4 انشا در مورد ترس از تاریکی کلاس پنجم

آنچه در این مطلب خواهید دید
انشا در مورد ترس از تاریکی کلاس پنجم (1)
بیشتر بچهها وقتی کوچکتر بودند، از تاریکی میترسیدند. من هم یکی از آنها بودم. وقتی شب میشد و چراغها خاموش میشدند، احساس میکردم همهچیز عجیب و ترسناک است. هیچچیز قابل دیدن نبود و فقط صدای باد و سکوت شب به گوش میرسید. آن زمان فکر میکردم که ممکن است چیزی در گوشهای از اتاق باشد که من نمیتوانم ببینم، و همین باعث میشد ترس به دلم بیفتد.
اما یک شب، وقتی که مادرم به من گفت: “تاریکی فقط نبودن نور است، هیچ چیز ترسناکی در آن نیست.” این حرف به ذهنم رسید که شاید حق با او باشد. تاریکی تنها جایی است که در آن همهچیز میتواند استراحت کند. هیچ موجودی در تاریکی وجود ندارد که بخواهد به ما آسیب برساند. در حقیقت، تاریکی به ما کمک میکند که خواب آرامی داشته باشیم و روز بعد دوباره انرژی پیدا کنیم.
بعد از آن شب، سعی کردم که به تاریکی بهعنوان یک بخش طبیعی از شب فکر کنم. وقتی چراغها خاموش میشدند، به جای ترسیدن، سعی میکردم خواب خوبی داشته باشم و از اینکه بدنم نیاز به استراحت دارد، لذت میبردم. حالا وقتی به تاریکی نگاه میکنم، میبینم که این فقط یک موقعیت است که به ما اجازه میدهد تا انرژی خود را بازیابی کنیم و دوباره برای روز بعد آماده شویم.
در نهایت، ترس از تاریکی مثل خیلی از ترسهای دیگر، بیشتر در ذهن ما وجود دارد و وقتی که درک کنیم که تاریکی تنها نبودن نور است و هیچ خطری در آن نیست، دیگر نمیترسیم. حالا من میدانم که تاریکی همیشه با خودش آرامش میآورد، نه ترس.
انشا در مورد ترس از تاریکی کلاس پنجم (2)
ترس از تاریکی یکی از ترسهای معمولی است که بیشتر بچهها در دوران کودکی تجربه میکنند. من هم زمانی از تاریکی میترسیدم و شبها وقتی چراغها خاموش میشد، احساس میکردم که همهچیز ترسناک میشود. اتاقم در شب تاریک بود و هیچچیز را نمیدیدم، فقط صدای قطرات باران یا وزش باد میآمد که بیشتر من را میترساند.
یادم میآید شبها وقتی میخواستم بخوابم، زیر پتو میرفتم و میخواستم مطمئن شوم که هیچ چیزی به من آسیب نمیزند. همیشه فکر میکردم که در تاریکی ممکن است چیزی مخفی باشد که نمیبینم و این ترس به قلبم نفوذ میکرد. حتی گاهی تصور میکردم که موجودات عجیب و غریب در تاریکی پنهان شدهاند.
اما وقتی کمی بزرگتر شدم، متوجه شدم که تاریکی هیچ خطری ندارد. تاریکی تنها نبودن نور است و چیزی ترسناک در آن وجود ندارد. وقتی در کلاس معلم از اهمیت خواب و استراحت برای بدن صحبت کرد، فهمیدم که شب و تاریکی زمان استراحت برای بدن است. وقتی به این فکر کردم که بدن به خواب نیاز دارد تا انرژی لازم را برای روز بعد بدست آورد، دیگر از تاریکی نمیترسیدم.
امروز دیگر هیچ ترسی از تاریکی ندارم. تاریکی به من کمک میکند که آرامش پیدا کنم و به خواب بروم تا فردا بتوانم با انرژی دوباره شروع کنم. حالا وقتی شب میشود و چراغها خاموش میشود، به آن بهعنوان یک فرصت برای استراحت و آرامش نگاه میکنم. فهمیدم که ترس از تاریکی بیشتر در ذهن ما است و وقتی از آن نترسیم، آن را به چیزی طبیعی و آرامشبخش تبدیل میکنیم.
انشا در مورد ترس از تاریکی کلاس پنجم (3)
یکی از ترسهایی که خیلی از کودکان تجربه میکنند، ترس از تاریکی است. من هم وقتی کوچکتر بودم، از تاریکی میترسیدم. وقتی شب میشد و چراغها خاموش میشد، احساس میکردم که همهچیز تغییر میکند. صدای محیط شب، سکوت و تاریکی باعث میشد که احساس کنم چیزی در اتاقم پنهان شده است، حتی اگر نمیتوانستم آن را ببینم. همیشه میترسیدم که چیزی در تاریکی پنهان باشد که به من آسیبی برساند.
یادم میآید وقتی به رختخواب میرفتم و چراغها خاموش میشد، سریعاً پتو را روی سرم میکشیدم و چشمهایم را محکم میبستم. هر صدای کوچک، مثل صدای باد یا جیرجیر درختان، باعث میشد قلبم تندتر بزند. همیشه فکر میکردم که چیزی در تاریکی پنهان شده است، و از آنجا که نمیتوانستم آن را ببینم، ترس بیشتری داشتم. شاید این ترس به این دلیل بود که هیچ چیزی در تاریکی دیده نمیشود و ذهن من شروع به تخیل کردن چیزهایی میکرد که وجود نداشتند.
اما با گذشت زمان، و مخصوصاً زمانی که با مادرم درباره این ترسها صحبت کردم، فهمیدم که تاریکی خود بهخودی خود ترسناک نیست. مادرم به من گفت که تاریکی بخشی از شب است و هیچ چیزی در آن پنهان نمیشود. او توضیح داد که وقتی چراغها خاموش میشوند، ما فقط قادر به دیدن چیزهایی که نور به آنها میتاباند نیستیم، اما این به این معنی نیست که چیزی ترسناک در اطراف ما وجود دارد. او به من گفت که تمام موجودات زنده، از جمله انسانها، به خواب و استراحت نیاز دارند، و شب و تاریکی زمانی است که بدن ما برای استراحت آماده میشود.
از آن به بعد، کم کم یاد گرفتم که به تاریکی بهعنوان یک فرصت برای استراحت و خواب نگاه کنم. وقتی شب میشود و چراغها خاموش میشوند، دیگر ترس نمیکنم. حتی به تاریکی بهعنوان زمانی برای آرامش و خواب فکر میکنم. شب زمانی است که بدن من به استراحت نیاز دارد و از آنجا که هیچ چیزی در تاریکی وجود ندارد، من دیگر از آن نمیترسم.
با اینحال، همیشه به یاد دارم که ترسهای ما در ذهن خود ما هستند و وقتی یاد بگیریم که از آنها نترسیم، خیلی از این ترسها دیگر وجود نخواهند داشت. تاریکی دیگر نه تنها ترسناک نیست، بلکه برای من یک فرصت استراحت است. من حالا میدانم که هیچ چیزی در تاریکی وجود ندارد و همه چیز در دنیای شب بهطور طبیعی به خواب میرود تا فردا دوباره با انرژی و نشاط شروع کند.
به همین دلیل، وقتی از تاریکی میترسیم، باید بدانیم که ترسهای ما بیشتر از ذهن ما نیستند و وقتی از آنها عبور کنیم، میتوانیم به آرامش و راحتی شبهای خود پی ببریم.
انشا در مورد ترس (4)
ترس یکی از احساساتی است که همهی انسانها در طول زندگی خود تجربه میکنند. این احساس ممکن است به دلایل مختلفی مانند خطر، شرایط ناشناخته یا حتی برخی از تجربیات گذشته به وجود بیاید. در بعضی مواقع ترس میتواند به ما کمک کند که از خطرات دوری کنیم و در نتیجه از آسیبدیدگی جلوگیری نماییم. اما در بعضی موارد نیز ترس به حدی زیاد میشود که ما را از انجام کارهایی که برای پیشرفت و رشد لازم است، باز میدارد. به همین دلیل، باید یاد بگیریم که چگونه با ترسهای خود مقابله کنیم تا زندگی بهتری داشته باشیم.
ترس انواع مختلفی دارد. مثلاً ترس از تاریکی، ترس از تنها بودن، ترس از شکست، ترس از حیوانات و خیلی ترسهای دیگر که در هر سنی ممکن است تجربه شوند. برای من یکی از ترسهای بزرگ، ترس از سخنرانی در جمع بود. همیشه وقتی که باید در کلاس صحبت میکردم، قلبم تند میزد و دستهایم عرق میکرد. فکر میکردم که شاید نتوانم خوب صحبت کنم یا اینکه همه به من بخندند. این ترس باعث میشد که در ابتدا از موقعیتهای اجتماعی اجتناب کنم و از فرصتهای مهم دور شوم.
اما با گذشت زمان و با حمایت معلمان و دوستانم، یاد گرفتم که ترس فقط در ذهن ما وجود دارد. در واقع، ترس به دلیل عدم آگاهی از موقعیتها و نداشتن اعتماد به نفس به وجود میآید. وقتی شروع کردم به صحبت در جمع و تجربه کردن، متوجه شدم که بسیاری از ترسها تنها تصورات و نگرانیهای بیپایه و اساس هستند. اکنون وقتی قرار است در جمعی صحبت کنم، احساس راحتی بیشتری دارم و از این که اشتباه کنم، نمیترسم. این تجربه به من آموخت که ترس، اگر به موقع مدیریت شود، میتواند از یک مانع تبدیل به یک درس مهم در زندگی شود.
نتیجهگیری این است که ترس اگر به درستی درک و مدیریت شود، میتواند به ما کمک کند تا از خطرات واقعی دور بمانیم، اما اگر اجازه دهیم که ترس بر زندگی ما تسلط یابد، ممکن است فرصتهای مهم و پیشرفتهای شخصی را از دست بدهیم. بنابراین، باید یاد بگیریم که چگونه ترسهای خود را بشناسیم و با آنها روبهرو شویم تا بتوانیم به بهترین نسخه از خود تبدیل شویم.
بیشتر بخوانید:
4 انشا در مورد چگونه از خود مراقبت کنیم کلاس پنجم