معنی درس نهم ذوق لطیف فارسی یازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات صفحه ۷۵ تا ۷۸
معنی درس نهم ذوق لطیف فارسی یازدهم صفحه ۷۵ تا ۷۸، همراه با معنی متن و کلمات، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری. درس در صفحه ۷۸ پایان مییابد و صفحه ۷۹ وارد کارگاه متنپژوهی میشود.
معنی درس نهم ذوق لطیف فارسی یازدهم
در این مطلب، معنی درس نهم ذوق لطیف فارسی یازدهم را به صورت کامل و بند به بند بررسی میکنیم. در هر بخش، ابتدا متن درس و سپس معنی روان، معنی واژههای مهم، نکات زبانی، آرایههای ادبی و مفهوم عبارت آورده شده است.
کتاب: فارسی یازدهم
درس: نهم
عنوان: ذوق لطیف
نویسنده: دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن
برگرفته از: کتاب «روزها»
موضوع: خاطرات دوران کودکی نویسنده و چگونگی آشنایی او با ادبیات و آثار سعدی
معنی متن درس نهم ذوق لطیف
معنی واژهها:
شیرخوارگی: دوران نوزادی و شیر خوردن کودک
متمکّن: ثروتمند، دارای توانایی مالی
به شمار میرفت: محسوب میشد
جهات: جمع جهت؛ جنبهها
ناشاد: غمگین، اندوهگین
سرگردان: آشفته و بلاتکلیف
بیفرزندی: نداشتن فرزند
کبوده: نام آبادی و زادگاه نویسنده
ریشه دواندن: کنایه از ماندگار شدن و اقامت کردن در جایی
معنی واژهها:
توکّل: اعتماد و تکیه بر خداوند
مقاومت: ایستادگی
استحکام: استواری و محکمی
بحران: آشفتگی و وضعیت دشوار
رایج: معمول، متداول
تحفه: هدیه، ارمغان
برخورد: رویارویی
شائبه: شک، گمان و آلودگی
بیشائبه: خالص، پاک و بدون آلودگی و شک
مشیّت: خواست و اراده
مشیّت الهی: خواست و ارادۀ خداوند
گذرا: ناپایدار و زودگذر
پیشامد: حادثه و اتفاق
ناگوار: ناخوشایند و تلخ
بینگارد: تصور کند، فرض کند؛ بن ماضی: «انگاشت»، بن مضارع: «انگار»
«تحفۀ برخورد فرهنگ شرق با غرب»: بحرانهای عصبی به «تحفه» تشبیه شدهاند.
شرق / غرب: تضاد
دل بستن: کنایه از علاقهمند و وابسته شدن
یک روی زندگی / روی دیگر زندگی: زندگی به چیزی دارای دو رو تشبیه شده است.
پناه بردن: در اینجا بیانگر روی آوردن به ایمان و جنبههای امیدوارکنندۀ زندگی است.
معنی واژهها:
تمکّن: توانگری و ثروتمندی
درویشانه: ساده و فقیرانه
قناعت: بسنده کردن به مقدار کم
بُخل: خساست
کهنسال: قدیمی؛ در اینجا صفت خانه
بر سر هم: در مجموع، رویهمرفته
نکبتبار: بسیار نامناسب، ناخوشایند و آکنده از سختی
عاری: خالی و بیبهره
آسایش: راحتی
متمرکز: گردآمده و محدودشده در یک محل
معنی واژهها:
به منزلۀ: به جای، همانند
گاه به گاه: گاهی
خشک: در اینجا جدی و کمانعطاف
کمسخن: کمحرف
دایره: در اینجا محدوده
روزمرّه: مربوط به امور عادی هر روز
مذهبیات: امور و مسائل دینی
مباحث: جمع مبحث؛ موضوعات مورد بحث
حدیث: سخن و روایت؛ بهویژه سخنان نقلشده از پیامبر(ص) و پیشوایان دینی
آخرت: جهان پس از مرگ
عوارض: جمع عارضه؛ پیامدها و نتایج
ظرافت: لطافت و نکتهسنجی
نَقل: حکایت و روایت
«برخلاف مادرم…»: نویسنده با مقایسۀ مادر و خاله، تفاوت شخصیت آن دو را نشان میدهد.
تاریخ، حدیث، گذشتهها، شعر: مراعات نظیر از نظر موضوعات فرهنگی و ادبی
معنی واژهها:
شیرین: در اینجا دلنشین و جذاب
جذّاب: گیرا و جالب
ورد: سخن یا ذکری که پیوسته تکرار شود
ورد زبان: سخنی که مرتب بر زبان آورده شود
قصّههای شیرین: حسآمیزی؛ ویژگی مربوط به چشایی برای قصه به کار رفته است.
ورد زبان بودن: کنایه از بسیار تکرار کردن و پیوسته بر زبان آوردن
معنی واژهها:
اصیل: دارای ریشه و پیشینۀ معتبر
عالم: جهان
افسانه: داستان خیالانگیز
پررنگ و نگار: رنگارنگ، زیبا و پرنقشونگار
پرّان: پروازکننده؛ در اینجا خیالانگیز و سبک
نرم: در اینجا لطیف و دلنشین
عالم افسانهها: اضافه استعاری
راه پیدا کردن به عالم افسانهها: کنایه از آشنا شدن با افسانهها
«پررنگ و نگار، پرّان و نرم»: تصویرسازی خیالانگیز و آمیختگی دریافتهای حسی در توصیف عالم افسانهها
معنی واژهها:
ذوق: استعداد و توانایی درک زیبایی و هنر
لطیف: ظریف و حساس
شاهکار: اثر بسیار برجسته و ارزشمند
درجه: میزان و مرتبه
فهم ادبی: توانایی درک و دریافت آثار ادبی
«مانند چند زن دیگر در ده»: تشبیه
خواندن / نوشتن: مراعات نظیر
نکتۀ مفهومی: نویسنده میان «سواد رسمی» و «فهم و ذوق ادبی» تفاوت قائل میشود؛ خاله سواد چندانی نداشت، اما از درک ادبی بالایی برخوردار بود.
معنی واژهها:
مفاتیح: جمع مفتاح؛ کلیدها
جِنان: جمع جنّت؛ بهشتها
مفاتیحالجنان: نام کتابی مشهور شامل دعاها و زیارتها
کلیّات: مجموعۀ آثار یک شاعر یا نویسنده
همدم: مونس و همراه
غمگسار: غمخوار، کسی که از اندوه دیگری میکاهد
«مانند داییام»: تشبیه
موجود یککتابی: کنایه از کسی که تنها با یک کتاب انس و سروکار فراوان دارد.
این سعدی: مجاز از کتاب و آثار سعدی
همدم و شوهر و غمگسار: آثار سعدی به انسانی همراه و همدل تشبیه شدهاند؛ تشخیص نیز در آن دیده میشود.
همدم / غمگسار: تناسب
معنی واژهها:
فصول: جمع فصل؛ فصلهای سال
ملایم: معتدل و خوشایند
حکم پشتی داشت: مانند پشتی مورد استفاده قرار میگرفت
قصاید: جمع قصیده؛ قصیدهها
دریافت: فهم و درک
لطایف: جمع لطیفه؛ نکتههای ظریف، دقیق و دلنشین
اندرزی: پندآموز
تمثیلی: دارای مَثَل، حکایت یا نمونه برای بیان و روشن کردن یک مفهوم
طرفدار: علاقهمند و دوستدار
گلستان / بوستان / قصاید: مراعات نظیر و از آثار و قالبهای مرتبط با سعدی
رختخواب حکم پشتی داشت: یعنی رختخواب جمعشده به جای پشتی استفاده میشد.
لطایف غزل: نکتهها و ظرافتهای معنایی و هنری غزل
شعر اندرزی: شعری که هدف آن پند، آموزش و بیان نکات اخلاقی است.
شعر تمثیلی: شعری که برای روشن ساختن مفهوم، از مثال، حکایت، داستان یا تصویر مشابه بهره میگیرد.
آشنایی نویسنده با ادبیات جدی فارسی از همین سعدیخوانیهای دوران کودکی در کنار خالهاش آغاز شد. در این مرحله، او بیشتر با گلستان، بوستان و قصاید سعدی آشنا بود و هنوز توانایی لازم برای درک ظرافتهای غزل را نداشت.
معنی واژهها:
انعطاف: نرمش و توانایی سازگار شدن
جادوگرانه: شگفتانگیز و سحرآمیز
حدّ: اندازه و میزان
ناچیز: اندک
شیخ: پیر، مرد سالخورده؛ عنوان احترام برای بزرگان
شاب: جوان، بُرنا
هیبت: شکوه و ابهت
مِهر: محبت و دوستی
حفره: سوراخ؛ در اینجا گوشه و بخش
از جانب او: از سوی او
«آنقدر خود را خم میکرد که به حدّ فهم ناچیز کودکانۀ من برسد»: کنایه از سادگی و قابل فهم بودن سخن سعدی برای همگان
شیخ همیشه شاب: متناقضنما (پارادوکس)؛ سعدی از نظر زمانی کهن اما از نظر سخن همیشه تازه و جوان است.
پیرترین و جوانترین شاعر: متناقضنما
هیبت آموزگار / مهر پرستار: تقابل معنایی و تصویرسازی از دو جنبۀ شخصیت و سخن سعدی
چشم عقاب: کنایه از تیزبینی، دقت و نکتهسنجی سعدی
لطافت کبوتر: کنایه از نرمی، لطافت و دلنشینی سخن سعدی
عقاب / کبوتر: تناسب
شیخ / شاب، پیر / جوان: تضاد
حفرههای زندگی: اضافه استعاری
معنی واژهها:
همدم: مونس و همراه
دستگیر: یاریدهنده و کمککننده
به این سو: از آن زمان تاکنون
فضای فکری: محیط اندیشه و فرهنگ
دستگیر: کنایه از یاریکننده
کودک / پیر: تضاد
«مانند هوا»: تشبیه؛ حضور و نفوذ آثار سعدی به هوا تشبیه شده است.
جریان داشتن سعدی در فضای فکری: استعاره و کنایه از نفوذ گسترده و ماندگار اندیشههای سعدی در فرهنگ فارسی
معنی واژهها:
نظیر: مانند، شبیه
حجره: اتاق کوچک
ادراک: فهم و دریافت
مینمود: بیان و توضیح میکرد
«نظیر همان حجرهها»: تشبیه اتاق خاله به حجرههایی که سعدی در آنها زندگی و شعر میسروده است.
سعدی: مجاز از آثار و نوشتههای سعدی
معنی واژهها:
خصوصیّت: ویژگی
احدی: کسی، هیچکس
نظیر: مانند و شبیه
در عین حال: با وجود این، همزمان
«سخنش به سخن همه شبیه باشد و به هیچکس شبیه نباشد»: متناقضنما و اشاره به ویژگی «سهل و ممتنع» سخن سعدی
«احدی نتوانسته است مانند او حرف بزند … نظیر حرف زدن او را هر روز … میشنویم»: متناقضنما
کوچه و بازار: مراعات نظیر و مجازاً محیط زندگی عمومی مردم
سهل و ممتنع یعنی سخنی که در ظاهر ساده و آسان به نظر میرسد، اما تقلید و آفریدن سخنی همانند آن بسیار دشوار است. نثر و شعر سعدی از مشهورترین نمونههای سهل و ممتنع در ادبیات فارسی است.
معنی واژهها:
چاپ سنگی: شیوهای قدیمی برای چاپ کتاب و تصویر
ناشیانه: غیرحرفهای و تازهکارانه
گویا: روشن و بیانگر
لبریز: کاملاً پُر
سراچه: خانۀ کوچک
آماس: ورم و تورّم
آماس کردن: متورم شدن؛ در اینجا گسترش و افزایش یافتن
فوران: جوشیدن و با شدت بیرون زدن
تخیّل: نیروی خیالپردازی
گویا و زنده بودن تصویرها: تشخیص
سراچۀ ذهن: اضافه تشبیهی؛ ذهن به خانهای کوچک تشبیه شده است.
سراچۀ ذهنم آماس میکرد: کنایه از گسترش ذهن و افزایش آموختهها و خیالها
فوران تخیّل: اضافه استعاری
«بر فوران تخیل راه میرفتم تا بر روی دو پا»: اغراق و کنایه از شدت خیالپردازی و هیجان ذهنی نویسنده
معنی واژهها:
قوز کردن: پشت را خم کردن
فرط: شدت و بسیاری
هیجان: شور و احساس شدید
لکّه دویدن: آهسته و نامتعادل دویدن
خُل: دیوانه و کمعقل
میپنداشتند: تصور میکردند
قوز کردن و لکّه دویدن: در متن نشاندهندۀ شدت هیجان و از خود بیخود شدن نویسنده در عالم خیال است.
خانۀ خاله / خانۀ خودمان: تکرار واژۀ «خانه» و تناسب معنایی
معنی واژهها:
خوشوقت: خوشحال و خرسند
کلام: سخن
حوصله: صبر و شکیبایی
پالیز: باغ، کشتزار، جالیز
چریدن: چرا کردن؛ بن ماضی: «چرید»، بن مضارع: «چر»
سعدی: مجاز از آثار سعدی
پالیز سعدی: استعاره از آثار گسترده و پربار سعدی
بوته: استعاره از حکایتها و شعرهای مختلف سعدی
شاخ: استعاره از جملهها، بیتها و بخشهای گوناگون آثار سعدی
بوتهای به بوتهای / شاخی به شاخی: تکرار
پالیز، بوته، شاخ، چریدن: مراعات نظیر
معنی واژهها:
دامنه: گستره و وسعت
کلام: سخن
وسعت: گستردگی
مانع: بازدارنده
برخورداری: بهرهمندی
درمییافتیم: متوجه میشدیم، میفهمیدیم
گشتوگذار: گردش
دامنۀ کلام و معنی: اضافه استعاری
گشتوگذار: ادامۀ تصویر استعاری «پالیز سعدی» و کنایه از خواندن آزادانۀ بخشهای مختلف آثار سعدی
لغت، کلام، معنی، کلمات، بیت: مراعات نظیر
معنی واژهها:
تقلید: پیروی کردن از شیوۀ دیگری
سبک: شیوۀ بیان و نگارش
مسجّع: آهنگین و دارای سجع
سوق داد: هدایت کرد، کشاند
انشا: نوشته و نوشتار
معنی واژهها:
از لحاظ: از نظر
به منزلۀ: همانند، در حکم
آغوز: نخستین شیر مادر پس از زایمان که بسیار مقوی است
طفل: کودک
عضله: ماهیچه
استخوانبندی: مجموع استخوانهای بدن؛ ساختار اصلی بدن
ذوق ادبی: توانایی شناخت و درک زیباییهای ادبی
پرتوقّع: دارای انتظار و معیار بالا
سکّو: جای بلند و برآمده
«سعدی برای من به منزلۀ شیر آغوز بود برای طفل»: تشبیه؛ آثار سعدی به شیر آغوز تشبیه شدهاند.
سعدی: مجاز از آثار سعدی
پایۀ عضله و استخوانبندی: کنایه از ایجاد بنیان و اساس رشد
ذوق ادبی پرتوقّع شد: تشخیص و استعاره
«خود را بر سکّوی بلندی قرار داد»: کنایه از بالا رفتن سطح انتظار و معیار ادبی نویسنده
شیر، طفل، عضله، استخوانبندی: مراعات نظیر
معنی واژهها:
مربّی: آموزگار و پرورشدهنده
کارآزموده: باتجربه و ماهر
کورمال کورمال: آهسته، با احتیاط و بدون آگاهی کامل از مسیر
جرئت: جسارت و شهامت
سرِخود: بدون راهنما و به ابتکار خود
رهنورد: مسافر، پیمایندۀ راه
تنهاوش: تنها و به تنهایی
کارآزموده: کنایه از باتجربه و ماهر
کورمال کورمال ادبی: استعاره و کنایه از حرکت تدریجی و بدون راهنمای متخصص در مسیر ادبیات
راه رفتن: استعاره از آغاز فعالیت و پیشرفت در مسیر ادبی
رهنوردی: مسیر فراگیری و فعالیت ادبی به سفر تشبیه شده است.
بیابان بود و تابستان و آب سرد و استسقا
✓ معنی بیت: اگر با حرص و اشتیاق فراوان شربتی نوشیدم، مرا سرزنش نکن و نگو کار بدی کردهام؛ زیرا شرایط به گونهای بود که نمیتوانستم در برابر آن مقاومت کنم: در بیابان بودم، هوا گرمِ تابستانی بود، آب سرد و گوارا در مقابلم قرار داشت و خودم نیز دچار تشنگی شدید بودم.
مفهوم در ارتباط با درس: نویسنده میگوید اگر با شور و اشتیاق فراوان به سوی ادبیات و نوشتن رفتهام، مرا سرزنش نکنید؛ زیرا از کودکی در شرایطی قرار گرفتم که آثار ارزشمند سعدی ذوق و اشتیاق ادبی مرا برانگیختند و طبیعی بود که به ادبیات روی بیاورم.
معنی واژهها:
حرص: طمع و میل شدید
اَر: اگر
شربت: نوشیدنی
مگیر از من: بر من عیب مگیر، مرا سرزنش نکن
بیابان: صحرا
استسقا: بیماریای که شخص مبتلا به آن بسیار تشنه میشود و میل فراوان به نوشیدن آب دارد
شربت، آب سرد، استسقا: مراعات نظیر
بیابان، تابستان: تناسب
بد / بود: جناس ناقص افزایشی
خوردن شربت: در مفهوم کلی درس، کنایه از بهره بردن از ادبیات و روی آوردن به نوشتن
مصراع دوم: بیانگر ناگزیری و فراهم بودن همۀ عوامل برای انجام کار است.
همانگونه که فردی تشنه در گرمای تابستان و بیابان نمیتواند در برابر آب سرد مقاومت کند، نویسنده نیز با وجود آشنایی زودهنگام با آثار بزرگی چون سعدی، نمیتوانسته نسبت به ادبیات بیاعتنا بماند. این بیت در حقیقت توجیهی ادبی برای علاقۀ شدید نویسنده به خواندن و نوشتن است.
آرایهها و نکات مهم درس نهم در یک نگاه
پیرترین و جوانترین شاعر: متناقضنما
چشم عقاب: کنایه از تیزبینی
لطافت کبوتر: کنایه از نرمی و لطافت
همدم کودک و دستگیر پیر: تضاد «کودک / پیر» و کنایۀ «دستگیر» از یاریکننده
مانند هوا: تشبیه
سهل و ممتنع: سخنی که ظاهراً ساده ولی تقلید از آن دشوار است.
سراچۀ ذهن: اضافه تشبیهی
فوران تخیّل: اضافه استعاری
پالیز سعدی: استعاره از آثار سعدی
بوته و شاخ: استعاره از بخشهای مختلف آثار سعدی
سعدی مانند شیر آغوز: تشبیه
ذوق ادبی پرتوقّع شد: تشخیص
کورمال کورمال ادبی: کنایه از حرکت بدون راهنمای متخصص و با آزمون و خطا
معنی کلمات درس نهم ذوق لطیف فارسی یازدهم
در این بخش، معنی واژههای مهم درس نهم «ذوق لطیف» فارسی یازدهم را به صورت یکجا میخوانید. این واژهها از متن اصلی درس استخراج شدهاند تا برای مرور شب امتحان و پاسخ به پرسشهای واژگانی کاربردی باشند.
متمکّن: ثروتمند و دارای توانایی مالی
تمکّن: توانگری و ثروتمندی
ناشاد: غمگین و اندوهگین
سرگردان: بلاتکلیف و آشفته
بیفرزندی: نداشتن فرزند
ریشه دواندن: ماندگار شدن و در جایی اقامت کردن
توکّل: اعتماد و تکیه بر خداوند
مقاومت: ایستادگی
استحکام: استواری و محکمی
بحران: آشفتگی و وضع دشوار
رایج: معمول و متداول
تحفه: هدیه و ارمغان
شائبه: شک، گمان یا آلودگی
بیشائبه: خالص و بدون آلودگی و نقص
مشیّت: خواست و اراده
مشیّت الهی: خواست خداوند
گذرا: ناپایدار و زودگذر
پیشامد: حادثه و اتفاق
ناگوار: ناخوشایند و تلخ
بینگارد: تصور کند و بپندارد
دل بستن: وابسته و علاقهمند شدن
درویشانه: ساده و فقیرانه
قناعت: بسنده کردن به مقدار کم
بُخل: خساست
کهنسال: قدیمی و سالخورده
بر سر هم: در مجموع
نکبتبار: ناخوشایند و آکنده از سختی و بدبختی
عاری: خالی و بیبهره
آسایش: راحتی
متمرکز: گردآمده و محدودشده در یک محل
به منزلۀ: همانند و در حکم
گاه به گاه: گاهی
خشک: در این متن جدی و کمانعطاف
کمسخن: کمحرف
روزمرّه: مربوط به امور عادی هر روز
مذهبیات: مسائل و امور دینی
مباحث: موضوعات مورد بحث
حدیث: سخن و روایت؛ بهویژه روایت دینی
آخرت: جهان پس از مرگ
عوارض: پیامدها و نتایج
ظرافت: لطافت و نکتهسنجی
نَقل: روایت و حکایت
جذّاب: گیرا و جالب
ورد: سخن یا ذکری که پیوسته تکرار شود
ورد زبان: سخنی که مرتب گفته شود
اصیل: ریشهدار و معتبر
عالم: جهان
افسانه: داستان خیالانگیز
پررنگ و نگار: زیبا، رنگارنگ و پرنقش
پرّان: پروازکننده؛ در متن خیالانگیز و سبک
نرم: لطیف و دلنشین
ذوق: استعداد درک زیبایی و هنر
لطیف: ظریف و حساس
شاهکار: اثر بسیار برجسته و ارزشمند
فهم ادبی: توانایی درک آثار ادبی
مفاتیح: جمع مفتاح؛ کلیدها
جِنان: جمع جنّت؛ بهشتها
کلیّات: مجموعۀ آثار یک شاعر یا نویسنده
همدم: مونس و همراه
غمگسار: غمخوار و یاریکننده
فصول: فصلهای سال
ملایم: معتدل و خوشایند
قصاید: جمع قصیده؛ قصیدهها
لطایف: نکتههای ظریف و دقیق
اندرزی: پندآموز
تمثیلی: دارای مثال، حکایت یا نمونه برای روشن کردن مفهوم
انعطاف: نرمش و توانایی سازگار شدن
جادوگرانه: شگفتانگیز و سحرآمیز
حدّ: اندازه و میزان
ناچیز: اندک
شیخ: پیر و بزرگ
شاب: جوان و بُرنا
هیبت: شکوه و ابهت
مِهر: محبت و دوستی
حفره: سوراخ؛ در متن گوشه و بخش
دستگیر: یاریدهنده
فضای فکری: محیط اندیشه و فرهنگ
نظیر: مانند و شبیه
حجره: اتاق کوچک
ادراک: فهم و دریافت
مینمود: بیان و توضیح میکرد
خصوصیّت: ویژگی
احدی: کسی، هیچکس
در عین حال: با وجود این و همزمان
چاپ سنگی: شیوۀ قدیمی چاپ کتاب و تصویر
ناشیانه: غیرحرفهای و تازهکارانه
گویا: روشن و بیانگر
لبریز: کاملاً پُر
سراچه: خانۀ کوچک
آماس: ورم و تورم
آماس کردن: متورم شدن؛ در متن گسترش یافتن و پُر شدن
فوران: جوشیدن و با شدت بیرون زدن
تخیّل: نیروی خیالپردازی
قوز کردن: خم کردن پشت
فرط: شدت و بسیاری
لکّه دویدن: آهسته و نامتعادل دویدن
خُل: دیوانه و کمعقل
میپنداشتند: تصور میکردند
خوشوقت: خوشحال و خرسند
کلام: سخن
حوصله: صبر و شکیبایی
پالیز: باغ، جالیز و کشتزار
چریدن: چرا کردن
دامنه: گستره و وسعت
وسعت: گستردگی
مانع: بازدارنده
برخورداری: بهرهمندی
گشتوگذار: گردش
تقلید: پیروی از شیوۀ دیگری
سبک: شیوۀ بیان و نگارش
مسجّع: آهنگین و دارای سجع
سوق داد: هدایت و متمایل کرد
انشا: نوشته و نوشتار
از لحاظ: از نظر
آغوز: نخستین شیر مادر پس از زایمان که بسیار مقوی است
طفل: کودک
عضله: ماهیچه
استخوانبندی: ساختار استخوانهای بدن
پرتوقّع: دارای انتظار و معیار بالا
سکّو: جای بلند و برآمده
مربّی: آموزگار و پرورشدهنده
کارآزموده: باتجربه و ماهر
کورمال کورمال: آهسته و با احتیاط، بدون شناخت کامل راه
جرئت: جسارت
سرِخود: بدون راهنما و به ابتکار خود
رهنورد: مسافر و پیمایندۀ راه
تنهاوش: تنها و به تنهایی
حرص: طمع و میل شدید
اَر: اگر
شربت: نوشیدنی
مگیر: عیب مگیر و سرزنش نکن
استسقا: بیماریای که فرد مبتلا به آن تشنگی فراوان دارد
خلاصه درس نهم ذوق لطیف فارسی یازدهم
درس «ذوق لطیف» بخشی از خاطرات کودکی محمدعلی اسلامی ندوشن است. خالۀ نویسنده زنی تنها، سادهزیست، مؤمن و دارای ذوق ادبی بود. او با وجود سواد رسمی اندک، کلیات سعدی را میخواند و قصهها و شعرهای آن را برای نویسنده توضیح میداد.
این سعدیخوانیها سبب شد نویسنده از همان کودکی با ادبیات فارسی، تخیل، قصه و نثر آهنگین آشنا شود. تصاویر کلیات سعدی ذهن او را سرشار از خیال میکرد و گلستان نیز او را به تقلید از نثر مسجّع سوق داد.
اسلامی ندوشن سعدی را برای رشد ذوق ادبی خود به «شیر آغوز برای طفل» تشبیه میکند؛ یعنی آثار سعدی بنیان و پایۀ ذوق ادبی او را شکل دادند.





