَنوشِروانُ» فَلّاحاً عَجوزاً يَغْرِسُ فَسيلَةَ جَوْزٍ؛ فَتَعَجَّبَ وَ قالَ:
روزی خسرو انوشیروان کشاورز سالخوردهای را دید که نهال گردویی میکاشت؛ شگفتزده شد و گفت:
«أَيُّهَا الْفَلّاحُ، أَ تَأْمُلُ أَنْ تَعيشَ حَتّى تَأْكُلَ مِنْ ثَمَرِها؟!»
«ای کشاورز، آیا امید داری آنقدر زنده بمانی که از میوه این درخت بخوری؟!»
«أَلا تَعْلَمُ أَنَّها لا تُثْمِرُ عادَةً إِلّا بَعْدَ عَشْرِ سَنَواتٍ؟!»
«آیا نمیدانی که درخت گردو معمولاً تنها پس از ده سال میوه میدهد؟!»
فَقالَ الْعَجوزُ: غَرَسَ الْآخَرونَ أَشْجاراً، فَنَحْنُ أَكَلْنا مِنْ ثِمارِها، وَ نَحْنُ نَغْرِسُ أَشْجاراً لِكَيْ يَأْكُلَ مِنْ ثِمارِها الْآخَرونَ.
پیرمرد گفت: دیگران درختانی کاشتند و ما از میوههای آنها خوردیم؛ ما نیز درختانی میکاریم تا دیگران از میوههایشان بخورند.
فَقالَ أَنوشِروانُ: «أَحْسَنْتَ يا شَيْخُ!» وَ أَمَرَ أَنْ يُعْطَى الْفَلّاحُ أَلْفَ دينارٍ.
انوشیروان گفت: «آفرین ای پیرمرد!» و دستور داد هزار دینار به کشاورز داده شود.
فَقالَ الْفَلّاحُ الْعَجوزُ فَرِحاً: «ما أَسْرَعَ إِثْمارَ هٰذِهِ الشَّجَرَةِ!»
کشاورز پیر با خوشحالی گفت: «میوه دادن این درخت چه زود بود!»
منظور پیرمرد این بود که هنوز درخت به بار ننشسته بود، اما سخن خردمندانه او همان لحظه برایش پاداش به همراه آورد.
فَأَعْجَبَ أَنوشِروانَ كَلامُهُ وَ أَمَرَ مَرَّةً ثانِيَةً أَنْ يُعْطَى الْفَلّاحُ أَلْفَ دينارٍ آخَرَ.
سخن پیرمرد انوشیروان را به شگفت آورد و برای بار دوم دستور داد هزار دینار دیگر به او داده شود.
ما مِنْ رَجُلٍ يَغْرِسُ غَرْساً إِلّا كَتَبَ اللهُ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ قَدْرَ ما يَخْرُجُ مِنْ ثَمَرِ ذٰلِكَ الْغَرْسِ. ـ رسول الله (ص)
هیچ انسانی نهالی نمیکارد مگر اینکه خداوند به اندازه میوهای که از آن نهال به دست میآید برای او پاداش مینویسد.
معنی کلمات جدید درس سوم عربی دوازدهم انسانی

أَبْقِ: نگه دار
اَلْإِثْمار: میوه دادن
أَثْمَرَ: میوه داد
اِخْتارَ: برگزید، انتخاب کرد
أَعْتَقَ: آزاد کرد
اَلْإِعْزاز: گرامی داشتن
أَكْرَمَ: گرامی داشت
اَلْإِقامَة: ماندن، اقامت
اَلْأَمْرَد: نوجوانی که سبیلش درآمده ولی هنوز ریش ندارد
أَمَلَ: امید داشت
اِنْزَعَجَ: آزرده و ناراحت شد
اِنْفَضَّ: پراکنده شد
اَلْجَوْز: گردو
حَضَنَ: در آغوش گرفت
خَيَّرَ: اختیار داد
دافَعَ: دفاع کرد
دَعَتْ: دعوت کرد
راحَ: رفت
اَلرِّداء: روپوش و بالاپوش بلند
اَلرَّضاعَة: شیرخوارگی، رضاع
اَلشَّيْخ: پیرمرد، پیشوا
اَلْعَجوز: پیرمرد یا پیرزن
اَلْعَوْدَة: بازگشتن
غَرَسَ: کاشت
اَلْغَرْس: نهال، کاشتن نهال
غَليظُ الْقَلْب: سنگدل
اَلْفَسيلَة: نهال
اَلْفَظّ: تندخو
لاعَبَ: با کسی بازی کرد
لِنْتَ: نرم شدی
ما أَسْرَعَ: چه شتابان است، چه زود است
مَرَّ: گذشت
اَلْمُعَزَّز: گرامی، عزیز
اَلْيافِع: جوان کمسال
معنی و جواب حول النص صفحه ۴۲ درس سوم عربی دوازدهم انسانی
أ. أَجِبْ عَنِ الْأَسْئِلَةِ التّالِيَةِ مُسْتَعيناً بِالنَّصِّ.
با کمک متن درس به پرسشهای زیر پاسخ بده.
۱- ما قالَتِ الشَّيْماءُ لِلْمُسْلِمينَ حينَ وَقَعَتْ فِي الْأَسْرِ؟
هنگامی که شَیما به اسارت درآمد، به مسلمانان چه گفت؟
پاسخ: قالَتْ: «إِنّي لَأُخْتُ النَّبِيِّ مِنَ الرَّضاعَةِ.»
گفت: «من خواهر رضاعی پیامبر هستم.»
۲- كَمْ ديناراً أَمَرَ أَنوشِروانُ أَنْ يُعْطَى الْفَلّاحُ فِي النِّهايَةِ؟
انوشیروان در نهایت دستور داد چند دینار به کشاورز داده شود؟
پاسخ: أَمَرَ أَنْ يُعْطَى الْفَلّاحُ أَلْفَيْ دينارٍ.
دستور داد در مجموع دو هزار دینار به کشاورز داده شود.
۳- مِنْ أَيِّ شَيْءٍ انْزَعَجَ رَسولُ اللهِ (ص)؟
پیامبر خدا (ص) از چه چیزی ناراحت شد؟
پاسخ: اِنْزَعَجَ مِنْ تَفْريقِ الرَّجُلِ بَيْنَ ابْنِهِ وَ بِنْتِهِ.
از این ناراحت شد که آن مرد میان پسر و دخترش تفاوت گذاشت.
۴- ماذا كانَ يَغْرِسُ الْفَلّاحُ الْعَجوزُ؟
کشاورز سالخورده چه چیزی میکاشت؟
پاسخ: كانَ يَغْرِسُ فَسيلَةَ جَوْزٍ.
او نهال گردو میکاشت.
۵- مَنْ قَبَّلَ الْوالِدُ فِي الْبِدايَةِ؟
پدر در ابتدا چه کسی را بوسید؟
پاسخ: قَبَّلَ الْوالِدُ ابْنَهُ فِي الْبِدايَةِ.
پدر در ابتدا پسرش را بوسید.
۶- مَنْ هِيَ الشَّيْماءُ؟
شَیما کیست؟
پاسخ: هِيَ أُخْتُ النَّبِيِّ (ص) مِنَ الرَّضاعَةِ.
او خواهر رضاعی پیامبر (ص) است.
ب. عَيِّنِ الصَّحيحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ الْحَقيقَةِ.
درست و نادرست را با توجه به واقعیت مشخص کن.
۱- دَعَتِ الشَّيْماءُ قَبيلَتَها إِلَى الْإِسْلامِ بَعْدَ أَنْ أَعْتَقَها النَّبِيُّ (ص).
شَیما پس از آنکه پیامبر (ص) او را آزاد کرد، قبیلهاش را به اسلام دعوت کرد.
✓ درست
۲- لَوْ كانَ النَّبِيُّ (ص) فَظّاً لَانْفَضَّ النّاسُ مِنْ حَوْلِهِ.
اگر پیامبر (ص) تندخو بود، مردم از اطراف او پراکنده میشدند.
✓ درست
۳- اَلِاهْتِمامُ بِغَرْسِ الْأَشْجارِ واجِبٌ عَلى كُلِّ فَرْدٍ مِنّا.
توجه به کاشت درختان بر هر یک از ما لازم است.
✓ درست
۴- كانَ أَنوشِروانُ أَحَدَ مُلوكِ إيرانَ قَبْلَ مِئَةِ سَنَةٍ.
انوشیروان یکی از پادشاهان ایران در صد سال پیش بود.
✗ نادرست
۵- تُثْمِرُ شَجَرَةُ الْجَوْزِ بَعْدَ سَنَتَيْنِ عادَةً.
درخت گردو معمولاً پس از دو سال میوه میدهد.
✗ نادرست
طبق متن درس، درخت گردو معمولاً پس از ده سال میوه میدهد.
۶- كانَ النَّبِيُّ (ص) يُحِبُّ الْأَطْفالَ.
پیامبر (ص) کودکان را دوست میداشت.
✓ درست
قاعده استثناء درس سوم عربی دوازدهم انسانی
در عبارت:
حَضَرَ الزُّمَلاءُ في صالَةِ الاِمْتِحانِ إِلّا حامِداً.
همکلاسیها به جز حامد در سالن امتحان حاضر شدند.
حامِداً: مستثنی
إِلّا: ادات استثناء
اَلزُّمَلاءُ: مستثنیمنه
مستثنی یعنی کسی یا چیزی که از حکم جمله جدا شده است و مستثنیمنه گروه یا مجموعهای است که مستثنی از آن جدا میشود.
معنی و جواب اختبر نفسک صفحه ۴۴ درس سوم عربی دوازدهم انسانی
اِخْتَبِرْ نَفْسَكَ: تَرْجِمِ الْعِباراتِ التّالِيَةَ؛ ثُمَّ عَيِّنِ الْمُسْتَثْنى وَ الْمُسْتَثْنى مِنْهُ.
عبارتهای زیر را ترجمه کن؛ سپس مستثنی و مستثنیمنه را مشخص کن.
۱- ﴿… كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلّا وَجْهَهُ …﴾ القصص: ۸۸
هر چیزی نابودشدنی است، جز ذات او.
مستثنی: وَجْهَهُ
مستثنیمنه: كُلُّ شَيْءٍ
۲- ﴿فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعونَ إِلّا إِبْليسَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرينَ﴾ ص: ۷۳ و ۷۴
پس همه فرشتگان با هم سجده کردند، جز ابلیس که تکبر ورزید و از کافران بود.
مستثنی: إِبْليسَ
مستثنیمنه: اَلْمَلائِكَةُ
۳- كُلُّ عَيْنٍ باكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِلّا ثَلاثَ أَعْيُنٍ: عَيْنٌ سَهِرَتْ في سَبيلِ اللهِ، وَ عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحارِمِ اللهِ، وَ عَيْنٌ فاضَتْ مِنْ خَشْيَةِ اللهِ. ـ رسول الله (ص)
هر چشمی در روز قیامت گریان است، جز سه چشم: چشمی که در راه خدا بیدار مانده است، چشمی که از حرامهای خدا چشم فرو بسته است و چشمی که از ترس و خشیت خدا اشک ریخته است.
مستثنی: ثَلاثَ أَعْيُنٍ
مستثنیمنه: كُلُّ عَيْنٍ
۴- كُلُّ وِعاءٍ يَضيقُ بِما جُعِلَ فيهِ إِلّا وِعاءَ الْعِلْمِ؛ فَإِنَّهُ يَتَّسِعُ. ـ الإمام علي (ع)
هر ظرفی با چیزی که در آن قرار داده میشود تنگتر میشود، جز ظرف دانش که گستردهتر میشود.
مستثنی: وِعاءَ الْعِلْمِ
مستثنیمنه: كُلُّ وِعاءٍ
۵- كُلُّ شَيْءٍ يَرْخُصُ إِذا كَثُرَ إِلّا الْأَدَبَ؛ فَإِنَّهُ إِذا كَثُرَ غَلا. ـ مَثَلٌ عَرَبِيٌّ
هر چیزی هنگامی که فراوان شود ارزان میشود، جز ادب که هرچه بیشتر شود ارزشمندتر میشود.
مستثنی: اَلْأَدَبَ
مستثنیمنه: كُلُّ شَيْءٍ
۶- لا تَعْلَمُ زَميلاتي اللُّغَةَ الْفَرَنْسِيَّةَ إِلّا عَطِيَّةَ.
همکلاسیهای من زبان فرانسه نمیدانند، جز عطیّه.
مستثنی: عَطِيَّةَ
مستثنیمنه: زَميلاتي
۷- حَلَّ الطُّلّابُ مَسائِلَ الرِّياضِيّاتِ إِلّا مَسْأَلَةً.
دانشآموزان همه مسئلههای ریاضی را حل کردند، به جز یک مسئله.
مستثنی: مَسْأَلَةً
مستثنیمنه: مَسائِلَ الرِّياضِيّاتِ
نکته مهم در ترجمه استثناء: اگر پیش از «إِلّا» جمله منفی باشد و مستثنیمنه در جمله ذکر نشده باشد، میتوان ترجمه را به صورت مثبت و تأکیدی نیز بیان کرد.
ما شاهَدْتُ في الْمَكْتَبَةِ إِلّا كاظِماً.
در کتابخانه کسی جز کاظم را ندیدم.
یا:
در کتابخانه فقط کاظم را دیدم.
معنی و جواب اختبر نفسک صفحه ۴۶ درس سوم عربی دوازدهم انسانی
اِخْتَبِرْ نَفْسَكَ: تَرْجِمِ الْعِباراتِ التّالِيَةَ.
عبارتهای زیر را ترجمه کن.
۱- ﴿وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ …﴾ الأنعام: ۳۲
زندگی دنیا چیزی جز بازی و سرگرمی نیست.
۲- ﴿… لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللهِ إِلّا الْقَوْمُ الْكافِرونَ﴾ يوسف: ۸۷
جز گروه کافران، کسی از رحمت و گشایش خدا ناامید نمیشود.
۳- ﴿إِنَّ الْإِنْسانَ لَفي خُسْرٍ إِلّا الَّذينَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ …﴾ العصر: ۲ و ۳
بیگمان انسان در زیان است، مگر کسانی که ایمان آوردهاند و کارهای شایسته انجام دادهاند.
۴- حَضَرَ جَميعُ الطُّلّابِ في صالَةِ الاِمْتِحاناتِ إِلّا جَواداً.
همه دانشآموزان به جز جواد در سالن امتحانات حاضر شدند.
۵- شارَكْتُ في جَميعِ الْمُبارَياتِ إِلّا كُرَةَ الْمِنْضَدَةِ.
در همه مسابقات، به جز تنیس روی میز، شرکت کردم.
۶- قَرَأْتُ الْكِتابَ التّاريخِيَّ إِلّا مَصادِرَهُ.
کتاب تاریخی را به جز منابع آن خواندم.
۷- اِشْتَرَيْتُ أَنْواعَ الْفاكِهَةِ إِلّا الْأَناناسَ.
انواع میوه را به جز آناناس خریدم.
خلاصه درس سوم عربی دوازدهم انسانی
درس سوم عربی دوازدهم انسانی از سه داستان کوتاه تشکیل شده است. در داستان «احترام کودکان» پیامبر اکرم (ص) مردی را از تفاوت گذاشتن میان دختر و پسرش بازمیدارد و بر رفتار عادلانه با فرزندان تأکید میشود.
در داستان «شَیما دختر حلیمه» رفتار محترمانه و مهربانانه پیامبر (ص) با خواهر رضاعی خود نشان داده میشود. شَیما پس از آزادی، اسلام آورد و قوم خود را نیز با اخلاق پیامبر آشنا کرد.
داستان «پیرمرد نیکوکار» یادآور این نکته است که انسان نباید تنها به سود شخصی و کوتاهمدت خود فکر کند؛ همانگونه که نسلهای گذشته برای ما کاشتند، ما نیز باید برای آیندگان کاری سودمند انجام دهیم.
در بخش قواعد، اسلوب استثناء آموزش داده میشود. در ساختارهایی مانند «همه آمدند جز یک نفر»، واژهای که از حکم جدا شده مستثنی، گروه اصلی مستثنیمنه و واژه «إِلّا» ادات استثناء نام دارد.