مطالب درسی

معنی درس دوازدهم رستم و اشکبوس فارسی دهم؛ آرایه‌های ادبی و زبانی

معنی شعر رستم و اشکبوس درس دوازدهم فارسی دهم صفحه ۹۷ تا ۱۰۰، همراه با معنی واژگان، آرایه‌های ادبی و نکات زبانی و فکری.

در این مطلب معنی درس دوازدهم رستم و اشکبوس فارسی دهم را بیت به بیت می‌خوانید. برای هر بیت، علاوه بر معنی روان شعر رستم و اشکبوس، معنی واژه‌های دشوار، آرایه‌های ادبی، نکات زبانی و دستوری، تعداد جمله‌ها و مفهوم مهم بیت را نیز بررسی کرده‌ایم تا تمام نکات درس ۱۲ فارسی دهم را یکجا در اختیار داشته باشید.

📘 شناسنامه درس:
نام درس: رستم و اشکبوس
درس: دوازدهم فارسی دهم
اثر: شاهنامه
سراینده: حکیم ابوالقاسم فردوسی
قالب: مثنوی
نوع ادبی: حماسی
موضوع: نبرد رستم و اشکبوس و نمایش دلاوری، اعتمادبه‌نفس، زبان‌آوری و قدرت رستم

خلاصه داستان رستم و اشکبوس

داستان از نبرد سپاه ایران و توران آغاز می‌شود. اشکبوس، پهلوان سپاه توران، به میدان می‌آید و مبارز می‌طلبد. ابتدا رهّام از سپاه ایران با او می‌جنگد؛ اما از ادامۀ نبرد درمانده می‌شود و عقب‌نشینی می‌کند. طوس قصد ورود به میدان را دارد، ولی رستم مانع او می‌شود و تصمیم می‌گیرد خود، آن هم پیاده، با اشکبوس بجنگد.

اشکبوس ابتدا رستم پیاده را مسخره می‌کند؛ اما رستم با پاسخ‌های طنزآمیز و اعتمادبه‌نفس فراوان او را تحقیر می‌کند. سپس با تیر، اسب اشکبوس را از پای درمی‌آورد و سرانجام با تیری دیگر خود اشکبوس را نیز می‌کشد.

معنی شعر رستم و اشکبوس درس دوازدهم فارسی دهم

۱- خروش سواران و اسپان ز دشت
ز بهرام و کیوان همی برگذشت
✓ معنی: فریاد جنگجویان و شیهۀ اسب‌ها از میدان نبرد چنان بلند بود که گویی از سیارۀ بهرام و کیوان نیز فراتر می‌رفت.

واژه‌ها: خروش: فریاد؛ اسپان: اسبان؛ بهرام: مریخ؛ کیوان: زحل؛ همی برگذشت: می‌گذشت، فراتر می‌رفت.

آرایه‌ها: اغراق در رسیدن صدای نبرد به بهرام و کیوان؛ بهرام / کیوان: مراعات نظیر؛ سواران / اسپان: تناسب؛ واج‌آرایی «ا» و «ش».

قافیه: دشت / برگذشت
تعداد جمله‌ها: یک جمله

💡 مفهوم: شدت و هیاهوی بسیار زیاد میدان جنگ.
۲- همه تیغ و ساعد ز خون بود لعل
خروشان دل خاک در زیر نعل
✓ معنی: شمشیرها و دست جنگجویان از خون به رنگ سرخ لعل درآمده بود و زمین زیر سم اسب‌ها گویی فریاد و ناله می‌کرد.

واژه‌ها: تیغ: شمشیر؛ ساعد: بخش میان مچ و آرنج؛ لعل: سنگ قیمتی سرخ‌رنگ؛ نعل: آهن زیر سم اسب.

آرایه‌ها: تیغ و ساعد … لعل: تشبیه؛ دل خاک: تشخیص و استعاره مکنیه؛ لعل / نعل: جناس ناقص؛ خروشان بودن خاک: تشخیص.

تعداد جمله‌ها: دو جمله؛ فعل «بود» در مصراع دوم حذف شده است.

💡 مفهوم: خون‌ریزی فراوان و شدت نبرد.
۳- نماند ایچ با روی خورشید رنگ
به جوش آمده خاک بر کوه و سنگ
✓ معنی: شدت جنگ چنان زیاد بود که گویی حتی رنگ از چهرۀ خورشید پریده بود و خاک میدان بر اثر تاخت‌وتاز جنگجویان بر کوه و سنگ به جوش آمده بود.

واژه‌ها: ایچ: هیچ؛ به جوش آمده: به حرکت و آشوب درآمده.

آرایه‌ها: روی خورشید: تشخیص؛ رنگ از روی خورشید پریدن: کنایه از ترسیدن همراه با تشخیص و اغراق؛ به جوش آمدن خاک: استعاره و اغراق؛ کوه / سنگ / خاک: مراعات نظیر.

تعداد جمله‌ها: دو جمله

۴- به لشکر چنین گفت کاموس گرد
که گر آسمان را بباید سپرد
✓ معنی: کاموس پهلوان به سپاهیان خود گفت: اگر برای پیروزی در این جنگ لازم باشد حتی آسمان را نیز درمی‌نوردیم…

واژه‌ها: کاموس: یکی از پهلوانان سپاه توران؛ گُرد: پهلوان و دلیر؛ سپردن: پیمودن و طی کردن.

آرایه‌ها: آسمان را سپردن: کنایه و اغراق از انجام کاری بسیار دشوار.

⭐ موقوف‌المعانی: معنای این بیت با بیت بعد کامل می‌شود.
۵- همه تیغ و گرز و کمند آورید
به ایرانیان تنگ و بند آورید
✓ معنی: تمام شمشیرها، گرزها و کمندها را بیاورید و ایرانیان را در تنگنا قرار دهید و اسیر کنید.

واژه‌ها: تیغ: شمشیر؛ گرز: سلاحی سنگین؛ کمند: طناب مخصوص گرفتار کردن دشمن؛ بند: ریسمان و زنجیر.

آرایه‌ها: تیغ / گرز / کمند: مراعات نظیر؛ تنگ آوردن: کنایه از در تنگنا قرار دادن؛ بند آوردن: کنایه از اسیر کردن.

قافیه: کمند / بند
ردیف: آورید

۶- دلیری کجا نام او اشکبوس
همی برخروشید بر سان کوس
✓ معنی: پهلوان دلیری به نام اشکبوس مانند طبل بزرگ جنگی فریاد می‌کشید.

واژه‌ها: کجا: که؛ برخروشید: فریاد کشید؛ برسان: مانند؛ کوس: طبل بزرگ جنگی.

آرایه‌ها: اشکبوس به کوس تشبیه شده است؛ مشبّه: اشکبوس؛ ادات: برسان؛ مشبّه‌به: کوس؛ وجه شبه: فریاد و خروش.

۷- بیامد که جوید ز ایران نبرد
سر هم‌نبرد اندر آرد به گرد
✓ معنی: اشکبوس به میدان آمد تا از سپاه ایران حریفی برای جنگ پیدا کند و او را شکست دهد و بر خاک بیفکند.

واژه‌ها: هم‌نبرد: حریف و هماورد؛ گرد: خاک؛ اندر: در.

آرایه‌ها: ایران: مجاز از سپاه ایران؛ سر هم‌نبرد به گرد آوردن: کنایه از شکست دادن و بر خاک افکندن؛ واج‌آرایی «ر».

نبرد رهّام و اشکبوس

۸- بشد تیز رهّام با خود و گبر
همی گرد رزم اندر آمد به ابر
✓ معنی: رهّام با کلاهخود و زره به سرعت به میدان رفت و شدت نبرد چنان بود که گردوخاک میدان تا آسمان بالا رفت.

واژه‌ها: بشد: رفت؛ تیز: سریع؛ خود: کلاهخود؛ گبر: زره و جامۀ جنگی؛ رزم: جنگ.

آرایه‌ها: گرد رزم به ابر رسیدن: اغراق و کنایه از شدت نبرد؛ خود / گبر / رزم: مراعات نظیر؛ گبر / ابر: جناس ناقص.

۹- برآویخت رهّام با اشکبوس
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
✓ معنی: رهّام با اشکبوس درگیر شد و از هر دو سپاه صدای شیپور و طبل جنگ بلند شد.

واژه‌ها: برآویخت: درگیر شد، جنگید؛ سپه: سپاه؛ بوق: شیپور؛ کوس: طبل جنگ.

آرایه‌ها: بوق / کوس: مراعات نظیر.

۱۰- به گرز گران دست برد اشکبوس
زمین آهنین شد سپهر آبنوس
✓ معنی: اشکبوس دست به گرز سنگین خود برد؛ میدان از جنگجویان و ابزارهای آهنین پر شد و آسمان نیز از گردوخاک نبرد تیره و سیاه گردید.

واژه‌ها: گران: سنگین؛ سپهر: آسمان؛ آبنوس: چوبی بسیار سیاه.

آرایه‌ها: زمین / سپهر: تضاد و مراعات نظیر؛ سپهر آبنوس شد: تشبیه فشرده؛ کل بیت دارای اغراق حماسی است.

۱۱- برآهیخت رهّام گرز گران
غمی شد ز پیکار دست سران
✓ معنی: رهّام نیز گرز سنگین خود را بالا برد و نبرد آن‌قدر سخت و طولانی شد که دست پهلوانان از جنگ خسته و ناتوان گردید.

واژه‌ها: برآهیخت: بیرون کشید و بالا برد؛ غمی شد: خسته و ناتوان شد؛ پیکار: جنگ؛ سران: پهلوانان و سرداران.

۱۲- چو رهّام گشت از کشانی ستوه
بپیچید زو روی و شد سوی کوه
✓ معنی: وقتی رهّام از جنگ با اشکبوس درمانده و خسته شد، از او روی گرداند و به سوی کوه عقب‌نشینی کرد.

واژه‌ها: کشانی: اشکبوس؛ ستوه: خسته، درمانده؛ زو: از او.

آرایه‌ها: روی پیچیدن: کنایه از روی گرداندن و عقب‌نشینی؛ ستوه / کوه: قافیه.

ورود رستم به میدان

۱۳- ز قلب سپه اندر آشفت توس
بزد اسب کاید بر اشکبوس
✓ معنی: طوس که در مرکز سپاه ایران بود، از عقب‌نشینی رهّام خشمگین شد و اسب خود را به حرکت درآورد تا به جنگ اشکبوس برود.

واژه‌ها: قلب سپه: مرکز سپاه؛ اندر آشفت: خشمگین شد؛ کاید: که آید.

۱۴- تهمتن برآشفت و با توس گفت
که رهّام را جام باده‌ست جفت
✓ معنی: رستم خشمگین شد و به طوس گفت: رهّام بیشتر مرد بزم و می‌گساری است تا میدان جنگ.

واژه‌ها: تهمتن: لقب رستم، به معنی نیرومند و درشت‌اندام؛ باده: شراب؛ جفت: همراه و همنشین.

نکته زبانی: «رهّام را جام باده جفت است» دارای فک اضافه است؛ یعنی «جام بادۀ رهّام».

۱۵- تو قلب سپه را به آیین بدار
من اکنون پیاده کنم کارزار
✓ معنی: تو مرکز سپاه را منظم و استوار نگه دار؛ من اکنون پیاده به میدان می‌روم و با اشکبوس می‌جنگم.

واژه‌ها: به آیین: منظم و سامان‌یافته؛ کارزار: جنگ.

۱۶- کمان به زه را به بازو فکند
به بند کمر بر، بزد تیر چند
✓ معنی: رستم کمان آماده را بر بازوی خود انداخت و چند تیر نیز به کمربند خود بست.

واژه‌ها: زه: چلۀ کمان؛ کمان به زه: کمان آماده.

نکته زبانی: در «به بند کمر بر» دو حرف اضافه برای یک متمم آمده که از ویژگی‌های زبان کهن و سبک خراسانی است.

آرایه‌ها: کمان / زه / تیر: مراعات نظیر؛ بازو / کمر: مراعات نظیر.

گفت‌وگوی رستم و اشکبوس

۱۷- خروشید کای مرد رزم‌آزمای
هماوردت آمد مشو باز جای
✓ معنی: رستم فریاد زد: ای جنگجوی آزموده! حریف تو آمد؛ فرار نکن و در میدان بمان.

واژه‌ها: رزم‌آزما: جنگجو؛ هماورد: حریف؛ مشو باز جای: بازنگرد، فرار نکن.

آرایه: مشو باز جای: کنایه از فرار نکردن.

۱۸- کشانی بخندید و خیره بماند
عنان را گران کرد و او را بخواند
✓ معنی: اشکبوس خندید و با شگفتی ایستاد؛ افسار اسب را کشید و رستم را صدا زد.

واژه‌ها: کشانی: اشکبوس؛ خیره: متعجب و شگفت‌زده؛ عنان: افسار.

آرایه: عنان را گران کردن: کنایه از متوقف کردن اسب.

۱۹- بدو گفت خندان که نام تو چیست
تن بی‌سرت را که خواهد گریست؟
✓ معنی: اشکبوس با خنده به رستم گفت: نام تو چیست؟ وقتی تو را بکشم و سرت را از تنت جدا کنم، چه کسی برایت گریه خواهد کرد؟

آرایه‌ها: تن / سر: مراعات نظیر؛ مصراع دوم نوعی تهدید و تحقیر حماسی است.

۲۰- تهمتن چنین داد پاسخ که نام
چه پرسی کزین پس نبینی تو کام
✓ معنی: رستم پاسخ داد: چرا نام مرا می‌پرسی؟ تو به‌زودی کشته می‌شوی و دیگر به آرزویت نخواهی رسید.

واژه‌ها: کام: آرزو و مراد؛ کزین پس: که از این پس.

آرایه‌ها: چه پرسی؟: پرسش انکاری؛ نام / کام: جناس ناقص؛ کام: مجاز از آرزو و مراد.

۲۱- مرا مادرم نام مرگ تو کرد
زمانه مرا پتک ترگ تو کرد
✓ معنی: رستم با طنز می‌گوید: مادرم نام مرا «مرگ تو» گذاشته و روزگار نیز مرا مانند پتکی ساخته است که کلاهخود و سر تو را درهم خواهد شکست.

واژه‌ها: پتک: چکش بزرگ آهنین؛ ترگ: کلاهخود؛ زمانه: روزگار.

آرایه‌ها: مرگ / ترگ: جناس ناقص؛ زمانه … کرد: تشخیص؛ مرا پتک ترگ تو کرد: تشبیه؛ کل بیت دارای طنز و رجزخوانی است.

نکته زبانی: «مرا مادرم نام مرگ تو کرد» یعنی «مادرم نام مرا مرگ تو کرد» و نمونه‌ای از فک اضافه است.

۲۲- کشانی بدو گفت بی‌بارگی
به کشتن دهی سر به یکبارگی
✓ معنی: اشکبوس به رستم گفت: بدون اسب به میدان آمده‌ای و با این کار خیلی زود خودت را به کشتن می‌دهی.

واژه‌ها: بارگی: اسب؛ یکبارگی: یکباره و ناگهان.

۲۳- تهمتن چنین داد پاسخ بدوی
که ای بیهده مرد پرخاشجوی
✓ معنی: رستم به او پاسخ داد: ای جنگجوی بیهوده‌گو و ستیزه‌جو…

واژه‌ها: بدو: به او؛ بیهده: بیهوده؛ پرخاشجوی: ستیزه‌جو و جنگجو.

⭐ موقوف‌المعانی: معنی این بیت در بیت بعد کامل می‌شود.
۲۴- پیاده ندیدی که جنگ آورد
سر سرکشان زیر سنگ آورد؟
✓ معنی: آیا ندیده‌ای که یک جنگجوی پیاده می‌تواند بجنگد و سرکشان و زورگویان را شکست دهد و نابود کند؟

آرایه‌ها: سر سرکشان زیر سنگ آوردن: کنایه از شکست دادن و کشتن؛ جنگ / سنگ: جناس ناقص؛ واج‌آرایی «س».

💡 نکته: هدف رستم از این پرسش گرفتن پاسخ واقعی نیست؛ او با لحنی حماسی توانایی جنگجوی پیاده را به اشکبوس یادآوری می‌کند و او را تحقیر می‌کند.
۲۵- هم اکنون تو را ای نبرده سوار
پیاده بیاموزمت کارزار
✓ معنی: ای جنگجوی سواره! همین حالا من که پیاده‌ام، شیوۀ جنگیدن را به تو خواهم آموخت.

واژه‌ها: نبرده: جنگجو و دلیر؛ کارزار: جنگ.

💡 مفهوم: رجزخوانی، اعتمادبه‌نفس رستم و تحقیر اشکبوس.
۲۶- پیاده مرا زان فرستاده توس
که تا اسب بستانم از اشکبوس
✓ معنی: رستم با طنز می‌گوید: طوس مرا عمداً پیاده فرستاده تا اسب تو را از تو بگیرم.
⭐ آرایه و مفهوم: این بیت دارای طنز و رجزخوانی است و رستم با آن اشکبوس را تحقیر می‌کند.
۲۷- کشانی بدو گفت با تو سلیح
نبینم همی جز فسوس و مزیح
✓ معنی: اشکبوس گفت: من سلاحی همراه تو نمی‌بینم؛ گویی تنها سلاح تو مسخره کردن و شوخی است.

واژه‌ها: سلیح: صورت دگرگون‌شدۀ «سلاح»، جنگ‌افزار؛ فسوس: مسخره کردن؛ مزیح: صورت دگرگون‌شدۀ «مزاح»، شوخی.

۲۸- بدو گفت رستم که تیر و کمان
ببین تا هم اکنون سرآری زمان
✓ معنی: رستم گفت: تیر و کمان مرا ببین؛ همین‌ها کافی‌اند تا همین حالا عمرت را به پایان برسانم.

آرایه‌ها: تیر / کمان: مراعات نظیر؛ سرآوردن زمان: کنایه از پایان یافتن عمر و مردن؛ کمان / زمان: جناس ناقص.

کشته شدن اسب اشکبوس

۲۹- چو نازش به اسب گران‌مایه دید
کمان را به زه کرد و اندر کشید
✓ معنی: وقتی رستم فهمید اشکبوس به اسب ارزشمند خود می‌نازد، کمان را آماده کرد و زه آن را کشید.

واژه‌ها: ناز: فخر و افتخار؛ گران‌مایه: ارزشمند؛ به زه کرد: آماده تیراندازی کرد.

۳۰- یکی تیر زد بر بر اسب اوی
که اسب اندر آمد ز بالا به روی
✓ معنی: رستم تیری به پهلوی اسب اشکبوس زد و اسب با سر بر زمین افتاد.

نکته زبانی و ادبی: در «بر بر اسب»، برِ اول حرف اضافه و برِ دوم به معنی پهلو است؛ بنابراین میان آنها جناس تام وجود دارد.

۳۱- بخندید رستم به آواز گفت
که بنشین به پیش گران‌مایه جفت
✓ معنی: رستم خندید و با صدای بلند به اشکبوس گفت: حالا کنار یار ارزشمندت، یعنی اسبت، بنشین!

آرایه‌ها: بیت دارای طنز و تمسخر است؛ جفت: با لحنی طنزآمیز به اسب اشکبوس اشاره دارد.

۳۲- سزد گر بداری سرش در کنار
زمانی برآسایی از کارزار
✓ معنی: شایسته است سر اسبت را در آغوش بگیری و کمی از جنگ دست بکشی و استراحت کنی.

واژه‌ها: سزد: شایسته است؛ کنار: آغوش؛ برآسایی: آسوده شوی؛ کارزار: جنگ.

💡 مفهوم: ادامۀ طنز و تحقیر اشکبوس توسط رستم.

پایان نبرد رستم و اشکبوس

۳۳- کمان را به زه کرد زود اشکبوس
تنی لرز لرزان و رخ سندروس
✓ معنی: اشکبوس با بدنی لرزان و چهره‌ای زرد از ترس، با شتاب کمان خود را آماده تیراندازی کرد…

واژه‌ها: سندروس: صمغی زردرنگ؛ به زه کرد: کمان را آماده کرد.

آرایه‌ها: رخ سندروس: تشبیه فشرده؛ چهره اشکبوس از ترس به زردی سندروس تشبیه شده است؛ تن / رخ: مراعات نظیر؛ لرز لرزان: تأکید بر شدت ترس.

⭐ پیوستگی معنایی: معنای بیت ۳۳ در بیت بعد ادامه پیدا می‌کند؛ اشکبوس کمان را آماده می‌کند و سپس به سوی رستم تیر می‌بارد.
۳۴- به رستم بر آنگه ببارید تیر
تهمتن بدو گفت بر خیره خیر
✓ معنی: سپس اشکبوس تیرهای فراوانی به سوی رستم پرتاب کرد و رستم به او گفت: چرا بیهوده…

واژه‌ها: تهمتن: رستم؛ خیره‌خیر: بیهوده.

نکته زبانی: در «به رستم بر» دو حرف اضافه برای یک متمم به کار رفته است.

۳۵- همی رنجه داری تن خویش را
دو بازوی و جان بداندیش را
✓ معنی: چرا بیهوده بدن، بازوها و جان بدخواه خودت را خسته و آزرده می‌کنی؟

واژه‌ها: رنجه داری: می‌آزاری و خسته می‌کنی؛ بداندیش: بدخواه و دشمن.

نکته زبانی: فعل «رنجه داری» برای اجزای مصراع دوم نیز به قرینۀ لفظی حذف شده است.

⭐ ارتباط معنایی: بیت ۳۵ در حقیقت ادامۀ سخن رستم در بیت ۳۴ است: «بر خیره خیر، همی رنجه داری…»؛ پس هنگام معنی کردن، این دو بیت را باید در پیوند با یکدیگر دید.
۳۶- تهمتن به بند کمر برد چنگ
گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ
✓ معنی: رستم دست به تیردان بسته‌شده به کمرش برد و یک تیر محکم از چوب خدنگ انتخاب کرد.

واژه‌ها: گزین کرد: انتخاب کرد؛ چوبه: واحد شمارش تیر؛ خدنگ: چوبی سخت و مناسب ساخت تیر و نیزه.

۳۷- یکی تیر الماس‌پیکان چو آب
نهاده بر او چار پرّ عقاب
✓ معنی: تیری انتخاب کرد که پیکانی سخت و درخشان مانند الماس داشت و چهار پر عقاب نیز بر آن نصب شده بود.

واژه‌ها: پیکان: نوک فلزی تیر؛ چار: چهار.

آرایه‌ها: الماس‌پیکان: تشبیه فشرده؛ چو آب: تشبیه؛ تیر / پیکان / پر: مراعات نظیر.

۳۸- کمان را بمالید رستم به چنگ
به شست اندر آورده تیر خدنگ
✓ معنی: رستم کمان را در دست گرفت و تیر خدنگ را در شست کمان قرار داد و برای تیراندازی آماده شد.

واژه‌ها: چنگ: دست؛ شست: حلقه یا انگشت‌دانۀ مخصوص تیراندازی؛ خدنگ: تیر ساخته‌شده از چوب سخت خدنگ.

آرایه: کمان / شست / تیر: مراعات نظیر.

۳۹- بزد بر بر و سینۀ اشکبوس
سپهر آن زمان دست او داد بوس
✓ معنی: رستم تیر را به پهلو و سینۀ اشکبوس زد و قدرت و مهارت او چنان شگفت‌انگیز بود که گویی آسمان نیز دست او را به تحسین بوسید.

واژه‌ها: بر: پهلو؛ سپهر: آسمان.

آرایه‌ها: سپهر دست او داد بوس: تشخیص؛ بر / بر: جناس تام؛ کل بیت دارای اغراق حماسی است.

💡 مفهوم: نمایش قدرت فوق‌العاده و مهارت رستم در تیراندازی.
۴۰- کشانی هم اندر زمان جان بداد
چنان شد که گفتی ز مادر نزاد
✓ معنی: اشکبوس همان لحظه جان داد و چنان نابود شد که گویی هرگز از مادر زاده نشده بود.

واژه‌ها: هم اندر زمان: همان لحظه، بی‌درنگ؛ گفتی: گویی؛ نزاد: زاده نشد.

آرایه‌ها: جان دادن: کنایه از مردن؛ «چنان شد که گفتی ز مادر نزاد» دارای اغراق است.

💡 مفهوم: پیروزی کامل رستم و شکست و مرگ اشکبوس.

شخصیت های داستان رستم و اشکبوس

کیخسرو: پادشاه ایران
افراسیاب: پادشاه توران
طوس: فرماندۀ سپاه ایران
کاموس: از پهلوانان سپاه توران
رهّام: پهلوان ایرانی که ابتدا با اشکبوس می‌جنگد
رستم: جهان‌پهلوان ایران و قهرمان اصلی داستان
اشکبوس: پهلوان سپاه توران و حریف رستم

ویژگی های حماسی درس رستم و اشکبوس

دلاوری و پهلوانی: رستم پیاده به نبرد پهلوان سواره می‌رود.

اغراق: رسیدن صدای نبرد به بهرام و کیوان و بوسیدن دست رستم توسط آسمان نمونه‌هایی از اغراق حماسی‌اند.

رجزخوانی: گفت‌وگوی رستم و اشکبوس سرشار از تهدید، طنز و نمایش اعتمادبه‌نفس است.

فضای رزمی: واژه‌هایی مانند تیغ، گرز، کمند، کمان، تیر، پیکان، سپاه و کارزار فضای حماسی شعر را تقویت کرده‌اند.

پیروزی قهرمان ملی: رستم در پایان با مهارت و قدرت اشکبوس را شکست می‌دهد.

مهم ترین آرایه های درس رستم و اشکبوس

دل خاک: تشخیص و استعاره مکنیه
روی خورشید: تشخیص
آسمان را سپردن: اغراق
اشکبوس برسان کوس: تشبیه
سر هم‌نبرد به گرد آوردن: کنایه از شکست دادن
سپهر آبنوس شد: تشبیه فشرده
عنان را گران کردن: کنایه از نگه داشتن اسب
مرا مادرم نام مرگ تو کرد: طنز و رجزخوانی
سر سرکشان زیر سنگ آوردن: کنایه از کشتن و شکست دادن
سرآوردن زمان: کنایه از مردن
رخ سندروس: تشبیه فشرده
سپهر دست او داد بوس: تشخیص و اغراق
جان دادن: کنایه از مردن

مفهوم و پیام درس رستم و اشکبوس

این داستان علاوه بر نمایش قدرت جسمانی رستم، بر شجاعت، اعتمادبه‌نفس، حضور ذهن و زبان‌آوری او تأکید دارد. رستم پیش از آنکه اشکبوس را با تیر شکست دهد، در گفت‌وگوی میان دو پهلوان نیز با طنز و رجزخوانی بر او برتری پیدا می‌کند.

⭐ پیام‌های مهم:
شجاعت و اعتمادبه‌نفس در رویارویی با دشمن؛
برتری خرد و مهارت در کنار نیروی جسمانی؛
دفاع از میهن؛
نترسیدن از ظاهر و تجهیزات دشمن؛
نقش زبان‌آوری و حضور ذهن در شخصیت پهلوان حماسی.

نکات مهم امتحانی درس دوازدهم رستم و اشکبوس

⭐ سراینده: فردوسی
⭐ اثر: شاهنامه
⭐ قالب: مثنوی
⭐ نوع ادبی: حماسی
⭐ تهمتن: لقب رستم
⭐ هماورد: حریف
⭐ بارگی: اسب
⭐ ترگ: کلاهخود
⭐ کارزار: جنگ
⭐ خدنگ: چوب سختی که از آن تیر می‌ساختند
⭐ ویژگی برجستۀ گفت‌وگوی رستم و اشکبوس: طنز و رجزخوانی
⭐ پایان داستان: کشته شدن اشکبوس با تیر رستم
مطالب پیشنهادی:
5/5 - (1 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا