مطالب درسی

معنی و آرایه‌های روان‌خوانی پیرمرد چشم ما بود درس نهم فارسی دهم

معنی روان‌خوانی پیرمرد چشم ما بود فارسی دهم صفحه ۷۰ تا ۷۳، همراه با معنی واژگان و نکات ادبی و زبانی متن.

در این مطلب معنی روان خوانی «پیرمرد چشم ما بود» فارسی دهم را به صورت کامل و بندبه‌بند همراه با معنی واژه‌ها، آرایه‌های ادبی، کنایه‌ها، نکات مهم و جواب درک و دریافت بررسی می‌کنیم. این نوشته از جلال آل‌احمد و برگرفته از کتاب ارزیابی شتاب‌زده است و نویسنده در آن خاطرات و نگاه خود را درباره نیما یوشیج، پدر شعر نو فارسی بیان می‌کند.

📘 شناسنامه روان‌خوانی:
نام: پیرمرد چشم ما بود
نویسنده: جلال آل‌احمد
اثر: ارزیابی شتاب‌زده
شخصیت اصلی: نیما یوشیج
نوع نوشته: خاطره‌نگاری و شرح حال
موضوع: خاطرات آل‌احمد از زندگی، شخصیت، دشواری‌ها و درگذشت نیما یوشیج

معنی روان خوانی پیرمرد چشم ما بود فارسی دهم

بار اوّل که پیرمرد را دیدم در کنگرۀ نویسندگانی بود که خانۀ فرهنگ شوروی در تهران عَلَم کرده بود؛ تیر ماه ۱۳۲۵. زبر و زرنگ می‌آمد و می‌رفت.
✓ معنی: نخستین بار نیما یوشیج را در تیرماه سال ۱۳۲۵ در گردهمایی نویسندگانی دیدم که خانۀ فرهنگ شوروی در تهران برگزار کرده بود. نیما بسیار چابک و پرتحرک رفت‌وآمد می‌کرد.

واژه‌ها: کنگره: همایش و گردهمایی؛ عَلَم کرده بود: برپا کرده بود؛ زبر و زرنگ: چابک و فعال.

دیگر شعرا کاری به کار او نداشتند. من هم که شاعر نبودم؛ و علاوه بر آن، جوانکی بودم و توی جماعت، بُر خورده بودم.
✓ معنی: شاعران دیگر توجه چندانی به نیما نداشتند. من نیز شاعر نبودم و علاوه بر آن، جوان کم‌سن‌وسالی بودم که در میان جمعیت گم شده بودم و چندان به چشم نمی‌آمدم.

واژه‌ها: شعرا: شاعران؛ جوانک: جوان کم‌سن‌وسال؛ بُر خوردن در جماعت: در جمع گم و ناشناخته شدن.
نکته زبانی: «ک» در «جوانک» پسوند تصغیر است.

شبی که نوبت شعر خواندن او بود، یادم است برق خاموش شد و روی میز خطابه شمعی نهادند و او «آی آدم‌ها»یش را خواند.
✓ معنی: شبی که نوبت نیما برای شعرخوانی رسید، برق قطع شد؛ شمعی روی تریبون گذاشتند و او شعر معروف «آی آدم‌ها» را خواند.

واژه‌ها: میز خطابه: تریبون و جایگاه سخنرانی؛ آی آدم‌ها: نام یکی از شعرهای معروف نیما یوشیج.

تا اواخر سال ۲۶ یکی دو بار به خانه‌اش رفتم. خانه‌اش کوچۀ پاریس بود. شاعر از «یوش» گریخته و در کوچۀ پاریس!
✓ معنی: تا اواخر سال ۱۳۲۶ یکی دو بار به خانۀ نیما در کوچۀ پاریس رفتم. نویسنده با لحنی طنزآمیز به تضاد میان زادگاه روستایی نیما یعنی «یوش» و نام شهری و فرنگی «کوچۀ پاریس» اشاره می‌کند.

واژه‌ها: یوش: روستایی در مازندران و زادگاه نیما یوشیج.
نکته ادبی: قرار گرفتن «یوش» در برابر «کوچۀ پاریس» نوعی طنز و تقابل ایجاد کرده است.

عالیه خانم رو نشان نمی‌داد و پسرشان که کودکی بود، دنبال گربه می‌دوید و سر و صدا می‌کرد.
✓ معنی: عالیه خانم، همسر نیما، چندان با مهمانان گرم و صمیمی برخورد نمی‌کرد و پسر کوچکشان نیز با بازی و دویدن به دنبال گربه سروصدا به راه می‌انداخت.

کنایه: رو نشان ندادن: کنایه از گرم و صمیمی برخورد نکردن.

دیگر او را ندیدم تا به خانۀ شمیران رفتند… همان نزدیکی‌های خانۀ آنها تکه زمینی وقفی از وزارت فرهنگ گرفته بودیم و خیال داشتیم لانه‌ای بسازیم.
✓ معنی: مدتی نیما را ندیدم تا اینکه او و خانواده‌اش به شمیران رفتند. ما نیز در نزدیکی خانۀ آنها زمینی وقفی از وزارت فرهنگ گرفته بودیم و قصد داشتیم خانه‌ای کوچک برای خود بسازیم.

واژه‌ها: وقفی: مربوط به وقف؛ لانه: در اینجا با لحنی صمیمی به معنی خانه.

محل هنوز بیابان بود و خانه‌ها درست از سینۀ خاک درآمده بودند و در چنان بیغوله‌ای آشنایی غنیمتی بود، آن هم با «نیما».
✓ معنی: آن منطقه هنوز تقریباً بیابانی بود و خانه‌های تازه‌ساز مستقیماً از میان زمین‌های خالی سر برآورده بودند. در چنین جای دورافتاده‌ای داشتن همسایه و آشنایی مانند نیما بسیار ارزشمند بود.

واژه‌ها: بیغوله: جای دورافتاده و نامناسب؛ غنیمت: ارزشمند و مغتنم.
آرایه‌ها: «سینۀ خاک» استعاره و تشخیص دارد؛ خاک مانند انسانی تصور شده که سینه دارد.

از آن به بعد که همسایۀ او شده بودیم، پیرمرد را زیاد می‌دیدم؛ گاهی هر روز، در خانه‌هامان یا در راه.
✓ معنی: پس از اینکه همسایۀ نیما شدیم، او را بسیار می‌دیدم؛ گاهی هر روز در خانه‌های یکدیگر یا در مسیر رفت‌وآمد با هم روبه‌رو می‌شدیم.
گاهی هم سراغ همدیگر می‌رفتیم، تنها یا با اهل و عیال. گاهی درد دلی، گاهی مشورتی…
✓ معنی: گاهی تنها و گاهی همراه خانواده به دیدن یکدیگر می‌رفتیم و با هم درباره مشکلات و مسائل زندگی صحبت و مشورت می‌کردیم.

واژه‌ها: اهل و عیال: خانواده، همسر و فرزندان؛ درد دل: بیان ناراحتی‌ها و مشکلات برای فردی صمیمی.

معنی صفحه ۷۲ پیرمرد چشم ما بود

زندگی مرفّهی نداشتند. پیرمرد شندرغازی از وزارت فرهنگ می‌گرفت که صرف و خرج خانه‌اش می‌شد.
✓ معنی: نیما و خانواده‌اش زندگی پردرآمد و آسوده‌ای نداشتند. نیما مبلغ بسیار کمی از وزارت فرهنگ دریافت می‌کرد که برای هزینه‌های خانه مصرف می‌شد.

واژه‌ها: مرفّه: برخوردار از رفاه؛ شندرغازی: پول بسیار اندک؛ صرف و خرج: هزینه‌های زندگی.

رسیدگی به کار منزل اصلاً به عهدۀ عالیه خانم بود که برای بانک ملی کار می‌کرد و حقوقی می‌گرفت و بعد که عالیه خانم بازنشسته شد، کار خراب‌تر شد.
✓ معنی: بخش اصلی هزینه‌ها و ادارۀ زندگی بر عهدۀ همسر نیما بود که در بانک ملی کار می‌کرد و حقوق می‌گرفت. پس از بازنشستگی او، وضعیت مالی خانواده دشوارتر شد.

کنایه: کار خراب‌تر شد: وضعیت و شرایط زندگی بدتر شد.

عالیه خانم می‌دید که پیرمرد چه پناهگاهی شده است برای خیل جوانان، امّا تحمّل آن همه رفت و آمد را نداشت؛ به‌خصوص در چنان معیشت تنگی.
✓ معنی: عالیه خانم می‌دید که نیما به مرجع و پناه بسیاری از شاعران و جوانان تبدیل شده است، اما با توجه به وضع مالی دشوار خانواده، تحمل آن همه مهمان و رفت‌وآمد برایش آسان نبود.

واژه‌ها: خیل: گروه بسیار؛ معیشت: زندگی و گذران زندگی؛ معیشت تنگ: زندگی همراه با تنگدستی.

هر سال تابستان به یوش می‌رفتند… درست همچون سفری به قندهار، هم ییلاقی بود هم صرفه‌جویی می‌کردند.
✓ معنی: هر تابستان برای رفتن به یوش وسایل و نیازهای فراوانی آماده می‌کردند؛ به گونه‌ای که گویی قصد سفری بسیار دور دارند. رفتن به یوش هم برای استفاده از آب‌وهوای خنک بود و هم هزینه‌های زندگی آنان را کاهش می‌داد.

واژه‌ها: تره‌بار: میوه و سبزی؛ بُنشن: حبوبات؛ ییلاق: منطقۀ خنک برای اقامت در فصل گرم.
آرایه: «همچون سفری به قندهار» تشبیه است و دشواری و مفصل بودن تدارک سفر را نشان می‌دهد.

امّا من می‌دیدم که خود پیرمرد در این سفرهای هرساله به جست‌وجوی تسلّایی می‌رفت؛ برای غم غربتی که در شهر به آن دچار می‌شد.
✓ معنی: من احساس می‌کردم نیما هر سال با رفتن به زادگاهش به دنبال آرامشی برای اندوه و احساس غربتی بود که در شهر تجربه می‌کرد.

واژه‌ها: تسلّا: آرامش و تسکین؛ غربت: دوری از وطن و احساس بیگانگی.

نمی‌دانم خودش می‌دانست یا نه که اگر به شهر نیامده بود، نیما نشده بود.
✓ معنی: نمی‌دانم نیما خودش می‌دانست یا نه که اگر از محیط روستا خارج نمی‌شد و به شهر نمی‌آمد، شاید به شاعر بزرگ و تأثیرگذاری که امروز می‌شناسیم تبدیل نمی‌شد.

مفهوم: زندگی و تجربه‌های شهری در شکل‌گیری شخصیت ادبی و جایگاه نیما تأثیر داشته است.

مسلّماً اگر درها را به رویش نبسته بودند، شاید وضع جور دیگری بود. این آخری‌ها فریاد را فقط در شعرش می‌شد جست.
✓ معنی: اگر جامعه و اهل ادب با نیما مخالفت نمی‌کردند و راه را بر او نمی‌بستند، شاید زندگی متفاوتی پیدا می‌کرد. در سال‌های پایانی، اعتراض و هیجان او بیشتر در شعرهایش دیده می‌شد و در زندگی شخصی آرام شده بود.

کنایه: درها را به روی کسی بستن: مانع پیشرفت و فعالیت او شدن.

نگاهش آرام و حرکاتش و زندگانی‌اش بی‌تلاطم بود و خیالش تخت.
✓ معنی: نگاه، رفتار و زندگی نیما آرام و بدون آشفتگی بود و نگرانی و اضطراب چندانی در ظاهر او دیده نمی‌شد.

واژه‌ها: بی‌تلاطم: آرام و بدون آشفتگی؛ خیالش تخت: آسوده‌خاطر بود.

هر چه بر او تنگ گرفتند، کمربند خود را تنگ‌تر بست تا دست آخر با حقارت زندگی‌هامان اُخت شد.
✓ معنی: هر اندازه شرایط را برای نیما دشوارتر کردند و با او مخالفت بیشتری شد، او نیز مقاومت و تحمل خود را افزایش داد تا سرانجام به دشواری‌ها و شرایط نامناسب زندگی عادت کرد.

واژه‌ها: اُخت شدن: انس گرفتن و عادت کردن؛ حقارت: پستی و کوچکی.
کنایه‌ها: تنگ گرفتن: سخت‌گیری کردن؛ کمربند را تنگ‌تر بستن: خود را برای تحمل سختی بیشتر آماده کردن.

همچون مروارید در دل صدف کج و کوله‌ای سال‌ها بسته ماند.
✓ معنی: نیما با وجود ارزش فراوان خود، سال‌ها در جامعه‌ای نامناسب و قدرناشناس ناشناخته و محدود باقی ماند.

آرایه‌ها: نیما: مشبّه؛ مروارید: مشبّه‌به؛ جامعه و محیط زندگی: به صدف کج و کوله تشبیه شده است.
مفهوم: ارزشمندی نیما در برابر محیطی که قدر او را به درستی نمی‌شناخت.

در چشم او که خود چشم زمانۀ ما بود، آرامشی بود…
✓ معنی: در نگاه نیما، که خود انسانی آگاه، روشن‌بین و راهنمای زمانۀ ما بود، آرامش خاصی دیده می‌شد.

مفهوم «چشم زمانه»: انسانی روشن‌بین و صاحب بصیرت که مسائل زمان خود را بهتر از دیگران می‌بیند و درک می‌کند.
آرایه: نیما به «چشم» تشبیه شده است؛ یعنی وجود او برای دیدن و شناختن زمانه ارزشمند و راهگشا بوده است.

⭐ علت نام‌گذاری «پیرمرد چشم ما بود»: عنوان متن به همین نگاه جلال آل‌احمد به نیما اشاره دارد. نیما برای نسل خود مانند چشمی بینا و روشن‌بین بود که افق تازه‌ای در شعر و ادبیات فارسی گشود.
طمأنینه‌ای بود که در چشم بی‌نور یک مجسمۀ دورۀ فراعنه هست.
✓ معنی: آرامش عمیق و بی‌حرکتی در نگاه نیما دیده می‌شد؛ شبیه آرامشی که در چشمان بی‌فروغ مجسمه‌های مصر باستان دیده می‌شود.

واژه‌ها: طمأنینه: آرامش و سکون؛ فراعنه: فرعون‌ها، فرمانروایان مصر باستان.
آرایه: آرامش نگاه نیما به آرامش چشم مجسمۀ دورۀ فراعنه تشبیه شده است.

در این همه سال که با او بودیم، هیچ نشد که از تن خود بنالد.
✓ معنی: در تمام سال‌هایی که با نیما معاشرت داشتیم، تقریباً هیچ‌گاه ندیدیم از بیماری یا درد جسمانی شکایت کند.

کنایه: از تن نالیدن: از بیماری و درد جسمی شکایت کردن.

معنی صفحه ۷۳ پیرمرد چشم ما بود

شبی که آن اتّفاق افتاد، ما به صدای در از خواب پریدیم… خواب که از چشمم پرید و از گوشم، تازه فهمیدم که در زدن میراب نیست و شستم خبردار شد.
✓ معنی: شبی که حال نیما وخیم شد، با صدای در ناگهان بیدار شدیم. ابتدا تصور کردم میراب آمده است؛ اما وقتی کاملاً هوشیار شدم، فهمیدم ماجرای دیگری در پیش است و احساس کردم اتفاق بدی برای نیما افتاده است.

واژه‌ها: میراب: مسئول تقسیم آب؛ شستم خبردار شد: متوجه و آگاه شدم.
کنایه: «شستم خبردار شد» کنایه از پی بردن و متوجه شدن است.

مدتی بود که پیرمرد افتاده بود. برای اوّل بار در عمرش، جز در عالم شاعری، یک کار غیرعادی کرد؛ یعنی زمستان به یوش رفت و همین یکی کارش را ساخت.
✓ معنی: مدتی بود که نیما بیمار و بستری شده بود. برخلاف عادت همیشگی، در زمستان به یوش رفت و همین سفر زمستانی باعث شدت گرفتن بیماری و در نهایت مرگ او شد.

کنایه‌ها: افتاده بود: بیمار و بستری شده بود؛ کارش را ساخت: باعث مرگ او شد.

از یوش تا کنارۀ جادۀ چالوس روی قاطر آورده بودندش.
✓ معنی: به علت دشواری مسیر و بیماری نیما، او را از یوش تا جادۀ چالوس با قاطر منتقل کرده بودند.
امّا نه لاغر شده بود، نه رنگش برگشته بود؛ فقط پاهایش باد کرده بود…
✓ معنی: با وجود بیماری، ظاهر نیما تغییر زیادی نکرده بود؛ نه لاغر شده بود و نه رنگ چهره‌اش تغییر کرده بود و فقط پاهایش ورم داشت.

واژه‌ها: باد کردن: ورم کردن؛ رنگ برگشتن: تغییر کردن رنگ چهره بر اثر بیماری یا ضعف.

از زنی سخن می‌گفت که وقتی یوش بوده‌اند، برای خدمت او می‌آمده، می‌نشسته و مثل جغد او را می‌پاییده…
✓ معنی: نیما از زنی سخن می‌گفت که در یوش برای مراقبت از او می‌آمد و مدت زیادی ساکت می‌نشست و با دقت به او نگاه می‌کرد؛ تا جایی که نیما از نگاه او ناراحت می‌شد و خود را به خواب می‌زد.

واژه‌ها: پاییدن: زیر نظر گرفتن و مراقبت کردن.
آرایه: زن به جغد تشبیه شده است.

هر روز سری می‌زدیم؛ آرام بود و چیزی نمی‌خواست و در نگاهش همان تسلیم بود، و حالا…
✓ معنی: هر روز به دیدن نیما می‌رفتیم. او آرام بود، خواسته‌ای نداشت و همان حالت پذیرش و آرامش همیشگی در نگاهش دیده می‌شد؛ تا اینکه سرانجام آن شب فرا رسید.

کنایه: سری زدن: دیدار کوتاه کردن.

چیزی به دوشم انداختم و دویدم. هرگز گمان نمی‌کردم که کار از کار گذشته باشد.
✓ معنی: لباسی روی شانه‌ام انداختم و با شتاب به خانۀ نیما رفتم. تصور نمی‌کردم که دیگر برای نجات او دیر شده و نیما از دنیا رفته باشد.

کنایه: کار از کار گذشته بود: دیگر فرصتی برای جبران و نجات باقی نمانده بود.

عالیه خانم پای کرسی نشسته بود و سر او را روی سینه گرفته بود و ناله می‌کرد: «نیمام از دست رفت!»
✓ معنی: عالیه خانم کنار کرسی نشسته و سر نیما را روی سینۀ خود گرفته بود و با اندوه می‌گفت: نیما از دنیا رفت.

کنایه: از دست رفتن: مردن و از دنیا رفتن.

آن سر بزرگ داغ داغ بود؛ امّا چشم‌ها را بسته بودند؛ کوره‌ای تازه خاموش شده.
✓ معنی: بدن نیما هنوز گرم بود، اما چشم‌هایش بسته شده و از دنیا رفته بود. نویسنده سر و ذهن پرشور او را به کوره‌ای تشبیه می‌کند که تازه خاموش شده است.

آرایه‌ها: سر بزرگ: علاوه بر بزرگی ظاهری سر، می‌تواند بزرگی اندیشه و شخصیت نیما را نیز تداعی کند؛ کوره‌ای تازه خاموش شده: استعاره/تشبیهی تصویری برای نیما و ذهن پرشور او پس از مرگ.

عالیه خانم بهتر از من می‌دانست که کار از کار گذشته است ولی بی‌تابی می‌کرد و هی می‌پرسید: «فلانی! یعنی نیمام از دست رفت؟» و مگر می‌شد بگویی آری؟
✓ معنی: عالیه خانم می‌دانست نیما از دنیا رفته است، اما از شدت اندوه نمی‌توانست این واقعیت را بپذیرد و مرتب از نویسنده می‌پرسید آیا واقعاً نیما را از دست داده است؛ و گفتن پاسخ مثبت در آن شرایط بسیار دشوار بود.

آرایه: «مگر می‌شد بگویی آری؟» پرسش انکاری است؛ یعنی نمی‌شد چنین پاسخی داد.

لای قرآن را باز کردم؛ آمد: «وَالصَّافَّاتِ صَفًّا».
✓ معنی: قرآن را گشودم و نخستین عبارت پیش چشمم، آغاز سورۀ صافات بود: «سوگند به صف‌بستگان که صف می‌بندند».

آرایه: استفاده از عبارت قرآن در متن، تضمین است.

معنی کلمات پیرمرد چشم ما بود فارسی دهم

کنگره: همایش، گردهمایی
عَلَم کردن: برپا کردن
زبر و زرنگ: چابک و فعال
شعرا: شاعران
میز خطابه: تریبون
یوش: زادگاه نیما در مازندران
وقفی: مربوط به وقف
بیغوله: جای دورافتاده و نامناسب
اهل و عیال: خانواده
بحران: آشفتگی و وضعیت دشوار
مرفّه: برخوردار از رفاه
شندرغازی: پول اندک
خیل: گروه بسیار
معیشت: زندگی و گذران زندگی
تره‌بار: میوه و سبزی
بُنشن: حبوبات
ییلاق: محل خنک برای اقامت تابستانی
تسلّا: آرامش و تسکین
غربت: دوری و احساس بیگانگی
بی‌تلاطم: آرام و بدون آشفتگی
اُخت: مأنوس و عادت‌کرده
طمأنینه: آرامش و سکون
فراعنه: فرعون‌ها
میراب: مسئول تقسیم آب
پاییدن: مراقبت و زیر نظر گرفتن
بی‌تابی: ناآرامی و ناشکیبایی

کنایه ها و آرایه های مهم پیرمرد چشم ما بود

رو نشان نمی‌داد: کنایه از گرم و صمیمی برخورد نکردن
از سینۀ خاک درآمدن: تصویرسازی و جان‌بخشی به خاک
کار خراب‌تر شد: کنایه از بدتر شدن وضعیت
به تنگ آمدن: کنایه از خسته و درمانده شدن
درها را به رویش بستند: کنایه از ایجاد مانع برای او
خیالش تخت بود: کنایه از آسوده‌خاطر بودن
تنگ گرفتن: کنایه از سخت‌گیری کردن
کمربند را تنگ‌تر بستن: کنایه از آمادگی برای تحمل سختی بیشتر
مروارید در صدف کج و کوله: تشبیه نیما به مروارید ارزشمند و محیط نامناسب به صدف
چشم زمانۀ ما: تصویر نیما به عنوان انسان روشن‌بین و راهگشا
از تن نالیدن: کنایه از شکایت از بیماری
شستم خبردار شد: کنایه از متوجه شدن
افتاده بود: کنایه از بیمار و بستری بودن
کارش را ساخت: کنایه از باعث مرگ شدن
مثل جغد می‌پایید: تشبیه
کار از کار گذشته: کنایه از دیر شدن و نبودن امکان جبران
از دست رفت: کنایه از مردن
کوره‌ای تازه خاموش شده: تصویر مرگ نیما و خاموش شدن ذهن پرشور او
مگر می‌شد بگویی آری؟: پرسش انکاری
والصافات صفّاً: تضمین از قرآن کریم

جواب درک و دریافت پیرمرد چشم ما بود صفحه ۷۳

۱- استنباط خود را از عبارت «هرچه بر او تنگ گرفتند، کمربند خود را تنگ‌تر بست تا دست آخر با حقارت زندگی‌هامان اُخت شد» بنویسید.
✓ پاسخ: هرچه جامعه و مخالفان، شرایط را برای نیما سخت‌تر کردند، او با صبر، مقاومت و استقامت بیشتری با دشواری‌ها روبه‌رو شد و سرانجام به زندگی سخت و محدود خود عادت کرد؛ بدون اینکه از راه و اندیشۀ خود دست بکشد.
۲- در کدام بخش متن، دیدگاه آل‌احمد درباره جایگاه و ارزش نیما بیان شده است؟
✓ پاسخ: دیدگاه آل‌احمد درباره ارزش و جایگاه نیما به‌ویژه در این دو تعبیر آشکار است:
«همچون مروارید در دل صدف کج و کوله‌ای سال‌ها بسته ماند.»
«در چشم او که خود چشم زمانۀ ما بود…»

در تعبیر نخست، آل‌احمد ارزشمندی نیما و قدرناشناسی جامعه را نشان می‌دهد و در تعبیر دوم، او را انسانی روشن‌بین، پیشرو و صاحب بصیرت معرفی می‌کند.

چرا جلال آل احمد می گوید پیرمرد چشم ما بود؟

💡 پاسخ: منظور جلال آل‌احمد این است که نیما یوشیج از زمانۀ خود جلوتر بود و با نگاهی تازه به شعر و جهان می‌نگریست. او برای شاعران و نسل پس از خود راهی تازه گشود؛ بنابراین آل‌احمد او را مانند «چشم» نسل و زمانۀ خود می‌بیند؛ چشمی که بهتر می‌دید و راه تازه‌ای را به دیگران نشان می‌داد.

خلاصه روان خوانی پیرمرد چشم ما بود

جلال آل‌احمد در این نوشته خاطرات خود از نیما یوشیج را روایت می‌کند. او نخستین دیدار خود با نیما در کنگرۀ نویسندگان و سپس همسایگی و رفت‌وآمد خانوادگی با او را شرح می‌دهد. نیما زندگی ساده و از نظر مالی دشواری داشت و با وجود مخالفت‌ها و بی‌مهری‌های فراوان، راه خود را ادامه می‌داد.

آل‌احمد نیما را انسانی ساده، مقاوم، آرام و در عین حال بسیار ارزشمند می‌داند و او را به مرواریدی در صدفی نامناسب تشبیه می‌کند. تعبیر «چشم زمانۀ ما» نیز نشان می‌دهد که از نظر آل‌احمد، نیما شاعری روشن‌بین و پیشرو بود. بخش پایانی متن، بیماری و مرگ نیما و اندوه خانواده و دوستان او را روایت می‌کند.

نکات مهم پیرمرد چشم ما بود برای امتحان

⭐ نویسنده: جلال آل‌احمد
⭐ اثر: ارزیابی شتاب‌زده
⭐ پیرمرد: نیما یوشیج
⭐ آی آدم‌ها: از شعرهای معروف نیما
⭐ یوش: زادگاه نیما یوشیج
⭐ شندرغازی: پول اندک
⭐ اُخت شدن: انس گرفتن و عادت کردن
⭐ تنگ گرفتن: سخت‌گیری کردن
⭐ کمربند تنگ‌تر بستن: آمادگی برای تحمل سختی بیشتر
⭐ مروارید در صدف کج و کوله: ارزشمندی نیما در محیطی قدرناشناس
⭐ چشم زمانۀ ما: روشن‌بینی و پیشرو بودن نیما
⭐ شستم خبردار شد: متوجه شدم
⭐ کارش را ساخت: موجب مرگش شد
⭐ کوره‌ای تازه خاموش شده: تصویر مرگ و خاموش شدن ذهن پرشور نیما
⭐ والصافات صفّاً: تضمین از قرآن کریم
مطالب پیشنهادی :
اگه خوب بود امتیاز بده

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا