مطالب درسی

معنی درس هشتم سفر به بصره فارسی دهم؛ آرایه‌های ادبی و زبانی

معنی و نثر ساده درس هشتم فارسی دهم سفر به بصره صفحه ۶۱ و ۶۲، همراه با معنی واژگان و نکات ادبی و زبانی.

در این مطلب معنی درس هشتم فارسی دهم «سفر به بصره» را به صورت کامل و بخش‌به‌بخش همراه با معنی واژه‌ها، آرایه‌های ادبی، نکات زبانی و دستوری و مفهوم قسمت‌های مهم بررسی می‌کنیم. «سفر به بصره» بخشی از سفرنامه ناصر خسرو است که نویسنده در آن یکی از دشوارترین روزهای سفر خود و تغییر شگفت‌انگیز شرایطش را روایت می‌کند.

📘 شناسنامه درس هشتم فارسی دهم:
نام درس: سفر به بصره
نویسنده: ناصر خسرو قبادیانی
اثر: سفرنامه
نوع نوشته: سفرنامه و حسب حال
شیوه بیان: نثر ساده و گزارشی
موضوع: شرح سختی‌های ناصر خسرو در بصره و گشایش کار او پس از تنگدستی

معنی درس هشتم فارسی دهم سفر به بصره

چون به بصره رسیدیم، از برهنگی و عاجزی به دیوانگان ماننده بودیم، و سه ماه بود که موی سر، باز نکرده بودیم.
✓ معنی: وقتی به بصره رسیدیم، به دلیل نداشتن لباس مناسب و ناتوانی و پریشانی، ظاهری شبیه دیوانگان داشتیم و سه ماه بود که موهای سرمان را اصلاح نکرده بودیم.

واژه‌ها: چون: هنگامی که؛ عاجزی: ناتوانی؛ ماننده: مانند، شبیه؛ موی سر باز نکردن: موی سر را اصلاح نکردن.
آرایه‌ها: «به دیوانگان ماننده بودیم» تشبیه است؛ ناصر خسرو و برادرش مشبّه و «دیوانگان» مشبّه‌به هستند.
مفهوم: نویسنده شدت فقر و پریشانی خود و برادرش را نشان می‌دهد.

و می‌خواستم که در گرمابه رَوم، باشد که گرم شوم که هوا سرد بود و جامه نبود و من و برادرم هر یک لُنگی کهنه پوشیده بودیم و پلاس پاره‌ای در پشت بسته از سرما.
✓ معنی: می‌خواستم به حمام بروم تا شاید گرم شوم؛ زیرا هوا سرد بود و لباس مناسبی نداشتیم. من و برادرم هر کدام لنگی کهنه پوشیده و برای مقابله با سرما تکه‌ای گلیم بر پشت خود بسته بودیم.

واژه‌ها: گرمابه: حمام؛ رَوم: بروم؛ باشد که: شاید، امید است؛ جامه: لباس؛ لُنگ: پارچه ندوخته؛ پلاس: نوعی گلیم کم‌بها یا جامه پشمین و ستبر.
نکته دستوری: در «پلاس پاره‌ای در پشت بسته»، فعل «بودیم» به قرینه لفظی حذف شده است.

گفتم اکنون ما را که در حمّام گذارد؟
✓ معنی: با خود گفتم با این ظاهر و وضع آشفته، اکنون چه کسی به ما اجازه می‌دهد وارد حمام شویم؟

نکته زبانی: «که» در اینجا به معنی چه کسی و «گذارد» به معنی اجازه دهد است.

خورجینکی بود که کتاب در آن می‌نهادم، بفروختم و از بهای آن دِرَمَکی چند، سیاه، در کاغذی کردم که به گرمابه‌بان دهم، تا باشد که ما را دَمَکی زیادت‌تر در گرمابه بگذارد که شوخ از خود باز کنیم.
✓ معنی: خورجین کوچکی داشتم که کتاب‌هایم را در آن می‌گذاشتم. آن را فروختم و از پولش چند سکه کم‌ارزش را در کاغذی پیچیدم تا به صاحب حمام بدهم؛ شاید اجازه دهد کمی بیشتر در حمام بمانیم و چرک و آلودگی بدنمان را پاک کنیم.

واژه‌ها: خورجینک: خورجین کوچک؛ بها: قیمت؛ دِرَمَک: درهم اندک؛ سیاه: کم‌ارزش؛ گرمابه‌بان: مسئول حمام؛ دَمَک: مدت کوتاه؛ زیادت‌تر: بیشتر؛ شوخ: چرک و آلودگی.
نکته زبانی: «ک» در «خورجینک»، «درمک» و «دمک» مفهوم کوچکی و اندکی را می‌رساند.

چون آن درمک‌ها پیش او نهادم، در ما نگریست؛ پنداشت که ما دیوانه‌ایم.
✓ معنی: وقتی آن سکه‌های اندک را مقابل گرمابه‌بان گذاشتم، به ظاهر ما نگاه کرد و تصور کرد که دیوانه هستیم.

واژه‌ها: نهادن: گذاشتن؛ نگریستن: نگاه کردن؛ پنداشتن: گمان کردن.

گفت: «بروید که هم اکنون مردم از گرمابه بیرون می‌آیند»، و نگذاشت که ما به گرمابه در رویم.
✓ معنی: گفت: بروید؛ اکنون مردم در حال بیرون آمدن از حمام هستند و اجازه نداد ما وارد حمام شویم.

واژه‌ها: در رویم: وارد شویم؛ نگذاشت: اجازه نداد.

از آنجا با خجالت بیرون آمدیم و به شتاب برفتیم. کودکان بر در گرمابه، بازی می‌کردند؛ پنداشتند که ما دیوانگانیم. در پی ما افتادند و سنگ می‌انداختند و بانگ می‌کردند.
✓ معنی: شرمنده از آنجا بیرون آمدیم و با سرعت دور شدیم. کودکانی که جلوی حمام بازی می‌کردند، گمان کردند ما دیوانه هستیم؛ بنابراین دنبالمان افتادند، به سوی ما سنگ پرتاب کردند و فریاد زدند.

واژه‌ها: به شتاب: با سرعت؛ برفتیم: رفتیم؛ در پی افتادن: دنبال کردن؛ بانگ: فریاد.

ما به گوشه‌ای باز شدیم و به تعجّب در کار دنیا می‌نگریستیم و مُکاری از ما سی دینار مغربی می‌خواست.
✓ معنی: به گوشه‌ای رفتیم و با شگفتی به اوضاع و احوال دنیا فکر می‌کردیم؛ در همان حال، چارواداری که مرکب به ما کرایه داده بود، سی دینار از ما طلب داشت.

واژه‌ها: باز شدیم: رفتیم؛ مُکاری: کسی که اسب، شتر یا چهارپای دیگری کرایه می‌دهد؛ دینار: سکه طلا؛ مغربی: منسوب به مغرب.
مفهوم: در کنار تحقیر و فقر، بدهکاری نیز بر مشکلات ناصر خسرو افزوده بود.

و هیچ چاره ندانستیم، جز آنکه وزیرِ مَلکِ اهواز، که او را ابوالفتح علی بن احمد می‌گفتند، مردی اهل بود و فضل داشت از شعر و ادب، و هم کرمی تمام، به بصره آمده بود.
✓ معنی: راه چاره‌ای نمی‌دانستیم؛ اما وزیر فرمانروای اهواز به نام ابوالفتح علی بن احمد به بصره آمده بود. او مردی شایسته و آگاه به شعر و ادب و بسیار بخشنده بود.

واژه‌ها: مَلِک: پادشاه و فرمانروا؛ اهل: شایسته؛ فضل: دانش و فضیلت؛ کرم: بخشندگی؛ کرمی تمام: بخشندگی بسیار.

پس مرا در آن حال با مردی پارسی که هم از اهل فضل بود آشنایی افتاده بود و او را با وزیر، صحبتی بودی و این [مرد] پارسی هم دست تنگ بود و وسعتی نداشت که حال مرا مرمّتی کند.
✓ معنی: در آن زمان با مردی ایرانی و دانشمند آشنا شده بودم که با وزیر دوستی و معاشرت داشت؛ اما خودش نیز فقیر بود و توان مالی نداشت که به وضعیت من رسیدگی و کمک کند.

واژه‌ها: پارسی: ایرانی؛ اهل فضل: دانشمند و صاحب فضیلت؛ صحبت: هم‌نشینی و دوستی؛ دست‌تنگ: فقیر و نیازمند؛ وسعت: توانایی مالی؛ مرمّت: اصلاح و رسیدگی.
آرایه‌ها: «دست‌تنگ بودن» کنایه از فقیر و کم‌بضاعت بودن است.

احوال مرا نزد وزیر بازگفت. چون وزیر بشنید، مردی را با اسبی نزدیک من فرستاد که «چنان که هستی برنشین و نزدیک من آی.»
✓ معنی: آن مرد وضعیت مرا برای وزیر تعریف کرد. وقتی وزیر ماجرا را شنید، مردی را با اسب نزد من فرستاد و پیغام داد: با همین وضعی که داری سوار اسب شو و نزد من بیا.

واژه‌ها: بازگفت: تعریف کرد، شرح داد؛ برنشین: سوار شو؛ نزدیک من آی: نزد من بیا.

من از بدحالی و برهنگی، شرم داشتم و رفتن مناسب ندیدم. رقعه‌ای نوشتم و عذری خواستم و گفتم که «بعد از این به خدمت رسم.»
✓ معنی: من از وضعیت نامناسب و نداشتن لباس مناسب خجالت می‌کشیدم و صلاح ندیدم با آن وضع نزد وزیر بروم؛ بنابراین نامه کوتاهی نوشتم، عذرخواهی کردم و گفتم بعداً خدمت او خواهم رسید.

واژه‌ها: رقعه: نامه کوتاه، یادداشت؛ عذر خواستن: پوزش خواستن؛ به خدمت رسم: نزد او بروم.

و غرض من دو چیز بود: یکی بی‌نوایی؛ دویم گفتم همانا او را تصوّر شود که مرا در فضل، مرتبه‌ای است زیادت، تا چون بر رقعۀ من اطّلاع یابد، قیاس کند که مرا اهلیت چیست، تا چون به خدمت او حاضر شوم، خجالت نبرم.
✓ معنی: از نوشتن نامه دو هدف داشتم: نخست اینکه فقیر بودم و لباس مناسبی نداشتم؛ دوم اینکه با خود گفتم شاید وزیر تصور کرده باشد من از نظر علم و دانش جایگاه بالایی دارم. پس وقتی نامه مرا بخواند، از شیوه نوشتنم میزان شایستگی و دانش مرا می‌سنجد و هنگامی که نزد او بروم، شرمنده نخواهم شد.

واژه‌ها: غرض: هدف؛ بی‌نوایی: فقر و تنگدستی؛ دویم: دوم؛ فضل: دانش و فضیلت؛ مرتبه: جایگاه؛ اطلاع یافتن: آگاه شدن؛ قیاس کردن: سنجیدن و برآورد کردن؛ اهلیت: شایستگی و لیاقت.
مفهوم: ناصر خسرو می‌خواست وزیر پیش از دیدن ظاهر فقیرانه‌اش، از طریق نوشته او به دانش و شایستگی‌اش پی ببرد.

در حال، سی دینار فرستاد که این را به بهای تَنْ جامه بدهید. از آن، دو دست جامۀ نیکو ساختیم و روز سیوم به مجلس وزیر شدیم.
✓ معنی: وزیر بی‌درنگ سی دینار فرستاد و گفت این پول را برای تهیه لباس خرج کنید. با آن پول دو دست لباس مناسب تهیه کردیم و روز سوم نزد وزیر رفتیم.

واژه‌ها: در حال: فوراً، بی‌درنگ؛ تن‌جامه: لباس؛ جامه نیکو: لباس مناسب و خوب؛ سیوم: سوم؛ به مجلس وزیر شدیم: نزد وزیر رفتیم.

مردی اهل و ادیب و فاضل و نیکومنظر و متواضع دیدم و متدیّن و خوش سخن. ما را به نزدیک خویش بازگرفت.
✓ معنی: وزیر را مردی شایسته، ادیب، دانشمند، خوش‌چهره، فروتن، دیندار و خوش‌سخن دیدم. او ما را نزد خود پذیرفت و نگه داشت.

واژه‌ها: ادیب: سخن‌شناس و اهل ادب؛ فاضل: دانشمند؛ نیکومنظر: خوش‌چهره؛ متواضع: فروتن؛ متدیّن: دیندار؛ بازگرفت: پذیرفت و نگه داشت.

و از اوّل شعبان تا نیمۀ رمضان آنجا بودیم، و آنچه، آن اعرابی کرای شتر بر ما داشت، به سی دینار، هم این وزیر بفرمود تا بدو دادند و مرا از آن رنج آزاد کردند.
✓ معنی: از آغاز ماه شعبان تا نیمه ماه رمضان نزد وزیر بودیم. سی دیناری را هم که آن مرد عرب بابت کرایه شتر از ما طلب داشت، وزیر دستور داد به او بپردازند و به این ترتیب مرا از رنج بدهکاری رها کرد.

واژه‌ها: اعرابی: عرب بیابان‌نشین؛ کِرای: کرایه؛ بدو: به او؛ بفرمود: دستور داد.

خدای، تبارک و تَعالی، همۀ بندگان خود را از عذاب قرض و دین فرج دهاد، بِحقِّ الحقّ و اَهلِهِ.
✓ معنی: خداوند بزرگ و بلندمرتبه، همه بندگانش را از رنج قرض و بدهکاری رهایی بخشد.

واژه‌ها: تبارک و تعالی: بزرگ و بلندمرتبه؛ دِین: بدهی؛ فرج: گشایش و رهایی؛ دهاد: بدهد.
مفهوم: ناصر خسرو از تجربه دشوار بدهکاری خود به دعا و آرزوی رهایی دیگران از این گرفتاری می‌رسد.

و چون بخواستیم رفت، ما را به اِنعام و اِکرام به راه دریا گسیل کرد؛ چنان که در کرامت و فراغ به پارس رسیدیم.
✓ معنی: هنگامی که خواستیم از آنجا برویم، وزیر با بخشش و احترام فراوان ما را از راه دریا روانه کرد و به لطف او با عزت و آسودگی به سرزمین پارس رسیدیم.

واژه‌ها: انعام: بخشش؛ اکرام: گرامی داشتن و احترام؛ گسیل کرد: روانه کرد؛ کرامت: بزرگواری و عزت؛ فراغ: آسایش؛ پارس: سرزمین فارس.

از برکات آن آزادمرد، که خدای، عَزَّ و جَلَّ، از آزادمردان خشنود باد.
✓ معنی: همه این آسایش‌ها به برکت کمک آن مرد جوانمرد بود؛ خداوند بزرگ از چنین انسان‌های جوانمردی خشنود باشد.

واژه‌ها: برکات: خیر و نعمت‌ها؛ آزادمرد: جوانمرد و بزرگوار؛ عزّ و جلّ: بزرگ و باشکوه است.

بعد از آنکه حال دنیاوی ما نیک شده بود و هر یک لباسی پوشیدیم، روزی به در آن گرمابه شدیم که ما را در آنجا نگذاشتند.
✓ معنی: پس از آنکه وضعیت مادی و ظاهری ما بهتر شد و هر کدام لباس مناسبی پوشیدیم، روزی به همان حمامی رفتیم که پیش‌تر اجازه ورود به آن را به ما نداده بودند.

واژه‌ها: دنیاوی: دنیوی، مربوط به امور مادی؛ نیک شدن: بهتر شدن؛ به در گرمابه شدیم: به حمام رفتیم.

چون از در، در رفتیم، گرمابه‌بان و هرکه آنجا بودند، همه بر پای خاستند و بایستادند؛ چندان که ما در حمّام شدیم، و دلّاک و قیّم درآمدند و خدمت کردند.
✓ معنی: همین که وارد شدیم، صاحب حمام و همه کسانی که آنجا بودند به احترام ما از جای برخاستند و ایستادند تا وارد حمام شدیم. دلاک و خدمتکار حمام نیز آمدند و با احترام به ما خدمت کردند.

واژه‌ها: در رفتیم: وارد شدیم؛ بر پای خاستند: ایستادند؛ دلّاک: کیسه‌کش و مشت‌ومال‌دهنده حمام؛ قیّم: در این متن، خدمتکار و کیسه‌کش حمام؛ درآمدند: وارد شدند.
مفهوم: رفتار مردم با ناصر خسرو و برادرش تنها با تغییر ظاهر و وضعیت مالی آنان کاملاً دگرگون شده است.

و به وقتی که بیرون آمدیم، هرکه در مَسلَخ گرمابه بود، همه بر پای خاسته بودند و نمی‌نشستند، تا ما جامه پوشیدیم و بیرون آمدیم.
✓ معنی: وقتی از حمام بیرون آمدیم، همه کسانی که در رختکن بودند به احترام ما ایستاده بودند و تا زمانی که لباس پوشیدیم و خارج شدیم، ننشستند.

واژه‌ها: مَسلَخ: رختکن حمام؛ جامه: لباس؛ بر پای خاستن: ایستادن.

و در آن میانه [شنیدم] حمّامی به یاری از آنِ خود می‌گوید: «این جوانان آنان‌اند که فلان روز ما ایشان را در حمّام نگذاشتیم.»
✓ معنی: در همان هنگام شنیدم یکی از کارکنان حمام به یکی از دوستان و همکارانش می‌گفت: این جوانان همان کسانی هستند که آن روز اجازه ندادیم وارد حمام شوند.

واژه‌ها: در آن میانه: در همان هنگام؛ حمّامی: گرمابه‌بان؛ یار: دوست و همراه؛ از آنِ خود: متعلق به خود، در اینجا دوست و همکار خود.

و گمان بردند که ما زبان ایشان ندانیم. من به زبان تازی گفتم که: «راست می‌گویی، ما آنانیم که پلاس پاره‌ها بر پشت بسته بودیم.» آن مرد خجل شد و عذرها خواست.
✓ معنی: آنها تصور می‌کردند ما زبانشان را نمی‌فهمیم. من به زبان عربی گفتم: درست می‌گویی؛ ما همان کسانی هستیم که تکه‌های گلیم بر پشت خود بسته بودیم. آن مرد شرمنده شد و بسیار عذرخواهی کرد.

واژه‌ها: گمان بردن: تصور کردن؛ تازی: عربی؛ خجل: شرمنده؛ عذرها خواست: بسیار عذرخواهی کرد.
نکته زبانی: جمع بستن «عذر» در «عذرها خواست» برای نشان دادن تکرار و فراوانی عذرخواهی است.

و این هر دو حال در مدّت بیست روز بود.
✓ معنی: این دو وضعیت کاملاً متفاوت، یعنی آن فقر و تحقیر نخستین و این احترام و آسایش بعدی، تنها در فاصله بیست روز اتفاق افتاد.
⭐ نکته مفهومی مهم: تغییر رفتار گرمابه‌بان، یکی از تأمل‌برانگیزترین قسمت‌های درس است. خود ناصر خسرو همان انسان قبلی است؛ آنچه تغییر کرده ظاهر و وضعیت مالی اوست. این بخش در کنار پیام اصلی درس، زمینه‌ای برای اندیشیدن درباره قضاوت انسان‌ها از روی ظاهر نیز فراهم می‌کند.
و این فصل بدان آوردم تا مردم بدانند که به شدّتی که از روزگار پیش آید، نباید نالید و از فضل و رحمت کردگار، جَلَّ جَلالهُ وَعَمَّ نوَالهُ، ناامید نباید شد که او، تَعالی، رحیم است.
✓ معنی: این ماجرا را به این دلیل نقل کردم تا مردم بدانند وقتی سختی و گرفتاری از سوی روزگار پیش می‌آید، نباید شکایت و بی‌تابی کرد و هرگز نباید از لطف و رحمت خداوند ناامید شد؛ زیرا خداوند بلندمرتبه مهربان است.

واژه‌ها: فصل: بخش، در اینجا این قسمت از سفرنامه؛ بدان آوردم: برای این منظور آوردم؛ شدّت: سختی و گرفتاری؛ نالیدن: شکایت و بی‌تابی کردن؛ فضل: لطف و بخشش؛ کردگار: خداوند؛ رحیم: مهربان.
مفهوم: در سختی‌ها نباید ناامید شد؛ زیرا شرایط زندگی ممکن است در زمانی کوتاه تغییر کند و لطف خداوند زمینه گشایش را فراهم سازد.

⭐ پیام اصلی درس: ناصر خسرو این ماجرا را صرفاً برای تعریف یک خاطره نقل نکرده است؛ خودش در پایان هدف را روشن می‌کند: در برابر سختی‌های روزگار نباید نالید و از لطف و رحمت خداوند نباید ناامید شد.

معنی کلمات درس هشتم فارسی دهم سفر به بصره

عاجزی: ناتوانی
ماننده: همانند
گرمابه: حمام
جامه: لباس
پلاس: گلیم کم‌بها یا جامه پشمین و ستبر
خورجینک: خورجین کوچک
شوخ: چرک و آلودگی
بانگ: فریاد
مُکاری: کرایه‌دهنده چهارپا، چاروادار
فضل: دانش و فضیلت
کرم: بخشندگی
پارسی: ایرانی
دست‌تنگ: فقیر و کم‌بضاعت
وسعت: توانایی مالی
مرمّت: اصلاح و رسیدگی
رقعه: نامه کوتاه
بی‌نوایی: فقر و تنگدستی
قیاس کردن: سنجیدن و برآورد کردن
اهلیت: شایستگی و لیاقت
در حال: بی‌درنگ، فوراً
فاضل: دانشمند
نیکومنظر: خوش‌چهره
متواضع: فروتن
متدیّن: دیندار
کِرای: کرایه
دِین: بدهی
فرج: گشایش و رهایی
انعام: بخشش
اکرام: گرامی داشتن
گسیل کردن: روانه کردن
فراغ: آسایش و آرامش
دلّاک: کیسه‌کش و مشت‌ومال‌دهنده حمام
مَسلَخ: رختکن حمام
تازی: عربی
خجل: شرمنده
شدّت: سختی
کردگار: خداوند

آرایه ها و نکات ادبی درس سفر به بصره

به دیوانگان ماننده بودیم: تشبیه
دست‌تنگ بودن: کنایه از فقیر و کم‌بضاعت بودن
بر پای خاستن: کنایه از ایستادن و در بافت داستان نشانه احترام گذاشتن
عذرها خواست: بیان فراوانی و تکرار عذرخواهی
📌 ویژگی ادبی مهم: «سفر به بصره» نمونه‌ای از نثر ساده و گزارشی است؛ بنابراین برخلاف شعرها و نثرهای فنی کتاب، نباید برای هر جمله به دنبال چندین آرایه ادبی باشیم. ارزش اصلی متن در روایت روشن، ذکر جزئیات و بیان مستقیم تجربه نویسنده است.

نکات زبانی و دستوری مهم سفر به بصره

چون: در بسیاری از جمله‌های درس به معنی «هنگامی که» است.
که در «ما را که در حمام گذارد؟»: به معنی «چه کسی» است.
را در «ما را»: در ساخت کهن جمله معادل «به ما» است.
شدیم: در ترکیب‌هایی مانند «به مجلس وزیر شدیم» به معنی «رفتیم» است.
باز شدیم: به معنی «رفتیم» است.
در رویم: به معنی «وارد شویم» است.
بفرمود: به معنی «دستور داد» است.
دهاد: صورت کهن «بدهد» است.
بدو: به معنی «به او» است.

پیام و مفهوم درس سفر به بصره چیست؟

✓ مفهوم اصلی: انسان در هنگام گرفتار شدن در فقر، سختی و مشکلات زندگی نباید ناامید و بی‌تاب شود؛ زیرا شرایط همیشه یکسان نمی‌ماند و لطف و رحمت خداوند می‌تواند سختی را به گشایش تبدیل کند. ناصر خسرو برای اثبات همین اندیشه، تغییر وضعیت خود از فقر و تحقیر به آسایش و احترام را روایت می‌کند.

نکته مهم درباره رفتار گرمابه بان

ناصر خسرو در نخستین مراجعه به حمام، به دلیل ظاهر فقیرانه و لباس‌های کهنه راه داده نمی‌شود و حتی کودکان او و برادرش را دیوانه تصور می‌کنند؛ اما پس از بهتر شدن وضع مالی و پوشیدن لباس مناسب، همان گرمابه‌بان و کارکنان حمام در برابرشان می‌ایستند و با احترام خدمت می‌کنند.

برداشت: این تقابل، علاوه بر پیام صریح پایان درس، می‌تواند خواننده را متوجه نادرستی قضاوت درباره ارزش انسان‌ها تنها براساس ظاهر و وضعیت مالی آنان کند.

خلاصه درس هشتم فارسی دهم سفر به بصره

ناصر خسرو و برادرش پس از تحمل سختی‌های فراوان با ظاهری پریشان و بدون لباس مناسب به بصره می‌رسند. گرمابه‌بان به دلیل ظاهرشان آنان را دیوانه تصور می‌کند و اجازه ورود به حمام نمی‌دهد. در همان زمان ناصر خسرو بدهکار نیز هست. یکی از آشنایان او، وضعیتش را به وزیر اهواز که در بصره حضور دارد خبر می‌دهد. وزیر پس از خواندن نامه ناصر خسرو، برای او پول می‌فرستد و سپس با احترام از او پذیرایی می‌کند و بدهی‌اش را نیز می‌پردازد.

پس از بهتر شدن وضعیت ناصر خسرو، او و برادرش دوباره به همان حمام می‌روند؛ این بار گرمابه‌بان و کارکنان با دیدن لباس و ظاهر مناسب آنان با احترام فراوان از ایشان استقبال می‌کنند. ناصر خسرو می‌گوید فاصله میان این دو وضعیت تنها بیست روز بوده است و نتیجه می‌گیرد که انسان نباید در برابر سختی‌های روزگار ناامید شود و از لطف و رحمت خداوند مأیوس گردد.

نکات مهم درس هشتم فارسی دهم برای امتحان

⭐ نویسنده: ناصر خسرو قبادیانی
⭐ اثر: سفرنامه
⭐ نوع نوشته: سفرنامه / حسب حال
⭐ پلاس: گلیم کم‌بها یا جامه پشمین و ستبر
⭐ شوخ: چرک و آلودگی
⭐ مُکاری: کرایه‌دهنده چهارپا
⭐ دست‌تنگ: فقیر و کم‌بضاعت
⭐ رقعه: نامه کوتاه
⭐ اهلیت: شایستگی و لیاقت
⭐ فرج: گشایش و رهایی
⭐ گسیل کردن: روانه کردن
⭐ مسلخ: رختکن حمام
⭐ تازی: عربی
⭐ «دست‌تنگ بودن»: کنایه از فقیر بودن
⭐ پیام اصلی: ناامید نشدن در سختی‌ها و امید داشتن به لطف و رحمت خداوند
بیشتر بخوانید:
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا