جواب فکر کنید و پرسش های نمونه درس ۷ تاریخ یازدهم؛ صفحات ۷۸ و ۸۱
جواب درس هفتم تاریخ یازدهم کودتای ۱۲۹۹؛ پاسخ فکر کنید صفحه ۷۸ و پرسش های نمونه و اندیشه و جست و جو صفحه ۸۱.
درس هفتم تاریخ یازدهم با عنوان «کودتای ۱۲۹۹» به سیاستهای انگلستان در ایران پس از جنگ جهانی اول، قرارداد ۱۹۱۹، تغییر شیوه استعمار انگلیس، عوامل و چگونگی اجرای کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و نقش سیدضیاءالدین طباطبایی و رضاخان در این رویداد میپردازد.
جواب فکر کنید و پاسخ دهید صفحه ۷۸ تاریخ یازدهم
پاسخ: در استعمار کهنه، کشور استعمارگر با لشکرکشی، اشغال نظامی و سلطه مستقیم سیاسی، سرزمین دیگری را تحت کنترل خود درمیآورد و از منابع، مواد اولیه، نیروی انسانی و بازار آن بهرهبرداری میکند.
اما در استعمار نو، استعمارگر معمولاً بدون اشغال رسمی و حضور مستقیم گسترده، از طریق حکومتهای وابسته، عوامل داخلی، فشارهای سیاسی و اقتصادی و ایجاد وابستگی بر کشور موردنظر نفوذ میکند و منافع خود را بهصورت غیرمستقیم تأمین میکند.
جواب پرسشهای نمونه صفحه ۸۱ درس هفتم تاریخ یازدهم
پاسخ: پس از خروج نیروهای روس از ایران، انگلستان سیاست خود را به سوی ایجاد یک حکومت مرکزی مقتدر در ایران تغییر داد تا از این طریق:
۱ـ منافع دائمی خود را در ایران تثبیت کند.
۲ـ منطقه حساس خاورمیانه و منابع نفتی آن را کنترل کند.
۳ـ نهضتهای ضد استعماری داخل ایران را سرکوب کند.
۴ـ در برابر گسترش نفوذ شوروی، یک کمربند آهنین ایجاد کند.
۵ـ هزینه سنگین نگهداری نیروهایی مانند پلیس جنوب را کاهش دهد و به جای حضور مستقیم، از یک حکومت مرکزی قدرتمند برای حفظ منافع خود استفاده کند.
پاسخ: با وقوع انقلاب کمونیستی روسیه، نیروهای حکومت تزاری از شمال ایران خارج شدند. انگلستان از این فرصت استفاده کرد و تلاش نمود نیروی قزاق و دیگر قوای نظامی ایران را در اختیار و تحت اداره خود درآورد و به بهانه خطر کمونیسم نیز حاضر به خارج کردن نیروهایش از ایران نبود.
بعدها نیروهای دولت انقلابی شوروی در تعقیب مخالفان خود وارد مناطق شمالی ایران شدند و نیروهای انگلیسی در برخورد با آنان شکست خوردند و عقبنشینی کردند.
پاسخ: دو عامل اصلی عبارت بودند از:
۱ـ شکست انگلستان در اجرای قرارداد ۱۹۱۹ به علت مخالفت گسترده مردم، علما و شخصیتهای سیاسی.
۲ـ نفرت و بدبینی تاریخی مردم مسلمان ایران نسبت به نظام استعماری انگلستان.
به همین دلیل انگلیسیها به این نتیجه رسیدند که برای حفظ منافع خود، به جای دخالت مستقیم، از عوامل داخلی و حکومت وابسته استفاده کنند.
پاسخ: پس از کودتا، سیدضیاءالدین طباطبایی:
۱ـ بسیاری از شخصیتهای سیاسی را دستگیر و زندانی کرد؛ از جمله آیتالله سیدحسن مدرس که از مخالفان سیاستهای انگلستان در ایران بود.
۲ـ چند روز پس از کودتا نزد احمدشاه رفت و کابینه خود را تشکیل داد.
۳ـ قرارداد ۱۹۱۹ را که در عمل متوقف شده بود، با تبلیغات فراوان لغو کرد تا نقش انگلستان در کودتا را پنهان و دولت خود را ملی و ضدانگلیسی نشان دهد.
پاسخ: دولت سیدضیاء با چند مشکل مهم روبهرو بود:
۱ـ ظاهرسازیها و تندرویهای سیدضیاء موجب افزایش مخالفت مردم و شخصیتهای سیاسی با او شد.
۲ـ رضاخان با خودسری، بخشی از درآمد شهرداری و ادارههای مالیه را به نفع نیروهای قزاق زیر فرمان خود اختصاص میداد.
۳ـ میان سیدضیاء و رضاخان بر سر قدرت اختلاف شدیدی به وجود آمد و سیدضیاء ناچار شد وزارت جنگ را به رضاخان واگذار کند.
سرانجام انگلستان در این رقابت تصمیم گرفت از رضاخان حمایت کند و موقعیت سیدضیاء بیش از پیش تضعیف شد.
جواب اندیشه و جستوجو صفحه ۸۱ تاریخ یازدهم
نمونه پاسخ و بررسی:
قرارداد ۱۹۱۹ میان دولت وثوقالدوله و دولت انگلستان منعقد شد و دارای شش ماده اصلی بود. مضمون مهمترین بندهای آن چنین بود:
بند اول: انگلستان اعلام میکرد که استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترم میشمارد.
بند دوم: انگلستان مستشاران و کارشناسان مورد نیاز دستگاههای مختلف ایران را تأمین میکرد و هزینه آنان را دولت ایران میپرداخت.
بند سوم: انگلستان افسران، تجهیزات و مهمات لازم را برای تشکیل یک نیروی نظامی متحدالشکل در اختیار ایران قرار میداد.
بند چهارم: انگلستان برای اجرای اصلاحات مالی و نظامی، وامی در اختیار دولت ایران قرار میداد و درآمدهای کشور از جمله گمرک میتوانست پشتوانه بازپرداخت آن باشد.
بند پنجم: انگلستان در زمینه احداث راهآهن و توسعه راههای ارتباطی با ایران همکاری میکرد.
بند ششم: کمیتهای مشترک برای بررسی و تجدیدنظر در تعرفههای گمرکی تشکیل میشد.
بررسی: اگرچه در بند اول از احترام به استقلال ایران سخن گفته شده بود، اما بندهای دیگر زمینه حضور گسترده مستشاران و نفوذ انگلستان در امور اداری، نظامی، مالی و اقتصادی ایران را فراهم میکرد. به همین دلیل، این قرارداد با مخالفت گسترده مردم، علما و شخصیتهای سیاسی روبهرو شد و به اجرا درنیامد.
نمونه پاسخ پژوهشی:
ایران:
در دوره رضاشاه، آموزش جدید گسترش یافت، مدارس دولتی توسعه پیدا کردند، دانشگاه تهران تأسیس شد و اقداماتی برای تغییر شکل ظاهری جامعه و نزدیک کردن آن به الگوهای اروپایی انجام گرفت. یکسانسازی پوشش مردان، استفاده از کلاه غربی و اجرای سیاست کشف حجاب از مهمترین تغییرات اجتماعی و فرهنگی این دوره بود.
ترکیه:
در دوره آتاتورک اصلاحات گستردهای انجام شد؛ خلافت لغو شد، آموزش به سوی نظام سکولار و دولتی رفت، الفبای عربی با الفبای لاتین جایگزین شد و تغییراتی در پوشش و سبک زندگی ایجاد گردید.
افغانستان:
امانالله خان نیز برنامههایی برای نوسازی افغانستان آغاز کرد. گسترش آموزش نوین، تأسیس مدارس جدید، توجه به آموزش دختران، اعزام دانشجو به خارج و افزایش حضور زنان در جامعه از جمله این اصلاحات بود.
هدف قدرتهای استعماری:
در چارچوب مطالب این درس، انگلستان پس از جنگ جهانی اول به دنبال آن بود که با ایجاد حکومتهای مرکزی مقتدر و همسو با منافع خود، از گسترش نفوذ شوروی در منطقه جلوگیری کند و منافع سیاسی و اقتصادی خود را بدون نیاز به اشغال مستقیم حفظ نماید.
بنابراین سیاست استعمار نو بیشتر بر نفوذ غیرمستقیم، وابسته ساختن حکومتها و حفظ منافع راهبردی استوار بود.
نمونه پاسخ:
دوره ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه:
در این دوره، بخش مهمی از نفوذ بیگانگان از طریق واگذاری امتیازات اقتصادی و گرفتن وام خارجی صورت میگرفت. امتیاز رویتر، امتیاز لاتاری، امتیاز انحصار توتون و تنباکو و امتیاز نفت دارسی از نمونههای معروف این سیاست بودند. این امتیازات امکان بهرهبرداری بیگانگان از منابع و فعالیتهای اقتصادی ایران را افزایش میدادند.
از فتح تهران تا پایان سلطنت احمدشاه:
در این دوره، دخالت روسیه و انگلستان گستردهتر و آشکارتر شد و فقط به امتیازهای اقتصادی محدود نماند.
برای نمونه، در قرارداد محرمانه ۱۹۱۵ روس و انگلیس، مناطق نفوذ تعیینشده در قرارداد ۱۹۰۷ عملاً به مناطق اشغالی تبدیل شدند. سپس در قرارداد ۱۹۱۹ ایران و انگلیس تلاش شد نظارت بر امور نظامی، مالی و سیاسی ایران در اختیار مستشاران انگلیسی قرار گیرد.
شباهت:
در هر دو دوره، قدرتهای خارجی به دنبال گسترش نفوذ و تأمین منافع سیاسی و اقتصادی خود در ایران بودند و این اقدامات استقلال کشور را تضعیف میکرد.
تفاوت:
در دوره ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه، امتیازات بیشتر جنبه اقتصادی و بهرهبرداری از منابع و بازار ایران داشتند؛ اما در سالهای پایانی قاجار، دخالت قدرتهای خارجی جنبه سیاسی، نظامی و راهبردی گستردهتری پیدا کرد و حتی تقسیم مناطق نفوذ، اشغال بخشهایی از کشور و تحت کنترل قرار دادن دستگاههای حکومتی ایران را دربر گرفت.





