مطالب درسی

معنی و آرایه‌ های روان‌ خوانی سه پرسش فارسی دهم؛ معنی کلمات صفحه ۱۴۶ تا ۱۵۰

معنی روان‌خوانی سه پرسش فارسی دهم صفحه ۱۴۶ تا ۱۵۰، همراه با معنی کلمات و واژگان دشوار، آرایه‌های ادبی و نکات زبانی و مفهومی متن.

در این مطلب معنی روان خوانی سه پرسش فارسی دهم را به صورت کامل و بخش به بخش می‌خوانید. معنی کلمات دشوار، آرایه‌های ادبی، کنایه‌ها، مفهوم بخش‌های مهم و همچنین سه پرسش تزار و پاسخ آنها در ادامه بررسی شده است.

📘 شناسنامه روان‌خوانی:
نام: سه پرسش
کتاب: فارسی دهم
نوع متن: روان‌خوانی، داستانی و تعلیمی
شخصیت‌های اصلی: تزار، راهب و مرد زخمی
موضوع: ارزش زمان حال، اهمیت انسان حاضر در کنار ما و نیکی کردن به دیگران
پیام اصلی: بهترین زمان «اکنون»، مهم‌ترین شخص «کسی که اکنون با او هستیم» و مهم‌ترین کار «نیکی کردن» است.

معنی روان خوانی سه پرسش فارسی دهم

یک روز این فکر به سر تزار افتاد که اگر همیشه بداند چه وقت باید کارها را شروع کند، به چه چیزی توجّه کند و به چه چیزی بی‌توجّه باشد و مهم‌تر از همه، بداند که کدام کارش بیش از همه اهمّیت دارد، در هیچ کاری ناموفّق نخواهد بود.
✓ معنی روان: روزی پادشاه با خود فکر کرد که اگر بتواند بهترین زمان انجام هر کار را تشخیص دهد، بداند به چه کسانی باید توجه کند و مهم‌ترین کار زندگی را بشناسد، دیگر در کارهایش شکست نخواهد خورد.

واژه‌ها: تزار: عنوان پادشاهان روسیه در گذشته؛ ناموفق: شکست‌خورده، ناکام.

آرایه: به سر افتادن: کنایه از به فکر کسی رسیدن؛ «سر» در این عبارت مجاز از ذهن و اندیشه است.

پس در سرتاسر قلمرو خود چاووش در داد که هرکس به او بیاموزد که چگونه زمان مناسب برای هر کار را تشخیص دهد، چگونه ارزشمندترین افراد را بشناسد و چگونه از اشتباه در تشخیص مهم‌ترین کارها جلوگیری کند، جایزه‌ای بزرگ به او خواهد داد.
✓ معنی روان: پادشاه در سراسر سرزمین خود اعلام کرد که به کسی که پاسخ سه پرسش او را بدهد، جایزۀ بزرگی خواهد داد: بهترین زمان انجام کارها چه زمانی است؟ مهم‌ترین افراد چه کسانی هستند؟ و مهم‌ترین کار چیست؟

واژه‌ها: قلمرو: سرزمین زیر فرمان؛ چاووش در داد: جار زد، بانگ زد و اعلام کرد؛ تشخیص: شناختن و تمیز دادن.

سه پرسش تزار چه بود؟

پرسش اول: بهترین و مناسب‌ترین زمان برای انجام هر کار چه زمانی است؟

پرسش دوم: مهم‌ترین و ارزشمندترین افراد چه کسانی هستند و به چه کسی باید بیشتر توجه کرد؟

پرسش سوم: مهم‌ترین کاری که انسان باید انجام دهد چیست؟

مردان اندیشه‌ور به دربار تزار رفتند و به پرسش‌هایش پاسخ‌های گوناگون دادند. برخی به نخستین پرسش تزار چنین پاسخ گفتند که برای تشخیص بهترین زمان انجام هر کار، باید برای کارها برنامه‌های روزانه، ماهانه و سالانه تهیه کرد و آنها را موبه‌مو اجرا نمود.
✓ معنی روان: دانشمندان و خردمندان نزد پادشاه آمدند و پاسخ‌های متفاوتی دادند. گروهی گفتند برای اینکه هر کاری در بهترین زمان انجام شود، باید برنامۀ دقیق روزانه، ماهانه و سالانه داشت و آن را کاملاً اجرا کرد.

واژه‌ها: اندیشه‌ور: اندیشمند؛ دربار: بارگاه پادشاه؛ موبه‌مو: با دقت کامل و با همۀ جزئیات.

آرایه‌ها: پرسش / پاسخ: تضاد؛ موبه‌مو: کنایه از با دقت و جزئیات کامل.

برخی دیگر گفتند که از پیش تعیین کردن زمان انجام کارها ناممکن است و مهم این است که انسان با وقت‌گذرانی بیهوده، خود را آشفته نسازد؛ به همه رویدادها توجّه داشته باشد و کارهای لازم را انجام دهد.
✓ معنی روان: گروهی دیگر معتقد بودند نمی‌توان از قبل زمان دقیق همۀ کارها را تعیین کرد. انسان باید وقت خود را تلف نکند، مراقب اتفاق‌های اطرافش باشد و در هر موقعیت، کار لازم را انجام دهد.

واژه‌ها: آشفته: پریشان؛ رویداد: اتفاق، حادثه.

گروه سوم معتقد بودند که چون تزارها هیچ‌گاه به جریان رویدادها توجّه نداشته‌اند، شاید هیچ شهروندی به درستی نداند که هر کار را در چه زمانی باید انجام داد. چهارمین گروه گفتند که رایزنان در مورد برخی کارها هیچ‌گاه نمی‌توانند نظر بدهند؛ زیرا شخص بی‌درنگ باید تصمیم بگیرد که آنها را انجام بدهد یا ندهد.
✓ معنی روان: گروه دیگری پیشنهاد کرد پادشاه برای تصمیم‌گیری از گروهی از مشاوران کمک بگیرد. گروه بعدی نیز گفت بعضی تصمیم‌ها آن‌قدر فوری هستند که فرصت مشورت وجود ندارد و باید همان لحظه تصمیم گرفت.

واژه‌ها: شهروند: فردی از مردم یک شهر یا کشور؛ رایزن: مشاور؛ بی‌درنگ: فوراً، بدون تأخیر.

برای تصمیم گرفتن، باید بداند که چه پیشامدی رخ خواهد داد و این کار تنها از جادوگران برآید. پس، برای دانستن مناسب‌ترین زمان انجام هر کار فقط باید با جادوگران رای زد.
✓ معنی روان: آنان معتقد بودند برای تشخیص بهترین زمان انجام کار باید از آینده باخبر بود و چون به باور آنان تنها جادوگران می‌توانستند آینده را پیش‌بینی کنند، پادشاه باید با آنها مشورت می‌کرد.

واژه‌ها: پیشامد: اتفاق و رویداد؛ برآمدن از کسی: از عهدۀ کسی برآمدن؛ رای زدن: مشورت کردن.

پاسخ فرزانگان به پرسش دوم تزار نیز به همین اندازه گونه‌گون بود. گروه اوّل گفتند که او بیش از همه، به دستیاران حکومتی‌اش نیازمند است. گروه دوم بر این عقیده بودند که وی بیش از همه به کشیشان نیاز دارد. گروه سوم گفتند که او به پزشکان خود بیش از همه محتاج است و گروه چهارم معتقد بودند که نیاز تزار بیش از هرکس به جنگاوران خویش است.
✓ معنی روان: دربارۀ مهم‌ترین افراد نیز پاسخ‌ها متفاوت بود؛ عده‌ای دستیاران حکومتی، عده‌ای کشیشان، گروهی پزشکان و گروه دیگری سربازان و جنگجویان را مهم‌تر از دیگران می‌دانستند.

واژه‌ها: فرزانه: بسیار دانا؛ گونه‌گون: گوناگون؛ دستیار: یاریگر؛ محتاج: نیازمند؛ جنگاور: جنگجو.

در پاسخ به سؤال سوم تزار در مورد مهم‌ترین کارها، گروهی دانش‌اندوزی را مهم‌ترین کار جهان می‌دانستند؛ گروهی دیگر چیره‌دستی در نظام را و گروه سوم پرستش خداوند را. چون پاسخ‌ها ناهمگون بودند، تزار با هیچ‌کدام موافقت نکرد و به هیچ کس جایزه‌ای نداد.
✓ معنی روان: دربارۀ مهم‌ترین کار نیز گروهی کسب دانش، گروهی مهارت در امور نظامی و گروهی عبادت خداوند را مهم‌ترین کار می‌دانستند. چون پاسخ‌ها با یکدیگر متفاوت بود، پادشاه هیچ‌کدام را نپذیرفت و جایزه‌ای نداد.

واژه‌ها: دانش‌اندوزی: کسب علم و دانش؛ چیره‌دستی: مهارت؛ ناهمگون: متفاوت، ناهمانند.

رفتن تزار نزد راهب

آنگاه تصمیم گرفت که برای یافتن پاسخ درست پرسش‌هایش با راهبی رای زند که در فرزانگی نام‌آور بود. راهب در جنگل زندگی می‌کرد؛ هیچ جا نمی‌رفت و تنها فروتنان را نزد خود می‌پذیرفت.
✓ معنی روان: پادشاه تصمیم گرفت برای پیدا کردن پاسخ درست با راهبی که به دانایی مشهور بود مشورت کند. آن راهب در جنگل زندگی می‌کرد و تنها افراد ساده و فروتن را می‌پذیرفت.

واژه‌ها: راهب: عابد مسیحی و گوشه‌نشین؛ فرزانگی: دانایی و خردمندی؛ نام‌آور: مشهور؛ فروتن: متواضع.

پس، تزار جامه‌ای ژنده پوشید و پیش از رسیدن به کلبه راهب از اسب فرود آمد و تنها، با پای پیاده، به راه افتاد و محافظانش را در میان راه گذاشت.
✓ معنی روان: پادشاه برای اینکه راهب او را بپذیرد، لباس کهنه‌ای پوشید، محافظانش را در راه گذاشت، از اسب پایین آمد و به تنهایی و پیاده به سوی کلبۀ راهب رفت.

واژه‌ها: جامه: لباس؛ ژنده: کهنه و پاره؛ فرود آمد: پایین آمد.

وقتی به کلبه رسید، راهب در جلو کلبه‌اش باغچه می‌بست. همین که تزار را دید، سلامش گفت و باز بی‌درنگ به کندن کَرت پرداخت. راهب، ضعیف و باریک‌میان بود و وقتی بیلش را به زمین فرو می‌برد و اندکی خاک برمی‌داشت، به دشواری نفس می‌کشید.
✓ معنی روان: وقتی پادشاه رسید، راهب مشغول آماده کردن باغچه بود. راهب پیر و ناتوان بود و هنگام بیل زدن به سختی نفس می‌کشید.

واژه‌ها: باغچه بستن: درست کردن باغچه؛ کَرت: قطعه‌ای کوچک و مرزبندی‌شده از زمین کشاورزی؛ باریک‌میان: کمرباریک.

تزار نزد او آمد و گفت: «ای راهب فرزانه، نزد تو آمده‌ام که به سه پرسشم پاسخ دهی: یکی این که، کدام فرصت را برای شروع کارها از دست ندهم که اگر دهم پشیمان شوم؟ دوم این که، کدام کسان را برتر شمارم و به آنان توجّه کنم؟ آخر این که، کدام کار از همه مهم‌تر است و بیش از همه باید به انجامش همّت کنم؟»
✓ معنی روان: تزار سه سؤال خود را مستقیماً از راهب پرسید: بهترین زمان برای انجام کارها چه زمانی است؟ به چه کسانی باید بیش از دیگران توجه کرد؟ و مهم‌ترین کاری که باید انجام داد چیست؟

واژه‌ها: برتر شمردن: مهم‌تر دانستن؛ همّت کردن: کوشش و تلاش کردن.

راهب به سخنان تزار گوش فرا داد امّا پاسخی به او نداد و دوباره کندنِ کَرت را از سر گرفت. تزار گفت: «خسته شده‌ای. بیل را به من بده تا کمکت کنم.»
✓ معنی روان: راهب سخنان پادشاه را شنید اما جواب نداد و دوباره مشغول بیل زدن شد. پادشاه که خستگی او را دید، پیشنهاد کرد به جای او کار کند.

واژه‌ها: گوش فرا دادن: با دقت گوش کردن؛ از سر گرفتن: دوباره شروع کردن.

⭐ نکته مفهومی: راهب در ظاهر به پرسش‌های تزار پاسخ نمی‌دهد؛ اما در واقع شرایطی ایجاد می‌شود که تزار پاسخ هر سه پرسش را با عمل و تجربه یاد بگیرد.
تزار پس از کندن دو کرت از کار دست کشید و پرسش‌هایش را تکرار کرد. راهب باز پاسخ نداد امّا از جا برخاست؛ به طرف بیل رفت و گفت: «حالا تو استراحت کن و بگذار …» امّا تزار بیل را به او نداد و به کندن ادامه داد.
✓ معنی روان: پادشاه پس از مدتی کار کردن دوباره سؤال‌هایش را پرسید، ولی راهب باز هم پاسخی نداد. راهب خواست دوباره خودش کار کند، اما پادشاه اجازه نداد و به کمک کردن ادامه داد.

کنایه: از کار دست کشیدن: کنایه از متوقف کردن و رها کردن کار.

رسیدن مرد زخمی و نجات او

راهب گفت: «نگاه کن؛ کسی دارد آنجا می‌دود. بیا برویم ببینیم کیست.» تزار به اطرافش نگاه کرد و دید مردی دوان‌دوان از جنگل می‌آید. مرد، با دستانش شکمش را چسبیده بود؛ خون از میان انگشتانش جاری بود.
✓ معنی روان: ناگهان مردی زخمی از جنگل به سوی آنان آمد. او شکمش را گرفته بود و خون زیادی از زخمش جاری می‌شد.
او به سوی تزار دوید و بر زمین افتاد؛ چشمانش را بست؛ ناله‌ای آهسته سر داد و از هوش رفت.
✓ معنی روان: مرد زخمی خود را به پادشاه رساند، روی زمین افتاد، ناله کرد و بیهوش شد.

واژه‌ها: ناله سر دادن: شروع به ناله کردن؛ از هوش رفتن: بیهوش شدن.

تزار به راهب کمک کرد تا جامه مرد زخمی را درآورد؛ او زخمی بزرگ در شکم داشت. تزار زخم را خوب شست؛ با دستمالش و یکی از لباس‌پاره‌های راهب آن را بست؛ امّا خون همچنان از آن جاری بود.
✓ معنی روان: پادشاه با کمک راهب لباس مرد را کنار زد و زخم عمیق او را دید. زخم را شست و با پارچه بست، اما خون‌ریزی همچنان ادامه داشت.
تزار بارها باند گرم و آغشته به خون را از روی زخم باز کرد و آن را شست و باز بست. وقتی جریان خون متوقّف شد، مرد زخمی به هوش آمد و آب خواست. تزار آب خنک آورد و به مرد کمک کرد تا از آن بنوشد.
✓ معنی روان: پادشاه چندین بار زخم او را تمیز و پانسمان کرد تا سرانجام خون‌ریزی بند آمد. وقتی مرد به هوش آمد، پادشاه برایش آب آورد و از او مراقبت کرد.

واژه‌ها: آغشته: آلوده و خیس‌شده به چیزی؛ متوقف: ایستاده، قطع‌شده؛ به هوش آمدن: از حالت بیهوشی خارج شدن.

تزار آن قدر از کار کردن و راه رفتن خسته شده بود که در آستانه در مثل مار چنبر زد و چنان آسوده به خواب فرورفت که همه آن شب کوتاه تابستانی را در خواب بود.
✓ معنی روان: پادشاه به دلیل کار و پیاده‌روی فراوان بسیار خسته شده بود؛ بنابراین جلوی در کلبه بدن خود را جمع کرد و تمام شب با آرامش خوابید.

واژه‌ها: آستانه: قسمت پایین چارچوب در؛ در اینجا جلوی در؛ چنبر زدن: حلقه زدن و بدن را جمع کردن.

آرایه‌ها: مثل مار چنبر زد: تشبیه؛ تزار به مار تشبیه شده است؛ آستانه: مجاز از جلوی در.

راز مرد زخمی چه بود؟

مرد همین که دید تزار از خواب برخاسته و نگاهش می‌کند، با صدایی ضعیف گفت: «مرا ببخش.» تزار گفت: «تو را نمی‌شناسم و دلیلی برای بخشودنت نمی‌یابم.»
✓ معنی روان: صبح روز بعد، مرد زخمی از تزار درخواست بخشش کرد. پادشاه تعجب کرد؛ زیرا او را نمی‌شناخت و نمی‌دانست چرا باید او را ببخشد.
مرد گفت: «تو مرا نمی‌شناسی؛ امّا من تو را می‌شناسم. من دشمن تو هستم و قسم خورده بودم که به سبب کشتن برادر و ضبط دارایی‌ام از تو انتقام بگیرم.»
✓ معنی روان: مرد اعتراف کرد که دشمن پادشاه است و چون تزار برادرش را کشته و اموالش را گرفته بود، تصمیم داشته از او انتقام بگیرد.

واژه‌ها: ضبط دارایی: گرفتن و تصرف اموال؛ انتقام: تلافی کردن بدی و آسیب.

«می‌دانستم که تو تنها نزد راهب آمده‌ای؛ این بود که تصمیم گرفتم هنگام بازگشت بکشمت؛ امّا یک روز تمام گذشت و پیدایت نشد. وقتی از کمینگاهم بیرون آمدم که بیابمت، به محافظانت برخوردم که مرا شناختند و زخمی‌ام کردند.»
✓ معنی روان: مرد برای کشتن تزار در مسیر بازگشت او کمین کرده بود. اما چون تزار برای کمک به راهب مدت بیشتری آنجا ماند، مرد از کمینگاه بیرون آمد و با محافظان پادشاه روبه‌رو شد و آنان او را زخمی کردند.
⭐ نکته بسیار مهم داستان: اگر تزار به راهب کمک نمی‌کرد و زودتر بازمی‌گشت، مرد در کمین او بود و ممکن بود تزار را بکشد. بنابراین همان کاری که در ظاهر باعث تأخیر او شد، در واقع جانش را نجات داد.
«از چنگشان گریختم؛ امّا اگر تو زخمم را نمی‌بستی، آن قدر از من خون می‌رفت که می‌مردم. من می‌خواستم تو را بکشم امّا تو جانم را نجات دادی.»
✓ معنی روان: مرد گفت از دست محافظان فرار کرده است، اما اگر پادشاه زخم او را درمان نمی‌کرد، بر اثر خون‌ریزی می‌مرد. او قصد کشتن تزار را داشت، ولی تزار در عوض زندگی او را نجات داده بود.

واژه‌ها و آرایه‌ها: گریختن: فرار کردن؛ چنگ: در «از چنگشان گریختم» مجاز از اختیار و تسلط؛ جان کسی را نجات دادن: مانع مرگ او شدن.

تزار بسیار شادمان شد که به این آسانی با دشمنش آشتی کرده است و نه تنها او را بخشود بلکه به پزشک خویش و نوکرانش گفت که همراه او برگردند و قول داد که اموالش را پس بدهد.
✓ معنی روان: پادشاه از اینکه دشمنی میان آنها به دوستی تبدیل شده بود خوشحال شد. او مرد را بخشید، برای درمانش پزشک فرستاد و قول داد اموال گرفته‌شدۀ او را نیز بازگرداند.

واژه: بخشود: عفو کرد، بخشید.

پاسخ راهب به سه پرسش تزار

تزار برای یافتن راهب از کلبه بیرون رفت. می‌خواست پیش از بازگشت، یک بار دیگر از او بخواهد که به سؤال‌هایش پاسخ دهد. راهب گفت: «همین حالا به جواب سؤال‌هایت رسیده‌ای.»
✓ معنی روان: پادشاه هنوز تصور می‌کرد پاسخی دریافت نکرده است، اما راهب به او گفت اتفاق‌هایی که از روز گذشته رخ داده‌اند، عملاً پاسخ هر سه سؤال او بوده‌اند.
راهب گفت: «اگر دیروز بر ضعف من رحم نکرده بودی و به جای کندن این کرت‌ها، تنهایم گذاشته بودی، آن شخص به تو حمله می‌کرد و از ترک کردن من پشیمان می‌شدی. پس، آن هنگام بهترین زمان برای کندن کرت‌ها بود و من مهم‌ترین کسی بودم که تو می‌بایست به او توجّه می‌کردی و مهم‌ترین کارت کمک به من بود.»
✓ معنی روان: راهب توضیح داد که وقتی تزار در کنار او بود، همان لحظه مهم‌ترین زمان، خود راهب مهم‌ترین شخص و کمک کردن به او مهم‌ترین کار بود؛ زیرا اگر تزار آنجا نمی‌ماند، دشمنش در راه به او حمله می‌کرد.
«پس، زمانی که آن مرد دوان‌دوان آمد، بهترین زمان برای مراقبت تو از او فرارسید؛ زیرا اگر زخمش را نبسته بودی، بدون آشتی با تو می‌مرد. پس، او مهم‌ترین کسی بود که باید به او توجّه می‌کردی و آنچه کردی مهم‌ترین کار بود.»
✓ معنی روان: وقتی مرد زخمی از راه رسید، همان لحظه مهم‌ترین زمان شد، مرد زخمی مهم‌ترین فرد و نجات دادن او مهم‌ترین کار بود. اگر تزار به او کمک نمی‌کرد، مرد پیش از آنکه با پادشاه آشتی کند از دنیا می‌رفت.
اکنون بدان که فقط یک زمان بسیار مهم وجود دارد و آن «حال» است و مهم‌ترین کس آن کس است که اکنون می‌بینی؛ زیرا هیچ‌گاه نمی‌دانی که آیا کس دیگری نیز خواهد بود که با او روبه‌رو شوی یا نه و مهم‌ترین کار، نیکی کردن به اوست؛ زیرا انسان، تنها برای نیکی کردن آفریده شده است.
✓ معنی روان: بدان که مهم‌ترین زمان زندگی همین لحظۀ اکنون است؛ زیرا فقط در زمان حال می‌توانیم کاری انجام دهیم. مهم‌ترین شخص، کسی است که همین حالا در کنار ما قرار دارد؛ زیرا نمی‌دانیم در آینده با چه کسی روبه‌رو خواهیم شد. مهم‌ترین کار نیز نیکی کردن به همان انسان است؛ زیرا هدف زندگی انسان نیکی و کمک به دیگران است.

جواب سه پرسش تزار به زبان ساده

۱- مهم‌ترین زمان چه زمانی است؟
زمان حال و همین اکنون؛ زیرا تنها زمانی است که اختیار انجام کار در آن را داریم.

۲- مهم‌ترین شخص چه کسی است؟
کسی که در همین لحظه با او هستیم؛ زیرا معلوم نیست پس از او فرصت دیدار یا کمک به چه کسی را داشته باشیم.

۳- مهم‌ترین کار چیست؟
نیکی کردن به انسانی که در کنار ماست؛ زیرا انسان برای نیکی کردن آفریده شده است.

پیام روان خوانی سه پرسش فارسی دهم

⭐ پیام اصلی: انسان نباید آن‌قدر درگیر گذشته و آینده شود که فرصت ارزشمند زمان حال را از دست بدهد. مهم‌ترین فرد، انسانی است که اکنون در کنار ما قرار دارد و بهترین کاری که می‌توانیم انجام دهیم، نیکی، محبت و کمک به او است.

معنی کلمات مهم روان خوانی سه پرسش

تزار: عنوان پادشاهان روسیه در گذشته
چاووش در دادن: جار زدن، اعلام کردن
قلمرو: سرزمین تحت فرمان
اندیشه‌ور: اندیشمند
دربار: بارگاه
تضمین: ضمانت کردن
آشفته: پریشان
شهروند: فردی از مردم یک شهر یا کشور
رایزن: مشاور
بی‌درنگ: فوراً، بدون فاصله
پیشامد: اتفاق، رخداد
فرزانه: بسیار دانا
گونه‌گون: گوناگون
چیره‌دستی: مهارت
ناهمگون: متفاوت
راهب: عابد مسیحی و گوشه‌نشین
فروتن: متواضع
ژنده: کهنه و پاره
فرزانگی: دانایی
نام‌آور: مشهور
کَرت: قطعۀ کوچک و مرزبندی‌شدۀ زمین کشاورزی
همّت: کوشش و تلاش
آستانه: قسمت پایین چارچوب در؛ در متن جلوی در
چنبر: حلقه و دایره
جویا: جوینده
ورانداز کردن: با دقت نگاه کردن
گریختن: فرار کردن
بخشودن: عفو کردن
چمباتمه: نوعی نشستن با زانوهای جمع‌شده

کنایه ها و آرایه های روان خوانی سه پرسش

به سر افتادن: کنایه از به فکر رسیدن؛ «سر» مجاز از ذهن
موبه‌مو: کنایه از با دقت و جزئیات کامل
پرسش / پاسخ: تضاد
دست کشیدن از کار: کنایه از رها کردن و متوقف کردن
فرزانه مرد: ترکیب وصفی مقلوب
ناله سر دادن: آغاز به ناله کردن
مثل مار چنبر زد: تشبیه
آستانه: مجاز از جلوی در
از چنگشان گریختم: «چنگ» مجاز از اختیار و تسلط

خلاصه روان خوانی سه پرسش فارسی دهم

تزار می‌خواست بداند بهترین زمان انجام کار، مهم‌ترین شخص و مهم‌ترین کار چیست. خردمندان پاسخ‌های متفاوتی دادند و او قانع نشد؛ بنابراین نزد راهبی دانا رفت. راهب پاسخ مستقیم نداد و تزار مدتی به او در کندن زمین کمک کرد. همین تأخیر باعث شد تزار از حملۀ دشمنی که در راه کمین کرده بود نجات یابد. سپس همان دشمن زخمی نزد او آمد و تزار بدون شناختن او، زخمش را درمان کرد. مرد پس از بهبود اعتراف کرد که قصد کشتن تزار را داشته است و از او طلب بخشش کرد. در پایان راهب توضیح داد که تزار پاسخ هر سه پرسش را با عمل آموخته است: مهم‌ترین زمان همین اکنون، مهم‌ترین شخص کسی است که اکنون در کنار ماست و مهم‌ترین کار نیکی کردن به اوست.

نکات مهم امتحانی روان خوانی سه پرسش

سه پرسش تزار: بهترین زمان، مهم‌ترین شخص و مهم‌ترین کار
بهترین زمان: زمان حال
مهم‌ترین شخص: کسی که اکنون با او هستیم
مهم‌ترین کار: نیکی کردن به انسان حاضر در کنار ما
دلیل نجات تزار: ماندن نزد راهب و کمک کردن به او
مرد زخمی: دشمن تزار که برای کشتن او کمین کرده بود
نتیجۀ نیکی تزار: دشمن او به دوستی و وفاداری روی آورد
موبه‌مو: کنایه از با دقت و جزئیات کامل
مثل مار چنبر زد: تشبیه
چنگ: مجاز از اختیار و تسلط
پیام نهایی: ارزش زمان حال و نیکی کردن به دیگران
بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا