معنی درس دوازدهم رستم و اشکبوس فارسی دهم؛ آرایههای ادبی و زبانی
معنی شعر رستم و اشکبوس درس دوازدهم فارسی دهم صفحه ۹۷ تا ۱۰۰، همراه با معنی واژگان، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری.
در این مطلب معنی درس دوازدهم رستم و اشکبوس فارسی دهم را بیت به بیت میخوانید. برای هر بیت، علاوه بر معنی روان شعر رستم و اشکبوس، معنی واژههای دشوار، آرایههای ادبی، نکات زبانی و دستوری، تعداد جملهها و مفهوم مهم بیت را نیز بررسی کردهایم تا تمام نکات درس ۱۲ فارسی دهم را یکجا در اختیار داشته باشید.
نام درس: رستم و اشکبوس
درس: دوازدهم فارسی دهم
اثر: شاهنامه
سراینده: حکیم ابوالقاسم فردوسی
قالب: مثنوی
نوع ادبی: حماسی
موضوع: نبرد رستم و اشکبوس و نمایش دلاوری، اعتمادبهنفس، زبانآوری و قدرت رستم
خلاصه داستان رستم و اشکبوس
داستان از نبرد سپاه ایران و توران آغاز میشود. اشکبوس، پهلوان سپاه توران، به میدان میآید و مبارز میطلبد. ابتدا رهّام از سپاه ایران با او میجنگد؛ اما از ادامۀ نبرد درمانده میشود و عقبنشینی میکند. طوس قصد ورود به میدان را دارد، ولی رستم مانع او میشود و تصمیم میگیرد خود، آن هم پیاده، با اشکبوس بجنگد.
اشکبوس ابتدا رستم پیاده را مسخره میکند؛ اما رستم با پاسخهای طنزآمیز و اعتمادبهنفس فراوان او را تحقیر میکند. سپس با تیر، اسب اشکبوس را از پای درمیآورد و سرانجام با تیری دیگر خود اشکبوس را نیز میکشد.
معنی شعر رستم و اشکبوس درس دوازدهم فارسی دهم
ز بهرام و کیوان همی برگذشت
واژهها: خروش: فریاد؛ اسپان: اسبان؛ بهرام: مریخ؛ کیوان: زحل؛ همی برگذشت: میگذشت، فراتر میرفت.
آرایهها: اغراق در رسیدن صدای نبرد به بهرام و کیوان؛ بهرام / کیوان: مراعات نظیر؛ سواران / اسپان: تناسب؛ واجآرایی «ا» و «ش».
قافیه: دشت / برگذشت
تعداد جملهها: یک جمله
خروشان دل خاک در زیر نعل
واژهها: تیغ: شمشیر؛ ساعد: بخش میان مچ و آرنج؛ لعل: سنگ قیمتی سرخرنگ؛ نعل: آهن زیر سم اسب.
آرایهها: تیغ و ساعد … لعل: تشبیه؛ دل خاک: تشخیص و استعاره مکنیه؛ لعل / نعل: جناس ناقص؛ خروشان بودن خاک: تشخیص.
تعداد جملهها: دو جمله؛ فعل «بود» در مصراع دوم حذف شده است.
به جوش آمده خاک بر کوه و سنگ
واژهها: ایچ: هیچ؛ به جوش آمده: به حرکت و آشوب درآمده.
آرایهها: روی خورشید: تشخیص؛ رنگ از روی خورشید پریدن: کنایه از ترسیدن همراه با تشخیص و اغراق؛ به جوش آمدن خاک: استعاره و اغراق؛ کوه / سنگ / خاک: مراعات نظیر.
تعداد جملهها: دو جمله
که گر آسمان را بباید سپرد
واژهها: کاموس: یکی از پهلوانان سپاه توران؛ گُرد: پهلوان و دلیر؛ سپردن: پیمودن و طی کردن.
آرایهها: آسمان را سپردن: کنایه و اغراق از انجام کاری بسیار دشوار.
به ایرانیان تنگ و بند آورید
واژهها: تیغ: شمشیر؛ گرز: سلاحی سنگین؛ کمند: طناب مخصوص گرفتار کردن دشمن؛ بند: ریسمان و زنجیر.
آرایهها: تیغ / گرز / کمند: مراعات نظیر؛ تنگ آوردن: کنایه از در تنگنا قرار دادن؛ بند آوردن: کنایه از اسیر کردن.
قافیه: کمند / بند
ردیف: آورید
همی برخروشید بر سان کوس
واژهها: کجا: که؛ برخروشید: فریاد کشید؛ برسان: مانند؛ کوس: طبل بزرگ جنگی.
آرایهها: اشکبوس به کوس تشبیه شده است؛ مشبّه: اشکبوس؛ ادات: برسان؛ مشبّهبه: کوس؛ وجه شبه: فریاد و خروش.
سر همنبرد اندر آرد به گرد
واژهها: همنبرد: حریف و هماورد؛ گرد: خاک؛ اندر: در.
آرایهها: ایران: مجاز از سپاه ایران؛ سر همنبرد به گرد آوردن: کنایه از شکست دادن و بر خاک افکندن؛ واجآرایی «ر».
نبرد رهّام و اشکبوس
همی گرد رزم اندر آمد به ابر
واژهها: بشد: رفت؛ تیز: سریع؛ خود: کلاهخود؛ گبر: زره و جامۀ جنگی؛ رزم: جنگ.
آرایهها: گرد رزم به ابر رسیدن: اغراق و کنایه از شدت نبرد؛ خود / گبر / رزم: مراعات نظیر؛ گبر / ابر: جناس ناقص.
برآمد ز هر دو سپه بوق و کوس
واژهها: برآویخت: درگیر شد، جنگید؛ سپه: سپاه؛ بوق: شیپور؛ کوس: طبل جنگ.
آرایهها: بوق / کوس: مراعات نظیر.
زمین آهنین شد سپهر آبنوس
واژهها: گران: سنگین؛ سپهر: آسمان؛ آبنوس: چوبی بسیار سیاه.
آرایهها: زمین / سپهر: تضاد و مراعات نظیر؛ سپهر آبنوس شد: تشبیه فشرده؛ کل بیت دارای اغراق حماسی است.
غمی شد ز پیکار دست سران
واژهها: برآهیخت: بیرون کشید و بالا برد؛ غمی شد: خسته و ناتوان شد؛ پیکار: جنگ؛ سران: پهلوانان و سرداران.
بپیچید زو روی و شد سوی کوه
واژهها: کشانی: اشکبوس؛ ستوه: خسته، درمانده؛ زو: از او.
آرایهها: روی پیچیدن: کنایه از روی گرداندن و عقبنشینی؛ ستوه / کوه: قافیه.
ورود رستم به میدان
بزد اسب کاید بر اشکبوس
واژهها: قلب سپه: مرکز سپاه؛ اندر آشفت: خشمگین شد؛ کاید: که آید.
که رهّام را جام بادهست جفت
واژهها: تهمتن: لقب رستم، به معنی نیرومند و درشتاندام؛ باده: شراب؛ جفت: همراه و همنشین.
نکته زبانی: «رهّام را جام باده جفت است» دارای فک اضافه است؛ یعنی «جام بادۀ رهّام».
من اکنون پیاده کنم کارزار
واژهها: به آیین: منظم و سامانیافته؛ کارزار: جنگ.
به بند کمر بر، بزد تیر چند
واژهها: زه: چلۀ کمان؛ کمان به زه: کمان آماده.
نکته زبانی: در «به بند کمر بر» دو حرف اضافه برای یک متمم آمده که از ویژگیهای زبان کهن و سبک خراسانی است.
آرایهها: کمان / زه / تیر: مراعات نظیر؛ بازو / کمر: مراعات نظیر.
گفتوگوی رستم و اشکبوس
هماوردت آمد مشو باز جای
واژهها: رزمآزما: جنگجو؛ هماورد: حریف؛ مشو باز جای: بازنگرد، فرار نکن.
آرایه: مشو باز جای: کنایه از فرار نکردن.
عنان را گران کرد و او را بخواند
واژهها: کشانی: اشکبوس؛ خیره: متعجب و شگفتزده؛ عنان: افسار.
آرایه: عنان را گران کردن: کنایه از متوقف کردن اسب.
تن بیسرت را که خواهد گریست؟
آرایهها: تن / سر: مراعات نظیر؛ مصراع دوم نوعی تهدید و تحقیر حماسی است.
چه پرسی کزین پس نبینی تو کام
واژهها: کام: آرزو و مراد؛ کزین پس: که از این پس.
آرایهها: چه پرسی؟: پرسش انکاری؛ نام / کام: جناس ناقص؛ کام: مجاز از آرزو و مراد.
زمانه مرا پتک ترگ تو کرد
واژهها: پتک: چکش بزرگ آهنین؛ ترگ: کلاهخود؛ زمانه: روزگار.
آرایهها: مرگ / ترگ: جناس ناقص؛ زمانه … کرد: تشخیص؛ مرا پتک ترگ تو کرد: تشبیه؛ کل بیت دارای طنز و رجزخوانی است.
نکته زبانی: «مرا مادرم نام مرگ تو کرد» یعنی «مادرم نام مرا مرگ تو کرد» و نمونهای از فک اضافه است.
به کشتن دهی سر به یکبارگی
واژهها: بارگی: اسب؛ یکبارگی: یکباره و ناگهان.
که ای بیهده مرد پرخاشجوی
واژهها: بدو: به او؛ بیهده: بیهوده؛ پرخاشجوی: ستیزهجو و جنگجو.
سر سرکشان زیر سنگ آورد؟
آرایهها: سر سرکشان زیر سنگ آوردن: کنایه از شکست دادن و کشتن؛ جنگ / سنگ: جناس ناقص؛ واجآرایی «س».
پیاده بیاموزمت کارزار
واژهها: نبرده: جنگجو و دلیر؛ کارزار: جنگ.
که تا اسب بستانم از اشکبوس
نبینم همی جز فسوس و مزیح
واژهها: سلیح: صورت دگرگونشدۀ «سلاح»، جنگافزار؛ فسوس: مسخره کردن؛ مزیح: صورت دگرگونشدۀ «مزاح»، شوخی.
ببین تا هم اکنون سرآری زمان
آرایهها: تیر / کمان: مراعات نظیر؛ سرآوردن زمان: کنایه از پایان یافتن عمر و مردن؛ کمان / زمان: جناس ناقص.
کشته شدن اسب اشکبوس
کمان را به زه کرد و اندر کشید
واژهها: ناز: فخر و افتخار؛ گرانمایه: ارزشمند؛ به زه کرد: آماده تیراندازی کرد.
که اسب اندر آمد ز بالا به روی
نکته زبانی و ادبی: در «بر بر اسب»، برِ اول حرف اضافه و برِ دوم به معنی پهلو است؛ بنابراین میان آنها جناس تام وجود دارد.
که بنشین به پیش گرانمایه جفت
آرایهها: بیت دارای طنز و تمسخر است؛ جفت: با لحنی طنزآمیز به اسب اشکبوس اشاره دارد.
زمانی برآسایی از کارزار
واژهها: سزد: شایسته است؛ کنار: آغوش؛ برآسایی: آسوده شوی؛ کارزار: جنگ.
پایان نبرد رستم و اشکبوس
تنی لرز لرزان و رخ سندروس
واژهها: سندروس: صمغی زردرنگ؛ به زه کرد: کمان را آماده کرد.
آرایهها: رخ سندروس: تشبیه فشرده؛ چهره اشکبوس از ترس به زردی سندروس تشبیه شده است؛ تن / رخ: مراعات نظیر؛ لرز لرزان: تأکید بر شدت ترس.
تهمتن بدو گفت بر خیره خیر
واژهها: تهمتن: رستم؛ خیرهخیر: بیهوده.
نکته زبانی: در «به رستم بر» دو حرف اضافه برای یک متمم به کار رفته است.
دو بازوی و جان بداندیش را
واژهها: رنجه داری: میآزاری و خسته میکنی؛ بداندیش: بدخواه و دشمن.
نکته زبانی: فعل «رنجه داری» برای اجزای مصراع دوم نیز به قرینۀ لفظی حذف شده است.
گزین کرد یک چوبه تیر خدنگ
واژهها: گزین کرد: انتخاب کرد؛ چوبه: واحد شمارش تیر؛ خدنگ: چوبی سخت و مناسب ساخت تیر و نیزه.
نهاده بر او چار پرّ عقاب
واژهها: پیکان: نوک فلزی تیر؛ چار: چهار.
آرایهها: الماسپیکان: تشبیه فشرده؛ چو آب: تشبیه؛ تیر / پیکان / پر: مراعات نظیر.
به شست اندر آورده تیر خدنگ
واژهها: چنگ: دست؛ شست: حلقه یا انگشتدانۀ مخصوص تیراندازی؛ خدنگ: تیر ساختهشده از چوب سخت خدنگ.
آرایه: کمان / شست / تیر: مراعات نظیر.
سپهر آن زمان دست او داد بوس
واژهها: بر: پهلو؛ سپهر: آسمان.
آرایهها: سپهر دست او داد بوس: تشخیص؛ بر / بر: جناس تام؛ کل بیت دارای اغراق حماسی است.
چنان شد که گفتی ز مادر نزاد
واژهها: هم اندر زمان: همان لحظه، بیدرنگ؛ گفتی: گویی؛ نزاد: زاده نشد.
آرایهها: جان دادن: کنایه از مردن؛ «چنان شد که گفتی ز مادر نزاد» دارای اغراق است.
شخصیت های داستان رستم و اشکبوس
افراسیاب: پادشاه توران
طوس: فرماندۀ سپاه ایران
کاموس: از پهلوانان سپاه توران
رهّام: پهلوان ایرانی که ابتدا با اشکبوس میجنگد
رستم: جهانپهلوان ایران و قهرمان اصلی داستان
اشکبوس: پهلوان سپاه توران و حریف رستم
ویژگی های حماسی درس رستم و اشکبوس
اغراق: رسیدن صدای نبرد به بهرام و کیوان و بوسیدن دست رستم توسط آسمان نمونههایی از اغراق حماسیاند.
رجزخوانی: گفتوگوی رستم و اشکبوس سرشار از تهدید، طنز و نمایش اعتمادبهنفس است.
فضای رزمی: واژههایی مانند تیغ، گرز، کمند، کمان، تیر، پیکان، سپاه و کارزار فضای حماسی شعر را تقویت کردهاند.
پیروزی قهرمان ملی: رستم در پایان با مهارت و قدرت اشکبوس را شکست میدهد.
مهم ترین آرایه های درس رستم و اشکبوس
روی خورشید: تشخیص
آسمان را سپردن: اغراق
اشکبوس برسان کوس: تشبیه
سر همنبرد به گرد آوردن: کنایه از شکست دادن
سپهر آبنوس شد: تشبیه فشرده
عنان را گران کردن: کنایه از نگه داشتن اسب
مرا مادرم نام مرگ تو کرد: طنز و رجزخوانی
سر سرکشان زیر سنگ آوردن: کنایه از کشتن و شکست دادن
سرآوردن زمان: کنایه از مردن
رخ سندروس: تشبیه فشرده
سپهر دست او داد بوس: تشخیص و اغراق
جان دادن: کنایه از مردن
مفهوم و پیام درس رستم و اشکبوس
این داستان علاوه بر نمایش قدرت جسمانی رستم، بر شجاعت، اعتمادبهنفس، حضور ذهن و زبانآوری او تأکید دارد. رستم پیش از آنکه اشکبوس را با تیر شکست دهد، در گفتوگوی میان دو پهلوان نیز با طنز و رجزخوانی بر او برتری پیدا میکند.
شجاعت و اعتمادبهنفس در رویارویی با دشمن؛
برتری خرد و مهارت در کنار نیروی جسمانی؛
دفاع از میهن؛
نترسیدن از ظاهر و تجهیزات دشمن؛
نقش زبانآوری و حضور ذهن در شخصیت پهلوان حماسی.
نکات مهم امتحانی درس دوازدهم رستم و اشکبوس
⭐ اثر: شاهنامه
⭐ قالب: مثنوی
⭐ نوع ادبی: حماسی
⭐ تهمتن: لقب رستم
⭐ هماورد: حریف
⭐ بارگی: اسب
⭐ ترگ: کلاهخود
⭐ کارزار: جنگ
⭐ خدنگ: چوب سختی که از آن تیر میساختند
⭐ ویژگی برجستۀ گفتوگوی رستم و اشکبوس: طنز و رجزخوانی
⭐ پایان داستان: کشته شدن اشکبوس با تیر رستم





