مطالب درسی

معنی روان خوانی جوانه و سنگ فارسی هشتم

معنی کلمات و آرایه های ادبی روان خوانی جوانه و سنگ فارسی هشتم

در این مطلب از تاپ ناپ، مجموعه‌ ای کامل از محتوای درس روان خوانی «جوانه و سنگ» فارسی کلاس هشتم آماده شده است؛ شامل معنی لغات و کلمات کلیدی، آرایه های ادبی مهم هر بخش و توضیح روان عبارت ها و جمله های دشوار متن، با چیدمانی منظم و کوتاه نویسی آموزشی تا هم برای مطالعه دانش آموز و هم برای تدریس دبیر قابل استفاده باشد.

دانلود متن روان خوانی جوانه و سنگ فارسی هشتم

معنی لغات روان خوانی جوانه و سنگ فارسی هشتم

🔷 ذرات: ریزترین دانه ها، خردریزها

🔷 زمین تیره: خاک تیره و بی جان

🔷 از دل زمین: از ژرفای خاک

🔷 جنب و جوش: تکاپو و حرکت پی در پی

🔷 نگرانی: دل شور و آشفتگی خاطر

🔷 بی حاصل: بی نتیجه و بی برکت

🔷 بی تاب: بی قرار و ناشکیبا

🔷 طراوت: تازگی خوش و شادابی

🔷 اندوه: غم و حزن

🔷 بال زنان: در حال پرواز با بال زدن

🔷 ظریف: باریک و لطیف

🔷 دور و بر: پیرامون و اطراف

🔷 از این جا می گذشتم: داشتم از این جا رد می شدم

🔷 سیراب شدن: برطرف شدن تشنگی

🔷 عطر: بوی خوش

🔷 توری: پارچه نازک با بافت مشبک

🔷 افق: کرانه دور آسمان، مرز دید

🔷 نظر: نگاه، دید

🔷 خزیدن: آرام و چسبیده به زمین حرکت کردن

🔷 خیره شد: چشم دوخت، زل زد

🔷 آسوده: راحت و بی دغدغه

🔷 راضی: خشنود و قانع

🔷 ارمغان: هدیه ای که با خود می آورند

🔷 طعم: مزه

🔷 گوارا: خوش طعم و دلنشین

🔷 دلپذیر: خوشایند و مطبوع

🔷 گریخته بود: از آن جا فرار کرده بود

🔷 می مکید: با مکیدن می خورد یا می نوشید

🔷 بهت: شگفتی و سردرگمی ناگهانی

🔷 زلال: شفاف و پاکیزه

آرایه های ادبی روان خوانی جوانه و سنگ فارسی هشتم

خاک تشنه تکانی خورد و ذرات ریز آن جا به جا شدند. جنب و جوشی ناآشنا زمین تیره را در خود گرفت. موجود تازه سر از خاک بیرون آورد. جوانه ای در حال به دنیا آمدن بود. جوانه تلاش می کرد سرش را از دل خاک تیره بیرون بیاورد. ذرات سنگین خاک را کنار می زد. دستش را به دانه های شن می گرفت و خودش را بالا می کشید. سرانجام پس از چند ساعت تلاش آرام آرام سینه خاک را شکافت و سرش را بیرون آورد. پیش پایش سنگ بزرگی بر زمین نشسته بود.
جوانه نگاهی به سنگ کرد؛ نفس راحتی کشید و گفت: «آه! نمی دانی زیر زمین چقدر تاریک بود!»

آرایه های ادبی

🔷 خاک تشنه: تشخیص و استعاره از خاک خشک و نیازمند باران

🔷 تکانی خورد: تشخیص برای خاک

🔷 جنب و جوش زمین را در خود گرفت: تشخیص برای جنب و جوش

🔷 جوانه ای در حال به دنیا آمدن بود: کنایه از روییدن جوانه

🔷 سرش را از دل خاک بیرون بیاورد: کنایه از سبز شدن و رشد

🔷 ذرات سنگین خاک را کنار می زد: اغراق ملایم در سختی راه جوانه

🔷 دستش را به دانه های شن می گرفت و خودش را بالا می کشید: تشخیص برای جوانه (انسان انگاری)

🔷 آرام آرام سینه خاک را شکافت: اضافه استعاری در «سینه خاک» و کنایه از بیرون آمدن از خاک

🔷 سنگ بزرگی بر زمین نشسته بود: تشخیص برای سنگ

🔷 نفس راحتی کشید: کنایه از آسودگی پس از رنج

🔷 زیر زمین چقدر تاریک بود: مبالغه در بیان دشواری و تنگنا

بعد، سرش را بالا آورد و به آسمان نگاه کرد. خورشید نور گرمش را به صورت او پاشید. جوانه اخم هایش را در هم کشید. سنگ لبخندی زد و با مهربانی گفت: «جوانه عزیز، به سرزمین ما خوش آمدی! سالهاست که در اینجا جوانه ای سر از خاک بیرون نیاورده است!» جوانه با نگرانی به اطراف نگاه کرد. سنگ پرسید: «به دنبال چیزی می گردی؟» جوانه گفت: «بله، تشنه ام، آب می خواهم.»

سنگ گفت: «اینجا سرزمین خشک و بی آبی است. تو تنها جوانه ای هستی که در این سرزمین بی حاصل سر از خاک بیرون آورده ای.»

جوانه دوباره نگاه نگرانش را به اطراف دوخت و لب های خشکش را چند بار باز و بسته کرد. تشنگی او را بی تاب کرده بود. با ناراحتی گفت: «من جوانه کوچکی هستم. به آب نیاز دارم. اگر آب به من نرسد، از تشنگی می میرم!»

آرایه های ادبی 

🔷 خورشید نور گرمش را به صورت او پاشید: تشخیص و تصویر حسی (خورشید مانند انسان نور را «می پاشد»)

🔷 سنگ لبخندی زد و با مهربانی گفت: تشخیص برای «سنگ»

🔷 سر از خاک بیرون نیاورده است / بیرون آورده ای: کنایه از «نروییدن / روییدن»

🔷 سنگ بزرگی بر زمین نشسته بود: تشخیص (نشستن برای سنگ)

🔷 لب های خشکش را باز و بسته کرد: تصویر سازی حرکتی برای شدت تشنگی

نکات دستوری

🔷 «جوانه عزیز»: منادا در آغاز جمله («جوانه عزیز، به سرزمین ما خوش آمدی»)

🔷 جمله شرطی: «اگر آب به من نرسد، از تشنگی می میرم» (بند شرط + نتیجه؛ «نرسد» مضارع التزامی)

🔷 جمله پرسشی: «به دنبال چیزی می گردی؟» (علامت سوال و ساخت پرسش مستقیم)

🔷 بند موصولی/توضیحی با «که»: «سالهاست که در اینجا جوانه ای سر از خاک بیرون نیاورده است» (وابسته توضیحی برای زمان و خبر)

سنگ گفت: «تو جوانه زیبایی هستی! تو به این سرزمین بی حاصل شادی و طراوت بخشیده ای. من برای نجات تو، آب را از هر جا که باشد، به این سرزمین خشک دعوت می کنم.» جوانه دهان خشکش را باز کرد تا چیزی بگوید اما اندوه تشنگی و خستگی راه، او را از پای درآورده بود. سرش را روی زانوی سنگ گذاشت و بی حال و خسته به خواب رفت. سنجاقک زیبایی بال زنان از راه رسید. بال های ظریف سنجاقک در روشنایی روز می درخشید. بالای سر سنگ که رسید، سنگ از زیر بال های او آسمان را نگاه کرد. آسمان از زیر بال های سنجاقک آبی تر دیده می شد. سنجاقک کمی دور و بر جوانه چرخید و بعد کنار سنگ روی زمین نشست.

سنجاقک رو به سنگ کرد و گفت: «دیروز وقتی از اینجا می گذشتم، جوانه ای در کنار تو نبود.»

آرایه های ادبی 

🔷 «به این سرزمین خشک دعوت می کنم [آب را]»: کنایه از «آب را می آورم/فراهم می کنم».

🔷 «او را از پای درآورده بود»: کنایه از «کاملا ناتوان و از رمق افتاده بود».

🔷 «سرش را روی زانوی سنگ گذاشت»: تشخیص؛ برای «سنگ» زانو و مهربانی قائل شده است.

🔷 «سنگ … آسمان را نگاه کرد»: تشخیص؛ «نگاه کردن» و درک به «سنگ» نسبت داده شده است.

سنگ گفت: «این جوانه زیبا، همین چند لحظه پیش سر از خاک بیرون آورد اما تشنگی و خستگی راه، او را از پای درآورده است. اگر آب به او نرسد، در این سرزمین گرم و خشک از تشنگی می میرد. من در جست و جوی راهی هستم تا جوانه را از مرگ نجات بدهم.»

سنجاقک گفت: «تو سنگ مهربانی هستی ولی سنگ چطور می تواند به یک گیاه تشنه کمک کند؟!»

سنگ گفت: «اگر تو کمک کنی، ریشه خشک این جوانه سیراب می شود. من مرداب پیری را می شناسم که سالهاست در چند قدمی اینجا به خواب رفته است. سنجاقک مهربان! پیش مرداب برو و او را از خواب بیدار کن. به او بگو در نزدیکی تو جوانه ای در حال مرگ است. بگو اگر خودت را به او برسانی سبز می شود و همه جا را از زیبایی و عطر خود پر می کند.»

سنجاقک به هوا پرید. بال های توری اش را تکان داد و فریاد زد: «من برای جوانه آب می آورم.»

آرایه های ادبی

🔷 «تو سنگ مهربانی هستی ولی سنگ چطور می تواند…؟»: استفهام انکاری (تردید در توان سنگ برای یاری رساندن)

🔷 «ریشه»: مجاز از «تمام گیاه» (جزء به جای کل)

🔷 «چند قدمی»: کنایه از «فاصله کم و نزدیکی»

🔷 «او را از خواب بیدار کن / خواب»: استعاره از «رکود و بی جانیِ مرداب»

🔷 «سنجاقک به هوا پرید»: کنایه از «شتاب برای کمک/شور و آمادگی»

نکات دستوری 

🔷 امری ها: «برو»، «بیدار کن»، «بگو»

🔷 منادا: «سنجاقک مهربان!»

🔷 جمله شرطی: «اگر آب به او نرسد، … می میرد.»

🔷 نقل قول مستقیم: جمله ها داخل گیومه («…»)

جوانه با شنیدن اسم آب، چشم هایش را باز کرد و سرش را بالا آورد و سنجاقک را، تا زمانی که در افق از نظر ناپدید می شد، نگاه کرد. بعد جوانه لبخند غمگینی زد. نور کم رنگ شادی در قلبش جان گرفت. با خوشحالی و امید دوباره سرش را روی زانوی سنگ گذاشت و چشم هایش را بست.

سنگ با بی صبری در انتظار بازگشت سنجاقک بود. گاهی چشم هایش را می بست و به فکر فرو می رفت. به سبزه ها و جوانه های بی شماری فکر می کرد که پس از جاری شدن مرداب، به دنیا می آیند.

آرایه های ادبی 

🔷 لبخند غمگین: تناقض یا پارادوکس (جمع شادی و اندوه برای تاکید بر حال و هوای دوگانه)

🔷 نور کم رنگ شادی: اضافه تشبیهی (نور به شادی مانند شده است)

🔷 نور… در قلبش جان گرفت: تشخیص و استعاره (جان گرفتن برای نور/شادی، زنده شدن امید)

🔷 سرش را روی زانوی سنگ گذاشت: تشخیص برای «سنگ» و کنایه از آرام گرفتن و پناه بردن

نکات دستوری 

  • زمان افعال: ماضی ساده (باز کرد، گذاشت، بست، بود، فکر کرد) و ماضی استمراری (ناپدید می شد، می بست)

  • نوع جمله ها: بیشتر خبری توصیفی؛ یک بند علتی نتیجه ای («پس از جاری شدن مرداب… به دنیا می آیند»)

هوا گرم تر شده بود. خورشید هر لحظه نور گرم و سوزانش را بیشتر بر سینه زمین پهن می کرد. در اطراف سنگ، همه چیز آرام بود. تنها گاهی بوته های خار تکانی می خوردند و یا صدای خزیدن حشره ای بر زمین گرم به گوش می رسید. سنگ خسته بود. پشتش از تابش نور خورشید گرم شده بود.

چشم هایش را بر هم گذاشت و آرام آرام به خواب رفت اما ناگهان از دنیای خواب و خیال بیرون آمد و دوباره به افق خیره شد. اندیشه تشنگی جوانه، لحظه ای او را آرام نمی گذاشت. سنگ در انتظار بازگشت سنجاقک، لحظه ها را می شمرد.

آرایه های ادبی 

🔷 سینه زمین: اضافه استعاری (زمین به موجود جاندار مانند شده است)

🔷 دنیای خواب و خیال: اضافه تشبیهی (ترکیب تصویری برای عالم خواب)

🔷 لحظه ها را می شمرد: کنایه از «انتظار کشیدن»

🔷 خورشید نورش را پهن می کرد: تشخیص (پهن کردن به خورشید نسبت داده شده)

نکات دستوری 

  • زمان افعال: ماضی ساده (شده بود، بود، گذاشت، آمد) و ماضی استمراری (می کرد، می خوردند، می رسید، می شمرد).

  • نوع جمله ها: غالباً خبری توصیفی؛ یک جمله مرکب با «اما».

  • ترکیبات مهم: سینه زمین، دنیای خواب و خیال، نور خورشید.

  • قید و تکرار آهنگین: آرام آرام، هر لحظه.

سنجاقک بال زنان خود را به مرداب رساند. مرداب آسوده و بی خیال زیر نور داغ خورشید دراز کشیده و به خواب رفته بود. کمی آن طرف تر، گیاه کوچکی از تشنگی مرده بود. دست های گیاه به طرف مرداب دراز شده بود؛ مثل این بود که در آخرین لحظه های زندگی خود می خواسته چیزی به مرداب بگوید.

سنجاقک به مرداب، که از زندگی آرام و یک نواختش راضی بود، نگاه کرد. قلبش از درد فشرده شد. بال هایش را به هم زد و روی یکی از نی های درون مرداب نشست و آن را تکان داد. مرداب حرکتی کرد و با ناراحتی گفت: «چه کسی می خواهد خواب راحت را از من بگیرد؟» سنجاقک گفت: «دوست من! در چند قدمی تو جوانه ای در حال مرگ است. جوانه تشنه است و آب می خواهد. اگر خودت را به او برسانی، سبز می شود و همه جا را از زیبایی و عطر خود پر می کند.»

آرایه های ادبی

🔷 دست های گیاه به طرف مرداب دراز شده بود: کنایه از نیاز و استمداد

🔷 قلبش از درد فشرده شد: کنایه از اندوه و تاثر شدید

🔷 مرداب… دراز کشیده و به خواب رفته بود: تشخیص و استعاره از رکود و بی تحرکی

🔷 در چند قدمی: کنایه از نزدیکی و فاصله کم

نکات دستوری

  • منادا: «دوست من!»

  • جمله شرطی: «اگر خودت را به او برسانی، سبز می شود.» (بند شرط + نتیجه؛ «برسانی» مضارع التزامی)

  • نقل قول مستقیم: جملات داخل گیومه («…»)

مرداب اخم هایش را در هم کشید و گفت: «من سرسبزی و طراوت را دوست ندارم! زودتر از پیش من برو تا بقیه خواب های خوشم را ببینم!» سنجاقک با غم و اندوه به مرداب نگاه کرد. مرداب دوباره به خواب فرو رفته بود. همه جا ساکت و آرام بود. تنها گاهی صدای بال زدن پرنده ای سکوت تلخ مرداب را می شکست. سنجاقک به هوا پرید و بال زنان خودش را به جوانه و سنگ رساند.

آرایه های ادبی

🔷 مرداب اخم هایش را در هم کشید: تشخیص (نسبت دادن حالت انسانی به «مرداب»)

🔷 سکوت تلخ مرداب: حس آمیزی (ترکیب حس شنیداری با چشایی برای القای فضای ناخوشایند)

🔷 سکوت را می شکست: کنایه از پدید آمدن صدا و بر هم خوردن آرامش

🔷 به خواب فرو رفته بود: کنایه از رکود و بی حرکتی

لب های خشک جوانه با دیدن سنجاقک به خنده باز شد و با خوشحالی گفت: «سنجاقک مهربان! برایم از مرداب بگو. از سرسبزی و آب بگو. آیا مرداب قبول کرد خودش را به من برساند؟» سنجاقک گفت: «اگر مرداب راه می افتاد و بر زمین جاری می شد، دیگر مرداب نبود، جویبار بود، یا رودخانه قشنگی بود که طراوت و سرسبزی را به این دشت بی حاصل به ارمغان می آورد اما مرداب گفت که طراوت و سرسبزی را دوست ندارد.»

آرایه های ادبی 

🔷 از مرداب بگو، از آب بگو: سجع و آهنگ هم پایان (تکرار موسیقایی «…اب»)

🔷 لب های خشک جوانه… به خنده باز شد: تشخیص (نسبت دادن خنده به جوانه)

🔷 به ارمغان می آورد: کنایه از «همراه خود آوردنِ نعمت و سود»

🔷 مرداب… اگر جاری می شد، جویبار/رودخانه بود: تضاد «سکون/جریان» و مراعات نظیر «جویبار/رودخانه»

سنگ آهی کشید و به آسمان نگاه کرد. بر زمینه آبی آسمان، پرنده ای در پرواز بود. پرنده آن قدر بالا بود که مثل نقطه سیاه کوچکی به نظر می رسید. سنگ با نگاهی غمگین او را دنبال کرد. بعد آهی کشید و با ناامیدی گفت: «بله، مرداب طراوت و سرسبزی را دوست ندارد. مرداب از جنس جویبار و رود و دریاست ولی قلبش از سنگ است. دل مرداب حتی از بدن من هم سخت تر است. او خشک شدن جوانه ها و گل ها را می بیند اما دستش را برای نجات آنها دراز نمی کند.»

آرایه های ادبی

🔷 مثل نقطه سیاه کوچکی: تشبیه (پرنده در بلندی به نقطه تشبیه شده است)

🔷 قلبش از سنگ است: کنایه از بی رحمی و سخت دلی

🔷 دستش را برای نجات آنها دراز نمی کند: کنایه از کاری نکردن و بی توجهی

🔷 جویبار، رود، دریا: مراعات نظیر (هم خانواده مفهومی پدیده های آبی و جاری)

جوانه با ناامیدی سرش را پایین انداخت. اندوه زیادی در قلب کوچکش لانه کرده بود. تشنگی داشت کم کم او را از پای در می آورد. اندوه بزرگ جوانه، سنگ را هم آزار می داد. حشره کوچک با شتاب از کنار سنگ گذشت و خودش را در میان شاخه های یک بوته خار پنهان کرد. سنگ به نقطه ای که حشره در آن جا پنهان شده بود خیره شد. بعد سرش را بالا آورد و به بوته خار نگاه کرد. بوته خار با تعجب گفت: «چرا این طور به من خیره شده ای؟»

سنگ به خود آمد و گفت: «ای بوته خار، تو همیشه سرسبزی. بگو که برای ادامه زندگی آب را از کجا به دست می آوری؟»

بوته خار گفت: «آب را برای چه می خواهی؟»

سنگ، جوانه را که بی حال و ناتوان بر زمین افتاده بود، به بوته خار نشان داد و گفت: «این جوانه تشنه است و آب می خواهد. چگونه می توانم ریشه خشک او را سیراب کنم؟»

بوته خار گفت: «سال هاست که خاک شور این دشت، طعم گوارای آب را نچشیده است. در این زمین خشک، نه جویباری هست، نه رودی و نه چشمه ای. ما بوته های خار با ریشه های بلندمان آب را از دل زمین بیرون می کشیم. در این زمین خشک، گاهی جوانه ای سر از خاک بیرون می آورد ولی از تشنگی می میرد. تشنگی، جوانه تو را هم از پای در می آورد.»

آرایه های ادبی

🔷 اندوه… در قلب کوچکش لانه کرده بود: استعاره و تشخیص (قلب به «لانه» مانند شده و اندوه چون موجودی در آن جاگیر می شود)

🔷 تشنگی… او را از پای در می آورد: کنایه از ناتوان و از رمق افتادن

🔷 بوته خار با تعجب گفت / سنگ گفت: تشخیص (سخن گفتن و احساس داشتن برای بوته و سنگ)

🔷 ریشه خشک او را سیراب کنم: تضاد معنایی «خشک / سیراب» برای برجسته کردن امید به نجات

نکات دستوری

  • حذف فعل به قرینه لفظی: «نه جویباری هست، نه رودی (هست) و نه چشمه ای (هست)»

  • منادا: «ای بوته خار» (ندای مستقیم در آغاز جمله)

چیزی در قلب سنگ فشرده شد. اندیشه مرگ جوانه دلش را به درد آورد. جوانه که از تشنگی بی تاب شده بود با ناامیدی خودش را به این طرف و آن طرف می کشید. ریشه کوچکش را برای پیدا کردن آب در دل زمین به هر سویی می فرستاد. خورشید سرش را به سینه آسمان تکیه داده بود و گرم تر از همیشه می تابید. جوانه به سختی نفس می کشید و سنگ با اندوه بسیار به او نگاه می کرد.

آرایه های ادبی 

🔷 دلش را به درد آورد: کنایه از اندوه و رنج درونی

🔷 سینه آسمان: اضافه استعاری (آسمان چون اندام جاندار)

🔷 خورشید سرش را به سینه آسمان تکیه داده بود: تشخیص و استعاره (سر و تکیه دادن برای خورشید)

🔷 چیزی در قلب سنگ فشرده شد: تشخیص و کنایه از فشار غم و نگرانی

نکات دستوری

  • زمان افعال: ماضی ساده (فشرده شد، آورد، می تابید) و ماضی استمراری (می کشید، می فرستاد، می تابید).

  • ترکیبات اضافی مهم: قلب سنگ، سینه آسمان، مرگ جوانه، دل زمین.

جوانه آرام آرام بر زمین افتاد. انگار چیزی در دل سنگ شکست. قلبش فشرده شد. چشم هایش را بست تا مرگ جوانه را نبیند. چشم های جوانه نیمه باز بود و آخرین نگاه های خود را در جست و جوی آب به روی خاک می فرستاد. دیگر جوانه همه جا را تیره و تار می دید. تاریکی هر لحظه بیشتر می شد اما در لحظه ای که تیرگی می خواست جوانه را برای همیشه در خود بگیرد، ناگهان رطوبت دلپذیر و گوارایی را در ریشه اش احساس کرد. سرش را بالا آورد و فریاد زد: «آب! بوی آب می شنوم!»

آرایه های ادبی

🔷 بوی آب می شنوم: حس آمیزی (آمیزش حس بویایی و شنوایی)

🔷 چیزی در دل سنگ شکست: تشخیص و کنایه از غم ناگهانی و فشردگی اندوه

🔷 تیرگی می خواست جوانه را در خود بگیرد: تشخیص و استعاره از چیرگی ناامیدی/مرگ

🔷 آخرین نگاه های خود را به روی خاک می فرستاد: تصویر سازی و تشخیص برای «نگاه» (فرستادن نگاه)

جوانه تکانی خورد و به جلو نگاه کرد. تیرگی از برابر چشم هایش گریخته بود و او همه چیز را به روشنی می دید. جوانه به زمین خیره شد. آب پاک و درخشانی زیر پایش بر زمین دشت جاری بود. آب به روشنی آفتاب بود و به زیبایی زندگی.

جوانه با بهت و حیرت به این آب دلپذیر و خنک نگاه کرد. ریشه اش را به دست جریان آب خنک سپرد و برگ های کوچکش را در آب شست. خاک تشنه آب را با دل و جان می مکید. جوانه با تعجب به اطراف نگاه کرد تا سرچشمه این آب دلپذیر را پیدا کند اما ناگهان بر جای خود خشکش زد: سنگ شکافته شده بود و از قلب او، چشمه پاک و زلالی می جوشید.

آرایه های ادبی 

🔷 آب به روشنی آفتاب: تشبیه (وجه شبه: روشنی)

🔷 آب به زیبایی زندگی: تشبیه (وجه شبه: زیبایی و طراوت)

🔷 دل و جان: مجاز از تمام وجود و نهایت رغبت

🔷 بر جای خود خشکش زد: کنایه از شگفت زدگی و حیرت شدید

نکات دستوری (خیلی کوتاه)

  • حذف فعل به قرینه لفظی: «آب به روشنی آفتاب بود و به زیبایی زندگی [بود]» — «بود» در جزء دوم حذف شده است.

خلاصه روان خوانی جوانه و سنگ

داستان «جوانه و سنگ» روایت روییدن جوانه ای نو در دل خاک خشک و تاریک است که کنار سنگی بزرگ سر بر می آورد و در جست و جوی آب به مرز نابودی می رسد؛ سنگ از سنجاقک می خواهد مرداب پیرِ نزدیک را بیدار کند، اما مردابِ خوش خواب و بی علاقه به طراوت، یاری نمی کند و جوانه هر لحظه ناتوان تر می شود. سنگ که اندوه جوانه را تاب نمی آورد، پیِ چاره می گردد؛ بوته خار از ریشه های بلندش برای یافتن آب می گوید، گرما شدت می گیرد و تاریکی بر چشم جوانه می نشیند تا اینکه ناگهان رطوبتی دلنشین به ریشه می رسد؛ آب چون نوری روشن بر دشت جاری می شود و در شگفتیِ جوانه آشکار می گردد که شکافِ دلِ سنگ به چشمه ای زلال بدل شده است. متن با تصویرسازی های زنده از خشکی و گرما، و جان بخشی به عناصر طبیعت، پیام امید، فداکاری و مسئولیت پذیری در برابر رنج دیگران را برجسته می کند: در برابر رکود و بی تفاوتیِ «مرداب»، دلِ دلسوزِ «سنگ» سرچشمه حیات می شود.

پیام «روان خوانی جوانه و سنگ»: داستان می آموزد که امید و پایداری حتی در سخت ترین شرایط راهی به زندگی باز می کند. در برابر رکود و بی تفاوتی مرداب، مهربانی و از خودگذشتگی سنگ سرچشمه حیات می شود؛ یعنی کمک رسانی و مسئولیت پذیری می تواند جان دوباره ببخشد. جوانه نماد تلاش و امید است و نشان می دهد هرگاه دستی برای یاری دراز شود، خشکی به طراوت و تاریکی به روشنایی بدل می گردد.

قبلی :

جواب خودارزیابی و سوالات درس ۲ فارسی هشتم؛ صفحه ۲۰، ۲۲، ۲۸

معنی صورتگر ماهر فارسی هشتم صفحه ۲۰

معنی درس دوم خوب جهان را ببین فارسی هشتم

بعدی:

جواب فرصتی برای اندیشیدن صفحه ۲۸ فارسی هشتم

4.5/5 - (2 امتیاز)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا