معنی شعر در امواج سند درس سوم فارسی یازدهم؛ آرایهها و معنی کلمات
معنی شعر در امواج سند درس سوم فارسی یازدهم صفحه ۲۸ تا ۳۰، همراه با معنی ابیات و واژگان، آرایههای ادبی و نکات زبانی و فکری. کارگاه متنپژوهی از صفحه ۳۱ آغاز میشود.
در این مطلب معنی درس سوم در امواج سند فارسی یازدهم را به صورت کامل و بیت به بیت بررسی میکنیم. معنی روان ابیات، معنی واژههای دشوار، آرایههای ادبی، نکات زبانی و مفهوم هر بیت از شعر «در امواج سند» را در ادامه میخوانید.
درس: سوم فارسی یازدهم
عنوان: در امواج سِند
شاعر: مهدی حمیدی شیرازی
قالب: چهارپاره (دوبیتیهای پیوسته)
موضوع: دلاوری و پایداری جلالالدین خوارزمشاه در برابر سپاه مغول و دفاع از میهن
معنی درس سوم در امواج سند فارسی یازدهم
معنی بیت ۱
نهان میگشت پشت کوهساران
واژهها: مغرب: غرب، محل غروب خورشید؛ سینهمالان: سینهخیز؛ قرص خورشید: گردی خورشید؛ کوهساران: کوهستانها.
آرایهها: سینهمالان رفتن خورشید: تشخیص و جانبخشی.
معنی بیت ۲
به روی نیزهها و نیزهداران
واژهها: زعفرانرنگ: زرد و طلاییرنگ؛ نیزهدار: جنگجوی دارای نیزه.
آرایهها: گرد زعفرانرنگ: تصویری از پرتو زرد خورشید؛ نیزه / نیزهداران: واژهآرایی.
معنی بیت ۳
تن سنگین اسبی تیرخورده
واژهها: غلت خوردن: افتادن و غلتیدن؛ سنگین: پروزن؛ تیرخورده: زخمیشده با تیر.
معنی بیت ۴
سوار زخمدار نیممرده
واژهها: باره: اسب؛ زخمدار: زخمی؛ نیممرده: نیمهجان.
معنی بیت ۵
به زیر دامن شب در سیاهی
واژهها: نهان: پنهان؛ دامن: در اینجا تصویری از گستردگی و فراگیری شب.
آرایهها: روی روشن روز: تشخیص؛ دامن شب: اضافه استعاری و تشخیص؛ روز / شب، روشن / سیاهی: تضاد.
معنی بیت ۶
فروغ خرگه خوارزمشاهی
واژهها: فروغ: روشنایی، درخشش؛ خرگه: خیمۀ بزرگ و سراپرده؛ خوارزمشاهی: حکومت خوارزمشاهیان.
آرایهها: فروغ خرگه خوارزمشاهی: تصویری از شکوه و قدرت حکومت خوارزمشاهیان.
معنی بیت ۷
به خون آلوده ایران کهن دید
واژهها: خوناب: خونابه؛ شفق: سرخی آسمان هنگام غروب؛ شام: هنگام غروب و شب؛ کهن: قدیمی و دیرینه.
آرایهها: خوناب شفق: اضافه تشبیهی؛ دامن شام: اضافه استعاری.
معنی بیت ۸
غروب آفتاب خویشتن دید
واژهها: قرص: گرده، شکل گرد خورشید؛ خویشتن: خود.
آرایهها: دریای خون: استعاره از سرخی گستردۀ شفق؛ غروب آفتاب خویشتن: کنایه از پایان زندگی و نابودی.
معنی بیت ۹
که مژگانش به خون دیده تر شد
واژهها: دم: لحظه؛ مژگان: مژهها؛ دیده: چشم.
آرایهها: دم: مجاز از لحظه؛ خون دیده: تصویری اغراقآمیز از اشکِ همراه با اندوه شدید.
معنی بیت ۱۰
ز آتش هم کمی سوزندهتر شد
واژهها: چو: مانند؛ سپاه: لشکر.
آرایهها: چو آتش: تشبیه جلالالدین به آتش؛ آتش: واژهآرایی؛ ز آتش هم کمی سوزندهتر: اغراق.
معنی بیت ۱۱
میان شام رستاخیز میگشت
واژهها: برق: درخشش؛ پولاد: فولاد؛ شام: شب؛ رستاخیز: قیامت.
آرایهها: باران تیر: اضافه تشبیهی؛ پولاد: مجاز از شمشیر؛ شام رستاخیز: تصویری از میدان نبرد سهمگین.
معنی بیت ۱۲
به دنبال سر چنگیز میگشت
واژهها: دشت: هامون، زمین پهناور؛ سر: در اینجا جان و وجود چنگیز.
آرایهها: دریای خون: اغراق و تصویری از میدان خونین جنگ؛ به دنبال سر کسی گشتن: کنایه از قصد کشتن و نابودی او.
معنی بیت ۱۳
در آن انبوه، کار مرگ میکرد
واژهها: عافیت: سلامت و تندرستی؛ عافیتسوز: نابودکنندۀ سلامت، کشنده؛ انبوه: جمعیت بسیار و فشرده.
آرایهها: کار مرگ کردن: کنایه از کشتن و نابود کردن.
معنی بیت ۱۴
دو چندان میشکفت و برگ میکرد
واژهها: چندان: آن اندازه؛ دوچندان: دو برابر؛ شکفتن: شکوفا شدن.
آرایهها: برگ: استعاره از سربازان دشمن؛ شاخه: استعاره از سپاه دشمن؛ برگ / شاخه / شکفتن: مراعات نظیر.
معنی بیت ۱۵
به رقص مرگ، اخترهای انبوه
واژهها: اختر: ستاره؛ انبوه: بسیار و فراوان.
آرایهها: رقصیدن اخترها: تشخیص؛ رقص مرگ: اضافه استعاری.
معنی بیت ۱۶
ز امواج گران، کوه از پی کوه
واژهها: گران: سنگین و عظیم؛ از پی: به دنبال.
آرایهها: کوه: استعاره یا تصویر اغراقآمیز از موجهای عظیم رود؛ کوه از پی کوه: نشاندهندۀ پیدرپی بودن موجهای بزرگ.
معنی بیت ۱۷
دل شب میدرید و پیش میرفت
واژهها: خروشان: پرجوشوخروش؛ ژرف: عمیق؛ بیپهنا: بسیار پهناور؛ دریدن: شکافتن.
آرایهها: دل شب: اضافه استعاری؛ دل شب دریدن: تصویری از پیش رفتن رود در تاریکی.
معنی بیت ۱۸
ز هر موجی هزاران نیش میرفت
واژهها: سد: مانع؛ روان: جاری؛ دیده: چشم؛ نیش: وسیلۀ گزیدن.
آرایهها: سد روان: متناقضنما و استعاره از رود؛ هزاران نیش: اغراق؛ نیش در دیده رفتن: کنایه از رنج و آزار شدید.
معنی بیت ۱۹
بنای زندگی بر آب میدید
واژهها: رخسار: چهره؛ بنا: ساختمان، بنیاد.
آرایهها: بنای زندگی: اضافه تشبیهی؛ بنا بر آب بودن: کنایه از بیثباتی و ناپایداری.
معنی بیت ۲۰
خیال تازهای در خواب میدید
واژهها: سیماب: جیوه؛ گون: مانند؛ سیمابگون: مانند جیوه، نقرهای و درخشان؛ خیال: اندیشه و تصور.
آرایهها: سیمابگون: تشبیه موجهای درخشان به جیوه.
معنی بیتهای ۲۱ و ۲۲
سوارانی زرهپوش و کمانگیر
دمار از جان این غولان کشم سخت
بسوزم خانمانهاشان به شمشیر
واژهها: زرهپوش: پوشیده در لباس جنگی؛ کمانگیر: تیرانداز؛ دمار: نابودی؛ خانمان: خانه و خانواده.
آرایهها: دمار از کسی برآوردن: کنایه از نابود کردن؛ غولان: استعاره از مغولان؛ شمشیر: مجاز از جنگ؛ خانمان سوزاندن: کنایه از نابود کردن.
معنی بیتهای ۲۳ و ۲۴
به راه مملکت فرزند و زن را
به پیش دشمنان استاد و جنگید
رهاند از بند اهریمن وطن را
واژهها: مملکت: کشور؛ استاد: ایستاد؛ رهاند: نجات داد؛ بند: اسارت؛ اهریمن: شیطان و نیروی پلیدی.
آرایهها: اهریمن: استعاره از دشمنان و مغولان؛ بند: کنایه از اسارت؛ ایستادن پیش دشمن: کنایه از مقاومت و پایداری.
معنی بیت ۲۵
ز تنها سر، ز سرها خود افکند
واژهها: شبی تا شبی: یک شبانهروز؛ خرد: کوچک و اندک؛ خود: کلاهخود.
آرایهها: تن / سر / خود: مراعات نظیر؛ سر: واژهآرایی.
معنی بیت ۲۶
چو کشتی، بادپا در رود افکند
واژهها: چو نخست: هنگامی که؛ گرد بر گرد: پیرامون؛ چو دوم: مانند؛ بادپا: اسب بسیار تندرو.
آرایهها: چو کشتی: تشبیه اسب به کشتی؛ بادپا: کنایه از اسب تندرو؛ دو کاربرد «چو» با دو معنای متفاوت نیز قابل توجه است.
معنی بیتهای ۲۷ و ۲۸
از آن دریای بیپایاب، آسان
به فرزندان و یاران گفت چنگیز
که گر فرزند باید، باید اینسان
واژهها: بیپایاب: بسیار عمیق؛ گر: اگر؛ سان: گونه، مانند؛ اینسان: اینگونه.
آرایهها: دشوار / آسان: تضاد؛ باید: واژهآرایی.
معنی بیت ۲۹
چه بسیار است، آن سرها که رفته
واژهها: به پاس: برای پاسداری و حفاظت؛ وجب: واحد اندازهگیری کوچک؛ ملک: سرزمین و کشور.
آرایهها: وجب: مجاز از مقدار اندک؛ سرها: مجاز از انسانهای فداکار؛ رفته: کنایه از جانباخته و درگذشته.
معنی بیت ۳۰
خدا داند چه افسرها که رفته
واژهها: مستی: در اینجا شور و عشق فراوان؛ قطعه: بخش؛ افسر: تاج و نیز صاحبمنصب و فرمانده.
آرایهها: مستی: کنایه از شور و عشق به میهن؛ افسرها: مجاز از بزرگان و سرداران؛ خاک: مجاز از سرزمین و وطن؛ رفته: کنایه از جان باخته است.
معنی کلمات مهم درس در امواج سند
باره: اسب
نهان: پنهان
فروغ: روشنایی و درخشش
خرگه: خیمه بزرگ، سراپرده
شفق: سرخی آسمان هنگام غروب
قرص: گرده
دم: لحظه
دیده: چشم
پولاد: فولاد
عافیت: سلامت و تندرستی
عافیتسوز: کشنده و نابودکنندۀ سلامت
اختر: ستاره
گران: سنگین و عظیم
خروشان: پرجوشوخروش
ژرف: عمیق
رخسار: چهره
سیماب: جیوه
گون: مانند
زره: لباس جنگی
خانمان: خانه و خانواده
استاد: ایستاد
رهاند: نجات داد
خرد: کوچک و اندک
خود: کلاهخود
بیپایاب: بسیار عمیق
سان: گونه، مانند
ملک: سرزمین
افسر: تاج؛ فرمانده و صاحبمنصب





